آيین ِايستادن مقابل آينه
بعد از تلاش هاي مداوم مردم و فعالان اجتماعي در مورد تحصيل هموطنان غيرايراني كه در عبارت "از مهر جانمانند" تبلور يافت ، شرايط مساعد به طور نسبي براي تحقق اين مساله حتي برای كودكان فاقد مدارك شناسايي، به طور قانوني فراهم شد.
با اين همه مخالفت برخي از افراد جامعه درمناطق مختلف كشور با تحصيل اين افراد نياز به واكاوي و راه حل يابي دارد .
طبق ماده دوم اعلاميه حقوق بشري همه انسان ها صرفنظر از تفاوت ها با هم برابرند.
بند نهم اصل ٣قانون اساسي كشور نيز بر رفع تبعيض و ايجاد امكانات عادلانه براي همه تاكيد دارد.
در ماده ٢٨پيمان نامه جهاني حقوق كودك كه مصوب مجلس و قانون كشوري است نيز به حق آموزش براي همه كودكان بر پايه فرصت هاي برابر اشاره شده است.
يادگيري حقوق انساني براي همه ما لازم است و اين مساله بايد جزء اولويت هاي آموزشي در برنامه ي نهاد هاي متولي مثل وزارت آموزش و پرورش،وزارت آموزش عالي،وزارت فرهنگ و ارشاد و...قرار گيرد.از سوي ديگر دولت موظف است با ايجاد شرايط توانمندسازي اقتصادی-اجتماعی افراد جامعه ،محرك هاي مستمسك چنين رفتار هايي را در جامعه از بین ببرد.
بر قاطبه افراد جامعه نيز واجب است در مفاهيم احترام به حقوق يكديگر و پرهيز از برخوردهاي تبعيض گرانه ،تعمق بيشتر نمايند.
تبعيض نژادي تنها معادل كوره هاي آدم سوزي و نسل كشي ها نيست و در بسياري اوقات از رگ گردن به ما نزديكتر است.
در ساده ترين تعريف هر نوع تبعيض و پيش داوري بر اساس تفاوت هاي نژادي، جسمي، قومي،جنسيتي،زبان،دين و...مصداق رفتار تبعيض گرانه و خدشه به حقوق اوليه انساني است.
بد نيست يك بار ديگر به كردار خود با دقت بيشتر نظر بيفكنيم.
آيا بسياري از رفتارهاي ما مصداق بارز رفتارهاي تبعيض گرايانه ي غير انساني نيست؟
به خاطر داشته باشيم بسياري از اين نوع رفتارها را در قالب تعلق ملي و غيرت ديني و ...توجيه مي كنيم در صورتي كه نه مام وطن و نه هيچ آيين و ديني چنين تفكر و عملكردي را ترويج و توصیه نمي كند و شرط انصاف نيست خودخواهي هاي حقير بشري را با آويزان شدن به چنين مفاهيمي توجيه كنيم.
كافي است خودمان را لحظه اي جاي ديگران بگذاريم و اين راه حل اساسي مشكل است.
اين برخورد اخير البته مشتي از خروار چنين رفتارهايي طي دهه هاي اخير است كه نسبت به هموطنان مهاجر روا مي داريم و
به خاطر داشته باشيم با توجه به مواد و اصل هاي فوق الذكر اين نوع رفتارها مصداق عبور از خط قرمزهاي انسانی وقانونی جهاني و كشوري است.
كاملا درست است كه بيكاري ،عدم سيستم بيمه اي كارامد ،زندگي زير خط فقر و...مشكل بسياري از هموطنان است اما آيا براستي اقداماتي مثل مخالفت با تحصيل اين كودكان ،استفاده از كلمه مليت افراد به عنوان دشنام و اعمال مشابه و انتقال فشار مشكلات به كساني از سايه وحشتناك جنگي مزمن و بي رحمانه مجبور به مهاجرت شده اند صرفنظر از مسايل انساني كمكي به حل مشكلات مي كند ؟
آيا واقعا نمي توانيم مساله مدارتر و موثر تر برخورد كنيم؟
در شرايط مشابه خودمان چه انتظاري از كشور ميزبان داريم ؟
وقتي كه در مورد كوچكترين عمل تبعيض آميز نسبت به خود و هموطنانمان در خارج از كشور به درستي اعتراض می کنیم و انتظار بجاي استيفاي حق داريم ، چگونه است كه وقتي نوبت اتباع خارجي ساكن كشور خودمان مي شود حقوق بشري را فراموش كرده ،در هاي توجيه را مي گشاييم .
بهترين راه اين است كه به اصل : "آنچه براي خود نمي خواهيد براي ديگران هم نخواهيد " عمل كنيم و خودمان به حساب اعمالمان برسيم ، قبل از اينكه موقع حساب پس دادن با شرمندگي فرا رسد.
به آينه هاي روبروي مان نگاه كنيم و هركدام از خودمان شروع كنيم.
آيين ايستادن مقابل آينه شكستن نيست.
بابك خطي
طبيب كودكان
http://aftabeyazd.ir/?newsid=86730
بعد از تلاش هاي مداوم مردم و فعالان اجتماعي در مورد تحصيل هموطنان غيرايراني كه در عبارت "از مهر جانمانند" تبلور يافت ، شرايط مساعد به طور نسبي براي تحقق اين مساله حتي برای كودكان فاقد مدارك شناسايي، به طور قانوني فراهم شد.
با اين همه مخالفت برخي از افراد جامعه درمناطق مختلف كشور با تحصيل اين افراد نياز به واكاوي و راه حل يابي دارد .
طبق ماده دوم اعلاميه حقوق بشري همه انسان ها صرفنظر از تفاوت ها با هم برابرند.
بند نهم اصل ٣قانون اساسي كشور نيز بر رفع تبعيض و ايجاد امكانات عادلانه براي همه تاكيد دارد.
در ماده ٢٨پيمان نامه جهاني حقوق كودك كه مصوب مجلس و قانون كشوري است نيز به حق آموزش براي همه كودكان بر پايه فرصت هاي برابر اشاره شده است.
يادگيري حقوق انساني براي همه ما لازم است و اين مساله بايد جزء اولويت هاي آموزشي در برنامه ي نهاد هاي متولي مثل وزارت آموزش و پرورش،وزارت آموزش عالي،وزارت فرهنگ و ارشاد و...قرار گيرد.از سوي ديگر دولت موظف است با ايجاد شرايط توانمندسازي اقتصادی-اجتماعی افراد جامعه ،محرك هاي مستمسك چنين رفتار هايي را در جامعه از بین ببرد.
بر قاطبه افراد جامعه نيز واجب است در مفاهيم احترام به حقوق يكديگر و پرهيز از برخوردهاي تبعيض گرانه ،تعمق بيشتر نمايند.
تبعيض نژادي تنها معادل كوره هاي آدم سوزي و نسل كشي ها نيست و در بسياري اوقات از رگ گردن به ما نزديكتر است.
در ساده ترين تعريف هر نوع تبعيض و پيش داوري بر اساس تفاوت هاي نژادي، جسمي، قومي،جنسيتي،زبان،دين و...مصداق رفتار تبعيض گرانه و خدشه به حقوق اوليه انساني است.
بد نيست يك بار ديگر به كردار خود با دقت بيشتر نظر بيفكنيم.
آيا بسياري از رفتارهاي ما مصداق بارز رفتارهاي تبعيض گرايانه ي غير انساني نيست؟
به خاطر داشته باشيم بسياري از اين نوع رفتارها را در قالب تعلق ملي و غيرت ديني و ...توجيه مي كنيم در صورتي كه نه مام وطن و نه هيچ آيين و ديني چنين تفكر و عملكردي را ترويج و توصیه نمي كند و شرط انصاف نيست خودخواهي هاي حقير بشري را با آويزان شدن به چنين مفاهيمي توجيه كنيم.
كافي است خودمان را لحظه اي جاي ديگران بگذاريم و اين راه حل اساسي مشكل است.
اين برخورد اخير البته مشتي از خروار چنين رفتارهايي طي دهه هاي اخير است كه نسبت به هموطنان مهاجر روا مي داريم و
به خاطر داشته باشيم با توجه به مواد و اصل هاي فوق الذكر اين نوع رفتارها مصداق عبور از خط قرمزهاي انسانی وقانونی جهاني و كشوري است.
كاملا درست است كه بيكاري ،عدم سيستم بيمه اي كارامد ،زندگي زير خط فقر و...مشكل بسياري از هموطنان است اما آيا براستي اقداماتي مثل مخالفت با تحصيل اين كودكان ،استفاده از كلمه مليت افراد به عنوان دشنام و اعمال مشابه و انتقال فشار مشكلات به كساني از سايه وحشتناك جنگي مزمن و بي رحمانه مجبور به مهاجرت شده اند صرفنظر از مسايل انساني كمكي به حل مشكلات مي كند ؟
آيا واقعا نمي توانيم مساله مدارتر و موثر تر برخورد كنيم؟
در شرايط مشابه خودمان چه انتظاري از كشور ميزبان داريم ؟
وقتي كه در مورد كوچكترين عمل تبعيض آميز نسبت به خود و هموطنانمان در خارج از كشور به درستي اعتراض می کنیم و انتظار بجاي استيفاي حق داريم ، چگونه است كه وقتي نوبت اتباع خارجي ساكن كشور خودمان مي شود حقوق بشري را فراموش كرده ،در هاي توجيه را مي گشاييم .
بهترين راه اين است كه به اصل : "آنچه براي خود نمي خواهيد براي ديگران هم نخواهيد " عمل كنيم و خودمان به حساب اعمالمان برسيم ، قبل از اينكه موقع حساب پس دادن با شرمندگي فرا رسد.
به آينه هاي روبروي مان نگاه كنيم و هركدام از خودمان شروع كنيم.
آيين ايستادن مقابل آينه شكستن نيست.
بابك خطي
طبيب كودكان
http://aftabeyazd.ir/?newsid=86730
روزنامه آفتاب یزد
آیینِ ایستادن مقابل آینه
بعد از تلاشهای مداوم مردم و فعالان اجتماعی در مورد تحصیل هموطنان غیرایرانی که در عبارت «از مهر جا نمانند» تبلور یافت، شرایط مساعد بهطور نسبی برای تحقق این مسئله حتی برای کودکان فاقد مدارک شناسایی،
Forwarded from انجمن پویش
📆 هفدهم اکتبر، روز جهانی ریشه کنی فقر است. در حال حاضر یکی از مصادیق بارز فقر و بی عدالتی در جامعه ما، پدیده دردناکی به نام کودکان «زباله گرد» است. « بابک خطی» پزشک اطفال، روایتی دارد از نحوه زیست و شرایط این کودکان. در بخشی از متن میخوانیم:
🔸اين كودكان از ساعت هاي بعد از ظهر در مناطق مختلف تهران به جمع آوري زباله مي پردازند و اين كار گاهي تا پاسي از نيمه شب ادامه مي يابد بعد از آن بدن خرد و خسته آنها به گاراژهاي محل كار و زندگي برميگردد و چندساعت كوتاه در آن مي خوابند (در واقع از زور خستگي بيهوش مي شوند)و سر صبح بيدار شده و به جدا كردن و تفكيك زباله ها در محل گاراژها مي پردازند تا بعد از ظهر كه دوباره راهي مناطق مختلف تهران بشوند و اين چرخه پيوسته ادامه دارد...
💢@pooyeshngo
❗️ متن کامل یادداشت را در لینک زیر👇 یا گزینه instant view بخوانید:
http://yon.ir/hkkMV
🔸اين كودكان از ساعت هاي بعد از ظهر در مناطق مختلف تهران به جمع آوري زباله مي پردازند و اين كار گاهي تا پاسي از نيمه شب ادامه مي يابد بعد از آن بدن خرد و خسته آنها به گاراژهاي محل كار و زندگي برميگردد و چندساعت كوتاه در آن مي خوابند (در واقع از زور خستگي بيهوش مي شوند)و سر صبح بيدار شده و به جدا كردن و تفكيك زباله ها در محل گاراژها مي پردازند تا بعد از ظهر كه دوباره راهي مناطق مختلف تهران بشوند و اين چرخه پيوسته ادامه دارد...
💢@pooyeshngo
❗️ متن کامل یادداشت را در لینک زیر👇 یا گزینه instant view بخوانید:
http://yon.ir/hkkMV
Telegraph
گزارش يك تاراج
⏹در كنار دوستان يك انجمن غيردولتي براي ويزيت كودكان كار زباله گرد بيمار در يكي از مناطق اطراف تهران عازم مي شويم. نام منطقه بهتر است ذكر نشود چون تجربه هاي قبلي رسانه اي شدن هاي اين چنين در موارد مشابه نه رسيدگي نهادهاي مسوول و بهبود اندك در اوضاع كه برخورد…
Forwarded from پایگاه خبری پزشکان و قانون (پالنا)
📝📝📝📝
اختصاصی گروه پزشکان و قانون
یا زنگیِ زنگ یا رومیِ روم
(تحلیلی بر طرح اجباری سه تا شش ماهه و وضع استانداردهای دوگانه برای دستیاران کودکان )
برنامه اعزام دستیاران سال چهارم کودکان به طرح سه تا شش ماهه تصمیمی تعجب برانگیز و نیازمند واکاوی است که در این یادداشت به تحلیل آن می پردازیم:
الف:اگر متولیان سلامت در آموزش دستیاری آموزش سه ساله را برای انجام وظیفه در طرح سه تا شش ماهه به عنوان متخصص کودکان کافی می دانند پس اصولا چه نیازی به چهارساله نمودن آن بوده است ؟
ب:چرا مسوولان وزارت بهداشت در جایی فعالیت دستیاران را-که عملا بیمارستان های آموزشی را می گردانند- رسما “کار “نمی دانند و پرداخت حقوق به آنان را مستلزم “تعهدات و روابط حقوق کار “-عین عبارت استفاده شده-دانسته و حتی از حقوق نامیدن مبلغ ناچیز پرداختی به دستیاران ابا داشته،آن را کمک هزینه آموزشی می نامند و با همین دلیل دستیاران را شایسته قرارگیری تحت پوشش بیمه نمی دانند اما درجایی دیگر تصمیم می گیرند آنها را با همان عنوان دستیاری و همان کمک هزینه ی تحصیلی!به کار در بیمارستان ها در قامت متخصص وادار کنند؟
ج:تعریف دستیار در نظام آموزشی مشخص است و نهادن وظایف متخصص کودکان بر دوش دستیاران در حال تحصیل و قبل از امتحان پره بورد از لحاظ قانونی محل اشکال است.
د:دستیاران خصوصا در سال های بالاتر قسمت عمده ای از آموزش خود را از اساتید در بخش های تخصصی و فوق تخصصی بیمارستان های آموزشی دریافت می کنند که این مساله با اجرای چنین طرحی تعطیل می شود
ه:طبق متن کوریکولوم مصوب آموزش دستیاری کودکان قسمتی از وظایف دستیار سال چهارم آموزش به رده های پایین تر است. اعزام دستیاران به این طرح طولانی این وظیفه آموزشی را ابتر می کند
و:سال آخر آموزش تخصصی ایجاب می کند دستیاران برای امتحانات پیش رو -گواهینامه و دانشنامه تخصصی -وقت بیشتری را به مطالعه اختصاص دهند.
این طرح نابهنگام در میانه فرایند تحصیل -آن هم سال آخر-آسیب جدی به فرایند یادگیری و کسب دانش تئوری تخصصی وارد می کند.
ز:دستیاری و طرح ظریب کا از نظر حقوق ،مزایا ،کارانه ،قوانین دریافت و..تفاوت های اساسی با هم دارند ،تداخل این دو مساله در یک قالب کاری و دو اشل حقوقی با تفاوت زیاد نسبت به هم به نظر عادلانه و منطقی نیست.نکته قابل تامل دیگر احتساب بزرگوانه !این دوره طرحی اجباری با چنین شرایطی در پرداخت جزء سنوات ضریب کا است.
با مجموع این احتجاجات و عنایت به اصل «ساده ترین راهکار الزاما بهترین راه حل نیست »به نظر می رسد طراحی چنین تصمیمی با کارشناسی لازم حداقل همراه نبوده ،نیاز به تجدید نظر اساسی دارد مگر اینکه در تصمیم سازی سلامت به اراده ای باور داشته باشیم که به جای کارشناسی،راه حل های عجولانه و متعجب کردن مخاطبان اولویت اصلی آن است.
بدانش فزای و به یزدان گرای
که اویست جان تو را رهنمای
بهر کار فرمان مکن جز به داد
که از داد باشد روان تو شاد
بابک خطی
طبیب کودکان
به پزشکان و قانون بپیوندید:
http://irdrl.ir
http://irdrl.com
@pezeshkanghanon
نظرات خود را با ما بگویید:
@Doctorsandlaw
اختصاصی گروه پزشکان و قانون
یا زنگیِ زنگ یا رومیِ روم
(تحلیلی بر طرح اجباری سه تا شش ماهه و وضع استانداردهای دوگانه برای دستیاران کودکان )
برنامه اعزام دستیاران سال چهارم کودکان به طرح سه تا شش ماهه تصمیمی تعجب برانگیز و نیازمند واکاوی است که در این یادداشت به تحلیل آن می پردازیم:
الف:اگر متولیان سلامت در آموزش دستیاری آموزش سه ساله را برای انجام وظیفه در طرح سه تا شش ماهه به عنوان متخصص کودکان کافی می دانند پس اصولا چه نیازی به چهارساله نمودن آن بوده است ؟
ب:چرا مسوولان وزارت بهداشت در جایی فعالیت دستیاران را-که عملا بیمارستان های آموزشی را می گردانند- رسما “کار “نمی دانند و پرداخت حقوق به آنان را مستلزم “تعهدات و روابط حقوق کار “-عین عبارت استفاده شده-دانسته و حتی از حقوق نامیدن مبلغ ناچیز پرداختی به دستیاران ابا داشته،آن را کمک هزینه آموزشی می نامند و با همین دلیل دستیاران را شایسته قرارگیری تحت پوشش بیمه نمی دانند اما درجایی دیگر تصمیم می گیرند آنها را با همان عنوان دستیاری و همان کمک هزینه ی تحصیلی!به کار در بیمارستان ها در قامت متخصص وادار کنند؟
ج:تعریف دستیار در نظام آموزشی مشخص است و نهادن وظایف متخصص کودکان بر دوش دستیاران در حال تحصیل و قبل از امتحان پره بورد از لحاظ قانونی محل اشکال است.
د:دستیاران خصوصا در سال های بالاتر قسمت عمده ای از آموزش خود را از اساتید در بخش های تخصصی و فوق تخصصی بیمارستان های آموزشی دریافت می کنند که این مساله با اجرای چنین طرحی تعطیل می شود
ه:طبق متن کوریکولوم مصوب آموزش دستیاری کودکان قسمتی از وظایف دستیار سال چهارم آموزش به رده های پایین تر است. اعزام دستیاران به این طرح طولانی این وظیفه آموزشی را ابتر می کند
و:سال آخر آموزش تخصصی ایجاب می کند دستیاران برای امتحانات پیش رو -گواهینامه و دانشنامه تخصصی -وقت بیشتری را به مطالعه اختصاص دهند.
این طرح نابهنگام در میانه فرایند تحصیل -آن هم سال آخر-آسیب جدی به فرایند یادگیری و کسب دانش تئوری تخصصی وارد می کند.
ز:دستیاری و طرح ظریب کا از نظر حقوق ،مزایا ،کارانه ،قوانین دریافت و..تفاوت های اساسی با هم دارند ،تداخل این دو مساله در یک قالب کاری و دو اشل حقوقی با تفاوت زیاد نسبت به هم به نظر عادلانه و منطقی نیست.نکته قابل تامل دیگر احتساب بزرگوانه !این دوره طرحی اجباری با چنین شرایطی در پرداخت جزء سنوات ضریب کا است.
با مجموع این احتجاجات و عنایت به اصل «ساده ترین راهکار الزاما بهترین راه حل نیست »به نظر می رسد طراحی چنین تصمیمی با کارشناسی لازم حداقل همراه نبوده ،نیاز به تجدید نظر اساسی دارد مگر اینکه در تصمیم سازی سلامت به اراده ای باور داشته باشیم که به جای کارشناسی،راه حل های عجولانه و متعجب کردن مخاطبان اولویت اصلی آن است.
بدانش فزای و به یزدان گرای
که اویست جان تو را رهنمای
بهر کار فرمان مکن جز به داد
که از داد باشد روان تو شاد
بابک خطی
طبیب کودکان
به پزشکان و قانون بپیوندید:
http://irdrl.ir
http://irdrl.com
@pezeshkanghanon
نظرات خود را با ما بگویید:
@Doctorsandlaw
Forwarded from پایگاه خبری پزشکان و قانون (پالنا)
✏️✏️✏️✏️
اختصاصی پزشکان و قانون
طرح سه تا شش ماهه دستياران كودكان ؛چالش ها ، راهكارها
اختصاص سه تا شش ماه طرح براي دستياران سال چهار كودكان از دو منظر تحليل ماهیت ماجرا و بررسي دو طرف اين معادله قابل بررسي است.
از نظرگاه تحليل ماهیت در اين موضوع مي توان به نكات اصلی زير اشاره كرد :
الف: نفس كفايت آموزش دستيار سال چهار كودكان براي اعزام به طرح سه تا شش ماهه با توجيه طراحان چهار ساله شدن دوره آموزش تخصصي اين رشته در تضاد و تناقض روشن است چرا كه اين توجيه مبتني بر كوتاه بودن زمان آموزش و افزايش مهارت باليني طي دوره ي سه ساله قبلي است.
ب: طبق كوريكولوم آموزشي دستياري طب كودكان و با در نظر گرفتن حداكثر اختيار براي دانشگاه هاي علوم پزشكي اعزام يك دستيار تخصصي به منطقه اي كه تحت پوشش دانشگاه محل آموزش دستيار نيست به هيچ وجه وجاهت قانوني ندارد.
در مورد دو طرف اين معادله يعني وزارت بهداشت و دستياران ، توصيف و بررسي مجمل شرايط هرگروه به قرار زير است :
الف:اگر وزارت بهداشت به دليل نياز خود به پركردن خلاءنيروهاي طرحي يا متخصص نيازمند كمك دستياران است بهتراست كه بدون توسل به دلايل آموزشي و در كمال شفافيت اين احتياج را مطرح و با فراهم نمودن تسهيلات و انعطاف پذيري بيشتر جامعه دستياري را براي اجرا اقناع نمايد و از توسل به بخشنامه هاي برخلاف روح كوريكولوم آموزشي حتي الامكان پرهيز كند.
ب: براي اين طرح -در شرايط مطرح شدن توجيهي و نه دستوري- مي توان طيفي از شرايط را براي دستياران مختلف نيز متصور شد كه مي تواند از تهديد براي شرايط آموزش ، كسب مهارت و امتحانات پيش رو تا فرصت براي كوتاه شدن دوره تحصيل يا تعهدات باشد.
اين شرايط براي دستياران مختلف براساس شرايط فردي و دانشگاهيي متفاوت است.
با توجه به جميع اين موارد چهارگانه راه حل اعتمادساز ، اقناعي و مرضي الطرفين وزارت بهداشت مي تواند اعطاي حق اجراي اختياري اين طرح با همراهي بسته هاي تشويقي مختلف با حق انتخاب (بسته كم كردن دوره تخصص يا كم كردن زمان تعهدات يا در نظر گرفتن مزاياي مالي يا ...)براي دستياران باشد.
اين راه حل هم با رضايت و آرامش و رعايت قوانين براي دستياران -كه حق بديهي آنان است-همراهي دارد و هم مي تواند حلال قسمتي از مشكلات وزارت بهداشت باشد.
بابك خطي
طبيب كودكان
به پزشکان و قانون بپیوندید:
http://irdrl.ir
http://irdrl.com
@pezeshkanghanon
نظرات خود را با ما بگویید:
@Doctorsandlaw
اختصاصی پزشکان و قانون
طرح سه تا شش ماهه دستياران كودكان ؛چالش ها ، راهكارها
اختصاص سه تا شش ماه طرح براي دستياران سال چهار كودكان از دو منظر تحليل ماهیت ماجرا و بررسي دو طرف اين معادله قابل بررسي است.
از نظرگاه تحليل ماهیت در اين موضوع مي توان به نكات اصلی زير اشاره كرد :
الف: نفس كفايت آموزش دستيار سال چهار كودكان براي اعزام به طرح سه تا شش ماهه با توجيه طراحان چهار ساله شدن دوره آموزش تخصصي اين رشته در تضاد و تناقض روشن است چرا كه اين توجيه مبتني بر كوتاه بودن زمان آموزش و افزايش مهارت باليني طي دوره ي سه ساله قبلي است.
ب: طبق كوريكولوم آموزشي دستياري طب كودكان و با در نظر گرفتن حداكثر اختيار براي دانشگاه هاي علوم پزشكي اعزام يك دستيار تخصصي به منطقه اي كه تحت پوشش دانشگاه محل آموزش دستيار نيست به هيچ وجه وجاهت قانوني ندارد.
در مورد دو طرف اين معادله يعني وزارت بهداشت و دستياران ، توصيف و بررسي مجمل شرايط هرگروه به قرار زير است :
الف:اگر وزارت بهداشت به دليل نياز خود به پركردن خلاءنيروهاي طرحي يا متخصص نيازمند كمك دستياران است بهتراست كه بدون توسل به دلايل آموزشي و در كمال شفافيت اين احتياج را مطرح و با فراهم نمودن تسهيلات و انعطاف پذيري بيشتر جامعه دستياري را براي اجرا اقناع نمايد و از توسل به بخشنامه هاي برخلاف روح كوريكولوم آموزشي حتي الامكان پرهيز كند.
ب: براي اين طرح -در شرايط مطرح شدن توجيهي و نه دستوري- مي توان طيفي از شرايط را براي دستياران مختلف نيز متصور شد كه مي تواند از تهديد براي شرايط آموزش ، كسب مهارت و امتحانات پيش رو تا فرصت براي كوتاه شدن دوره تحصيل يا تعهدات باشد.
اين شرايط براي دستياران مختلف براساس شرايط فردي و دانشگاهيي متفاوت است.
با توجه به جميع اين موارد چهارگانه راه حل اعتمادساز ، اقناعي و مرضي الطرفين وزارت بهداشت مي تواند اعطاي حق اجراي اختياري اين طرح با همراهي بسته هاي تشويقي مختلف با حق انتخاب (بسته كم كردن دوره تخصص يا كم كردن زمان تعهدات يا در نظر گرفتن مزاياي مالي يا ...)براي دستياران باشد.
اين راه حل هم با رضايت و آرامش و رعايت قوانين براي دستياران -كه حق بديهي آنان است-همراهي دارد و هم مي تواند حلال قسمتي از مشكلات وزارت بهداشت باشد.
بابك خطي
طبيب كودكان
به پزشکان و قانون بپیوندید:
http://irdrl.ir
http://irdrl.com
@pezeshkanghanon
نظرات خود را با ما بگویید:
@Doctorsandlaw
دخترِ "ننه دلاور" و آموزش مدرن مسووليت اجتماعي
"ننه دلاور"نام نمايشنامه اي از برتولت برشت است كه قصه يك مادر و سه فرزندش را در ميانه جنگ هاي سي ساله قرن شانزدهم اروپا به تصوير مي كشد مادري كه در شرايط نابسامان جنگ سعي مي كند از خانواده اش به هر قيمت حفاظت كند و در بستر اين قصه برشت تعاملات اجتماعي متفاوت انسان ها را در زمان هاي بحران و سختي روايت مي كند.
فعاليت اجتماعي منجر به نتيجه و دور از تظاهر به عنوان يك وظيفه مطرح است و بايد از تاويل آن به عنوان اقدامي خاص يا بزرگمنشانه پرهيز كردگاهي مشكل اين است
كه اين افراد با توجه به شرايط و محدوديت هاي زندگي مصداق يا محملي براي اجراي مسووليت اجتماعي نمي يابند.
در صورتي كه در مورد كار اجتماعي هر قدم كوچك هم غنيمت است.
فعالين اجتماعي شاخص و پردغدغه ممكن است بتوانند در ارائه راهكارها ،جريان سازي و اقدامات موثر ،الهام بخش باشند اما چيزي كه باعث استقرار عملي عدالت اجتماعي مي شود مشاركت كل جامعه در فرآيند فعاليت اجتماعي است و هر كسي براساس دغدغه خود قطعا موثر خواهد بود.
ضمن تاكيد بر وظيفه ذاتي حكومت ها در ريشه كني اساسي فقر مجاري اجراي اين وظيفه مردمي را به طور مجمل بررسي مي كنيم:
حساس ماندن:
شرط لازم فعاليت اجتماعي حساس ماندن جامعه در مورد مسائل اجتماعي است .گاهي نابهنجاري ها به سبب تكرار عليرغم نيازمندي به توجه ،به صورت عادتي در آمده ،اهميت خود را از دست مي دهند.مثلا ديدن يك كودك كار ،اتفاقي دردناك و نيازمند توجه است اما وقتي چشم ها تعداد زيادي از كودكان كار را در چهار راه ها ، مترو و... مي بيند ،به اين تصوير ظالمانه عادت مي كند و حساسيتش را از دست مي دهد.
مايوس نشدن:
حجم مشكلات اجتماعي واقعا زياد است و گاهي باعث مي شود اين فكر به ذهن برسد: "هيچ كاري فايده ندارد"
در ظاهر شايد اين يك تفكر فقط يك استدلال نظري به نظر برسد اما اگر كمي بيشتر دقت كنيم نتيجه عملي آن پرهيز از انجام كمترين حركت و توجيه بي عملي است.
بنابراين بايد دقت شود مبادا توجيه گري منطقي ظاهري دليلي براي فرار كردن از مساله و رها شدن از عذاب وجدان باشد.پيشگيري ساده است؛هر جا نتيجه استدلال هدايت به سمت سكون و غيرپويايي بود يعني يك پاي كار مي لنگد.
ج:اقدام هاي كوچك موثر :
اقدام موثر يعني اقدامي كه صرف توانمندسازي طبقات آسيب پذير شود و رفع تكليفي و صرفا نمايشي نباشد.
در واقع روش كمك مهم است نه الزاما نوع آن مثلا كمك مالي به هر مقدار به تشكلي مردم نهاد كه به آموزش و مهارت آموزي كودكان كار يا زنان سرپرست خانوار آسيب پذير اهتمام دارد موثر است اما اختصاص همان مبلغ در خدمت رواج تكدي گري روش موثري نيست و
در اين راستا هر اقدامي هرچند كوچك مغتنم است.
زنان و مردان زيادي هستند كه خودجوش يا در قالب يك سازمان مردم نهاد به آموزش و حرفه آموزي آنان مشغولند .
شايد اين اندازه دغدغه و اختصاص زمان در كليت جامعه نداشته باشيم اما مهمتر از كميت،همه گيري انجام اين اقدامات موثر به هر ميزان ممكن است و اينكه باور داشته باشيم هر كس مي تواند موثر باشد و اقدامات بزرگ ويژه جرگه خاصي نيست.
كاترين دخترِ ننه دلاور توانايي حرف زدن ندارد و در ظاهر شايد آسيب پذيرترين و غيرموثرترين شخصيت نمايش در جنگ خونيني كه برشت روايت مي كند باشد .او در بسياري از صحنه ها حتي باري بر دوش ننه دلاور به نظر مي رسد.
اما وقتي سربازان مي خواهند شبانه و بي صدا به شهري بي دفاع حمله كنند و قتل عام راه بيندازند و همه كساني كه شاهد ماجرا هستند به جاي كمترين تحرك ، مايوسانه آن را به عنوان سرنوشتي محتوم براي مردم شهر مي پذيرند و سكوت مي كنند كاترين به واسطه وجود روح حمايتگر و دغدغه زندگي ديگران به بالاي ساختماني مي رود و جان بر كف نهاده آنقدر طبل مي زند تا مردم خوابيده شهر هشيار شوند و سايه ي كشتار از سرشان دور گردد.
دختر "ننه دلاور" منجي جان مردم يك شهر مي شود
بابك خطي
طبيب كودكان
"ننه دلاور"نام نمايشنامه اي از برتولت برشت است كه قصه يك مادر و سه فرزندش را در ميانه جنگ هاي سي ساله قرن شانزدهم اروپا به تصوير مي كشد مادري كه در شرايط نابسامان جنگ سعي مي كند از خانواده اش به هر قيمت حفاظت كند و در بستر اين قصه برشت تعاملات اجتماعي متفاوت انسان ها را در زمان هاي بحران و سختي روايت مي كند.
فعاليت اجتماعي منجر به نتيجه و دور از تظاهر به عنوان يك وظيفه مطرح است و بايد از تاويل آن به عنوان اقدامي خاص يا بزرگمنشانه پرهيز كردگاهي مشكل اين است
كه اين افراد با توجه به شرايط و محدوديت هاي زندگي مصداق يا محملي براي اجراي مسووليت اجتماعي نمي يابند.
در صورتي كه در مورد كار اجتماعي هر قدم كوچك هم غنيمت است.
فعالين اجتماعي شاخص و پردغدغه ممكن است بتوانند در ارائه راهكارها ،جريان سازي و اقدامات موثر ،الهام بخش باشند اما چيزي كه باعث استقرار عملي عدالت اجتماعي مي شود مشاركت كل جامعه در فرآيند فعاليت اجتماعي است و هر كسي براساس دغدغه خود قطعا موثر خواهد بود.
ضمن تاكيد بر وظيفه ذاتي حكومت ها در ريشه كني اساسي فقر مجاري اجراي اين وظيفه مردمي را به طور مجمل بررسي مي كنيم:
حساس ماندن:
شرط لازم فعاليت اجتماعي حساس ماندن جامعه در مورد مسائل اجتماعي است .گاهي نابهنجاري ها به سبب تكرار عليرغم نيازمندي به توجه ،به صورت عادتي در آمده ،اهميت خود را از دست مي دهند.مثلا ديدن يك كودك كار ،اتفاقي دردناك و نيازمند توجه است اما وقتي چشم ها تعداد زيادي از كودكان كار را در چهار راه ها ، مترو و... مي بيند ،به اين تصوير ظالمانه عادت مي كند و حساسيتش را از دست مي دهد.
مايوس نشدن:
حجم مشكلات اجتماعي واقعا زياد است و گاهي باعث مي شود اين فكر به ذهن برسد: "هيچ كاري فايده ندارد"
در ظاهر شايد اين يك تفكر فقط يك استدلال نظري به نظر برسد اما اگر كمي بيشتر دقت كنيم نتيجه عملي آن پرهيز از انجام كمترين حركت و توجيه بي عملي است.
بنابراين بايد دقت شود مبادا توجيه گري منطقي ظاهري دليلي براي فرار كردن از مساله و رها شدن از عذاب وجدان باشد.پيشگيري ساده است؛هر جا نتيجه استدلال هدايت به سمت سكون و غيرپويايي بود يعني يك پاي كار مي لنگد.
ج:اقدام هاي كوچك موثر :
اقدام موثر يعني اقدامي كه صرف توانمندسازي طبقات آسيب پذير شود و رفع تكليفي و صرفا نمايشي نباشد.
در واقع روش كمك مهم است نه الزاما نوع آن مثلا كمك مالي به هر مقدار به تشكلي مردم نهاد كه به آموزش و مهارت آموزي كودكان كار يا زنان سرپرست خانوار آسيب پذير اهتمام دارد موثر است اما اختصاص همان مبلغ در خدمت رواج تكدي گري روش موثري نيست و
در اين راستا هر اقدامي هرچند كوچك مغتنم است.
زنان و مردان زيادي هستند كه خودجوش يا در قالب يك سازمان مردم نهاد به آموزش و حرفه آموزي آنان مشغولند .
شايد اين اندازه دغدغه و اختصاص زمان در كليت جامعه نداشته باشيم اما مهمتر از كميت،همه گيري انجام اين اقدامات موثر به هر ميزان ممكن است و اينكه باور داشته باشيم هر كس مي تواند موثر باشد و اقدامات بزرگ ويژه جرگه خاصي نيست.
كاترين دخترِ ننه دلاور توانايي حرف زدن ندارد و در ظاهر شايد آسيب پذيرترين و غيرموثرترين شخصيت نمايش در جنگ خونيني كه برشت روايت مي كند باشد .او در بسياري از صحنه ها حتي باري بر دوش ننه دلاور به نظر مي رسد.
اما وقتي سربازان مي خواهند شبانه و بي صدا به شهري بي دفاع حمله كنند و قتل عام راه بيندازند و همه كساني كه شاهد ماجرا هستند به جاي كمترين تحرك ، مايوسانه آن را به عنوان سرنوشتي محتوم براي مردم شهر مي پذيرند و سكوت مي كنند كاترين به واسطه وجود روح حمايتگر و دغدغه زندگي ديگران به بالاي ساختماني مي رود و جان بر كف نهاده آنقدر طبل مي زند تا مردم خوابيده شهر هشيار شوند و سايه ي كشتار از سرشان دور گردد.
دختر "ننه دلاور" منجي جان مردم يك شهر مي شود
بابك خطي
طبيب كودكان
Forwarded from اتچ بات
سوء رفتار با كودكان(كودك آزاري)
و راه هاي پيشگيري از آن
«صحبتي با والدين»
دکتر بابک خطی-طبیب کودکان
و راه هاي پيشگيري از آن
«صحبتي با والدين»
دکتر بابک خطی-طبیب کودکان
Telegram
Forwarded from اتچ بات
سورفتار با كودكان (كودك آزاري) و راه هاي پيشگيري از آن
«صحبتي با کودکان»
لطفا همراه والدین و در صورت اجازه دادن آنها گوش کنید
دکتر بابک خطی-طبیب کودکان
«صحبتي با کودکان»
لطفا همراه والدین و در صورت اجازه دادن آنها گوش کنید
دکتر بابک خطی-طبیب کودکان
Telegram
آیا ما یکملت هستیم ؟!
نیاز به حمایت و امنیت ، نیازهای اولیه مشترکی است که انسان ها آن را در سایه زندگی جمعی و تعاملات اجتماعی ممکن دیده اند و همین مساله ، آنان را به طرف زندگی اجتماعی سوق داده است.رابطه ای که افراد انجام تعهدات و مسوولیت هایی را در حیات اجتماعی خود بر عهده می گیرند و در قبال آن از امنیت و حمایت های ناشی از زندگی اجتماعی برخوردار می شوند.
اين زندگی جمعی در کنار مشترکات فرهنگی و سرزمینی در سطحی عمیق تر مفهومی به نام "ملت" را می سازد که بیانگر نوعی آگاهی و اصول فرهنگی مشترک است.
میراث درهم تنیده ی گذشته(فرهنگی،سرزمینی،تاریخی و...)و آینده ی مشترک پیش رو ویژگی های اصلی یک ملت هستند.خاصیتی که همه اعضا آن را در قبال یکدیگر مسوول و صاحب اثرمی کند.
این تعاریف پایه ای را همینجا نگه می دارم و شما را به سفری در خیابان ها و جاده ها با خود دعوت می کنم؛
۱-در بزرگراهی پشت فرمان خودرو نشسته ام و قصد دارم وارد اولین خروجی سمت راست شوم ، اما عجله دارم یا اصلا حوصله رفتن به مسیر كناري مخصوص گردش به راست را ندارم ، پس با سرعت از سمت چپ خود را به ابتدای خروجی می رسانم و آنجا سر ماشینم را به سمت خروجی کج کرده راه ماشین های دیگر را می بندم و در پس زمینه بوق ها و نفرین ها وارد خروجی می شوم .
۲-خودرويي را در ترافیک متوسط خیابان می رانم اما دلم نمي خواهد بین خطوط حرکت کنم و به محض خالی شدن جلو ،ماشینم را مدام به سمت راست و چپ می كشم و راه ماشین های دیگر را سد می کنم.من عجله دارم
۳-در جاده در حال راندن ماشین هستم سرعت مجاز برای من معنی ندارد با سرعت از راست و چپ سبقت می گیرم و ماشینم را به ماشین جلویی می چسبانم.
۴-در حال رانندگي دلیلی نمی بینم موقع رفتن به سمت چپ و راست راهنما بزنم.
۵-من لازم نمی بینم برای عابرانی که روی خط عابر پیاده از عرض خیابان می گذرند سرعت ماشینم را کم کنم یا بایستم.
۶-من به عنوان عابر خود را ملزم به عبور از خط عابر یا بالارفتن از پل عابر نمی دانم و هرجا اراده کنم از عرض خیابان می گذرم .
۷-من...
این ها نمونه هایی از یک دسته رفتارهای اجتماعی ساده در مورد عبور و مرور هستند که روزانه شاهد آن هستیم یا انجام می دهیم .
حساب آن دسته از رفتارهای اجتماعی که پای کسب ثروت ، رقابت مالی،کسب جایگاه ،اشغال عنوان و...در آن ها در میان است از توصیف همین رفتار هاي ساده ی بدون انگیزه ي مالی روشن است.
گویا برخی از ما در انجام امور فقط به خواست ،میل و منافع خود می اندیشیم و لزومی به اندیشیدن به شرایط دیگران و نیازهایشان حتی در حداقل ممکن نمی بینیم.
در روابط اجتماعی دوست داریم توسط دیگران دیده شویم ،به دردمان رسیدگی شود،حمایت شویم ،برایمان کاری کنند و این را حق خود به عنوان عضوی از جامعه می دانیم اما گاهی حاضر نیستیم و اصلا برخی از ما بی معنی می دانیم در همین موارد برای افراد اطرافمان یک قدم کوچک برداریم.
البته نقش کاهش توان اقتصادی آحاد جامعه -جز اقلیتی خاص-در تشدید این شکاف به عنوان یک علت را نمی توان انکار کرد و لازم است همینجا بر نقش مهم حکومت ها در توانمندسازی اقتصادی افراد جامعه و برقراری عدالت اجتماعی تاکید نمود .
باری، اگر یک ملت را اجتماع بزرگ مردمی با منافع و مصالح مشترك و در حال تعامل و همزیستی با هم بدانیم ، به وضعیت صرفا کنار هم بودن و هرکس به سی خود بودن ،بدون کمترین همدلی و تعامل چه چیز اطلاق می شود ؟
مجموعه ای از انسان های ظاهرا کنار هم اما جدا از هم که هیچ سنخیتی با هم احساس نمی کنند و آینده مشترکی در سپهر آینده خود نمی بینند و فقط از کنار هم رد می شوند و حتی آماده جنگیدن با هم و پریدن به هم هستند طبعا در تعریف ملت نمیگنجند .
ضمن اینکه ملت ها هم جاودانه نیستند و همچنانكه تحت شرایطی به وجود آمده اند ، میتوانند از بین نیز بروند.
تواتر و غالب شدن رفتارهای منفعت گرایانه صرف ،بی تفاوت نسبت به یکدیگر و گاهی در کمین بهانه ای برای تخاصم ، سکه ای دو رویه است که روی دیگر آن فقدان همزیستی و تعامل بین فرد و محیط اطراف اوست و به نظر می رسد در مورد این خطر بزرگ جامعه ما در منطقه هشدار قرار دارد و با سرعت به سمت منطقه قرمز گام برمیدارد.
خطری که این سوال ترسناک شایسته توجه و نیازمند اقدام موثر را در ذهن پررنگ می کند:
آیا امروز یا در روزهای نزديك آینده ما همچنان یک ملت هستیم؟
بابك خطي
طبيب كودكان
۹۶/۸/۱۱
نیاز به حمایت و امنیت ، نیازهای اولیه مشترکی است که انسان ها آن را در سایه زندگی جمعی و تعاملات اجتماعی ممکن دیده اند و همین مساله ، آنان را به طرف زندگی اجتماعی سوق داده است.رابطه ای که افراد انجام تعهدات و مسوولیت هایی را در حیات اجتماعی خود بر عهده می گیرند و در قبال آن از امنیت و حمایت های ناشی از زندگی اجتماعی برخوردار می شوند.
اين زندگی جمعی در کنار مشترکات فرهنگی و سرزمینی در سطحی عمیق تر مفهومی به نام "ملت" را می سازد که بیانگر نوعی آگاهی و اصول فرهنگی مشترک است.
میراث درهم تنیده ی گذشته(فرهنگی،سرزمینی،تاریخی و...)و آینده ی مشترک پیش رو ویژگی های اصلی یک ملت هستند.خاصیتی که همه اعضا آن را در قبال یکدیگر مسوول و صاحب اثرمی کند.
این تعاریف پایه ای را همینجا نگه می دارم و شما را به سفری در خیابان ها و جاده ها با خود دعوت می کنم؛
۱-در بزرگراهی پشت فرمان خودرو نشسته ام و قصد دارم وارد اولین خروجی سمت راست شوم ، اما عجله دارم یا اصلا حوصله رفتن به مسیر كناري مخصوص گردش به راست را ندارم ، پس با سرعت از سمت چپ خود را به ابتدای خروجی می رسانم و آنجا سر ماشینم را به سمت خروجی کج کرده راه ماشین های دیگر را می بندم و در پس زمینه بوق ها و نفرین ها وارد خروجی می شوم .
۲-خودرويي را در ترافیک متوسط خیابان می رانم اما دلم نمي خواهد بین خطوط حرکت کنم و به محض خالی شدن جلو ،ماشینم را مدام به سمت راست و چپ می كشم و راه ماشین های دیگر را سد می کنم.من عجله دارم
۳-در جاده در حال راندن ماشین هستم سرعت مجاز برای من معنی ندارد با سرعت از راست و چپ سبقت می گیرم و ماشینم را به ماشین جلویی می چسبانم.
۴-در حال رانندگي دلیلی نمی بینم موقع رفتن به سمت چپ و راست راهنما بزنم.
۵-من لازم نمی بینم برای عابرانی که روی خط عابر پیاده از عرض خیابان می گذرند سرعت ماشینم را کم کنم یا بایستم.
۶-من به عنوان عابر خود را ملزم به عبور از خط عابر یا بالارفتن از پل عابر نمی دانم و هرجا اراده کنم از عرض خیابان می گذرم .
۷-من...
این ها نمونه هایی از یک دسته رفتارهای اجتماعی ساده در مورد عبور و مرور هستند که روزانه شاهد آن هستیم یا انجام می دهیم .
حساب آن دسته از رفتارهای اجتماعی که پای کسب ثروت ، رقابت مالی،کسب جایگاه ،اشغال عنوان و...در آن ها در میان است از توصیف همین رفتار هاي ساده ی بدون انگیزه ي مالی روشن است.
گویا برخی از ما در انجام امور فقط به خواست ،میل و منافع خود می اندیشیم و لزومی به اندیشیدن به شرایط دیگران و نیازهایشان حتی در حداقل ممکن نمی بینیم.
در روابط اجتماعی دوست داریم توسط دیگران دیده شویم ،به دردمان رسیدگی شود،حمایت شویم ،برایمان کاری کنند و این را حق خود به عنوان عضوی از جامعه می دانیم اما گاهی حاضر نیستیم و اصلا برخی از ما بی معنی می دانیم در همین موارد برای افراد اطرافمان یک قدم کوچک برداریم.
البته نقش کاهش توان اقتصادی آحاد جامعه -جز اقلیتی خاص-در تشدید این شکاف به عنوان یک علت را نمی توان انکار کرد و لازم است همینجا بر نقش مهم حکومت ها در توانمندسازی اقتصادی افراد جامعه و برقراری عدالت اجتماعی تاکید نمود .
باری، اگر یک ملت را اجتماع بزرگ مردمی با منافع و مصالح مشترك و در حال تعامل و همزیستی با هم بدانیم ، به وضعیت صرفا کنار هم بودن و هرکس به سی خود بودن ،بدون کمترین همدلی و تعامل چه چیز اطلاق می شود ؟
مجموعه ای از انسان های ظاهرا کنار هم اما جدا از هم که هیچ سنخیتی با هم احساس نمی کنند و آینده مشترکی در سپهر آینده خود نمی بینند و فقط از کنار هم رد می شوند و حتی آماده جنگیدن با هم و پریدن به هم هستند طبعا در تعریف ملت نمیگنجند .
ضمن اینکه ملت ها هم جاودانه نیستند و همچنانكه تحت شرایطی به وجود آمده اند ، میتوانند از بین نیز بروند.
تواتر و غالب شدن رفتارهای منفعت گرایانه صرف ،بی تفاوت نسبت به یکدیگر و گاهی در کمین بهانه ای برای تخاصم ، سکه ای دو رویه است که روی دیگر آن فقدان همزیستی و تعامل بین فرد و محیط اطراف اوست و به نظر می رسد در مورد این خطر بزرگ جامعه ما در منطقه هشدار قرار دارد و با سرعت به سمت منطقه قرمز گام برمیدارد.
خطری که این سوال ترسناک شایسته توجه و نیازمند اقدام موثر را در ذهن پررنگ می کند:
آیا امروز یا در روزهای نزديك آینده ما همچنان یک ملت هستیم؟
بابك خطي
طبيب كودكان
۹۶/۸/۱۱
مجموعه اي از "ايونا پوتاپف"هاي تنها ؛
كه ما هستيم
زندگي افراد درجامعه امروز ما چون جزيره هايي تنهاي كنار هم است.
منفعت خواهي بي چون و چرا عملا كالاي پرخريدار اين اجتماع است و نهضت توصيه هاي اخلاقي صرف به آخر خط خود رسيده اند چرا كه واقعيت جامعه ما انگاره هاي متضادي را به عنوان ارزش ترويج مي كند.
از طرفي مفهوم عباراتي چون "توانا"، "زرنگ"، "با دست و پا" و...تماما طي دهه هاي اخير دستخوش تغيير و باز تعريف شده اند و اگر در ساليان دور به سختكوشي ،روي پاي خود ايستادن و تلاشگري اشعار داشتند امروز به معني مجاز بودن انجام هر كاري براي رسيدن به يك مقصد است كه در آن هر گونه فرصت طلبي،زيركار در رويي ،دروغگويي و آسيب به سايرين مجاز و مباح شمرده مي شود.
درست انجام دادن وظايف محوله در زندگي اجتماعي و داشتن وفاداري و مسووليت پذيري در روابط و زندگي شخصي كه مي بايست جزء تعاريف اوليه و مستحسن يك زندگي عادي سالم باشند جملگي تبديل به معيارهاي شناخت ساده لوحي و از مرحله پرت بودن شده اند.
هر كس بتواند بيشترين نفع -مادي ، عنواني و ...-را از هر طريق ممكن كسب نمايد ،نمايي از الگوي فرد موفق در جامعه است.
كاهش توان اقتصادي قسمت عمده اي از جامعه در كنار فربه شدگي مالي غير عادي قسمت اقليت ديگر شكافي در حال گسترش را شكل داده است كه به اين وضعيت دامن مي زند و نبود اراده براي رفع اين مساله ، همه چيز را بدتر مي كند.در واقع بسياري از ما به جاي اراده اي براي اصلاح و تغيير اين چرخه ي بيمار ترجيح مي دهيم خود نيز جزيي از آن باشيم و به هر شكلي كه ممكن است خود را در اين قطار برخورداري بدون تلاش و شايستگي جا كنيم و همين ناگوارتر شدن لحظه اي شرايط را باعث مي شود.
مفاهيم تلاشگري و شايستگي به عنوان عوامل لازم براي رسيدن به موفقيت با توجه به واقعيت هاي جاري زندگي ديگر براي افراد قابل باور نيست و در اين مسابقه زرنگ بودن-با تعريف جديد-طبعا هر كس براي ديگري به طور بالقوه يك دشمن و هماورد محسوب مي شودكه براي موفق شدن و ورود به جرگه زرنگ هاي خوش اقبال بايد سرش را به طاق كوبيد .
بنابراين قابل باور است كه براي خيلي از آدم ها در اين مسابقه تمام نشدني حتي فرصت نگاه كردن بدون چشمداشت به سايرين هم نيست چه رسد به نگران شدن براي مشكلات آنان ، شنيدن صدايشان و يا برداشتن قدمي در حد توان.
ضمنا بايد دانست اين بازي به دليل ماهيت خود برندگان بيرحم ناچيزي دارد و اكثريت افراد در آن لحظه به لحظه خود را بازنده تر ،سرخورده تر و خشمگين تر مي بينند و بيشتر خود را در اين قمار غرق مي كنند.
ايونا پوتاپف (Iona Potapov) قهرمان داستان "دلتنگي"اثر آنتون چخوف ،سورچي سورتمه جابجايي مسافران شهري است كه به تازگي پسر جوانش را بر اثر بيماري از دست داده است. او در سرماي زمستان ميانه كار دست و پا مي زند تا كمي از اندوه بزرگش را به مسافرانش بگويد و سبك شود اما كسي حاضر نيست به حرفش گوش كند .مسافران فقط به فكر رسيدن به مقصدشان هستند و اندوه پيرمرد براي آنها سر سوزني اهميت ندارد و بعضي از آنها حتي بهت و غمگيني پوتاپف را اسباب شوخي و لودگي براي وقت گذراني خود مي كنند.پيرمرد نهايتا در هم شكسته و فروريخته ، به اسب نحيف و خسته اش پناه مي آورد و با او درد ودل مي كند.اسب پوتاپف تنها "كسي "است كه به درد و دل پيرمرد نجيبانه گوش مي دهد و كَسِ او مي شود .
در جامعه اي كه به بسياري از ما تلاش ،حل مساله و روش برخورد با مشكل آموخته نشده و ضمنا موارد متضاد با اين مفاهيم ارزش نمايانده شده است و در فضايي كه گاهي از ايونا پوتاپف هم تنهاتريم چه آينده اي متصور است؟
اگر اقدامي مثل خودكشي ، اعتياد،خودآزاري و... از طرف فردي تحت چنين فشاري به عنوان فرياد كمك خواهي انجام شود كه با تعريف هاي عرفي يا قالبي ما متناسب نباشد
چه كسي به خود جرات قضاوت مي دهد؟
چه ميزان از اين اقدام و مسووليت آن مربوط به همه ما اعضاي جامعه است؟
اگر شرایط فعلی را منطقی و عادلانه نمی دانیم راه حل در فرافکنی به مقصر جلوه دادن فضای مجازی ،فلان خطای فردی یا فلان جهل موردی نیست.باید باواقعيت تلخ روبرو شد و از خود شروع کرد.
کلید مساله دست کشیدن واقعی از این مسابقه بی فرجام و نگاه به جامعه پیرامون به عنوان یک واقعیت به هم پیوسته و دارای آینده مشترک است که همه ي ما جزیی از آن هستیم.
بابك خطي
طبيب كودكان
۹۶/۸/۱۳
كه ما هستيم
زندگي افراد درجامعه امروز ما چون جزيره هايي تنهاي كنار هم است.
منفعت خواهي بي چون و چرا عملا كالاي پرخريدار اين اجتماع است و نهضت توصيه هاي اخلاقي صرف به آخر خط خود رسيده اند چرا كه واقعيت جامعه ما انگاره هاي متضادي را به عنوان ارزش ترويج مي كند.
از طرفي مفهوم عباراتي چون "توانا"، "زرنگ"، "با دست و پا" و...تماما طي دهه هاي اخير دستخوش تغيير و باز تعريف شده اند و اگر در ساليان دور به سختكوشي ،روي پاي خود ايستادن و تلاشگري اشعار داشتند امروز به معني مجاز بودن انجام هر كاري براي رسيدن به يك مقصد است كه در آن هر گونه فرصت طلبي،زيركار در رويي ،دروغگويي و آسيب به سايرين مجاز و مباح شمرده مي شود.
درست انجام دادن وظايف محوله در زندگي اجتماعي و داشتن وفاداري و مسووليت پذيري در روابط و زندگي شخصي كه مي بايست جزء تعاريف اوليه و مستحسن يك زندگي عادي سالم باشند جملگي تبديل به معيارهاي شناخت ساده لوحي و از مرحله پرت بودن شده اند.
هر كس بتواند بيشترين نفع -مادي ، عنواني و ...-را از هر طريق ممكن كسب نمايد ،نمايي از الگوي فرد موفق در جامعه است.
كاهش توان اقتصادي قسمت عمده اي از جامعه در كنار فربه شدگي مالي غير عادي قسمت اقليت ديگر شكافي در حال گسترش را شكل داده است كه به اين وضعيت دامن مي زند و نبود اراده براي رفع اين مساله ، همه چيز را بدتر مي كند.در واقع بسياري از ما به جاي اراده اي براي اصلاح و تغيير اين چرخه ي بيمار ترجيح مي دهيم خود نيز جزيي از آن باشيم و به هر شكلي كه ممكن است خود را در اين قطار برخورداري بدون تلاش و شايستگي جا كنيم و همين ناگوارتر شدن لحظه اي شرايط را باعث مي شود.
مفاهيم تلاشگري و شايستگي به عنوان عوامل لازم براي رسيدن به موفقيت با توجه به واقعيت هاي جاري زندگي ديگر براي افراد قابل باور نيست و در اين مسابقه زرنگ بودن-با تعريف جديد-طبعا هر كس براي ديگري به طور بالقوه يك دشمن و هماورد محسوب مي شودكه براي موفق شدن و ورود به جرگه زرنگ هاي خوش اقبال بايد سرش را به طاق كوبيد .
بنابراين قابل باور است كه براي خيلي از آدم ها در اين مسابقه تمام نشدني حتي فرصت نگاه كردن بدون چشمداشت به سايرين هم نيست چه رسد به نگران شدن براي مشكلات آنان ، شنيدن صدايشان و يا برداشتن قدمي در حد توان.
ضمنا بايد دانست اين بازي به دليل ماهيت خود برندگان بيرحم ناچيزي دارد و اكثريت افراد در آن لحظه به لحظه خود را بازنده تر ،سرخورده تر و خشمگين تر مي بينند و بيشتر خود را در اين قمار غرق مي كنند.
ايونا پوتاپف (Iona Potapov) قهرمان داستان "دلتنگي"اثر آنتون چخوف ،سورچي سورتمه جابجايي مسافران شهري است كه به تازگي پسر جوانش را بر اثر بيماري از دست داده است. او در سرماي زمستان ميانه كار دست و پا مي زند تا كمي از اندوه بزرگش را به مسافرانش بگويد و سبك شود اما كسي حاضر نيست به حرفش گوش كند .مسافران فقط به فكر رسيدن به مقصدشان هستند و اندوه پيرمرد براي آنها سر سوزني اهميت ندارد و بعضي از آنها حتي بهت و غمگيني پوتاپف را اسباب شوخي و لودگي براي وقت گذراني خود مي كنند.پيرمرد نهايتا در هم شكسته و فروريخته ، به اسب نحيف و خسته اش پناه مي آورد و با او درد ودل مي كند.اسب پوتاپف تنها "كسي "است كه به درد و دل پيرمرد نجيبانه گوش مي دهد و كَسِ او مي شود .
در جامعه اي كه به بسياري از ما تلاش ،حل مساله و روش برخورد با مشكل آموخته نشده و ضمنا موارد متضاد با اين مفاهيم ارزش نمايانده شده است و در فضايي كه گاهي از ايونا پوتاپف هم تنهاتريم چه آينده اي متصور است؟
اگر اقدامي مثل خودكشي ، اعتياد،خودآزاري و... از طرف فردي تحت چنين فشاري به عنوان فرياد كمك خواهي انجام شود كه با تعريف هاي عرفي يا قالبي ما متناسب نباشد
چه كسي به خود جرات قضاوت مي دهد؟
چه ميزان از اين اقدام و مسووليت آن مربوط به همه ما اعضاي جامعه است؟
اگر شرایط فعلی را منطقی و عادلانه نمی دانیم راه حل در فرافکنی به مقصر جلوه دادن فضای مجازی ،فلان خطای فردی یا فلان جهل موردی نیست.باید باواقعيت تلخ روبرو شد و از خود شروع کرد.
کلید مساله دست کشیدن واقعی از این مسابقه بی فرجام و نگاه به جامعه پیرامون به عنوان یک واقعیت به هم پیوسته و دارای آینده مشترک است که همه ي ما جزیی از آن هستیم.
بابك خطي
طبيب كودكان
۹۶/۸/۱۳
فعال صنفي كاذب كيست؟!
فعاليت صنفي هر نوع اقدام يا کنش هاي مدنی است كه اعضاي يك حرفه برای تغییر وضعیت و رسیدن به شرايط مطلوب تر هم براي خدمت گيرندگان و هم شاغلين حرفه انجام مي دهند و فعالان صنفي طبعا كساني هستند كه در بازه اين تعريف نقش برنامه ريزي ، اقدام و راهبري بدنه صنف را در صف اول برعهده دارند.
صداقت،ترجيح مصالح جمعي بر منافع فردي ، پرهيز از تظاهر ،تدبير ،عملگرايي و... از صفات لازم اوليه يك فعال صنفي است .
مانند تمام جاهاي ديگر ممكن است براي نيل به اهداف شخصي ،قدرت طلبي،ارضا حس خودخواهي يا هر دليل ديگر فرد يا افرادي بخواهنداز اين نمد اجتماعي طمع كلاهي سودجويانه براي خود كنند و اهداف جمع گرايانه ي فعاليت صنفي را به بيراهه بكشانند .
اين يادداشت به بررسي ويژگي هاي شناختي "فعال صنفي كاذب"مي پردازد تا بتوان اين شبيه سازي خطرناك را از نوع واقعي آن بازشناخت و از اثر آسيب زننده و ياس آور اين حركت ذاتا خودخواهانه بر صنف جلوگيري كرد:
نبود برنامه و پرحرفي :
يك فعال صنفي كاذب برنامه مشخصي براي اهداف جمعي ندارد اما با پرگويي و آسمان به ريسمان بافتن سعي دارد خود را صاحب برنامه منجيانه ،مجرب و باتدبير نشان دهد ، بنابراين سعي بر رابطه يك طرفه با مخاطب دارد و وقتي بابت حرف هايي كه مي زند مورد سوال قرار مي گيرد پاسخ قانع كننده اي ندارد و سعي درتكرار موضع خود با مغلطه يا اصرار مي كند يا با تراشيدن عذر ،صحنه مباحثه را ترك مي كند.
تظاهر:
مي تواند هدف رفتار كاذب صنفي باشد .مورد توجه بودن و حضور مخاطب صرفا تاييد كننده يا حضور دوربين براي اين طيف فعالان صنفي از نان شب هم واجب تر است
موقعيت طلبي:
براي برخي از فعالين كاذب صنفي كسب موقعيت يا مقام دليل گرفتن ژست دلسوزي صنفي است .كار صنفي براي اين فرد نه از سردلسوزي كه نشان دادن قدرت خود براي صاحب منصبان براي كسب موقعيت شخصي است .در حالي كه فعال صنفي واقعي قاعدتا از اين موقعيت براي كسب منافع صنفي استفاده مي كند.
نكته ديگر براي بازشناسي، استفاده انتخابي از توانايي گروه صنفي است مثلا براي رسيدن به هدفي فردي يا مختص گروهي خاص با شعارهاي غلط انداز جمعي كل صنف را به ورود به موضوع دعوت مي كند و به محض محقق شدن خواسته اش بدنه صنف را از ورود به موضوع و ادامه فعاليت منع مي كند.اين تناقض در عملكرد در شناسايي فعال صنفي كاذب كمك كننده است.
اغراق:
به سبب ميل به خودنمايي افراطي اغراق جز لاينفك فعال صنفي كاذب است.مثلا او در شرح کارهایش صبح از فلان وزارت مربوط وارد و ظهر از بهمان سازمان متبوع خارج می شود و از اقداماتی که برای صنف کرده است مثنوی ها می سرايد اما ممکن است در واقع برای پیگیری کاری شخصی به مکان اول رفته باشد و موقع برگشت هم از چند خیابان ان طرف ترِ مکان دوم رد شده باشد،اما ميل به خودنمايي باعث چنين مساله اي مي شود.
راه شناخت اين است كه طبعا این حماسه سرايي هاي هیچ ما به ازای واقعی نداشته و یه قول معروف چیزی از ان در نمی اید.
سكوت هاي غيرقابل توجيه :
فعال صنفي كاذب گاه بعد از يك فرايند پرشور معمولا راديكال نمايش كار صنفي و انتقاد از زمين و زمان ناگهان از نظرها محو مي شود و سكوت مي كند يا گاهي با تغيير عجيب و بدون توضيح در مواضع ،به توجيه وضع موجود مي پردازد و پرسش هاي اعضاي صنف را در مورد سكوت و بي عملي يا تغيير موضع خود را بي پاسخ مي گذارد
راه شناخت خيلي سخت نيست .
طي مدتي بعد يا خبر انتصاب او به پستي را مي شنويد يا ناگهان دوباره بتمن وار!با مواضع راديكال به صحنه ي صنفي باز مي گردد.
اين بي ثباتي و تغيير مواضع شديد و بدون توجيه كليد شناخت اين غيرواقعي بودن است
فقدان عملكرد واقعي:
آخرين ومهمترين ويژگي فعال صنفي كاذب شايد اين باشد كه از مجموع فعاليت ها و كنش هاي اين افراد قدمي برداشته نمي شود و كمترين كاري صورت نمي گيرد و به قول معروف آبي براي كليت صنف گرم نمي شود .تازه اگر صنف آن قدر خوش اقبال باشد كه از وجه خودخواهانه فعاليت اين فعالان كاذب آسيبي نبيند و دچار خسران نشود.
اميدوار بود آدمي به خير كسان
مرا به خير تو اميد نيست شرمرسان
البته شناختن يك فعال صنفي كاذب به همين اندازه كه ساده به نظر مي رسد مي تواند سخت هم باشد.حتي نويسنده اين يادداشت ممكن است از همين نوع افراد باشد كه به دلايل گفته شده فوق به فكر نوشتن اين يادداشت براي مطرح كردن خود افتاده باشد.
يادمان باشد براي شناختن بهتر بايد هميشه بيشتر دقت كرد و به آساني هر چيز را نپذيرفت.
بابك خطي
طبيب كودكان
فعاليت صنفي هر نوع اقدام يا کنش هاي مدنی است كه اعضاي يك حرفه برای تغییر وضعیت و رسیدن به شرايط مطلوب تر هم براي خدمت گيرندگان و هم شاغلين حرفه انجام مي دهند و فعالان صنفي طبعا كساني هستند كه در بازه اين تعريف نقش برنامه ريزي ، اقدام و راهبري بدنه صنف را در صف اول برعهده دارند.
صداقت،ترجيح مصالح جمعي بر منافع فردي ، پرهيز از تظاهر ،تدبير ،عملگرايي و... از صفات لازم اوليه يك فعال صنفي است .
مانند تمام جاهاي ديگر ممكن است براي نيل به اهداف شخصي ،قدرت طلبي،ارضا حس خودخواهي يا هر دليل ديگر فرد يا افرادي بخواهنداز اين نمد اجتماعي طمع كلاهي سودجويانه براي خود كنند و اهداف جمع گرايانه ي فعاليت صنفي را به بيراهه بكشانند .
اين يادداشت به بررسي ويژگي هاي شناختي "فعال صنفي كاذب"مي پردازد تا بتوان اين شبيه سازي خطرناك را از نوع واقعي آن بازشناخت و از اثر آسيب زننده و ياس آور اين حركت ذاتا خودخواهانه بر صنف جلوگيري كرد:
نبود برنامه و پرحرفي :
يك فعال صنفي كاذب برنامه مشخصي براي اهداف جمعي ندارد اما با پرگويي و آسمان به ريسمان بافتن سعي دارد خود را صاحب برنامه منجيانه ،مجرب و باتدبير نشان دهد ، بنابراين سعي بر رابطه يك طرفه با مخاطب دارد و وقتي بابت حرف هايي كه مي زند مورد سوال قرار مي گيرد پاسخ قانع كننده اي ندارد و سعي درتكرار موضع خود با مغلطه يا اصرار مي كند يا با تراشيدن عذر ،صحنه مباحثه را ترك مي كند.
تظاهر:
مي تواند هدف رفتار كاذب صنفي باشد .مورد توجه بودن و حضور مخاطب صرفا تاييد كننده يا حضور دوربين براي اين طيف فعالان صنفي از نان شب هم واجب تر است
موقعيت طلبي:
براي برخي از فعالين كاذب صنفي كسب موقعيت يا مقام دليل گرفتن ژست دلسوزي صنفي است .كار صنفي براي اين فرد نه از سردلسوزي كه نشان دادن قدرت خود براي صاحب منصبان براي كسب موقعيت شخصي است .در حالي كه فعال صنفي واقعي قاعدتا از اين موقعيت براي كسب منافع صنفي استفاده مي كند.
نكته ديگر براي بازشناسي، استفاده انتخابي از توانايي گروه صنفي است مثلا براي رسيدن به هدفي فردي يا مختص گروهي خاص با شعارهاي غلط انداز جمعي كل صنف را به ورود به موضوع دعوت مي كند و به محض محقق شدن خواسته اش بدنه صنف را از ورود به موضوع و ادامه فعاليت منع مي كند.اين تناقض در عملكرد در شناسايي فعال صنفي كاذب كمك كننده است.
اغراق:
به سبب ميل به خودنمايي افراطي اغراق جز لاينفك فعال صنفي كاذب است.مثلا او در شرح کارهایش صبح از فلان وزارت مربوط وارد و ظهر از بهمان سازمان متبوع خارج می شود و از اقداماتی که برای صنف کرده است مثنوی ها می سرايد اما ممکن است در واقع برای پیگیری کاری شخصی به مکان اول رفته باشد و موقع برگشت هم از چند خیابان ان طرف ترِ مکان دوم رد شده باشد،اما ميل به خودنمايي باعث چنين مساله اي مي شود.
راه شناخت اين است كه طبعا این حماسه سرايي هاي هیچ ما به ازای واقعی نداشته و یه قول معروف چیزی از ان در نمی اید.
سكوت هاي غيرقابل توجيه :
فعال صنفي كاذب گاه بعد از يك فرايند پرشور معمولا راديكال نمايش كار صنفي و انتقاد از زمين و زمان ناگهان از نظرها محو مي شود و سكوت مي كند يا گاهي با تغيير عجيب و بدون توضيح در مواضع ،به توجيه وضع موجود مي پردازد و پرسش هاي اعضاي صنف را در مورد سكوت و بي عملي يا تغيير موضع خود را بي پاسخ مي گذارد
راه شناخت خيلي سخت نيست .
طي مدتي بعد يا خبر انتصاب او به پستي را مي شنويد يا ناگهان دوباره بتمن وار!با مواضع راديكال به صحنه ي صنفي باز مي گردد.
اين بي ثباتي و تغيير مواضع شديد و بدون توجيه كليد شناخت اين غيرواقعي بودن است
فقدان عملكرد واقعي:
آخرين ومهمترين ويژگي فعال صنفي كاذب شايد اين باشد كه از مجموع فعاليت ها و كنش هاي اين افراد قدمي برداشته نمي شود و كمترين كاري صورت نمي گيرد و به قول معروف آبي براي كليت صنف گرم نمي شود .تازه اگر صنف آن قدر خوش اقبال باشد كه از وجه خودخواهانه فعاليت اين فعالان كاذب آسيبي نبيند و دچار خسران نشود.
اميدوار بود آدمي به خير كسان
مرا به خير تو اميد نيست شرمرسان
البته شناختن يك فعال صنفي كاذب به همين اندازه كه ساده به نظر مي رسد مي تواند سخت هم باشد.حتي نويسنده اين يادداشت ممكن است از همين نوع افراد باشد كه به دلايل گفته شده فوق به فكر نوشتن اين يادداشت براي مطرح كردن خود افتاده باشد.
يادمان باشد براي شناختن بهتر بايد هميشه بيشتر دقت كرد و به آساني هر چيز را نپذيرفت.
بابك خطي
طبيب كودكان
Forwarded from پایگاه خبری پزشکان و قانون (پالنا)
اختصاصي پزشكان و قانون
@pezeshkanghanon
زنگ خطر در آموزش پزشکی
(سایه نگرانی بر زندگی دستیاران و کارورزان )
در وضعيتي كه متوسط ساعت كار دستيار تخصصي در اروپا ٤٠تا٤٨ ساعت بوده و حداكثر آن با انتقادات فراوان در آمريكا و كانادا ٨٠ساعت است چگونه ممکن است كه در كشور ما اين ساعت كار هفتگي به ١١٢ساعت مي رسد و اين در حالي است كه يك دستيار ايراني گاهي مجبور است بي وقفه ٣٢ ساعت و گاهي بيشتر به طور مداوم و بدون استراحت كار كند در حالي كه حداكثر مجاز آن ١٦ساعت است.
چنين وضعيتي كم و بيش براي كارورزان هم وجود دارد و اين ها قوانين و معدل هاي جهاني ابتدايي ساده اي هستند كه متوليان آموزش پزشكي كشور دقت لازم را به آن ندارند و در اين ساز وكار استثماري به نقش ناظر ساكت بسنده كرده اند.
خبرهايي كه جسته گريخته از برخي گروه ها و بيمارستان هاي آموزشي در مورد رفتار هاي ناشايست و غیرانسانی برخی اساتيد يا دستياران سال بالاتر با افراد سال پايين تر خود از نظر آموزشي به گوش مي رسد در صورت صحت باعث تاسف فراوان و نگراني شديد است.
بر وزارت بهداشت به عنوان متولی درآموزش پزشكي واجب است در مورد بررسي وجود اين برخوردهاي استثمارگرانه و قرون وسطايي بررسي و تفحص جدي نماید ؛اگر این گزارش ها خلاف واقع است اعلام و اعاده حیثیت نمايد و اگر درست است به طور صريح و بدون مماشات با آن برخورد و رسيدگي نمايد
بايد توجه نمود كه اين اتفاقات عجيب و غيرانساني در جايي در حال رخ دادن است كه مراكز آموزش پزشكان عمومي و متخصص كشور است وبجز موضوع مهم آسيب هاي شخصي و روحي وارد شده به اين افراد موضوع مسووليت سلامت يك جامعه مطرح است كه قرار است به دوش آنان نهاده شود.
انتظار مي رود با انجام دهندگان و مسوولين و آمرين اين اقدامات غيرانساني قاطعانه برخورد قانوني و انتظامي انجام شود و در مواردي كه ردپاي اختلالات شخصيتي و روانپزشكي ديده مي شود به مراجع ذي ربط درماني معرفي شوند و به راستي مايه تعجب فراوان است
-البته در صورت صحت وجود خبرهای وحشتناک به گوش رسیده از برخی رشته ها و مراکز آموزشی-چگونه این افراد با این رگه های اختلالات شخصیتی و روانپزشکی توانسته اند فارغ التحصیل شوند و تا سطح هیات های علمی و دستیاران ارشد و سال بالا ارتقا یابند و البته می توان از روی رفتار غیر انسانی این افراد که نسبت به همکاران خود رفتارشان در برابر بیماران بی پناه را حدس زد.
کوریکولوم های آموزشی با تمام نواقص برنامه آموزش پزشکی در کشور هستند و هیچ فرد یا گروهی حق عبور از آن را ندارد.باید تاکید گردد ،اساتید و دستیاران سال بالاتر طبق همین کوریکولوم ها آموزش دستیاران و کارورزان را به عنوان یک “وظیفه”برعهده دارند و اجازه ندارند از وظیفه آموزشی خود برای تحت فشار قرار دادن و انجام اقدامات فراقانونی استفاده کنند.
مطلب قابل طرح دیگر این است که گفته می شود دستیاران تحت فشار و مورد آزار اقدام به اعتراض و شکایت شخصی برای رسیدگی کنند و اگر شهامت این اقدام را ندارند پس حقشان است که هر بلایی به سرشان بیاید.این استدلال عجیب و غیرقابل قبول است که شرایط ظالمانه در سیستم آموزشی ایجاد و به مدیران گروه ها و دستیاران بالادست اختیارات غیر منطقی می دهیم و زندگی و آینده و حیات و ممات و ارتقای یک دستیار را به این اختیارات غیر منصفانه وابسته می کنیم و بعد از آنان انتظار مقابله و اعتراض داریم .
راه حلی که برای سر و سامان دادن شرایط به نظر می رسد ایجاد فضایی است که قانون حاکمیت داشته باشد ،کوریکولوم های آموزشی اصلاح و بهینه سازی شود و اختیارات فردی به حدی باشد که طمع سوءاستفاده از موقعیت را به حداقل برساند و به جای ترویج فضای وحشت شرایط اعتراض به موارد غیرقانونی ایجاد شود .
تا زمان تحقق به جای انتظار صرف از دستیاران و کارورزان که تحت فشار کار و گاهی عوارض چنین سوءرفتارهایی هستند این وظیفه ی تک تک اعضای صنف است که به عنوان یک دغدغه این مطلب را در ذهن داشته باشند و در حد توان پیگیر این مساله که جزیی از زندگی حرفه ای آنان و سلامت جامعه است باشند ،دغدغه ای که تحقق آن وظیفه وزارتی است که آموزش پزشکی را در نام خود دارد.بنابراین درنهایت از مسوولین محترم وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی موکدا درخواست می گردد در زمینه پیگیری و رسیدگی به این مساله اقدام عاجل و اساسی انجام دهد.
نویسنده بر خود فرض می داند از تمام اساتید و دستیاران ارشدی که با مسوولیت پذیری وظایف خود را در برابر آموزش گیرندگان انجام می دهند صمیمانه تشکر نماید و و با احترام از آنان نیز به عنوان اعضای صنف برای ورود و روشنگری در این مساله دعوت نماید.
بابک خطی
طبیب کودکان
۹۶/۸/۱۹
به پزشکان و قانون بپیوندید:
http://irdrl.ir
@pezeshkanghanon
نظرات خود را با ما بگویید:
@Doctorsandlaw
@pezeshkanghanon
زنگ خطر در آموزش پزشکی
(سایه نگرانی بر زندگی دستیاران و کارورزان )
در وضعيتي كه متوسط ساعت كار دستيار تخصصي در اروپا ٤٠تا٤٨ ساعت بوده و حداكثر آن با انتقادات فراوان در آمريكا و كانادا ٨٠ساعت است چگونه ممکن است كه در كشور ما اين ساعت كار هفتگي به ١١٢ساعت مي رسد و اين در حالي است كه يك دستيار ايراني گاهي مجبور است بي وقفه ٣٢ ساعت و گاهي بيشتر به طور مداوم و بدون استراحت كار كند در حالي كه حداكثر مجاز آن ١٦ساعت است.
چنين وضعيتي كم و بيش براي كارورزان هم وجود دارد و اين ها قوانين و معدل هاي جهاني ابتدايي ساده اي هستند كه متوليان آموزش پزشكي كشور دقت لازم را به آن ندارند و در اين ساز وكار استثماري به نقش ناظر ساكت بسنده كرده اند.
خبرهايي كه جسته گريخته از برخي گروه ها و بيمارستان هاي آموزشي در مورد رفتار هاي ناشايست و غیرانسانی برخی اساتيد يا دستياران سال بالاتر با افراد سال پايين تر خود از نظر آموزشي به گوش مي رسد در صورت صحت باعث تاسف فراوان و نگراني شديد است.
بر وزارت بهداشت به عنوان متولی درآموزش پزشكي واجب است در مورد بررسي وجود اين برخوردهاي استثمارگرانه و قرون وسطايي بررسي و تفحص جدي نماید ؛اگر این گزارش ها خلاف واقع است اعلام و اعاده حیثیت نمايد و اگر درست است به طور صريح و بدون مماشات با آن برخورد و رسيدگي نمايد
بايد توجه نمود كه اين اتفاقات عجيب و غيرانساني در جايي در حال رخ دادن است كه مراكز آموزش پزشكان عمومي و متخصص كشور است وبجز موضوع مهم آسيب هاي شخصي و روحي وارد شده به اين افراد موضوع مسووليت سلامت يك جامعه مطرح است كه قرار است به دوش آنان نهاده شود.
انتظار مي رود با انجام دهندگان و مسوولين و آمرين اين اقدامات غيرانساني قاطعانه برخورد قانوني و انتظامي انجام شود و در مواردي كه ردپاي اختلالات شخصيتي و روانپزشكي ديده مي شود به مراجع ذي ربط درماني معرفي شوند و به راستي مايه تعجب فراوان است
-البته در صورت صحت وجود خبرهای وحشتناک به گوش رسیده از برخی رشته ها و مراکز آموزشی-چگونه این افراد با این رگه های اختلالات شخصیتی و روانپزشکی توانسته اند فارغ التحصیل شوند و تا سطح هیات های علمی و دستیاران ارشد و سال بالا ارتقا یابند و البته می توان از روی رفتار غیر انسانی این افراد که نسبت به همکاران خود رفتارشان در برابر بیماران بی پناه را حدس زد.
کوریکولوم های آموزشی با تمام نواقص برنامه آموزش پزشکی در کشور هستند و هیچ فرد یا گروهی حق عبور از آن را ندارد.باید تاکید گردد ،اساتید و دستیاران سال بالاتر طبق همین کوریکولوم ها آموزش دستیاران و کارورزان را به عنوان یک “وظیفه”برعهده دارند و اجازه ندارند از وظیفه آموزشی خود برای تحت فشار قرار دادن و انجام اقدامات فراقانونی استفاده کنند.
مطلب قابل طرح دیگر این است که گفته می شود دستیاران تحت فشار و مورد آزار اقدام به اعتراض و شکایت شخصی برای رسیدگی کنند و اگر شهامت این اقدام را ندارند پس حقشان است که هر بلایی به سرشان بیاید.این استدلال عجیب و غیرقابل قبول است که شرایط ظالمانه در سیستم آموزشی ایجاد و به مدیران گروه ها و دستیاران بالادست اختیارات غیر منطقی می دهیم و زندگی و آینده و حیات و ممات و ارتقای یک دستیار را به این اختیارات غیر منصفانه وابسته می کنیم و بعد از آنان انتظار مقابله و اعتراض داریم .
راه حلی که برای سر و سامان دادن شرایط به نظر می رسد ایجاد فضایی است که قانون حاکمیت داشته باشد ،کوریکولوم های آموزشی اصلاح و بهینه سازی شود و اختیارات فردی به حدی باشد که طمع سوءاستفاده از موقعیت را به حداقل برساند و به جای ترویج فضای وحشت شرایط اعتراض به موارد غیرقانونی ایجاد شود .
تا زمان تحقق به جای انتظار صرف از دستیاران و کارورزان که تحت فشار کار و گاهی عوارض چنین سوءرفتارهایی هستند این وظیفه ی تک تک اعضای صنف است که به عنوان یک دغدغه این مطلب را در ذهن داشته باشند و در حد توان پیگیر این مساله که جزیی از زندگی حرفه ای آنان و سلامت جامعه است باشند ،دغدغه ای که تحقق آن وظیفه وزارتی است که آموزش پزشکی را در نام خود دارد.بنابراین درنهایت از مسوولین محترم وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی موکدا درخواست می گردد در زمینه پیگیری و رسیدگی به این مساله اقدام عاجل و اساسی انجام دهد.
نویسنده بر خود فرض می داند از تمام اساتید و دستیاران ارشدی که با مسوولیت پذیری وظایف خود را در برابر آموزش گیرندگان انجام می دهند صمیمانه تشکر نماید و و با احترام از آنان نیز به عنوان اعضای صنف برای ورود و روشنگری در این مساله دعوت نماید.
بابک خطی
طبیب کودکان
۹۶/۸/۱۹
به پزشکان و قانون بپیوندید:
http://irdrl.ir
@pezeshkanghanon
نظرات خود را با ما بگویید:
@Doctorsandlaw
رییس محترم سازمان نظام پزشکی
اعضای محترم شورای عالی سازمان نظام پزشکی
با سلام و ارادت
احتراما با توجه به موارد زیر از نص اساسنامه سازمان نظام پزشکی کشور:
الف:درمورد حفظ صیانت و شوون جامعه پزشکی :
۱-بند هـ. اهداف اساسنامه:
حفظ و حمايت از حقوق صنفي شاغلين حِرَف پزشكي.
۲-بند ط.ماده سه(وظايف و اختيارات):
همكاري با بامراجع ذي ربط درجهت حفظ احترام وشؤون پزشكي درجامعه
درقسمت سياست هاي كلان:
۴ -افزايش وحدت و انســجام جامعه پزشكي براي مقابله با تهديدها و استفاده از فرصتها
۵-مقابله با برخوردهاي جبرآميز و فراقانوني نسبت به جامعه پزشكي از طريق طرح دعاوي حقوقي در محاكم قانوني و مراجع ذيصلاح
ب:در موارد آموزشی
۱-بند ج. اهداف اساسنامه سازمان :
مشاركت در جهت ارتقاي سطح دانش پزشكي.
۲-بند س.ماده سه (قسمت وظايف و اختيارات):
مشاركت فعال در تدوين برنامه هاي آموزشي گروه پزشكي.
در قسمت سياست هاي كلان :
۳-مشــاركت در اصلاحات بنيادين آموزش پزشــكي به ويژه بازنگري اهداف، محتوا و شيوههاي آموزشي متناسب با نيازهاي كشور و جايگاه حرفه اي جامعه پزشكي
پیگیری و بهبود شرایط آموزشی و حفظ شوونات و شخصیت آموزش گیرندگان از جمله کارآموزان ،کارورزان و دستیاران تخصصی جز وظایف مشخص شده در اساسنامه این سازمان می باشد .
لذا به عنوان عضوی از جامعه پزشکی از مسوولان قانونی آن سازمان محترم مستدعی است در موارد زیر:
الف-پيگيري و برنامه ريزي وضعیت اشتغال به کار دستیاران و شامل شدن قانون کار برای آنان و وضعیت حقوقی ،بیمه ای و معیشتی آنان با توجه به اینکه قسمت عمده گرداندن و اداره بیمارستان ها برعهده آنان می باشد و از انجام هرگونه کار پزشکی دیگر برای تامین زندگی خود محروم هستند.
ب-رسیدگی به ساعات مقرر هفتگی کار و ساعت قانونی کشیک مداوم دستیاران و کارورزان که با معیارهای جهانی فاصله چشمگیر دارد و همین مساله می تواند اختلال جدی در آموزش آنان و به تبع سلامت جامعه ایجاد نماید.
ج-بررسی صحت و سقم اخبار رفتارهای غیرانسانی و غیر عادلانه با کارورزان و دستیاران در برخی بخش های و بیمارستان های آموزشی و در صورت صحت برنامه چگونگی برخورد قانونی و انتظامی با متخلفین
پاسخ یا برنامه های سازمان در موارد فوق را که جزء وظایف ذاتی آن سازمان است ،به محضر جامعه پزشکی اعلام فرمایید.
قبلا از پیگیری و پاسخگویی کمال تشکر و امتنان را دارم.
با تقدیم احترام:
بابک خطی
طبیب کودکان
اعضای محترم شورای عالی سازمان نظام پزشکی
با سلام و ارادت
احتراما با توجه به موارد زیر از نص اساسنامه سازمان نظام پزشکی کشور:
الف:درمورد حفظ صیانت و شوون جامعه پزشکی :
۱-بند هـ. اهداف اساسنامه:
حفظ و حمايت از حقوق صنفي شاغلين حِرَف پزشكي.
۲-بند ط.ماده سه(وظايف و اختيارات):
همكاري با بامراجع ذي ربط درجهت حفظ احترام وشؤون پزشكي درجامعه
درقسمت سياست هاي كلان:
۴ -افزايش وحدت و انســجام جامعه پزشكي براي مقابله با تهديدها و استفاده از فرصتها
۵-مقابله با برخوردهاي جبرآميز و فراقانوني نسبت به جامعه پزشكي از طريق طرح دعاوي حقوقي در محاكم قانوني و مراجع ذيصلاح
ب:در موارد آموزشی
۱-بند ج. اهداف اساسنامه سازمان :
مشاركت در جهت ارتقاي سطح دانش پزشكي.
۲-بند س.ماده سه (قسمت وظايف و اختيارات):
مشاركت فعال در تدوين برنامه هاي آموزشي گروه پزشكي.
در قسمت سياست هاي كلان :
۳-مشــاركت در اصلاحات بنيادين آموزش پزشــكي به ويژه بازنگري اهداف، محتوا و شيوههاي آموزشي متناسب با نيازهاي كشور و جايگاه حرفه اي جامعه پزشكي
پیگیری و بهبود شرایط آموزشی و حفظ شوونات و شخصیت آموزش گیرندگان از جمله کارآموزان ،کارورزان و دستیاران تخصصی جز وظایف مشخص شده در اساسنامه این سازمان می باشد .
لذا به عنوان عضوی از جامعه پزشکی از مسوولان قانونی آن سازمان محترم مستدعی است در موارد زیر:
الف-پيگيري و برنامه ريزي وضعیت اشتغال به کار دستیاران و شامل شدن قانون کار برای آنان و وضعیت حقوقی ،بیمه ای و معیشتی آنان با توجه به اینکه قسمت عمده گرداندن و اداره بیمارستان ها برعهده آنان می باشد و از انجام هرگونه کار پزشکی دیگر برای تامین زندگی خود محروم هستند.
ب-رسیدگی به ساعات مقرر هفتگی کار و ساعت قانونی کشیک مداوم دستیاران و کارورزان که با معیارهای جهانی فاصله چشمگیر دارد و همین مساله می تواند اختلال جدی در آموزش آنان و به تبع سلامت جامعه ایجاد نماید.
ج-بررسی صحت و سقم اخبار رفتارهای غیرانسانی و غیر عادلانه با کارورزان و دستیاران در برخی بخش های و بیمارستان های آموزشی و در صورت صحت برنامه چگونگی برخورد قانونی و انتظامی با متخلفین
پاسخ یا برنامه های سازمان در موارد فوق را که جزء وظایف ذاتی آن سازمان است ،به محضر جامعه پزشکی اعلام فرمایید.
قبلا از پیگیری و پاسخگویی کمال تشکر و امتنان را دارم.
با تقدیم احترام:
بابک خطی
طبیب کودکان
زلزله و روييدن جوانه ها از ميان آوار
در كوچه های مركزي يكي از روستاهاي اطراف سرپل ذهاب در معيت اعضاي يك تشكل مردم نهاد مشغول ويزيت هستم، بيمارانم بيشتر زنان و مردان سن و سالداري هستند كه موقع زلزله زير آوار مانده و آسيب ديده اند يا زيرفشار نگراني حادثه شرايط کمابیش تحت كنترل بيماري هاي مزمن آنها بهم ريخته است.
كودكان ،دور و بر ما مشغول بازي و حرف زدن با ساير اعضاي گروه هستند و با اينكه ته نگاهشان غمي سنگین لانه کرده است اما از تك و تا نيفتاده اند.
چشمم به جواني ميان صف بيماران مسن مي افتد؛لباس و دستار كردي به بر دارد و محجوبانه سربزير انداخته است.كنجكاو مي شوم كه اين سرو رعنا براي چه كاري آمده است.نوبتش که مي رسد مي فهمم همسرش هفت ماهه باردار است و قرار مي گذاريم بعد از اتمام بيماران براي ويزيت به اتفاق به خانه شان برويم.
بعد از تمام شدن بيماران با راهنمايي او همراه يكي از خانم هاي گروه درمان كه دانشجوي پزشكي است به سمت خانه شان طرف پايين روستا مي رويم و
و در اين مسير كوتاه گپ مي زنيم .
خوشبختانه بعد از رسيدن و شرح حال و معاينه شرايط مادر و مسافر كوچولويش خوب و ثابت است .توصيه های لازم را مي كنيم و مقداري مكمل كه همراهمان است به مادر مي دهيم و با خانواده كه با تشكرهايشان شرمنده مان مي كنند خداحافظي مي كنيم و سينه كش تپه را به سمت محل استقرار گروه بالا مي رويم.
كودكان مشغول جست و خیز و كودكي كه قرار است به زودي به دنيا بيايد در ذهنن مي گردند ،اينكه هنوز مي توان در اين شرايط دردناك به رسيدن روزهاي خوب اميد داشت.
اما اين اميد نياز به تلاش و توجهفراوان دارد .حالا بعد از شوك اوليه زلزله كار اساسي تازه آغاز مي شود و آن ساختن آينده است .
كودكان ،زنان باردار ،زنان سرپرست خانوار و...جز گروه هايي هستند كه در كنار برنامه ريزي هاي ديگر نياز به توجه ويژه دارند و در اين ميان كودكان شايد خاص ترين وضعيت را دارند.
سازمان هاي مسوول و متولي حکومتی ساماندهي شرايط بعد از اين بحران وظيفه اكيد دارند در مورد ترميم شرايط روحي،تامين نيازهاي مادي ،تسهيل شرايط آموزشي و در يك كلام برنامه ريزي براي ساختن آينده اين آينده سازان جامعه تمام مساعي خود را به كار بندند و با نياز سنجي دقيق به برنامه ريزي بپردازند و شرح برنامه ها و ميزان پيشرفت آن را در بازه هاي زماني مناسب به طور دقيق و شفاف به محضر ملت اعلام كنند تا موارد كاستي هايي كه كسي مسووليت آن را به عهده نمي گيرد به حداقل برسد و كمتر شاهد مصاحبه هاي كلي گويانه ي بدون قابليت ارزيابي كه ترجيع بند آنها عباراتي مثل"پيشرفت ها و تلاش هاي خوبي!شده اما نقص هايي هم داشتيم"است باشيم.
اگر قرار است ضمانتي براي آينده اين كودكان و ساير گروه هاي آسيب پذير وجود داشته باشد تنها در گرو مشخص بودن مسووليت و وظايف هر فرد مسوول و سازمان متولي و الزام به پاسخگويي شفاف در برابر آن است.
در سمت دیگر این معادله مردم جامعه و سازمان های مردم نهاد وجود دارند که با حساسیت نشان دادن به مساله و فعالیت بی آلایش خود-صرفنظر از موارد و گروه های اجتماعی معدودی که اعماشان به نیت قربةًالی سِلفی بوده ،بوی ناخوشایند آن در فضای جامعه بلند شده و زشتی آن اظهر من الشمس شده است - از مرحله اول این آزمون سربلند بیرون آمده اند.
حالا مرحله مهمتر كه همانا برنامه ریزی های میان مدت و بلند مدت برای سازندگی و جبران خسارات وارده است شروع مي شود.
شایسته است تشکل ها و کمپین های مردم نهاد جامعه با برآوردهای دقیق تر نيازها،اولویت بندی مشکلات ،نگاه آینده نگرانه و برنامه ریزی طولانی مدت ، سرمایه های انسانی و مالی جامعه را طوری مدیریت نمایند که زنجیره ي حمایت اجتماعی برای پشتیبانی از آسیب دیدگان محدود به روزهای اول حادثه نماند و به طور همیشگی و در موارد پیش بینی نشده آتی متصل باقی بماند.بدین مفهوم اين تشكل ها که سرمایه های انساني و مالی جامعه را با دقت و درایت استفاده نمایند تا در این مرحله ثانویه سازندگی نیز جامعه به بهترین وجه به وظایف اجتماعی و انسانی عمل نمايد.
تقریبا به محل استقرار گروه رسیده ایم .مردی از اهالی روستا از روبرو می آید دو بره زیبای خیلی کوچک که انگار دوقلو هستند و احتمالا همین روزها به دنیا آمده اند را زیر بغلهایش گرفته است.بوی زایش و زندگی از در و دیوارهای شجاع و غمگین زلزله از سرگذرانده به مشام میرسد.
در لحظه ای نگاه مرد با نگاهم تلافی می کند و هر دو بهم ناخودآگاه لبخند می زنیم.
سلام می کنم....
بابك خطي
طبيب كودكان
در كوچه های مركزي يكي از روستاهاي اطراف سرپل ذهاب در معيت اعضاي يك تشكل مردم نهاد مشغول ويزيت هستم، بيمارانم بيشتر زنان و مردان سن و سالداري هستند كه موقع زلزله زير آوار مانده و آسيب ديده اند يا زيرفشار نگراني حادثه شرايط کمابیش تحت كنترل بيماري هاي مزمن آنها بهم ريخته است.
كودكان ،دور و بر ما مشغول بازي و حرف زدن با ساير اعضاي گروه هستند و با اينكه ته نگاهشان غمي سنگین لانه کرده است اما از تك و تا نيفتاده اند.
چشمم به جواني ميان صف بيماران مسن مي افتد؛لباس و دستار كردي به بر دارد و محجوبانه سربزير انداخته است.كنجكاو مي شوم كه اين سرو رعنا براي چه كاري آمده است.نوبتش که مي رسد مي فهمم همسرش هفت ماهه باردار است و قرار مي گذاريم بعد از اتمام بيماران براي ويزيت به اتفاق به خانه شان برويم.
بعد از تمام شدن بيماران با راهنمايي او همراه يكي از خانم هاي گروه درمان كه دانشجوي پزشكي است به سمت خانه شان طرف پايين روستا مي رويم و
و در اين مسير كوتاه گپ مي زنيم .
خوشبختانه بعد از رسيدن و شرح حال و معاينه شرايط مادر و مسافر كوچولويش خوب و ثابت است .توصيه های لازم را مي كنيم و مقداري مكمل كه همراهمان است به مادر مي دهيم و با خانواده كه با تشكرهايشان شرمنده مان مي كنند خداحافظي مي كنيم و سينه كش تپه را به سمت محل استقرار گروه بالا مي رويم.
كودكان مشغول جست و خیز و كودكي كه قرار است به زودي به دنيا بيايد در ذهنن مي گردند ،اينكه هنوز مي توان در اين شرايط دردناك به رسيدن روزهاي خوب اميد داشت.
اما اين اميد نياز به تلاش و توجهفراوان دارد .حالا بعد از شوك اوليه زلزله كار اساسي تازه آغاز مي شود و آن ساختن آينده است .
كودكان ،زنان باردار ،زنان سرپرست خانوار و...جز گروه هايي هستند كه در كنار برنامه ريزي هاي ديگر نياز به توجه ويژه دارند و در اين ميان كودكان شايد خاص ترين وضعيت را دارند.
سازمان هاي مسوول و متولي حکومتی ساماندهي شرايط بعد از اين بحران وظيفه اكيد دارند در مورد ترميم شرايط روحي،تامين نيازهاي مادي ،تسهيل شرايط آموزشي و در يك كلام برنامه ريزي براي ساختن آينده اين آينده سازان جامعه تمام مساعي خود را به كار بندند و با نياز سنجي دقيق به برنامه ريزي بپردازند و شرح برنامه ها و ميزان پيشرفت آن را در بازه هاي زماني مناسب به طور دقيق و شفاف به محضر ملت اعلام كنند تا موارد كاستي هايي كه كسي مسووليت آن را به عهده نمي گيرد به حداقل برسد و كمتر شاهد مصاحبه هاي كلي گويانه ي بدون قابليت ارزيابي كه ترجيع بند آنها عباراتي مثل"پيشرفت ها و تلاش هاي خوبي!شده اما نقص هايي هم داشتيم"است باشيم.
اگر قرار است ضمانتي براي آينده اين كودكان و ساير گروه هاي آسيب پذير وجود داشته باشد تنها در گرو مشخص بودن مسووليت و وظايف هر فرد مسوول و سازمان متولي و الزام به پاسخگويي شفاف در برابر آن است.
در سمت دیگر این معادله مردم جامعه و سازمان های مردم نهاد وجود دارند که با حساسیت نشان دادن به مساله و فعالیت بی آلایش خود-صرفنظر از موارد و گروه های اجتماعی معدودی که اعماشان به نیت قربةًالی سِلفی بوده ،بوی ناخوشایند آن در فضای جامعه بلند شده و زشتی آن اظهر من الشمس شده است - از مرحله اول این آزمون سربلند بیرون آمده اند.
حالا مرحله مهمتر كه همانا برنامه ریزی های میان مدت و بلند مدت برای سازندگی و جبران خسارات وارده است شروع مي شود.
شایسته است تشکل ها و کمپین های مردم نهاد جامعه با برآوردهای دقیق تر نيازها،اولویت بندی مشکلات ،نگاه آینده نگرانه و برنامه ریزی طولانی مدت ، سرمایه های انسانی و مالی جامعه را طوری مدیریت نمایند که زنجیره ي حمایت اجتماعی برای پشتیبانی از آسیب دیدگان محدود به روزهای اول حادثه نماند و به طور همیشگی و در موارد پیش بینی نشده آتی متصل باقی بماند.بدین مفهوم اين تشكل ها که سرمایه های انساني و مالی جامعه را با دقت و درایت استفاده نمایند تا در این مرحله ثانویه سازندگی نیز جامعه به بهترین وجه به وظایف اجتماعی و انسانی عمل نمايد.
تقریبا به محل استقرار گروه رسیده ایم .مردی از اهالی روستا از روبرو می آید دو بره زیبای خیلی کوچک که انگار دوقلو هستند و احتمالا همین روزها به دنیا آمده اند را زیر بغلهایش گرفته است.بوی زایش و زندگی از در و دیوارهای شجاع و غمگین زلزله از سرگذرانده به مشام میرسد.
در لحظه ای نگاه مرد با نگاهم تلافی می کند و هر دو بهم ناخودآگاه لبخند می زنیم.
سلام می کنم....
بابك خطي
طبيب كودكان
درهايي كه مانده اند
و بازسازي كه اغاز مي شود
مي پرسم خودتان مشعول شده ايد به ساختن؟
مرد مي گويد:چاره اي نداريم ،كي مي خواهد براي مان بسازد ؟
و بازسازي كه اغاز مي شود
مي پرسم خودتان مشعول شده ايد به ساختن؟
مرد مي گويد:چاره اي نداريم ،كي مي خواهد براي مان بسازد ؟