⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆ – Telegram
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
162 subscribers
4.02K photos
265 videos
8 files
296 links
Download Telegram
خب، پایان یک رویا یه طورایی خیلی قدیمیه، در حدی که چاپش با ماشین تایپه، فک کنم مال چهل سال پیش اینا.
و خب دلم نمیخواد از هم وا بره و وسط مدرسه وایسام بالای جنازه‌ی کتابی که از کتابای بابام کش رفتم.
So... Yeah . better not
(من درحال پوکوندن چنل با پیامهای بدون محتوی با اگاهی به اینکه دو سه نفر میرن، خداحافظتون)
The most on Nerve situation?
Hm,
You're searching for your fuckin glasses while you're putting on that glasses but cant find them cause you're fuckin blind even with that glasses.
امروز روز خوبی بود. زنگ اول معلم نداشتیم تو حیاط یکم درس خوندم یکم اهنگ گوش دادم رونیمکتای حیاط یکم خوابیدم به اسمون ابری زل زدم. امتحان خوب بود. یه قسمت ونیتاس دیدم خیلی خفن بود.یه نقاشیم کشیدم که دوسش دارم. هوا از صبح ابری بود ولی ظهر یکم بارون اومد. عالی شد.دلم میخواد برم بیرون راه برم یکم تنهایی ولی خستمه و مقدار زیادی درس دارم‌. اشکال نداره بجاش هوا عالیه. بوی بارونی که بعد مدتها باریده خیلی خوبه.
3
Forwarded from Bee (𝑨𝒛𝒖𝒔𝒂)
1/3
@AkaiDoro
3
Bee
1/3 ◇ @AkaiDoro
چیزهای زیبایی که ادم رو از خودش ناامید میکنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اخرین اخبار هواشناسی، عصر بارون اومد. بهشت .
عربی خوندن= ماموریت غیر ممکن
عربی خیلی بی منطقه. چرا دجاج باید بشه مرغ؟
وقتی کلمه‌ی مرق میشه خورشت
چرا مرق نباید مرغ بشه
دجاج انگاری شخصیت منفیه یه فیلم عربیه. من عصبیم.
👍3
Forwarded from padded cell
اینکه الان باید درس بخونم دلیل میشه نقاشی نکشم؟
#drawing
فریاد میزد چرخش روز ها او را به اینجا آورده. میگفت بی گناه است. یک قربانی.
اما او حتی مفهوم گناه را نمیدانست . او روزگار را به خواست خودش به حرکت دراورده بود، خواسته هایش را با تقدیر پیوند داده بود.
+« بی گناهی تو چیزی رو عوض نمیکنه‌. همه چی اینطور رقم خورده، این پایانه‌. پایانی که تو خواهانش بودی. من ضعیف تر از اونی بودم که سرنوشت رو برده خودم کنم.»
نه. حق با او نبود. او کسی را برده خود کرده بود که سرنوشت را به بازی گرفته. او نوری بود که بر تاریکی تسلط داشت.
بازهم فریاد زد .فریادی از سر تمنا و ارزو. او میخواست برای اخرین بار یک چیز به خواسته اش باشد. نور باید باقی میماند.
باید باقی میماند و به او معنا میداد.
پشیمانی، گناه، حسرت ،ارزو، تمنا، همه برایش تا قبل از این بی معنا بودند.
_«تو قوی بودی . تو فرشته ‌ی محبوب خدا هستی و من فرشته ای رانده شده، چرا، چرا گذاشتی یک طرد شده پیروز بشه؟»
سرد شدن نورش را در اغوشش حس میکرد. سایه به او نزدیک و نزدیک تر میشد. سایه ای که همیشه در تعقیبش بود‌.
+« ممکن نیست فرشته طرد شده، خودش محبوب برترین فرشته باشه؟ »
زمان رو به اتمام بود. زمانی که او آن را نابود کرده بود.
او تاریکی بود، اخرین سویه های نور را در اغوش گرفته بود. تاریکی هرگز خواهان مرگ نور نبود.
و سایه سر انجام به آن رانده شده رسید.
#lettering
1
Forwarded from Archive. (River)
اوکی لتس گووووو
از قدیمی میریم به جدیدترا😔
+کج میفتن میقام بمیلم
#art
@professionall_retard