⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆ – Telegram
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
162 subscribers
4.02K photos
265 videos
8 files
296 links
Download Telegram
Forwarded from 💊💉drug dude 🧬🩸 (henry)
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile

با عکسایی که میگیری و اتفاقای روزانت، باعث میشن مخاطب بیشتر باهات ارتباط بگیره. کارت خوبه توی آرت بیشتر بکش دود
نوشته هاتو دوس دارم، با اینکه اغلب شخصیتایی که میکشی احساسات خاصی رو بروز نمیدن ولی حس میکنم عمیقا زنده ای.
شخصیتت حس و حال یه روز تابستونی رو میده.
رنگ سبز با کمی طلایی.
این خیلی خوشحالم کرد😭
ممنونم. واقعا
هی میخونم ذوق میکنم. قراره تا چند وقت هی بخونمش.
امروز خیلی ناگهانی معلم ریاضیمون راجب اینکه دارم چی مینویسم وقتی چیزی برای نوشتن نیست کنجکاو شد و تصمیم گرفت کلی راه از اول کلاس بیاد اخر کلاس. ولی نفهمید. نجات پیدا کردم .
Deniro
Alec Benjamin
Sometimes I'm unable to express my feelings and turn them into words.I can't even understand my feelings and thoughts my self.
Alec's music always show my feelings in the best way. I'm like: yes! That's exactly what I want to say.
So , his musics make me feel good. It' like, making my thoughts clear.
#music
The moment you just feel some urge to draw in anime style.
2🤩1
گنشین سی گیگ آپدیت داره؟ شوخی میکنید؟
حالا یادم اومد چرا بازی نمیکنم.
Me am good Drawer🗄
1
ساعت کی سه شد.
به به
#drawing
3
Forwarded from She got lost in her room. (لئو)
بیاین اسم کتابتون رو بر اساس ماه تولدتون، اول اسم و فامیلیتون درست کنید D:
The song of Blood and stars
Sketch sketch all day
My therapy
فصل جدید کی میاد؟ الان تمومش کردم ریواچ کنم؟ برم‌مانگا بخونم؟ باید بقیه جلداشو هم بخرم. اون سنسه‌ه چقد عجیبه ویلنه؟ مانگا رو از اول بخونم یا ادامه بدم؟
سرشو به دستش تکیه داد . وزن افکارش رو نمیتونست به تنهایی تحمل کنه. کجا رو اشتباه رفته‌. کدوم تصمیمش اشتباه بوده. افکارش پر از مجهولاتی بود که خودش در ایجادشون نقشی نداشت. بستن چشماش برابر بود با پخش شدن تصاویر صبح. تنفر تنفر تنفر.
از خودش و امثال خودش. چی باعث شده‌بود خودشونو بالاتر ببینن. یه پلک‌ سریع، قطع شدن دست پسری که گناهش از خیلی از تماشاچی ها کمتر بود.
اما اشرافیت اب گندیده ای بود که برای شستن گناهانشون ازش استفاده میکردن. سرشو به مبل تکیه داد. این مبل چرم که میگفتن بهترین کیفیت رو‌ داره، حتی نصف راحتی کاه هایی که تو بچگی روشون میخوابیدن رو نداره.
خاطرات مثل یه طوفان کل وجودشو تو خودش حبس میکنه و به گذشته میبره.
خنده هاشون ، سرگرمی های ساده‌شون. خوراکی هایی که باهم تقسیم میکردن.نگاه کردن به ستاره ها .
توی ذهنش تصویر ستاره ها جاشو به صورت عصبی پدرش داد.« تو یه مرد اشرافی هستی! خون خالص تو رگته. در شان تو نیست با این پسر رعیت وقتت رو بگذرونی!»
اون پسر رعیت... رد اشکاش مثل رد خون روی دست اون پسر رعیت بود.
اون امروز مهر تایید رو برای قطع کردن دست عزیز ترین دوست بچگیش روب کاغذ زده بود.
جرمش؟ دزدیدن کیف پول یه بانوی اشرافی‌ . کیف پولی که مطمئن بود پر از پول دزدی از مردم عادی بود.
سیستم فاسدی که توش بودن، اونم جزوی ازون بود.
لبخند دوستش، کسی که اون‌دستشو ازش گرفته بود، تنها چیزی بود که میتونست بهش فکر کنه.

#lettering
2
یه ایده به مخم‌رسید
they can be new ocs
که به نوئل و لیام مربوط بشن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تازه هر نیم ساعت ازین صدا خفنا میده که اسمش یادم نی
آژیر؟
عمم درحال یاداوری به من که اگه مهمونا اومدن در رو روشون باز کنم.
چون ممکنه باز نکنم. و این رو بقیه میدونن.
I'm not مهمون نواز
I believe in دوری و‌دوستی
خیلی دور ، خیلی خیلی دور
Just forget I'm part of a family.
👏1
وای بیار عموم اینا اومده بودن دم خونمون.
من از پشت ایفون: مامان و بابام نیستن.
عموم: خب... بیایم تو؟
من: smile ...مامان و بابام نیستن
عموم: خب خبر دارن که ما اومدیم.
من: خب من خبر نداشتم... ولی خب با اکراه مجبور شدم در رو باز کنم