Cry
قبلا چیزایی رو که میکشیدم با اینکه کلی نقص داشتن دوس داشتم. الان هم نقص دارن هم دوسشون ندارم.
Development✨
قبلا چیزایی رو که میکشیدم با اینکه کلی نقص داشتن دوس داشتم. الان هم نقص دارن هم دوسشون ندارم.
Development✨
❤5👍1
Forwarded from 𝘧𝘰𝘹𝘪𝘦
📻🎥چالش سی روزه:
1:ویژگیهای کرکتر مورد علاقهت توی کتاب، فیلم، سریال، فیکشن، وبتون و یا... رو بنویس.
2:یک پلی لیست ده الی پونزده تایی از آهنگهای مورد علاقهت برای ممبرهات درست کن.
3:عجیبترین خوابی که دیدی رو تعریف کن.
4: از سه تا بخش بدنت که به نظرت زیبان جداگونه عکس بفرست.
5:پارتنر ایدهآلت رو وصف کن و به خودت توی رابطهی عاشقانه از یک تا صد نمره بده.
6:تایپهای MBTI که بیشترین جذابیت و کمترین جذابیت رو برات دارن، با ذکر تایپ خودت نام ببر.
7:اگه یک رنگ بودی، چه رنگی بودی؟ چند تا عکس قشنگ با همون رنگ از پینترست پیدا کن و توی چنل بذار.
8: اسم هشت تا خوانندهای که بیشتر از همه دوستشون داری رو بنویس و دلیل علاقهت به هر کدوم رو کوتاه توضیح بده.
9:سه ویژگی ظاهری که به نظرت یک دختر رو جذاب میکنن.
10:سه ویژگی ظاهری که به نظرت یک پسر رو جذاب میکنن.
11:به انتخاب خودت یا ممبرهات چند تا جملهی انگلیسی رو بخون و صدات رو ضبط کن و توی چنل بذارش.
12:فوبیایی داری؟ اگه آره راجع بهش حرف بزن.
13:خاطرهای تعریف کن که حس خاصی رو بهت منتقل کرده.
14:حرفی که از اکثر دوستهات شنیدی چی بوده؟
15:یک ویدیو ضبط کن و با دست چپت بنویس "روزهای خوب در راهه". اگه دست چپی با دست راستت.
16:آدمها دو دسته ان؛ یا از بچهها متنفرن و یا عاشقشونن. جزو کدوم دستهای و چرا؟
17:پیجهایی که تو اینستاگرام فالو کردی و تیک آبی دارن رو معرفی کن.
18:روی قشنگترین پست چنلت رو ریپلای برن.
19:به همون دوستت که فکر میکنی جواب بامزهتری میده پیام بده و بگو "اگه روت کراش داشته باشم چی؟". از چتتون اسکرین بده.
20:ماه تولدت چیه و فکر میکنی متولدین اون ماه چه شباهتهایی به هم دارن؟
21:از پاهات یک عکس هنری بگیر و بفرست.
22:اگه تو کشوری زندگی میکردی که میتونستی راحت بری کلاب یا بار، چند وقت یکبار میرفتی و اونجا چیکار میکردی؟
23:اگه عضو یک گروه موسیقی بودی فنهات چه فکری راجع بهت میکردی و به چه دلایلی هیت میگرفتی؟
24:کارهای امروزت رو لیست کن و جلوی اونهایی که انجامشون دادی تیک بزن.
25:اگه میتونستی پنج تا از قوانین ایران رو تغییر بدی چه چیزهایی بودن؟
26:اسم یکی از فیکشنهایی که خوندی رو به دلخواه بنویس و بگو عاقلترین کرکتر، خوش پوشترین کرکتر، بیگناهترین کرکتر، تنهاترین کرکتر، احمقترین کرکتر، و نفرت انگیزترین کرکتر کدوم بود. اگه فیکشن نمیخونی از کتاب مورد علاقهت بگو.
27:سه تا فکت راجع به خودت که مردم سخت متوجهش میشن.
28:ده تا شغلی که میتونستی توشون ماهر بشی.
29:میخوای تو زندگی بعدیت چجور آدمی باشی؟
30:دوازدهمین عکس گالریت قلبت رو جوان نگه میداره.
Hope you like it ;)
1:ویژگیهای کرکتر مورد علاقهت توی کتاب، فیلم، سریال، فیکشن، وبتون و یا... رو بنویس.
2:یک پلی لیست ده الی پونزده تایی از آهنگهای مورد علاقهت برای ممبرهات درست کن.
3:عجیبترین خوابی که دیدی رو تعریف کن.
4: از سه تا بخش بدنت که به نظرت زیبان جداگونه عکس بفرست.
5:پارتنر ایدهآلت رو وصف کن و به خودت توی رابطهی عاشقانه از یک تا صد نمره بده.
6:تایپهای MBTI که بیشترین جذابیت و کمترین جذابیت رو برات دارن، با ذکر تایپ خودت نام ببر.
7:اگه یک رنگ بودی، چه رنگی بودی؟ چند تا عکس قشنگ با همون رنگ از پینترست پیدا کن و توی چنل بذار.
8: اسم هشت تا خوانندهای که بیشتر از همه دوستشون داری رو بنویس و دلیل علاقهت به هر کدوم رو کوتاه توضیح بده.
9:سه ویژگی ظاهری که به نظرت یک دختر رو جذاب میکنن.
10:سه ویژگی ظاهری که به نظرت یک پسر رو جذاب میکنن.
11:به انتخاب خودت یا ممبرهات چند تا جملهی انگلیسی رو بخون و صدات رو ضبط کن و توی چنل بذارش.
12:فوبیایی داری؟ اگه آره راجع بهش حرف بزن.
13:خاطرهای تعریف کن که حس خاصی رو بهت منتقل کرده.
14:حرفی که از اکثر دوستهات شنیدی چی بوده؟
15:یک ویدیو ضبط کن و با دست چپت بنویس "روزهای خوب در راهه". اگه دست چپی با دست راستت.
16:آدمها دو دسته ان؛ یا از بچهها متنفرن و یا عاشقشونن. جزو کدوم دستهای و چرا؟
17:پیجهایی که تو اینستاگرام فالو کردی و تیک آبی دارن رو معرفی کن.
18:روی قشنگترین پست چنلت رو ریپلای برن.
19:به همون دوستت که فکر میکنی جواب بامزهتری میده پیام بده و بگو "اگه روت کراش داشته باشم چی؟". از چتتون اسکرین بده.
20:ماه تولدت چیه و فکر میکنی متولدین اون ماه چه شباهتهایی به هم دارن؟
21:از پاهات یک عکس هنری بگیر و بفرست.
22:اگه تو کشوری زندگی میکردی که میتونستی راحت بری کلاب یا بار، چند وقت یکبار میرفتی و اونجا چیکار میکردی؟
23:اگه عضو یک گروه موسیقی بودی فنهات چه فکری راجع بهت میکردی و به چه دلایلی هیت میگرفتی؟
24:کارهای امروزت رو لیست کن و جلوی اونهایی که انجامشون دادی تیک بزن.
25:اگه میتونستی پنج تا از قوانین ایران رو تغییر بدی چه چیزهایی بودن؟
26:اسم یکی از فیکشنهایی که خوندی رو به دلخواه بنویس و بگو عاقلترین کرکتر، خوش پوشترین کرکتر، بیگناهترین کرکتر، تنهاترین کرکتر، احمقترین کرکتر، و نفرت انگیزترین کرکتر کدوم بود. اگه فیکشن نمیخونی از کتاب مورد علاقهت بگو.
27:سه تا فکت راجع به خودت که مردم سخت متوجهش میشن.
28:ده تا شغلی که میتونستی توشون ماهر بشی.
29:میخوای تو زندگی بعدیت چجور آدمی باشی؟
30:دوازدهمین عکس گالریت قلبت رو جوان نگه میداره.
Hope you like it ;)
𝘧𝘰𝘹𝘪𝘦
📻🎥چالش سی روزه: 1:ویژگیهای کرکتر مورد علاقهت توی کتاب، فیلم، سریال، فیکشن، وبتون و یا... رو بنویس. 2:یک پلی لیست ده الی پونزده تایی از آهنگهای مورد علاقهت برای ممبرهات درست کن. 3:عجیبترین خوابی که دیدی رو تعریف کن. 4: از سه تا بخش بدنت که به نظرت زیبان…
زیاد از شرلوک حرف زدم راجب یکی دیگه میگم.
آرومه، آدم ترسناکی به نظر میاد، بالغ و پخته هست طوری که بعضی وقتا آدم یادش میره فقط 19 سالشه.اکثرا کنترل موقعیت رو داره ولی خب خیلی وقتا استرس شدید میگیره. کل علاقش به مسائل تاریخیه و بیشتر وقتش رو روی اونا تحقیق میکرده. خیلی گرم نمیگیره ولی خجالتی نیست . شبیه ویلن داستانه ولی تنها کسیه که تا آخرش میمونه و کمک میکنه. حضورش موجب دلگرمیه، سعی میکنه نگرانی شو پنهان کنه و قوی به نظر برسه.
موقع حرف زدن راجب چیزایی که تو کتابا خونده و یاد گرفته با ذوق زیاد حرف میزنه.
موهای مشکی نسبتا بلند داره و لباسای تیره میپوشه. خوشگله.فکر کنم.(کاراکتره کتابه)
(لیام گرلینگ, بی ابد)
آرومه، آدم ترسناکی به نظر میاد، بالغ و پخته هست طوری که بعضی وقتا آدم یادش میره فقط 19 سالشه.اکثرا کنترل موقعیت رو داره ولی خب خیلی وقتا استرس شدید میگیره. کل علاقش به مسائل تاریخیه و بیشتر وقتش رو روی اونا تحقیق میکرده. خیلی گرم نمیگیره ولی خجالتی نیست . شبیه ویلن داستانه ولی تنها کسیه که تا آخرش میمونه و کمک میکنه. حضورش موجب دلگرمیه، سعی میکنه نگرانی شو پنهان کنه و قوی به نظر برسه.
موقع حرف زدن راجب چیزایی که تو کتابا خونده و یاد گرفته با ذوق زیاد حرف میزنه.
موهای مشکی نسبتا بلند داره و لباسای تیره میپوشه. خوشگله.فکر کنم.(کاراکتره کتابه)
(لیام گرلینگ, بی ابد)
بالاخره تموم شد کتاب اولش. ۱۱۶ صفحهی تموم فقط داشت راجب اون کشیشی حرف میزد که اون یارو اومده ازش دزدی کنه. یه فصل کامل داشت ویژگی های شخصیتیش رو از زوایای مختلف میگفت.
بعد هی تو پاورقی مینوشت،« هوگو این فصل را در دوران تبعید خود اضافه کرده.»... با کسی که هوگو رو تبعید کرده مشکل شخصی دارم.
من الان عالیجناب بین ونو رو از خودم بهتر میشناسم.
بعد هی تو پاورقی مینوشت،« هوگو این فصل را در دوران تبعید خود اضافه کرده.»... با کسی که هوگو رو تبعید کرده مشکل شخصی دارم.
من الان عالیجناب بین ونو رو از خودم بهتر میشناسم.
❤3
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
2nd صدای بسته شدن در رو که شنید سرش رو به پشتی صندلی تکیه داد و چند ثانیه به هیچ چیز فکر نکرد. باید به کارها میرسید، حتی وقت استراحت هم نداشت. نمیتونست بگه از این موضوع متنفره یا دوستش داره. با خودش فکر کرد:«شاید فقط یه عادته...» به هرحال اون کسیه که متولد…
Ep3
ناهار داشت با حرفای معمول و تکراری میگذشت و نگاه پاریس هر از چند وقتی روی در قفل میشد. منتظر بود. همیشه منتظر بود. اون تنها کسی بود که منتظر برادرش بود.
دوک متوجه نگاه های خیرهی پاریس شد. «پاریس... انقدر منتظر اون پسر بی لیاقت نباش.»
خسته شده بود از این حرفها. سری تکون داد و گفت:«پدر لطفا. اونم پسرته.»
دوک سرش رو با عصبانیت به سمت دیگه چرخوند جواب داد:«حتی انقدر احترام سرش نمیشه که بیاد با ما غذا بخوره! معلوم نیست چه غلطی داره میکنه اون بیرون.»
صبر پاریس داشت تموم میشد. به دوک پرید که:«شاید اگه هر دفعه که میومد اونطوری باهاش رفتار نمیکردید الان اینجا بود.»
دوک آهی کشید. «پاریس، تو زیادی دلرحم و خوشبینی، خودتم میدونی... تحمل من تموم شده! بعد از اون اتفاق-»
حرفشو نصفه گذاشت اما بعد چند لحظه درحالی که از سرجاش بلند میشد گفت:«یه سری کار دارم که باید بهشون برسم.»
و سریع غذاخوری رو ترک کرد. به محض اینکه از در یکم دور شد، مشتش رو به دیوار کوبید به امید اینکه درد دستش جاش رو به دردی که توی قلبش بود بده. نفس عمیقی کشید. خاطرات دوباره جلوی چشمش نقش میبستن:
با حرکت آروم دستهاش به تیکهی چوب کم کم شکل میداد. هر برش ظرافت خاصی داشت. دستای پسربچه پر از زخم بود. از درد بدش میومد، ولی اگه این درد در نتیجهی آرامشی بود که خودش به دست آورده بود مشکلی باهاش نداشت. سروی که بهش تکیه داد بود، با دقت به کار پسر نگاه میکرد. هیچ صدایی بجز باد نمیومد. پسر بچه توی دنیای خودش غرق شده بود.
-تو یه خدایی؟!
صدای دخترونهای پسر رو از جا پروند و مجسمه از دستش افتاد. بهت زده پرسید:«چی- چی؟!»
دختر بچه که از شاخه درخت آویزون شده بود، حرفش رو تکرار کرد:«پرسیدم تو یه خدایی؟ آخه مدتیه که دارم نگات میکنم. تو داری یه چیزی خلق میکنی، پس یعنی خدایی دیگه!»
پسربچه که هنوز توی شوک بود جواب داد:«نه... نه من خدا نیستم.»
دختر بچه سرش رو خم کرد و موهاش روی صورتش ریخت. نور آفتاب به موهای قهوهایش میتابید و پسر رو یاد چای عصرونه میانداخت: همونقدر شفاف. دختر آهی کشید و پرسید:«خب پس اسمت چیه؟»
-هادس.
دختر بچه با شنیدن این اسم، کنترلش رو از دست داد و از درخت افتاد پایین. پسر هول کرد و به سمتش دویید و با وحشت پرسید:«حالت خوبه؟!» و بیاراده دستش رو برای کمک به سمتش دراز کرد.
دختر سرش رو بلند کرد. موهاش بهم ریخته شده بود و گونههاش سرخ شده بود. هیجان از توی چشمهاش مشخص بود؛ چشمهایی که درست مثل یه ویترین از احساساتش بودند.
-پس تو واقعا یه خدایی!
#lettering
ناهار داشت با حرفای معمول و تکراری میگذشت و نگاه پاریس هر از چند وقتی روی در قفل میشد. منتظر بود. همیشه منتظر بود. اون تنها کسی بود که منتظر برادرش بود.
دوک متوجه نگاه های خیرهی پاریس شد. «پاریس... انقدر منتظر اون پسر بی لیاقت نباش.»
خسته شده بود از این حرفها. سری تکون داد و گفت:«پدر لطفا. اونم پسرته.»
دوک سرش رو با عصبانیت به سمت دیگه چرخوند جواب داد:«حتی انقدر احترام سرش نمیشه که بیاد با ما غذا بخوره! معلوم نیست چه غلطی داره میکنه اون بیرون.»
صبر پاریس داشت تموم میشد. به دوک پرید که:«شاید اگه هر دفعه که میومد اونطوری باهاش رفتار نمیکردید الان اینجا بود.»
دوک آهی کشید. «پاریس، تو زیادی دلرحم و خوشبینی، خودتم میدونی... تحمل من تموم شده! بعد از اون اتفاق-»
حرفشو نصفه گذاشت اما بعد چند لحظه درحالی که از سرجاش بلند میشد گفت:«یه سری کار دارم که باید بهشون برسم.»
و سریع غذاخوری رو ترک کرد. به محض اینکه از در یکم دور شد، مشتش رو به دیوار کوبید به امید اینکه درد دستش جاش رو به دردی که توی قلبش بود بده. نفس عمیقی کشید. خاطرات دوباره جلوی چشمش نقش میبستن:
با حرکت آروم دستهاش به تیکهی چوب کم کم شکل میداد. هر برش ظرافت خاصی داشت. دستای پسربچه پر از زخم بود. از درد بدش میومد، ولی اگه این درد در نتیجهی آرامشی بود که خودش به دست آورده بود مشکلی باهاش نداشت. سروی که بهش تکیه داد بود، با دقت به کار پسر نگاه میکرد. هیچ صدایی بجز باد نمیومد. پسر بچه توی دنیای خودش غرق شده بود.
-تو یه خدایی؟!
صدای دخترونهای پسر رو از جا پروند و مجسمه از دستش افتاد. بهت زده پرسید:«چی- چی؟!»
دختر بچه که از شاخه درخت آویزون شده بود، حرفش رو تکرار کرد:«پرسیدم تو یه خدایی؟ آخه مدتیه که دارم نگات میکنم. تو داری یه چیزی خلق میکنی، پس یعنی خدایی دیگه!»
پسربچه که هنوز توی شوک بود جواب داد:«نه... نه من خدا نیستم.»
دختر بچه سرش رو خم کرد و موهاش روی صورتش ریخت. نور آفتاب به موهای قهوهایش میتابید و پسر رو یاد چای عصرونه میانداخت: همونقدر شفاف. دختر آهی کشید و پرسید:«خب پس اسمت چیه؟»
-هادس.
دختر بچه با شنیدن این اسم، کنترلش رو از دست داد و از درخت افتاد پایین. پسر هول کرد و به سمتش دویید و با وحشت پرسید:«حالت خوبه؟!» و بیاراده دستش رو برای کمک به سمتش دراز کرد.
دختر سرش رو بلند کرد. موهاش بهم ریخته شده بود و گونههاش سرخ شده بود. هیجان از توی چشمهاش مشخص بود؛ چشمهایی که درست مثل یه ویترین از احساساتش بودند.
-پس تو واقعا یه خدایی!
#lettering
𝘧𝘰𝘹𝘪𝘦
📻🎥چالش سی روزه: 1:ویژگیهای کرکتر مورد علاقهت توی کتاب، فیلم، سریال، فیکشن، وبتون و یا... رو بنویس. 2:یک پلی لیست ده الی پونزده تایی از آهنگهای مورد علاقهت برای ممبرهات درست کن. 3:عجیبترین خوابی که دیدی رو تعریف کن. 4: از سه تا بخش بدنت که به نظرت زیبان…
روز دوم
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/2738
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/1720
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/574
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/429
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/1444
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/365
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/231
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/93
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/110
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/962
قبلا فرستاده بودمشون، لینکشونو گذاشتم
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/2738
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/1720
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/574
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/429
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/1444
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/365
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/231
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/93
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/110
https://news.1rj.ru/str/Blankforwhile/962
قبلا فرستاده بودمشون، لینکشونو گذاشتم
Telegram
𝐔𝐍𝐒𝐀𝐈𝐃
Time to appreciate moriarty op . Tnx.
#music
#music
همه موقع معرفی خودشون: کلی حرف زدن، راجب کارایی که کردن و اینا
من: شونزده سالمه رشتم تجربیه، کار خاصیم نکردم.
قیافهشون:wtf
من: شونزده سالمه رشتم تجربیه، کار خاصیم نکردم.
قیافهشون:wtf
من تنها کسی هستم که تو داری. تو بخشی از من هستی.
انقدر به من متکی شدی که حالا از من ساخته شدی. میدونستی همه خاکستری هستن؟ اما برای تو خاکستری دیگه معنایی نداره. من رو کامل در آغوش گرفتی. خودت این رو انتخاب کردی، کی رو میخوای سرزنش کنی؟
تو سیاه رو انتخاب کردی، من رو،گناه. توبه برای تو بیمعناست. مگه ارزشی هم داره؟ من تنها کسی هستم که تورو تو اغوشش نگه میداره. گرمایی ندارم، اما گرما تورو میسوزونه.
در تاریکی بمون.
#lettering
انقدر به من متکی شدی که حالا از من ساخته شدی. میدونستی همه خاکستری هستن؟ اما برای تو خاکستری دیگه معنایی نداره. من رو کامل در آغوش گرفتی. خودت این رو انتخاب کردی، کی رو میخوای سرزنش کنی؟
تو سیاه رو انتخاب کردی، من رو،گناه. توبه برای تو بیمعناست. مگه ارزشی هم داره؟ من تنها کسی هستم که تورو تو اغوشش نگه میداره. گرمایی ندارم، اما گرما تورو میسوزونه.
در تاریکی بمون.
#lettering
❤4
Feel down? Not motivated enough to do anything? Depressed? Feel like dieing?
Watch moriarty! (Again...)
Watch moriarty! (Again...)
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
Feel down? Not motivated enough to do anything? Depressed? Feel like dieing? Watch moriarty! (Again...)
گفتم بیام اینبار با مامانم نگاه کنم. کل مدت داشت بافتنی میبافت هر از گاهی نگاه میکرد. حس میکنم به موریارتی بی احترامی شده.
ولی خیلی سخت بود نمیتونستم برای صدای البرت یا نیم رخ ویلیام خودمو بکشم. سر سیگار روشن کردن ویلیام خیلی تلاش کردم با وقار بمونم.
ولی خیلی سخت بود نمیتونستم برای صدای البرت یا نیم رخ ویلیام خودمو بکشم. سر سیگار روشن کردن ویلیام خیلی تلاش کردم با وقار بمونم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مطمئنم نباید این شکلی به نظر بیاد
𝘧𝘰𝘹𝘪𝘦
📻🎥چالش سی روزه: 1:ویژگیهای کرکتر مورد علاقهت توی کتاب، فیلم، سریال، فیکشن، وبتون و یا... رو بنویس. 2:یک پلی لیست ده الی پونزده تایی از آهنگهای مورد علاقهت برای ممبرهات درست کن. 3:عجیبترین خوابی که دیدی رو تعریف کن. 4: از سه تا بخش بدنت که به نظرت زیبان…
خواب عجیب زیاد میبینم ، خواب عجیب خنده دار، خواب عجیب ترسناک، ...
یکیش که یادمه ، چند نفر ادم بودیم ، از وضع زندگی و این دنیا و بی مصرف بودنمون خسته شده بودیم. با یه موسسه اشنا شدیم که کاری میکرد تناسخ پیدا کنیم. به یه مبدا مشخص. مشخصا موسسه زیرزمینی بود. هممون سوار یه ون شدیم رفتیم اونجا. یه نفر اومد یه ماسک داشت. ولی انگار ماسکش خود صورتش بود و جدا نبود . ماسک سفید بدون هیچ اجزایی رو صورت. به هممون یه چاقو داد گفت خودتون قلب خودتونو در بیارید. ماهم اینکارو کردیم. ولی نمردیم. و بزارید بگم، واقعا دردشو حس میکردم. مدتی رو همونطوری با خون ریزی قلبمون تو دستمون تو یه اتاق تاریک گذروندیم . اتاق سیاهی خالص بود. تهش یارو اومد گفت وظایفمون تو زندگی بعدی چیه و اینا ولی من دیگه چیزی یادم نیست بعدشم بیدار شدم.
(روز سوم)
یکیش که یادمه ، چند نفر ادم بودیم ، از وضع زندگی و این دنیا و بی مصرف بودنمون خسته شده بودیم. با یه موسسه اشنا شدیم که کاری میکرد تناسخ پیدا کنیم. به یه مبدا مشخص. مشخصا موسسه زیرزمینی بود. هممون سوار یه ون شدیم رفتیم اونجا. یه نفر اومد یه ماسک داشت. ولی انگار ماسکش خود صورتش بود و جدا نبود . ماسک سفید بدون هیچ اجزایی رو صورت. به هممون یه چاقو داد گفت خودتون قلب خودتونو در بیارید. ماهم اینکارو کردیم. ولی نمردیم. و بزارید بگم، واقعا دردشو حس میکردم. مدتی رو همونطوری با خون ریزی قلبمون تو دستمون تو یه اتاق تاریک گذروندیم . اتاق سیاهی خالص بود. تهش یارو اومد گفت وظایفمون تو زندگی بعدی چیه و اینا ولی من دیگه چیزی یادم نیست بعدشم بیدار شدم.
(روز سوم)