#The_playful_shadow
Part3
دوک خشکش زد جعبرو با خشونت گشت و داد زد: مطمئنم همینجاست!!؟
بعد از اینکه هرچقدر گشت پیداش نکرد به نوئل حمله ور شد و یقشو گرفت: همش تقصیر توعهه، زودباش، زود باش پیداش کن!!! اون انگشتر ارزشش از صدتای تو بیشتره!! اصلا چطور ممکنه ، شاید کار خودت بوده!! اون ادم صبحی بهم مدارکشو نشون داد!
کاراگاه طوری با نگاه سردش به دوک خیره شد که باعث شد دوک بترسه و یقشو ول کنه و عقب عقب بره.
ولی همچنان با من و من ادامه داد: ت-تو باید پیداش کنی... اره! پیداش کن!! زودباش!!
کاراگاه لبخندی زد و گفت: لطفا به اتاق چهره نگاری برید تا زودتر بتونیم جست وجو برای مجرمو شروع کنید
دوک میخواست دوباره داد بزنه که نگاه خیره کاراگاه نوئل رو دید و گفت: باشه!
کاراگاه نوئل لبخندی زد و سرشو به نشونه خداحافظی تکون داد.
بعد رفتن دوک ، کاراگاه سرشو بین دستاش گرفت و گفت: وقتی کارت شناساییمو دزدید باید میفهمیدم... خراب کردم.
رئیس پلیس گفت: یعنی همچی تمومه؟
کاراگاه با خستگی به رئیس پلیس زل زد: خیلی خستم میرم خونه استراحت کنم.
از اداره پلیس خارج شد و بجای اینکه مسیر خونه رو در پیش بگیره، به سمت دیگه ای رفت.
*یکی از کوچه های متروکه، نزدیک بندر*
لیام اشوود، خیلی راحت خودشو با به نقشهی تمیز جای کاراگاه معروف نوئل جا زده بود و انگشتر قیمتی دوک رو دزدیده بود. اسون تر از پیش بینیش بود.
با پوزخند داشت انگشتر رو برانداز میکرد و منتظر کشتی بود تا از کشور خارج شه.که صدایی با تن اروم اما قوی از پشت سرش شنید: ببخشید وقتتونو میگیرم کاراگاه.
اشوود خشکش زد ، نفس عمیقی کشید و برگشت سمت صدا. وقتی باهم چشم تو چشم شدن ، کاراگاه نوئل گفت: یا بهتره بگم کاراگاه قلابی؟جای من بودن برای یک روز چه حسی داشت؟
و هردو با نگاهی سرد بهم خیره شدن.
#lettering
Part3
دوک خشکش زد جعبرو با خشونت گشت و داد زد: مطمئنم همینجاست!!؟
بعد از اینکه هرچقدر گشت پیداش نکرد به نوئل حمله ور شد و یقشو گرفت: همش تقصیر توعهه، زودباش، زود باش پیداش کن!!! اون انگشتر ارزشش از صدتای تو بیشتره!! اصلا چطور ممکنه ، شاید کار خودت بوده!! اون ادم صبحی بهم مدارکشو نشون داد!
کاراگاه طوری با نگاه سردش به دوک خیره شد که باعث شد دوک بترسه و یقشو ول کنه و عقب عقب بره.
ولی همچنان با من و من ادامه داد: ت-تو باید پیداش کنی... اره! پیداش کن!! زودباش!!
کاراگاه لبخندی زد و گفت: لطفا به اتاق چهره نگاری برید تا زودتر بتونیم جست وجو برای مجرمو شروع کنید
دوک میخواست دوباره داد بزنه که نگاه خیره کاراگاه نوئل رو دید و گفت: باشه!
کاراگاه نوئل لبخندی زد و سرشو به نشونه خداحافظی تکون داد.
بعد رفتن دوک ، کاراگاه سرشو بین دستاش گرفت و گفت: وقتی کارت شناساییمو دزدید باید میفهمیدم... خراب کردم.
رئیس پلیس گفت: یعنی همچی تمومه؟
کاراگاه با خستگی به رئیس پلیس زل زد: خیلی خستم میرم خونه استراحت کنم.
از اداره پلیس خارج شد و بجای اینکه مسیر خونه رو در پیش بگیره، به سمت دیگه ای رفت.
*یکی از کوچه های متروکه، نزدیک بندر*
لیام اشوود، خیلی راحت خودشو با به نقشهی تمیز جای کاراگاه معروف نوئل جا زده بود و انگشتر قیمتی دوک رو دزدیده بود. اسون تر از پیش بینیش بود.
با پوزخند داشت انگشتر رو برانداز میکرد و منتظر کشتی بود تا از کشور خارج شه.که صدایی با تن اروم اما قوی از پشت سرش شنید: ببخشید وقتتونو میگیرم کاراگاه.
اشوود خشکش زد ، نفس عمیقی کشید و برگشت سمت صدا. وقتی باهم چشم تو چشم شدن ، کاراگاه نوئل گفت: یا بهتره بگم کاراگاه قلابی؟جای من بودن برای یک روز چه حسی داشت؟
و هردو با نگاهی سرد بهم خیره شدن.
#lettering
Me being fucking depressed because I found out I still dont like what I draw .
Fuck this .
Fuck this .
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
Photo
کاش حداقل میفهمیدم از چیش خوشم نمیاد
فقط میدونم خوش نمیاد
فقط میدونم خوش نمیاد
#The_playful_shadow
Part4(last)
نوئل به چشمای اشوود زل زد و یه قدم بهش نزدیک تر شد.
اشوود با نگاهی سرد بدون هیچ حرکتی بهش خیره شده بود.
فاصلشون کم شد.
اشوود دستشو اوورد بالا و به سرعت به سمت نوئل برد.
اروم به شونهی نوئل کوبید خندید: هییی. حال کردی جی!؟نقش بازی کردنم به عنوان یه کاراگاه قلابی چطور بود، کاراگاه بزرگ؟! بهت گفتم باحاله. بگو که باحال بود!
جیکوب نوئل لبخند محوی زد و گفت: قرار نیست به چیزی اعتراف کنم ، به هرحال همش سر یه شرط بندی بود، لیام.
لیام پوزخندی زد و چشاشو تو حدقه چرخوند: قبوله کاراگاه بی نقص، قبول کن که امروز مثل یه سایهی بینقص بودم برات.
جیکوب اهی کشید و گفت: خب ، نگفتی چطور انگشترو عوض کردی؟ اون دختر رو چطور ساکت کردی؟
لیام گفت: دوک یه ابله سادس، خیلی راحت دکش کردم بعدم سرشو مشغول کردم که کلا یادش بره انگشترو. اون دخترم که... به لطف دلربا بودن کاراگاهمون خیلی راحت ازش اطلاعات گرفتیم، بهش گفتم اگه به کسی بگه، جیکوب نوئله جذاب به خطر میفته.
بعدم پوزخندی زد
جیکوب گفت: خب، من به شرطی که باخته بودم عمل کردم، ارزششو داشت فقط چون ازش بدت میومد و ادم فاسدی بود این همه زحمت بکشی؟ خوشحالی زندگی کاری و اجتماعی منم خراب کردی؟
لیام کنار جیکوب وایساد و دستشو انداخت دور گردن جیکوب: هی هی هی! جی، یچیزیو اشتباه کردی ! یادته؟ قبلنم بهت گفتم! من اینکارو نکردم چون شخصیت فاسدی داره! من قهرمانی نیستم که به بقیه کمک میکنه. همم، بزار اینطوری بگم، میخواستم خوش بگذرونیم.
و کوتاه بیا پسر، توهم مثل منی، برای همینه که این همه سال دوستیم، توهم یه تغییر میخواستی.
جیکوب با یاداوری صحنهی توی بار لبخندی زد
*بار*
لیوان ویسکی رو تو دستش میچرخوند و با لیامی که دستشو زیر چونش گذاشته بود و بهش خیره شده بود حرف میزد: خب ، من باختم، یه خواستتو انجام میدم.بزار حدس بزنم حتما میخوای اون دوک فاسد رو به سزای اعمال کثیفش برسونی.
لیام زد زیر خنده و ابرویی بالا انداخت: هی ، منو اشتباه شناختی ، من میخوام خوش بگذرونم فقط، و سایهی تو امن ترین مکانه برام.
*زمان حال*
جیکوب به خودش اومد و رو به لیام کرد: تا الان احتمالا پرتره روکشیدن و دارن دنبالت میگردن، کشتی نرسیده؟ وقتشه بریم، سایهی سبکسره من.
#lettering
Part4(last)
نوئل به چشمای اشوود زل زد و یه قدم بهش نزدیک تر شد.
اشوود با نگاهی سرد بدون هیچ حرکتی بهش خیره شده بود.
فاصلشون کم شد.
اشوود دستشو اوورد بالا و به سرعت به سمت نوئل برد.
اروم به شونهی نوئل کوبید خندید: هییی. حال کردی جی!؟نقش بازی کردنم به عنوان یه کاراگاه قلابی چطور بود، کاراگاه بزرگ؟! بهت گفتم باحاله. بگو که باحال بود!
جیکوب نوئل لبخند محوی زد و گفت: قرار نیست به چیزی اعتراف کنم ، به هرحال همش سر یه شرط بندی بود، لیام.
لیام پوزخندی زد و چشاشو تو حدقه چرخوند: قبوله کاراگاه بی نقص، قبول کن که امروز مثل یه سایهی بینقص بودم برات.
جیکوب اهی کشید و گفت: خب ، نگفتی چطور انگشترو عوض کردی؟ اون دختر رو چطور ساکت کردی؟
لیام گفت: دوک یه ابله سادس، خیلی راحت دکش کردم بعدم سرشو مشغول کردم که کلا یادش بره انگشترو. اون دخترم که... به لطف دلربا بودن کاراگاهمون خیلی راحت ازش اطلاعات گرفتیم، بهش گفتم اگه به کسی بگه، جیکوب نوئله جذاب به خطر میفته.
بعدم پوزخندی زد
جیکوب گفت: خب، من به شرطی که باخته بودم عمل کردم، ارزششو داشت فقط چون ازش بدت میومد و ادم فاسدی بود این همه زحمت بکشی؟ خوشحالی زندگی کاری و اجتماعی منم خراب کردی؟
لیام کنار جیکوب وایساد و دستشو انداخت دور گردن جیکوب: هی هی هی! جی، یچیزیو اشتباه کردی ! یادته؟ قبلنم بهت گفتم! من اینکارو نکردم چون شخصیت فاسدی داره! من قهرمانی نیستم که به بقیه کمک میکنه. همم، بزار اینطوری بگم، میخواستم خوش بگذرونیم.
و کوتاه بیا پسر، توهم مثل منی، برای همینه که این همه سال دوستیم، توهم یه تغییر میخواستی.
جیکوب با یاداوری صحنهی توی بار لبخندی زد
*بار*
لیوان ویسکی رو تو دستش میچرخوند و با لیامی که دستشو زیر چونش گذاشته بود و بهش خیره شده بود حرف میزد: خب ، من باختم، یه خواستتو انجام میدم.بزار حدس بزنم حتما میخوای اون دوک فاسد رو به سزای اعمال کثیفش برسونی.
لیام زد زیر خنده و ابرویی بالا انداخت: هی ، منو اشتباه شناختی ، من میخوام خوش بگذرونم فقط، و سایهی تو امن ترین مکانه برام.
*زمان حال*
جیکوب به خودش اومد و رو به لیام کرد: تا الان احتمالا پرتره روکشیدن و دارن دنبالت میگردن، کشتی نرسیده؟ وقتشه بریم، سایهی سبکسره من.
#lettering
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
هنوزم دارم هی دسکاریش میکنم... هعی #drawing
این لیام
نوئل رو هم سعی میکنم بکشم
نوئل رو هم سعی میکنم بکشم
Hakujitsu
King Gnu
اون لحظه ای که میفهمی یه اهنگو چقدر دوست داری.
اینکه خوانندش خواننده prayer x هست باعث میشه از درون خرد شم.
#music
اینکه خوانندش خواننده prayer x هست باعث میشه از درون خرد شم.
#music
فقط منم که قصد ندارم و دلیلی نمیبینم لباس عید بخرم؟
بقیه دارن خودشونو میکشن.
میشه بجاش چنتا مانگا یا ماژیک بخرم؟
بقیه دارن خودشونو میکشن.
میشه بجاش چنتا مانگا یا ماژیک بخرم؟
میتونم صد و هشتاد درجه کامل نشسته خم شم از رو صندلی و بزور خودمو نگه دارم تا نیفتم و مدادمو که افتاده بردارم ولی حاضر نیستم از رو صندلی پاشم برش دارم.