⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆ – Telegram
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
161 subscribers
4.02K photos
265 videos
8 files
296 links
Download Telegram
Forwarded from Holy Tangerine (Narengi🌱)
@Blankforwhile
• دلش میخواد که کنارش احساس راحتی و ارامش کنی.
• ازوناست که گوش دادن به حرفای بقیه دوستاشو دوست داره.(اشاره به فورواردی ها)
خیلی دوست دارم ژورنال درست کنم ولی نه سلیقشو دارم نه بلدم. اشک
9👍2
چسب ندارم
7
اینکه دوست دارم دوستامو ببینم باعث نمیشه روم شه برم ببینمشون.
خرید کردن من: نگاه کردن مغازه ها از دور. انتخاب سه تا چیز. پنج دقیقه فکر کردن. خرید.
نتیجه: راضی از وسیله و استفاده ازش برای هفت سال

خرید کردن مامان بابام : چک کردن تک تک مغازه ها برای بار پنجم. دوباره چک کردن.دوباره. خریدن‌
نتیجه: ناراضی و معتقدن سرشون کلاه رفته.
👍1
Forwarded from Roy boy (Cotato)
Dragon? Snake? Friend .
Aaaaaa شبیه این فلافیسس
2
Forwarded from yama⋆
گایز من طلسم شدم پوستر سفارشم اماده نمیشه..
تاوقت اگر کسی مایل بود سفارش بده بیاد پیوی @Owaranaiyume ⋆°⊹
ماگما.
( And Sim ,my favorite sim.)
6
اسپویل 19days
پست قبلی old xian: جیان درحالی که تو خون پل پل میخوره، بقیه روبه موت از نگرانی
پست جدیدش: همه رندوملی درحال خوردن کیک ماه و سیاحت و گرفتن عکسای کیوت
👍7
Good news, I'm not a perfectionist anymore!
Bad news, i simply don't care anymore.
4👍2
امروز بالاخره رفتم بیرون. انقلاب.
Wow, how surprising.
بگذریم. کاش نمیرفتم، ولنتاینی چیزی بود؟ چرا همه جفت جفت بودن.
And so many gorgeous girls
Cough, i mean girlsss if you're so pretty , don't come out of your homes... Consider people might get heart attache- i mean attack.
👍32
قبل اینکه با خودتون بگید چه نا‌مرتبه، یادتون بیاد میتونم اینو به عنوان کاردستی با وسایل دوریختنی تحویل مدرسه بدم.
چسب و قیچی هم نداشتم.
10
Forwarded from ⛵️✨️Simeme✨️⛵️ (Sim)
با خودش میگفت " من چی هستم؟"

یا

" اگر هیچکس توی این دشت وجود نداره
... وجود من واقعیته یا فقط یه توهمه؟ "
Floating
Chevy
If anyone Wonder how I'm doing these days
2
I had a dream.
5
ازونجایی که سه روزه کل‌ روز خوابم، خواب زیاد میبینم. این یادم موند.
متنش برا اونایی که به طرز قابل فهمی نمیتونن خطمو بخونن:

داشتم پرواز میکردم و همچی طبق برنامه بود. بعد سقوط کردم. از بالای بالا. نمیدونستم چخبره ، هیچکس راجب این مکان چیزی بهم نگفته بود.

من رو رها کرده بودن. هیچ راهی به بیرون نبود و همه جا تاریک بود. شبیه یه شهر بازی بود، فکر کنم. ولی تنها بودم.

اطراف می‌چرخیدم تا رفتم تو یه رستوران. کلی پنجره بلند اونجا بود. پنجره ها خیلی بلند و بیشتر شبیه در بودن. ولی هیچ پله ای نبود و بیرون ارتفاع خیلی زیاد بود.

رفتم بیرون. یه فضای کوچیک برای ایستادن بود. فقط یه دیوار، یه راه و ماه بیرون بود. ماه تنها امیدم بود.

بعد یک نفر اومد و به زور در رو بست. انگار عجله داشت.

اون من بودم، یه منِ دیگه.

ترسیده بود و انتظار داشت سعی کنم در رو به زور باز کنم.
احمق. بهش پوزخند زدم.

منظورم اینه که... به هرحال میخواستم بپرم، زودتر یا دیر تر.

و بعدش دیگه هیچی نبود.
پایان
3