وای😭😭 خیلی خوبید یعنی
چیزه اخه، حس بدی داره وقتی همه دارن تلاش میکنن من بیام بگم، سلام امروز رفتم مدرسه بلاح بلاح
از طرفی هم اطلاعات شر نمیکنم به دلایلی
( کمبود اعتماد و ندونستن اینکه چی درست و موثقه)
و اینکه از اول که اینجارو زدم بخاطر این بود که میخواستم حرفا و چیزایی که نمیتونم بگم جای دیگه، رو بزنم. از اسمشم معلومه. اصلا وقتی چنلو زدم انتظار نداشتم کسی بیاد داشتم برا خودم حرف میزدم و این حرف زدن و اشتراک گذاشتنه کلا خیلی کمکم کرد.
خیلی بهش عادت کردم
نمیدانم چه کنم
چیزه اخه، حس بدی داره وقتی همه دارن تلاش میکنن من بیام بگم، سلام امروز رفتم مدرسه بلاح بلاح
از طرفی هم اطلاعات شر نمیکنم به دلایلی
( کمبود اعتماد و ندونستن اینکه چی درست و موثقه)
و اینکه از اول که اینجارو زدم بخاطر این بود که میخواستم حرفا و چیزایی که نمیتونم بگم جای دیگه، رو بزنم. از اسمشم معلومه. اصلا وقتی چنلو زدم انتظار نداشتم کسی بیاد داشتم برا خودم حرف میزدم و این حرف زدن و اشتراک گذاشتنه کلا خیلی کمکم کرد.
خیلی بهش عادت کردم
نمیدانم چه کنم
🍓6❤4
خسته شده بودم یکم اومدم بخوابم، بعد تو خواب بیداری به مامانم گفتم ابجوش بزاره نسکافه بخورم باز برم سراغ بقیه درسا.
بعد یکم بعدش مامانم اومدم بالا سرم منم رسما خون به مغزم نمیرسید، به مامانم گفتم
: «تو همونی هستی که بهش گفتم ابجوش بزاره؟
ابجوشرو بردار من بیخیال زندگی شدم»
رسما هیچ ایده ای نداشتم کیه. فقط خواب میخواستم
بعد یکم بعدش مامانم اومدم بالا سرم منم رسما خون به مغزم نمیرسید، به مامانم گفتم
: «تو همونی هستی که بهش گفتم ابجوش بزاره؟
ابجوشرو بردار من بیخیال زندگی شدم»
رسما هیچ ایده ای نداشتم کیه. فقط خواب میخواستم
🍓8😁3
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
خسته شده بودم یکم اومدم بخوابم، بعد تو خواب بیداری به مامانم گفتم ابجوش بزاره نسکافه بخورم باز برم سراغ بقیه درسا. بعد یکم بعدش مامانم اومدم بالا سرم منم رسما خون به مغزم نمیرسید، به مامانم گفتم : «تو همونی هستی که بهش گفتم ابجوش بزاره؟ ابجوشرو بردار من بیخیال…
دلیلی که نمیتونم با انسان های خارج از گوشی مکالمه ادمیزادی داشته باشم:
انگاری دارم کتاب مینویسم موقع تعریف کردن یچیزی
انگاری دارم کتاب مینویسم موقع تعریف کردن یچیزی
❤4👍1
زندگی کردن نیازمند انرژیِ قابلِ توجهی هست که در من موجود نیست.
بس.
بس.
👍8
برای خوابام باید رده بندی سنی بزارم دیگه.
خون و چیزای چندش اور وارنینگ
جنازه های اویزون شده از دیوار، جسدایی که اندامای داخلیشونو اووردن بیرون ولی جدا نکردن و خون بدنشونو کشیدن، بدنایی که پوستشونو کندن، قتل ، ادمربایی بچهها ، فرار از دست قاتل ها و چاقو خوردن
مامانم: چرا زیر چشات سیاهه؟
خوابایی که کل شب تو این دو سه روز میبینیم:
خون و چیزای چندش اور وارنینگ
خوابایی که کل شب تو این دو سه روز میبینیم:
😢4