تا وقتی خط بخوره.
15:43
اگه میشناسمتون اوکیه.
❤3🍓2
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
دث اگه یه وسیله بود فنجون بود. فنجون خیلی اشرافی یه فنجون سفید سفید با به سری طرح های سیاه و طلایی که یه افسانه رو روایت میکنه. که متعلق به یه پیرزنه که ازش زیاد استفاده میکنه ولی همیشه سالم نگهشون میداره.
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
سارا انگشتره با نگین یاقوت کبود، ظریف کاری زیادی داره اما چشم به سمت همون نگین ابی براقش جلب میشه.متعلق به یه بانوی جوان نون فروش که هیچکس گذشتشو نمیدونه و این انگشتر با زنجیر نقره ای همیشه تو گردنشه.
🐳1
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
الکس یه ساعتِ جیبی که صدای تیک تاک بلندی داره. ولی صدای تیک تاکش آزار دهنده نیست و همه زود به صداش عادت میکنن. فلزش سیاهه و براق و صیقلی بجز پایین درش که یه تاریخ حک شده. ساعت متعلق به یه مرد جوانِ که ساکنِ لندنه. کارش ترجمه هست و با وجود اینکه همیشه این ساعت رو داره بازم برای قرارهای ملاقاتش دیر میرسه.
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
اتریااا
کفش الستار یه لنگه سفید یه لنگه سیاه با رگه های قرمز. کفشا همیشه رو شلف اتاقن. آخرین جفت ازون مدل بودن. متعلق به یه دختر بیست سالن که تونسته تو یه مزایده بخرتشون خودشم نمیدونه چرا اونارو خریده ولی مطمئنه کار درستی کرده و اگه کاری تو زندگیش باشه که اصلا از انجامش پشیمون نشده خرید همون کفشاست.
کفش الستار یه لنگه سفید یه لنگه سیاه با رگه های قرمز. کفشا همیشه رو شلف اتاقن. آخرین جفت ازون مدل بودن. متعلق به یه دختر بیست سالن که تونسته تو یه مزایده بخرتشون خودشم نمیدونه چرا اونارو خریده ولی مطمئنه کار درستی کرده و اگه کاری تو زندگیش باشه که اصلا از انجامش پشیمون نشده خرید همون کفشاست.
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
اسکای یه شنل سیاه بلنده.از جنس ساتن ولی ضخیم تر. ولی در واقع سمت دیگه شنل یه کهکشانه. شنل متعلق به یه جادوگره دوره گرد و معروفه. از توی شنل کلی چیز میز در میاره و هرکی ازش میپرسه چطوری، میگه من فقط دستم رو به سمت آسمون دراز میکنم و این آرزو های شماست که باعث میشه من بتونم بهتون هدیهای بدم.
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
خب. آنا یه جعبست(it sounds weird when I say it like this)
نه فقط یه جعبه، یه جعبه با وسایل توش. توش مجسه های سفالی رنگی رنگیه. کلی زیرورآلاتی رنگارنگی که هیجا ندیدید. گلای خشکی که توی شیشه هستن. حتی اسباب بازیایی که بچه ها براشون میمیرن. چندتا شیشه ابنبات و کلوچه. چندتا کتاب کودک. کلاهای عجیب غریبی که انگاری از مد هتر خریده شدن. اگه خوب بگردید میتونید عینکای خاصی پیدا کنید. خلاصه جعبه هیچوقت شمارو ناامید نمیکنه.
جعبه تو اتاق زیر شیروونیه یه خونه وسط جنگله. یه پسر بچه همیشه سعی میکنه بره سراغش. از نردبون میره بالا، در اتاق زیر شیروونی رو باز میکنه...
و یهو بوم! یه قورباغه میپره رو صورتش!
نه فقط یه جعبه، یه جعبه با وسایل توش. توش مجسه های سفالی رنگی رنگیه. کلی زیرورآلاتی رنگارنگی که هیجا ندیدید. گلای خشکی که توی شیشه هستن. حتی اسباب بازیایی که بچه ها براشون میمیرن. چندتا شیشه ابنبات و کلوچه. چندتا کتاب کودک. کلاهای عجیب غریبی که انگاری از مد هتر خریده شدن. اگه خوب بگردید میتونید عینکای خاصی پیدا کنید. خلاصه جعبه هیچوقت شمارو ناامید نمیکنه.
جعبه تو اتاق زیر شیروونیه یه خونه وسط جنگله. یه پسر بچه همیشه سعی میکنه بره سراغش. از نردبون میره بالا، در اتاق زیر شیروونی رو باز میکنه...
و یهو بوم! یه قورباغه میپره رو صورتش!
🍓1
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
رعنااا
رعنا یه رول فیلمِ. ازین فیلمای نگاتیو قدیمی. ازین فیلمایی که توی آخر دنیا پیدا میشن. سبز و غبار گرفته. بوی خورشید میده فیلم. گرمای خورشید تو یه روز زمستونی سرد. توی فیلم پر صداهایی که همزمان هم آدم رو ناراحت میکنن هم خوشحال. صدای زندگی وقتی همچی تموم شده.
حلقهی فیلم توی یه سینما جا مونده. آخرین فیلمی بوده که پخش میشده. هنوز همون جاست ولی تماشا چیای نداره.
رعنا یه رول فیلمِ. ازین فیلمای نگاتیو قدیمی. ازین فیلمایی که توی آخر دنیا پیدا میشن. سبز و غبار گرفته. بوی خورشید میده فیلم. گرمای خورشید تو یه روز زمستونی سرد. توی فیلم پر صداهایی که همزمان هم آدم رو ناراحت میکنن هم خوشحال. صدای زندگی وقتی همچی تموم شده.
حلقهی فیلم توی یه سینما جا مونده. آخرین فیلمی بوده که پخش میشده. هنوز همون جاست ولی تماشا چیای نداره.
پیرو شیرکاکائو
یه گردونه شانس. گردونه های شانس معمولا رنگای مختلفی دارن یا روی هر قسمت چیز متفاوتی نوشته شده. ولی این یکی همه قسمت هاش شبیه به هم دیگست. و درواقع هیچوقت نمیتونید بشمارید که دقیقا چند قسمته. یا خساب قسمت ها وسط شمردن از دستتون در میره یا هر دفعه که بشمارید عوض میشه.
این گردونه آخر آخر یه شهربازیه. کنار فنس ها. کنار گردونه یه توضیح نوشته شده: هر قسمتی که بیفته بهتون، فردای اون روز یه اتفاق خوب براتون میفته. شاید یه آرزو براورده شه. شاید پول شاید کسی رو ببینید که همیشه میخواستید ببینید. شاید زندگیتون عوض شه. ولی فقط یدونه قسمت از گردونه هست که باعث میشه یه اتفاق خیلی بد براتون بیفته. یه اتفاقی که شاید باعث شه حتی بعد از مرگ هم آروم نباشید.
حالا چیکار میکنید، آیا گردونه رو میچرخونید؟
یه گردونه شانس. گردونه های شانس معمولا رنگای مختلفی دارن یا روی هر قسمت چیز متفاوتی نوشته شده. ولی این یکی همه قسمت هاش شبیه به هم دیگست. و درواقع هیچوقت نمیتونید بشمارید که دقیقا چند قسمته. یا خساب قسمت ها وسط شمردن از دستتون در میره یا هر دفعه که بشمارید عوض میشه.
این گردونه آخر آخر یه شهربازیه. کنار فنس ها. کنار گردونه یه توضیح نوشته شده: هر قسمتی که بیفته بهتون، فردای اون روز یه اتفاق خوب براتون میفته. شاید یه آرزو براورده شه. شاید پول شاید کسی رو ببینید که همیشه میخواستید ببینید. شاید زندگیتون عوض شه. ولی فقط یدونه قسمت از گردونه هست که باعث میشه یه اتفاق خیلی بد براتون بیفته. یه اتفاقی که شاید باعث شه حتی بعد از مرگ هم آروم نباشید.
حالا چیکار میکنید، آیا گردونه رو میچرخونید؟
Telegram
:3
@insane1ghost
*اگر برای نقاشی امده اید به ان سو بروید👆
t.me/HidenChat_Bot?start=1169331673
لینک ناشناس
یه جمع مستیم یا یا
جواب چالش بهم بگید یادم میره😭
*اگر برای نقاشی امده اید به ان سو بروید👆
t.me/HidenChat_Bot?start=1169331673
لینک ناشناس
یه جمع مستیم یا یا
جواب چالش بهم بگید یادم میره😭
❤1
Ella
یه آویز که به چهارچوب پنجره وصل میشه. بهش یه مَنگوله خیلی خیلی نرم و ابریشمی وصله. با سنگای کریستالیای که تو نور، رنگای متخلف رو منعکس میکنن روی زمین. حتی شب ها هم میدرخشه و انگاری نور نقرهای از خودش ساتع میکنه.
یه خونه سفید و نوساز طبقه آخر یه آپارتمان هست. آپارتمانایی که درشون جداعه و با راه پله از خیابون مستقیم میشه رسید بهشون. پنجره همیشه بازه با یه پرده سفید. صدایی که آویز درست میکنه همیشه باعث میشه رهگذرا یکم وایسن و بالا رو نگاه کنن. دنبال منبع صدا بگردن و با خودشون فکر کنن اون صدارو قبلا کجا شنیدن. ولی صدا طوری آرومشون میکنه که انگار با خودش جادو داره. ولی یادشون نمیاد کجا اون رو شنیدن...
یه آویز که به چهارچوب پنجره وصل میشه. بهش یه مَنگوله خیلی خیلی نرم و ابریشمی وصله. با سنگای کریستالیای که تو نور، رنگای متخلف رو منعکس میکنن روی زمین. حتی شب ها هم میدرخشه و انگاری نور نقرهای از خودش ساتع میکنه.
یه خونه سفید و نوساز طبقه آخر یه آپارتمان هست. آپارتمانایی که درشون جداعه و با راه پله از خیابون مستقیم میشه رسید بهشون. پنجره همیشه بازه با یه پرده سفید. صدایی که آویز درست میکنه همیشه باعث میشه رهگذرا یکم وایسن و بالا رو نگاه کنن. دنبال منبع صدا بگردن و با خودشون فکر کنن اون صدارو قبلا کجا شنیدن. ولی صدا طوری آرومشون میکنه که انگار با خودش جادو داره. ولی یادشون نمیاد کجا اون رو شنیدن...
❤1