کاشکی یکی از ارتیستا کاراوال خونده بود میتونستم دانته سفارش بدم.
اینطوری گفتم انگاری خود دانته رو بهم تحویل میدن😭
اینطوری گفتم انگاری خود دانته رو بهم تحویل میدن😭
اگه همه قصه هایی که برا دوستام میگم رو جمع کنم میتونم یه کتاب «۷۲ داستان برای بچه های نسبتا خوب» بنویسم.
🕊3
Forwarded from Suta
روزی روزگاری، یه اژدها تو کوهستان پناه گرفته بود.افسانه ها میگفتن هروقت اژدها پیداش میشه با خودش فاجعه میاره. اون سمبل آشوب و بدبختی بود. ادما برا اینکه از فاجعه جلوگیری کنن، باهاش جنگیندن.
اژدهای شیطانی همرو شکست داد ولی خودش خیلی زخمی شد.
« همشونو میکشم»
بعد اینکه اینو گفت، به خاطر زخماش از حال رفت
اژدها وقتی بیدار شد دید یه غریبه داره زخماشو درمان میکنه. تهدیدش کرد که میخورتش. ولی غریبه بهش گفت: اول باید خوب بشی.
_ چرا نجاتم دادی؟
+ چون من یه دکترم
_ ازم نمیترسی؟ میتونم بکشمت
+نمیکشی.تو خیلی مهربونی
اژدهای شیطانی همرو شکست داد ولی خودش خیلی زخمی شد.
« همشونو میکشم»
بعد اینکه اینو گفت، به خاطر زخماش از حال رفت
اژدها وقتی بیدار شد دید یه غریبه داره زخماشو درمان میکنه. تهدیدش کرد که میخورتش. ولی غریبه بهش گفت: اول باید خوب بشی.
_ چرا نجاتم دادی؟
+ چون من یه دکترم
_ ازم نمیترسی؟ میتونم بکشمت
+نمیکشی.تو خیلی مهربونی
❤1
Forwarded from Suta
دکتر از مراقبت کرد تا خوب شد.
اژدها باخودش فکر کرد، میخوام تا ابد با این ادم باشم.
+ من باید برم.
_ باش.
+ چقد سرد جواب میدی.
_ باید بری بقیرو درمان کنی.
+ دفعه بعد انقدر زخمی نشو.
روزها گذشت، اژدها دلش برای دکتر تنگ شد، تصمیم گرفت از کوه بیاد بیرون ، حتی یه نگاه کوچولو هم براش کافی بود.
روستایی ها فهمیدن دکتر اژدها رودرمان کرده. دکتر سعی کرد بهشون بفهومه اژدها بد نیست و سعی میکنه فاجعه های ایندرو بهشون هشدار بده.
ولی قبول نکردن. بهش گفتن خائنه .
اژدها وقتی به روستا رسید، جسد دکتر رو دید.
«همشونو میکشم.»
اژدها باخودش فکر کرد، میخوام تا ابد با این ادم باشم.
+ من باید برم.
_ باش.
+ چقد سرد جواب میدی.
_ باید بری بقیرو درمان کنی.
+ دفعه بعد انقدر زخمی نشو.
روزها گذشت، اژدها دلش برای دکتر تنگ شد، تصمیم گرفت از کوه بیاد بیرون ، حتی یه نگاه کوچولو هم براش کافی بود.
روستایی ها فهمیدن دکتر اژدها رودرمان کرده. دکتر سعی کرد بهشون بفهومه اژدها بد نیست و سعی میکنه فاجعه های ایندرو بهشون هشدار بده.
ولی قبول نکردن. بهش گفتن خائنه .
اژدها وقتی به روستا رسید، جسد دکتر رو دید.
«همشونو میکشم.»
❤1