⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆ – Telegram
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
162 subscribers
4.02K photos
265 videos
8 files
296 links
Download Telegram
کاراکتر کتاب مورد علاقم.
13
نگاا
(کلاغی که ماسک کبوتر زد 😔😔جامعه نامناسب پر دروغ)
💔73
من وقتی ته یه مدل لباس کلمه« زنونه» اضاف میشه ، اون لباس تنگ و چسبون و بدن نما میشه فقط چون « زنونه» هست.
(کت شلوار زنونه مثلا. نه خودم همین الان زخم نخوردم.)
We know dear we know
کاشکی یکی از ارتیستا کاراوال خونده بود میتونستم دانته سفارش بدم.
اینطوری گفتم انگاری خود دانته رو بهم تحویل میدن😭
صفحه چت من و اون دوستام که یک زمانی خیلی حرف میزدیم، هر سه ماه یکبار:
🥰31
کیل: من یه زندگی اروم میخوام.
کیل: اداپت کردن یه اژدها، دوتا بچه گربه نما، دوتا وال، گرگنما، شخصیت اصلی، کرون پرنس به عنوان دوست پسر، یه قاتل به عنوان اشپز، یه قاتل دیگه بعموان ملازم شخصی و ....
👍4🐳4
Forwarded from Suta
وگرنه قلبم منفجر میشه یهویی
Forwarded from Suta
یهویی منفجر میشه همه جا پر غبار ستاره میشه
3
Forwarded from Suta
درواقع غبار شیشه که سعی میکنه شبیه غبار ستاره باشه
3👍1
اگه همه قصه هایی که برا دوستام میگم رو جمع کنم میتونم یه کتاب «۷۲ داستان برای بچه های نسبتا خوب» بنویسم.
🕊3
Fish in a birdcage ✦
3
Forwarded from Suta
روزی روزگاری، یه اژدها تو کوهستان پناه گرفته بود.افسانه ها میگفتن هروقت اژدها پیداش میشه با خودش فاجعه میاره. اون سمبل آشوب و بدبختی بود. ادما برا اینکه از فاجعه جلوگیری کنن، باهاش جنگیندن.
اژدهای شیطانی همرو شکست داد ولی خودش خیلی زخمی شد.
« همشونو میکشم»
بعد اینکه اینو گفت، به خاطر زخماش از حال رفت
اژدها وقتی بیدار شد دید یه غریبه داره زخماشو درمان میکنه. تهدیدش کرد که میخورتش. ولی غریبه بهش گفت: اول باید خوب بشی.

_ چرا نجاتم دادی؟
+ چون من یه دکترم
_ ازم نمیترسی؟ میتونم بکشمت
+نمیکشی.تو خیلی مهربونی
1
Forwarded from Suta
دکتر از مراقبت کرد تا خوب شد.
اژدها باخودش فکر‌ کرد، میخوام تا ابد با این ادم باشم.
+ من باید برم.
_ باش.
+ چقد سرد جواب میدی.
_ باید بری بقیرو درمان کنی.
+ دفعه بعد انقدر زخمی نشو.

روزها گذشت، اژدها دلش برای دکتر تنگ شد، تصمیم گرفت از کوه بیاد بیرون ، حتی یه نگاه کوچولو هم براش کافی بود.

روستایی ها فهمیدن دکتر اژدها رو‌درمان کرده. دکتر سعی کرد بهشون بفهومه اژدها بد نیست و سعی میکنه فاجعه های ایندرو بهشون هشدار بده.
ولی قبول نکردن. بهش گفتن خائنه .

اژدها وقتی به روستا رسید، جسد دکتر رو دید.

«همشونو میکشم.»
1
یه تیکه از مانهوای A story concerning sweets
2