⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆ – Telegram
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
162 subscribers
4.02K photos
265 videos
8 files
296 links
Download Telegram
Me just being bored.
#drawing
7😁1
این بهترین چیزیه که تو ماشین میتونم بکشم. راضی باشید.
#drawing
3
#lettering
سوزن گرامافون رو روی صفحه گذاشت. عاشق این موسیقی بود یا متنفر بود ازش؟ نمیدونست. سالها بود که با این موسیقی اجین شده بود. بارها و بارها بدون خواسته‌ی خودش اونو شنیده بود‌. اولین چیز نوک تیزی که به دستش رسید رو برداشت . نوک انگشتشو به جشن نوک تیز فشار و داد و گرمی خون رو حس کرد. درد. حس فراموش شده ای بود. چاقوی نامه. اونقد تیز نبود ولی کافی بود. نگاهش به آینه افتاد . لبخندی زد به تصویر خودش‌. چند سال بود که خودشو ندیده بود؟
پشت سر خودش اون ساحره لعنتی رو دید. لبخند رو لباش خشک شد. برگشت و نگاهش باعث شد پیرزن لرز کوچیکی به بدن ریز جستش بیفته: ا-ارباب جوان؟ چطوری....
مرد جوان با سرعت سمت ساحره رفت و کارد رو زیر گلوش گرفت و باعث شد باریکه‌ی خونی روی گلوش جاری شه و لباس خدمتکاریش سرخ شه.
پسر با صدایی لرزون از خشم گفت: چرا... ساحره‌ی عوضی، چرا منو سالها اونجا زندانی کردی؟! از مرگ بدتر بود، نه زنده بودم نه مرده، حتی درد رو هم حس نمیکردم. خلأ. تو جهنمی از خلأ برام ساختی تو اون نقاشی لعنتی. فقط بگو چرا؟!
پیرزن چشماش خالی از احساس بود، شایذ به ختطر قرن ها زندگی کردن بود :مادام اولین انسانی بود که با من خوب رفتار کرد ، اون یه فرشته بود. مادام عاشقت بود و تویه احمق بی لیاقت اصلا به مادام نگاه نمینداختی، حتی وقتی تویه بستر افتاده بود.با وجود بیماریش مدام حال تورو میپرسید . اون میخواست هرطور شده مال اون باشی ، فقط برای اون.من فقط کمکش کردم که همیشه جلوی چشماش باشی. شکرگذار باش که نقاشی زیبایی رو برای اسیر کردنت انتخاب کردم.»
تشخیص احساسات مرد از قیافش سخت شده بود، ناگهان قهقه ای سر داد ، کارد رو در شاهرگ کردن ساحره فروکرد.بدون هیچ هشداری.
موسیقی به اوج خودش رسید. مرد تویه آینه به خودش نگاه کرد و موهاشو مرتب کرد: حیف این اهنگه...
رفت بالای سر بدن بی‌جون ساحره ایستاد. پوزخندی زد: اجازه هست لیدی؟
بعد از کمی سکوت گفت: خب، سکوتتون رو به نشانه خجالتتون در نظر میگیرم.
و بعد دست روبه سردیه پیرزن رو گرفت.
لردی که به تازگی از نقاشی فرار کرده بود و جسد سرد ساحره تا صبح باهم رقصیدند.
3
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
رفتم کتاب خریدم تو راه بخونم کتابایی که همرام بود تموم‌شدن... امیدوارم خاک نخورن
سزار رو شروع کردم.
و وای خدایا ، دیالوگ هر نفرش دو صفحس. دو سه صفحه یه نفر میگه بعد نفر دوم دو صفحه دیگه حرف میزنه.
دچار ناتوانی در نقاشی شدم. حس میکنم مغزم از عمد چون ممبر جدید اومده میخواد ابرومو ببره. این حق من نیست... نورم بده نمیهش درست عکس گرفت
#drawing
یکم دیگه سعی میکنم... باز بد شد دیگه تا یه مدت استراحت میدم به خودم اصن(یه مدت= ۱۵ ساعت )
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
Photo
باید همینجا میرفتم میخوابیدم
همچی داره بدتر میشه
اشکال نداره اشکال نداره، فردا درست میشه.... شاید.
#drawing
نمیدونم چرا اینو دارم میگم چون نه چیز خاصیه نه کسی پرسیده.
اگه دقت کنید بعد یه مدت راه رفتن شرلوک و جان مثل هم شده، یطورایی دوتاشون خودشونو با همدیگه تطبیق دادن. با این تفاوت که جان هنوز ته مایه های راه رفتن ارتشی(صاف نگه داشتن دستگاه کنار بدنش) رو داره.
شرلوک هم برای احتیاط و ازادی عمل بیشتر دستشو تو جیبش نگه میداره(دسترسی سریع تر به وسایلش و خطر کمتر)
Here u go bunch of useless information.
👍1