یچیزی تو دلم مونده باید بگم
از گیاهخواری دفاع کنین اوکی ولی دیگه اسکل نشید ،قرار نیست پاچه گوشتخوارهارو بگیرین که. هیچ چیزی تو این دنیا خوب مطلق یا بد مطلق نیست
یه گیاه خوار باشعور بهتر از یه گیاه خوار زبون نفهم بیشعوره :)
از گیاهخواری دفاع کنین اوکی ولی دیگه اسکل نشید ،قرار نیست پاچه گوشتخوارهارو بگیرین که. هیچ چیزی تو این دنیا خوب مطلق یا بد مطلق نیست
یه گیاه خوار باشعور بهتر از یه گیاه خوار زبون نفهم بیشعوره :)
منتظر زندگی نباش که واست اسون بشه
امیدت رو به دیگران گره نزن که نجاتت بدن
نیازی نداری که کس دیگهای بهت دروغ بگه
-To the Bone
امیدت رو به دیگران گره نزن که نجاتت بدن
نیازی نداری که کس دیگهای بهت دروغ بگه
-To the Bone
چند روز پیش، از یک رادیو فرانسوی شنیدم که کسی میگفت :« فقط شعر دنیا را نجات خواهد داد.» در این جهانم و به شعر تکیه کردهام تا مرا از بی حوصلگی و حقارت جامعه نجات دهد.
- قسمتی از کتاب عسل و حنظل
- قسمتی از کتاب عسل و حنظل
Forwarded from ساندیسخور!🇵🇸 (میمکآف)
انسان اشرف مخلوقات نیست!
میتواند اشرف مخلوقات باشد.
-استاد تولایی
میتواند اشرف مخلوقات باشد.
-استاد تولایی
تنها ارزویی که برای همه کنکوریای امسال دارم اینکه طراح های سوال اینقدر مهربون باشن و شرایط رو درک کنن که سوال های متوسط و آسون بدن تا هیچکس درد دیگه ای به دردهاش اضافه نشه
Forwarded from Ok but ...
با من حرف میزند ولی نه همیشه ، گاهی اوقات
او حرف میزند و من ساکتم. سوال می پرسد و باز هم ساکتم، میشنوم ولی جوابی نمیدهم
یا شاید جوابی ندارم
او حرف میزند و من وسط حرفایش بلند میشوم و میروم. ناراحت میشود ولی به روی خودش نمیاورد من هم این را میدانم !
حرف هایش قشنگ و رویاییست ولی از او دوری میکنم گاهی اوقات حس میکنم شبیه اویم.
شاید او هم موقعی که مادرش برایش حرف میزد بلند میشد و میرفت. دفترش را پیدا کردم، دفتری که تویش از خاطراتش نوشته است. شب عروسی ، شب خواستگاری ، بدنیا امدن من ، شعرهایی که سروده ، نوجوانی هایش و جوانی هایش
گاهی اوقات سرک میکشم. تاریخ ها را که میبینم باورم نمیشود دست خط همان است ولی تاریخ ها چیزی حدود دهه ۷۰
به زیبایی و با قلم گیرا همه چیز را ذکر کرده است ؛ حتی نامه هایی برای من نوشته. ناخوداگاه وقتی انها را میخوانم اشک از چشمانم بیرون میریزد
برای من تلاش میکند، هرکاری که فکر میکند انگیزه بخش است انجام میدهد. واقعا مادری کامل است
با ذوق شیرینی های جدیدی که پخته است را نشانم میدهد و اصرار میکند کمی مزه کنم،
میدانم برای من پخته است. از طعمش زیاد خوشم نمی آید ولی میگویم خوشمزه است و
سعی میکنم لحنم انقدر طبیعی باشد که باور کند. نمیخواهم احساس کند کارهایش بی فایده است
گاهی اوقات از خودم میپرسم چگونه میتوانم اینقدر بی تفاوت و ناسپاس باشم؟
و لحظه ای بعد دوباره همان آدمی میشوم که علاقه ای ندارد حتی چندین کلمه با مادرش صحبت کند
- برای مادری که هیچوقت دوستش نداشتم
او حرف میزند و من ساکتم. سوال می پرسد و باز هم ساکتم، میشنوم ولی جوابی نمیدهم
یا شاید جوابی ندارم
او حرف میزند و من وسط حرفایش بلند میشوم و میروم. ناراحت میشود ولی به روی خودش نمیاورد من هم این را میدانم !
حرف هایش قشنگ و رویاییست ولی از او دوری میکنم گاهی اوقات حس میکنم شبیه اویم.
شاید او هم موقعی که مادرش برایش حرف میزد بلند میشد و میرفت. دفترش را پیدا کردم، دفتری که تویش از خاطراتش نوشته است. شب عروسی ، شب خواستگاری ، بدنیا امدن من ، شعرهایی که سروده ، نوجوانی هایش و جوانی هایش
گاهی اوقات سرک میکشم. تاریخ ها را که میبینم باورم نمیشود دست خط همان است ولی تاریخ ها چیزی حدود دهه ۷۰
به زیبایی و با قلم گیرا همه چیز را ذکر کرده است ؛ حتی نامه هایی برای من نوشته. ناخوداگاه وقتی انها را میخوانم اشک از چشمانم بیرون میریزد
برای من تلاش میکند، هرکاری که فکر میکند انگیزه بخش است انجام میدهد. واقعا مادری کامل است
با ذوق شیرینی های جدیدی که پخته است را نشانم میدهد و اصرار میکند کمی مزه کنم،
میدانم برای من پخته است. از طعمش زیاد خوشم نمی آید ولی میگویم خوشمزه است و
سعی میکنم لحنم انقدر طبیعی باشد که باور کند. نمیخواهم احساس کند کارهایش بی فایده است
گاهی اوقات از خودم میپرسم چگونه میتوانم اینقدر بی تفاوت و ناسپاس باشم؟
و لحظه ای بعد دوباره همان آدمی میشوم که علاقه ای ندارد حتی چندین کلمه با مادرش صحبت کند
- برای مادری که هیچوقت دوستش نداشتم