لمس سر انگشتان او – Telegram
نیمی از عمر را به تمسخر آنچه دیگران به آن اعتقاد دارند می‌گذرانیم و نیمی دیگر را در اعتقاد به آنچه دیگران به تمسخر می‌گیرند!

📓کافه زیر دریا
-اثر استفانو بنی
صوت صفیر البلبلی
@ey_elahe_naz
احتمالا این رو تو اینستا شنیدین.
یه داستانی پشتش هست که هروقت شعرشو میخونم یاد زرنگی شاعرش میوفتم و خندم میگیره.
اینه جریانش
فقط اونجاش که میگه:
طب طبی طب طب طبی طب طب طبی طب طب طبلی(شما به جای خلیفه!می تونستید اینو حفظ کنید؟!)
طبل اوازش طب طب(صدای طبل)بود وشروع به طب طب کرد چه زیبا طب طب میکرد!

More music with meanings
My soul is incomprehensible to people-
من دیگر میهنی ندارم مگر تو
- آلبر کامو
حقیقتا به اونایی که مازندران زندگی میکنن حسودی میکنم. فک کن ظهر از مدرسه پیاده که برمیگردی همه جا سرسبز و قشنگه. بوی دریا و بارون توی دماغت می پیچه و شایدم اون وسط یک باد خنک تار موهای بیرون زده از مقنعه‌ت رو نوازش کنه :»
ارامش توام به کمی عجیبی‌جات
و من در عشق تو دیر شدن روزهایم را به تماشا نشستم
#خرده‌نوشته
Forwarded from R E Y H A N🌿☁️
چرا بعضی ها به زور میخوان طرز فکرشون و به بقیه تحمیل کنن ؟
باور کنید که هیچ درست و غلطی تو این دنیا وجود نداره.
شاید غلط ترین کار تو درست ترین کار من باشه
ولی نه من ادم بدی باشم نه تو!
نه راه من اشتباهه نه تو
فقط باهم فرق داریم همین
‏صبح: الان بخوابم که عصر بتونم درس بخونم
عصر: الان بخوابم که شب بتونم درس بخونم
شب: الان بخوابم که صب بتونم درس بخونم
دقیقا همینه فقط برعکسش
If you knows you knows
ولی امید به زندگی من خود همین زندگیه
حیفم میاد الان این دنیارو ترک کنم چون هنوز خیلی کارا مونده که انجام ندادم، خیلی چیزا مونده که تجربه نکردم. واقعا زوره تا اینجای زندگیم اومدم ولی بقیشو ادامه ندم! یک تفکر خوشبینانس ولی شاید بتونم چیزایی که دوس دارم رو یه روزی تجربه کنم ...پس هنوز سعی میکنم زنده بمونم
Forwarded from 👽آدم فضایی سبز من🍃
شهرِ بزرگ است تَنَم،
غم طرفی،
من طرفی!
انگشت هایم را گره کردم در انگشتانت تا هیچوقت جدا نشویم. خیال میکردم دیگر کسی نمیتواند تو را از من بگیرد. ولی هنوز بیم رفتنت را داشتم
شبانگاه که چشم هایت را خواب می‌ربود می نشستم و نخ نامرئی قرمزی را میبافتم که به خیال خام خودم این سرانگشتان حقیر و نیازمندم را به تو گره بزند‌. بافتن را تمام کردم و سرمست شدم از خیال بودن بی‌قید و شرط همیشگی‌ت. اما دست هایمان از هم دور شد، فاصله بیشتر شد!
به دستانت می نگریستم که چگونه زیبا پیچ و تاب میخورد و دور میشود و من ؛ مروارید های بر زمین ریخته‌ام را میشمردم
نخ محکمی که بافته بودم انگار کش می آمد ولی پاره نمیشد ؛ خودت دست به کار شدی و آنرا با قیچی احوالات نامعلومت بریدی. مگر نمیدانستی سر آن نخ به رگ و ریشه‌های قلبم وصل بود نه سر انگشتانم؟
#خرده‌نوشته
انسان از شدت اندوه گریه نمی کند
بلکه از ناتوانی در فروریختن
از سختی استواری اش گریه میکند.
Forwarded from el beauty
"خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقیِ تو ساخته اند!
پرالتهاب،
اندوهگین،
خسته،
زیبا..."