لمس سر انگشتان او – Telegram
احساس می‌کنم این زندگیو قبلا ‌یکی مصرف
کرده و تموم خوشی‌هاشو ورداشته برا خودش
و تفاله‌شو گذاشته برا من
جراتش را داری مرا با زخم هایی که هرگز خوب نمی شوند، دوست داشته باشی؟
بر من ببخش گاه چنان دوست دارمت
کز یاد می‌برم که مرا برده‌ای ز یاد...
- فاضل نظری
Forwarded from ریشه🌱
"من متفاوت از آنچه که صحبت می کنم می نویسم، متفاوت از آنچه فکر می کنم صحبت می کنم، متفاوت از روشی که باید فکر کنم، فکر می کنم، و بنابراین همه چیز به عمیق ترین تاریکی پیش می رود."

فرانتس کافکا

More Quotes
من متفاوت از انچه فکر میکنم، صحبت میکنم ولی این به معنی دورویی نیست:)
دل بی عشق چه در سینه نگهداشته اید؟!
- صائب‌ تبریزی
Forwarded from "𝙏𝙝𝙚 𝙒𝙖𝙩𝙚𝙧𝙇𝙞𝙡𝙮"🖤 (𝑺𝒂𝒌𝒖𝒓𝒂.)
کاش میتوانستم آنقدر در کنج تنهایی روحم نگاهت کنم که چشمانم فقط نگاره های چشمِ تورا تجسم کند
بی آنکه خودت متوجهش شوی.
Forwarded from «تَجَلّي» (ریس)
' R̶a̶i̶n̶y̶S̶o̶u̶l̶s̶
Video
لو.لی.تا
سه بخشی که هیچ گاه از دهانم نمی‌افتاد. به زمزمه کردن نامت عادت کرده بودم، مثلا هنگامی که کت و شلوار نه چندان نو خاکستری رنگ را می پوشیدم و موهایم را در اینه شانه میزدم، هنگامی که در ایسگاه منتظر قطار فکسنی می‌ماندم و وقتی قهوه شبانگاهی‌م را می نوشیدم این کلمه نحس ، ورد زبانم بود.
هرگاه اولین روزی که دیدمت را در ذهنم تصویرسازی میکنم همان احساس را دارم. همان بو، همان نسیم خنک، همان عرق سردی که از تیره کمرم به پایین لغزید! همه اینها را دوباره و دوباره تجربه میکنم.
پیراهن خیسی که به تنت چسبیده بود و منحنی های خوشایند بدنت ...
کاش میتوانستم مثل هر مرد دیگری تو را از مادرت خواستگاری کنم ولی نمیدانی آن عشوه های ناپخته‌ات، که نه -شیطنت های کودکانه ات- چطور اتش جانم شد .
هیچ از حالم نمی فهمیدی! بی ملاحظه و سرخوش، دامن کذایی کوتاه کرم رنگت را می پوشیدی و زیر درختان بید مجنون می دویدی و من ...
خیالم میان ران های کوچک و سفیدت گم میشد .
تا نیمه شب بیدار ماندنم را بهانه میکردم که میخواهم کمی بیشتر مطالعه کنم؛ ولی کسی غیر از من و نور کم جان ماه نمی‌دانست برای دیدنت در لباس خواب عروسکی صورتی‌سفید، روی صندلی چرمی رو به روی در اتاق می نشینم.
مادرت همیشه می پرسید:« جناب هامبرت چرا از میز مطالعه استفاده نمی کنید؟»
جوابی اماده و قانع کننده در آستین داشتم که بلافاصله رو میکردم و کلک‌ش را می کندم. نمیدانی ضربان قلبم چقدر شدت میگرفت وقتی صدای قدم‌هایت را می شنیدم. حتم دارم اگر دخترکی همسن و سال خودت در خانه قدم میزد میتوانستم تفاوت صدای پای تو و او را به خوبی از هم تشخیص دهم.
وقتی از جلوی اتاق کوچک و نمناکم رد میشدی گردنم را کج میکردم و تا اخرین لحظات ورود به اتاقت تماشایت میکردم .
از اتاقم شکایتی نداشتم ، خیلی وقت‌ها نجاتم میداد. شب‌ها انچنان در فکر و خیالت غرق میشدم که میدانستم اگر قطره ابی از سقف روی پیشانیم چکه نکند، قطعا در ذهنی که جای جایش از یاد تو پر بود، دفن میشدم!
خانم ها و اقایان هیئت منصفه! ایا انصاف است من - تعداد گیلاس هایی که هنگام بستنی خوردن در دهان می‌گذاشت و کنار لپ چپش نگه میداشت و دیگری را در دهانش میچپاند از حفظ باشم- ولی او لرزش دستهایم هنگام نوازش موهایش را متوجه نشود؟
#خرده‌نوشته
Forwarded from Lifeless Star ; (𝘠𝙎)
مرا به یاد خواهی اورد، آنگاه که از یاد رفته‌ای
من از لحاظ روحی اون توییت دومیم✌️🏻