لمس سر انگشتان او – Telegram
آمدی قصه ببافی که مُوجَه بروی؟!
در نزن رفته‌ام از خویش کسی منزل نیست
لمس سر انگشتان او
یار بی‌وفا
چه غصه ها که نخوردم، ز آشنایی تو!
Mara Bebakhsh
Alireza Ghorbani
صدای قلب من چرا؛
غمت نمی‌کُشد مرا :)
ما اونجوری که دلمون میخواست زندگی نکردیم،
اونجوری زندگی کردیم که مجبور بودیم...
- بهروز وثوقی
Forwarded from 🎬 مووی کاتیج (Ali)
دهه شصتیا وقتی می‌فهمن دیگه نمی‌تونن بگن نسل شما جنگ ندیده!

@MovieCottage
خنده می‌بینی ولی از گریه‌ی دل غافلی
خانه‌ی ما اندرون ابر است و بیرون آفتاب
گفتم تو شیرین منی
گفتا تو فرهادی مگر
گفتم که ویرانت شدم
گفتا تو آبادی مگر؟
از مَکُن گفتن، زبانم موی شد
او هنوز از جور، مویی کَم نکرد
رفتم از خالق بخواهم یک دو روزی مرگ را
پاسخ آمد به خیالت زنده بودی تا کنون؟