لمس سر انگشتان او – Telegram
گفتم تو شیرین منی
گفتا تو فرهادی مگر
گفتم که ویرانت شدم
گفتا تو آبادی مگر؟
از مَکُن گفتن، زبانم موی شد
او هنوز از جور، مویی کَم نکرد
رفتم از خالق بخواهم یک دو روزی مرگ را
پاسخ آمد به خیالت زنده بودی تا کنون؟
«دیدم که پوستم از انبساط عشق ترک میخورد..»
و قسم به رخنه‌ی شوق در هنگامه‌ی اشک
که آرزوها، آرزو نمی‌مانند.
Forwarded from kill ourselves
اکتبر تموم شد ولی من هنوز fell in ga هستم
می‌خوام اقلاً یک نفر باشد که من با او از همه‌چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف می‌زنم.
- داستایوفسکی
واقعا خسته شدم از بس واسه هر چیز کوچک و مسخره‌ای استرس گرفتم. بسه دیگه.
Forwarded from ଘood~
- تو بلدی چطور دوست داشتنی باشی.
ما همیشه
یا جای درست بودیم در زمان غلط
یا جای غلط بودیم در زمان درست
و همیشه
همین‌گونه همدیگر را از دست داده‌ایم.