گریه کن عیبی ندارد
دل سبک تر میشود...
در گلو بغضت بماند
چشم دل تر میشود
زندگی بالا و پایین دارد
اما چاره چیست؟!
گر بخواهی یا نخواهی
زندگی سر میشود!
حسرت شیرین و تلخ
زندگانی را نخور...
هر چه در پیشانیات باشد
مقدر میشود...!
دل سبک تر میشود...
در گلو بغضت بماند
چشم دل تر میشود
زندگی بالا و پایین دارد
اما چاره چیست؟!
گر بخواهی یا نخواهی
زندگی سر میشود!
حسرت شیرین و تلخ
زندگانی را نخور...
هر چه در پیشانیات باشد
مقدر میشود...!
Forwarded from Oasis of stars (.Najva.)
ولی من آدم هایی که با همه دوست میشن بعد دیگه بهشون حتی سلام هم نمیکنن رو اصلا دوست ندارم
به نظر من ارتباط ارزشمنده هر ارتباطی که برقرار میکنیم هم قابل احترام باید باشه
باشه داداش صمیمی نیست حله قربونت برم ولی نمیتونی تو چشمام نگاه کنی و رد شی بری و انتظار داشته باشی بعدش باهات خوب رفتار کنم
این حرکت رو از کسی ببینم درجا از همه جا حذفش میکنم تا بره رو فکر کثیف و عقده ی"یه عالمه دوست داشته باشم دیگه تنها نیستم" کار کنه
به نظر من ارتباط ارزشمنده هر ارتباطی که برقرار میکنیم هم قابل احترام باید باشه
باشه داداش صمیمی نیست حله قربونت برم ولی نمیتونی تو چشمام نگاه کنی و رد شی بری و انتظار داشته باشی بعدش باهات خوب رفتار کنم
این حرکت رو از کسی ببینم درجا از همه جا حذفش میکنم تا بره رو فکر کثیف و عقده ی"یه عالمه دوست داشته باشم دیگه تنها نیستم" کار کنه
لمس سر انگشتان او
طناب دار انداختهام به گردنم ... به قصد اعدام احساساتم. برای اتفاقاتی که گویی بیهوده برایم رخ میهند و هیچگاه سر مشق زندگی ملال آورم قرارشان نمیدهم کدام آدمی در این کره خاکی به این شدت احساس مسئولیت میکند ؟ زخم قدیمی را با دست خودم باز کردم، نمک پاشیدم…
- مغروق در تلاطم دیوانهوار احساسات ناپایدار -
خوبی تمامی اینها همین است که ناپایدارند!
در حال حاضر هست و چند ثانیه دیگر مابین ملکول های هوا هم پیدا نمیشود.
من "به یاد آورنده" خوبی هستم.
کافیست ثانیه ای چشم در چشم شویم... تمام موسیقیها، دیالوگها، ناراحتیها پیش چشمانم رنگ آبی کبود میگیرند.
نگاه خیرهات به نیم رخم هنوز در یادم هست. عاشقت نبودم و نیستم، ولی شاید این نوع عشق ورزی را تابحال تجربه نکرده بودم
احساس غرور میکردم، حال احساس حماقت میکنم.
نگاه خیرهات به نیم رخم و دیالوگ های بدون پس و پیش بی ربط !
ادمهای اشتباه، مکان اشتباه، زمان اشتباه ...
اما شاید در آن دنیا، هنگامی که خیره نگاهم کنی سنگینی نگاهت را شناختم .
#خردهنوشته
خوبی تمامی اینها همین است که ناپایدارند!
در حال حاضر هست و چند ثانیه دیگر مابین ملکول های هوا هم پیدا نمیشود.
من "به یاد آورنده" خوبی هستم.
کافیست ثانیه ای چشم در چشم شویم... تمام موسیقیها، دیالوگها، ناراحتیها پیش چشمانم رنگ آبی کبود میگیرند.
نگاه خیرهات به نیم رخم هنوز در یادم هست. عاشقت نبودم و نیستم، ولی شاید این نوع عشق ورزی را تابحال تجربه نکرده بودم
احساس غرور میکردم، حال احساس حماقت میکنم.
نگاه خیرهات به نیم رخم و دیالوگ های بدون پس و پیش بی ربط !
ادمهای اشتباه، مکان اشتباه، زمان اشتباه ...
اما شاید در آن دنیا، هنگامی که خیره نگاهم کنی سنگینی نگاهت را شناختم .
#خردهنوشته
لمس سر انگشتان او
- مغروق در تلاطم دیوانهوار احساسات ناپایدار - خوبی تمامی اینها همین است که ناپایدارند! در حال حاضر هست و چند ثانیه دیگر مابین ملکول های هوا هم پیدا نمیشود. من "به یاد آورنده" خوبی هستم. کافیست ثانیه ای چشم در چشم شویم... تمام موسیقیها، دیالوگها، ناراحتیها…
Idea 9
Gibran Alcocer
00:16
Forwarded from دیاستومی
من همیشه واسه نگرانیهای بیموردم زود یه مورد مناسب پیدا میکنم.
نگید سخت نگیر، لابد سخته و آدم دلش میخواد بابت سختی و غمش سوگورای کنه وگرنه کی از راحتی و عیش و نوش بدش میاد؟
Forwarded from Hollywood Daily
Forwarded from 𝐍𝐠𝐚𝐫ִֶָ ☽︎۪ ࣪
⋆ محمود درویش : تنفر چرا؛ همین بس است، که من دیگر تو را آنطور که میدیدم، نمیبینم .
او، تو را کشته بود؛
ولی تو انگار طوری هستی
که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت،
او را می بخشیدی.
ولی تو انگار طوری هستی
که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت،
او را می بخشیدی.