لمس سر انگشتان او – Telegram
Forwarded from Oasis of stars (.Najva.)
ولی من آدم هایی که با همه دوست میشن بعد دیگه بهشون حتی سلام هم نمیکنن رو اصلا دوست ندارم
به نظر من ارتباط ارزشمنده هر ارتباطی که برقرار میکنیم هم قابل احترام باید باشه
باشه داداش صمیمی نیست حله قربونت برم ولی نمیتونی تو چشمام نگاه کنی و رد شی بری و انتظار داشته باشی بعدش باهات خوب رفتار کنم
این حرکت رو از کسی ببینم درجا از همه جا حذفش میکنم تا بره رو فکر کثیف و عقده ی"یه عالمه دوست داشته باشم دیگه تنها نیستم" کار کنه
لمس سر انگشتان او
طناب دار انداخته‌ام به گردنم ... به قصد اعدام احساساتم. برای اتفاقاتی که گویی بیهوده برایم رخ می‌هند و هیچ‌گاه سر مشق زندگی ملال آورم قرارشان نمی‌دهم کدام آدمی در این کره خاکی به این شدت احساس مسئولیت می‌کند ؟ زخم قدیمی را با دست خودم باز کردم، نمک پاشیدم…
- مغروق در تلاطم دیوانه‌وار احساسات ناپایدار -
خوبی تمامی اینها همین است که ناپایدارند!
در حال حاضر هست و چند ثانیه دیگر مابین ملکول های هوا هم پیدا نمی‌شود.
من "به یاد آورنده" خوبی هستم.
کافیست ثانیه ای چشم در چشم شویم... تمام موسیقی‌ها، دیالوگ‌ها، ناراحتی‌ها پیش چشمانم رنگ آبی کبود می‌گیرند.
نگاه خیره‌ات به نیم رخم هنوز در یادم هست. عاشقت نبودم و نیستم، ولی شاید این نوع عشق ورزی را تابحال تجربه نکرده بودم
احساس غرور میکردم، حال احساس حماقت میکنم.
نگاه خیره‌ات به نیم رخم و دیالوگ های بدون پس و پیش بی ربط !
ادم‌های اشتباه، مکان اشتباه، زمان اشتباه ...
اما شاید در آن دنیا، هنگامی که خیره نگاهم کنی سنگینی نگاهت را شناختم .
#خرده‌نوشته
Forwarded from دیاستومی
‏من همیشه واسه نگرانی‌های بی‌موردم زود یه مورد مناسب پیدا می‌کنم.
نگید سخت نگیر، لابد سخته و آدم دلش میخواد بابت سختی و غمش سوگورای کنه وگرنه کی از راحتی و عیش و نوش بدش میاد؟
Forwarded from Hollywood Daily
پدرو پاسکال خوش تیپ ترین مرد فرش قرمز کن شد

@hollywooddaily
Forwarded from خونه؛
مخفی کردن ناراحتیها از خود ناراحتی دردش بیشتره.
⋆ محمود درویش : تنفر چرا؛ همین بس است، که من دیگر تو را آنطور که میدیدم، نمیبینم .
او، تو را کشته بود؛
‏ولی تو انگار طوری هستی
‏که اگر بر مزارت دسته گلی می‌گذاشت،
‏او را می بخشیدی.
ازون دوستی که خانواده‌ی درست حسابی نداره ضربه میخوری، نه فورا، ولی حتما.
۲۵۰۰ سال تاریخ داریم، دریغ از یه مثقال آینده
در ستایش چشم‌ها .
دو خط درس میخونم، چهار خط به خودم بابت رشته‌ای که خودم با عقل و منطقم انتخابش کردم فحش میدم