Forwarded from 𝐍𝐠𝐚𝐫ִֶָ ☽︎۪ ࣪
⋆ محمود درویش : تنفر چرا؛ همین بس است، که من دیگر تو را آنطور که میدیدم، نمیبینم .
او، تو را کشته بود؛
ولی تو انگار طوری هستی
که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت،
او را می بخشیدی.
ولی تو انگار طوری هستی
که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت،
او را می بخشیدی.
دو خط درس میخونم، چهار خط به خودم بابت رشتهای که خودم با عقل و منطقم انتخابش کردم فحش میدم
چه زیبا میشوی وقتی که میخندی
چه غوغا میشود قلب گنهکارم
چه کردی با تن و روح و روانم که
همه دَم در شب و روز شعر میخوانم
نه من شاعر بودم و نه شعری بود
که پس از تو همه اینها قطعی شد
سرودم این شعر کوچک را برای تو
اگرچه دارد عیبها، چشم پوشی کن
#خردهنوشته
چه غوغا میشود قلب گنهکارم
چه کردی با تن و روح و روانم که
همه دَم در شب و روز شعر میخوانم
نه من شاعر بودم و نه شعری بود
که پس از تو همه اینها قطعی شد
سرودم این شعر کوچک را برای تو
اگرچه دارد عیبها، چشم پوشی کن
#خردهنوشته
و اگر گمان کردی من دلتنگ نیستم
از خدا طلب بخشش کن!
زیرا بعضی از گمان ها گناهند...
از خدا طلب بخشش کن!
زیرا بعضی از گمان ها گناهند...