در حالی که من توی " میخوام یه گوشه تو خودم جمع شم و هیچکس و هیچ چیز رو نبینم." eraام هستم مامانم حاضره جسدمم لباس پیچ کنه ببره عروسی.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
تموم شد اما حالا میترسم شروع کنم و توی شروع همه چیز خراب بشه...
خب خیلی بد شروع کردم ولی بالاخره شروع کردم. :))
یهو دلم واسه رامین سوخت از بس که این چند روز فحشش دادم. ولی خب تقصیر خودشه وسط امتحانات وقت عروسی گرفتن نیست. 🚶♀
یکی دیگه زن میگیره مهمونداری و ایناشو من باید بکنم. خدایا منو بخور.
Forwarded from 𝕄𝔼𝕋𝔸ℕ𝕆𝕀𝔸 (~𝘮𝘢𝘳𝘻𝘪𝘺𝘦𝘩 •ᴗ•)
برای واقعی نمیخوام فردا برم امتحان بدم ولی نمیتونم.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
یهو دلم واسه رامین سوخت از بس که این چند روز فحشش دادم. ولی خب تقصیر خودشه وسط امتحانات وقت عروسی گرفتن نیست. 🚶♀
دیگه دلم نمیاد. خیلی خوشحال بنظر میرسید.
جاهای دیگه رو نمیدونم و عروسیهای اینجا اینجورین که تو یه شب باید چند نوع رقص رو برقصی. فارسی، تشمال، عربی، بندری، دیسکو و...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
جاهای دیگه رو نمیدونم و عروسیهای اینجا اینجورین که تو یه شب باید چند نوع رقص رو برقصی. فارسی، تشمال، عربی، بندری، دیسکو و...
و اینجوریه که شما کمر و پاهات رو از دست خواهی داد.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Tchaikovsky – Swan Lake
خیلی قشنگن :))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
آخرین امتحانم سختترین امتحانه و من وحشتناک سرماخوردم :)))
در یک وضعیت کثافتی به سر میبرم که هر لحظه آرزو میکنم کاش مرده بودم ولی سرما نمیخوردم...
فردا ۸ صبح امتحان دارم و همچنان وضعیتم جوریه انگار دارم جون میدم.