*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
دلم می‌خواد یه گوشه بشینم و غصه بخورم اما باید دو تا کار رو تحویل بدم.
آیس لاته درست کردن و خوردن تبدیل شده به coping mechanism ام.
اگه فردا رو بدون دردسر دووم بیارم احتمالا می‌تونم با خیالی آرام‌تر به سگ دو زدن ادامه بدم.
هی فکر می‌کنم خب عیب نداره بازم تحمل می‌کنم ولی هر چی فردا نزدیک‌تر می‌شه حس می‌کنم بیشتر و بیشتر می‌خوام منفجر بشم.
It's taking a toll on my body.
عزیزکم، خونم مثل قابلمه‌ی خورشتِ روی اجاقِ مامان می‌جوشه. قلبم تکه‌تکه می‌شه و می‌ریزه زمین زیر پای این و اون. سرم شده کوه سنگی و مغزم مذاب داغ.
داشتم توی درد دست و پا می‌زدم و می‌گفتم تف به دوست داشتن و دردش. عزیزکم، شکر می‌خوردم؛ چون هر چقدر که سیاهی روی زندگیم بالا بیاد، من دوست داشنت رو می‌ذارم نوک دست‌هام و می‌برم بالاتر. عزیزکم امروز فهمیدم سیاهی می‌تونه من رو ببلعه اما دوست داشتن تو رو نه‌.
اگه امشب رو هم دووم بیارم، انسان قوی‌تری می‌شم.
عزیزکم، دیدمت. نه، ندیدمت؛ تنها یک نگاه انداختم و عجیب بود. چهره‌ات را می‌گویم. هنوز هم زیبایی؛ شاید حتی زیباتر از قبل. چهره‌ات اما دیگر خبر از شادی و سادگی نمی‌داد. به گمانم درد و پیچیدگی زندگی بالاخره راهش را به رویاهایت باز کرده. سایه‌‌ی سیاهش را روی چشم‌هایت دیدم.
عزیزکم، غریبه شدیم؛ خیلی غریبه. دیگر نمی‌توانم دست بیندازم و سایه‌‌ی سیاهت را دور بیاندازم؛ به جایش، خودم را دور انداختم.
How It Goes
Sweet Mylo
It's easy to see
That we weren't meant to be
That's just how it goes
I used to take her out
For a lazy drive
Turn the radio on loud
Leave it all behind

Rememberme24
کارم تا ۱۲ طول کشید و دیگه به هیچی نرسیدم...
می‌رسه روزی که از کارهام عقب نمونم؟
اگه این هفته کلاسم کنسل بشن به نشانه‌ی شکرگزاری اینجا چالش می‌ذارم.
Forwarded from 🐻 (Raeika)
موردعلاقه‌ترین اپ کل دوران: ypt
مثل همیشه حالا که تموم شده دارم خستگی رو حس می‌کنم.
انگار که فقط وقتی همه چیز آروم می‌شه به خودم اجازه‌ی غمگین و خسته شدن می‌دم.
حتی متوجه نبودم چطور درد و غمش روی وجودم سنگینی می‌کنه.
اما حالا که تموم شده این همه غم و خستگی بیهوده و بی‌معنی بنظر می‌رسه.
برای همین حتی سخته که قبول کنم آسیب دیدم...