*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
شیوا یه عکس‌هایی گرفته که حس می‌کنم رفته بهشت. البته از اون جایی که خودش هم فرشته‌اس دور از انتظار نیست.
ظاهرا امشب هم تا صبح بیدارم...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
ظاهرا امشب هم تا صبح بیدارم...
داشتم فکر می‌کردم چقدر عجیبه که از شب بیدار موندن خوشم نمیاد اونم منی که بیشتر عمرم رو شب‌ها زندگی کردم...
حتی دوران بچگی هم شب‌های زیادی رو تنها بیدار می‌موندم. عاشق زندگی شبانه بودم؛ تا اینکه که تاریکیش به من غلبه کرد. حالا مدت‌هاست که شب بیدار موندن برای من یادآور شب‌های تاریک، غمگین و دردناکه.
گلوم درد می‌کنه. انشالله که گردنم داره نصف می‌شه ولی سرماخوردگی نباشه.
Forwarded from Art and death.
- Fruit Trees,1901
- Pear Tree,1903
[Gustav Klimt]
امید همش دو سه بار رفته دانشگاه آزاد تهران ولی دایره ارتباطیش اونجا از کل ۴ سال تحصیل من تو دانشگاه بیشتره‌.
زندگی اینجا شبیه زندگی زیر سایه‌ی مرگه. نمی‌دونی کی کجا یا چجوری ولی می‌دونه هر لحظه ممکنه اتفاق بیوفته.
من از پس خیلی چیزها براومدم اما همچنان یه سرماخوردگی ساده جوری منو از پا درمیاره که هر لحظه‌اش آرزوی مرگ می‌کنم...
یه مسیر کوتاه‌تر هست که از پشت شهر می‌گذره. دور تا دور جاده زمین خالیه برای همین می‌شه آسمون رو خیلی خوب دید. امروز ابرهای سفید تیکه‌تیکه‌اش خیلی پف‌پفی و خوشگل بودن.
رابطه‌ی منو این بیمارستان نزدیکمون خیلی عجیبه. دو سال پیش انقدر می‌رفتم که اتاقش با تخت شماره‌ی ۶ دیگه حس خونه می‌داد. سال قبل فقط دو سه بار رفتم تو این اتاق. امسال هم فروردین تموم نشده دوباره سرم به دست رفتم به اون اتاق و تخت.
گیاهمون داشت پژمرده می‌شد. از وقتی گذاشتیمش جلو کولر جون گرفته‌.
اینجا حتی گیاه‌هامونم فصل مورد علاقه‌اشون زمستونه.
در حال حاضر برای حفظ سلامت روانم بیشتر از همیشه به آیس لاته نیاز دارم اما نمی‌تونم بخورم.
بوی قهوه میاد. کاش یه فرشته واسم قهوه می‌گرفت میاورد.
دیشب بعد از درس خوندن و دوش گرفتن حالم بدتر شد. جوری که صبح خواهرم اصرار داشت کلاس‌هام رو بیخیال شم. یکم کدر بودم. همون اول صبح هم پلن جدید رو واسم فرستادن و فهمیدم کارم دو برابر شده. کلاس‌هام طولانی و پشت سر هم بودن و حالا هم باید برم سراغ کار و احتمالا تا شب طول می‌کشه. اما خوشحالم چون امروز هر دو تشخیصم توی کیس ریپورت و رول پلی درست بودن و استاد مورد علاقه‌ام ازم تعریف کرد. :))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
دیشب بعد از درس خوندن و دوش گرفتن حالم بدتر شد. جوری که صبح خواهرم اصرار داشت کلاس‌هام رو بیخیال شم. یکم کدر بودم. همون اول صبح هم پلن جدید رو واسم فرستادن و فهمیدم کارم دو برابر شده. کلاس‌هام طولانی و پشت سر هم بودن و حالا هم باید برم سراغ کار و احتمالا تا…
امروز هنوز تموم نشده اما یکی از روزهای رنگی منه. روزهای رنگی برای من، روزهایی هستن که بیش از یک احساس رو تجربه می‌کنم. یادمه روزهای طولانی‌ای که بی‌ هیچ حسی و یا با حس‌های تیره سپری می‌شدن، آرزو می‌کردم بتونم روز رنگی رو تجربه کنم. روزی که برای خیلی‌ها عادی و معمولی بود. حالا مدتی می‌شه که روزهای رنگی‌ راه خودشون رو به دفترم باز کردن. هنوز زیاد نیستن اما از اینکه می‌تونم تجربه‌اشون کنم، خوشحالم.