*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
همه چیز خیلی داغونه اما بهتر می‌شه. امید دارم که بهتر می‌شه‌. من بهتر می‌شم.
بالاخره احساس سبکی می‌کنم. :))
خیلی عجیبه اما هنوزم باورم نمی‌شه...
Forwarded from Beneath the Oak tree
اومدم بگم من به فاطمه افتخار می‌کنم و از ظهر از ذوقش بغضی هستم، خدانگهدار.
خیلی دلم می‌خواد الان با خوشحالی استراحت کنم ولی متاسفانه باید تا آخر هفته صبر کنم...
آخرشم همین اخلاق اسلامی نکبت تو فارغ‌التحصیلیم سنگ انداخت.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
آخرشم همین اخلاق اسلامی نکبت تو فارغ‌التحصیلیم سنگ انداخت.
اولش خیلی ناراحت شدم ولی خب چیزیه که شده دیگه. خیلی چیزها هستن که باید انجام بدم.
*وقتی هنوز بخاطر نتیجه دادن تلاشت خوشحالی.
هر چی بیشتر می‌گذره، خوشحال‌تر می‌شم. انگار تازه داره یادم میاد چقدر تلاش کردم. نتیجه عالی نبود اما وقتی شیوا دیروز گفت یاد روزی که می‌خواستم شروع کنم، دودلی‌ام و اینکه می‌شه یا نه افتاده، انگار تازه یادم اومد تو چه شرایطی، با چه سختی‌هایی و چقدر زیاد تلاش کردم؛ که چه اتفاقاتی افتاد و چه چیزایی از سر گذروندم و با این حال باز هم کارم خوب بود. برای همین خیلی خوشحالم. :))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
And another ppt.
تلفیق خستگی و حال بد تبدیل شد به مکث‌های طولانی بین ارائه. جوری که می‌خواستم ول کنم برم اما ادامه دادم و تمومش کردم.
این هم از آخرین ارائه‌ی نه چندان خوشایند دوره‌ی کارشناسی.
اگه تابستون اینجا زندگی کنید کاملا اون داستان آلبر کامو(؟) و شخصیت اصلی هنگام ارتکاب قتل توی گرما رو درک می‌کنید‌.
الان حاضرم روحم رو به یه نوشیدنی خوشمزه‌ی سرد با تکه‌های یخ بفروشم.
من: از این به بعد فقط استراحت و تفریح

همچنین من: شروع کردن یه کورس سخت با کلی ددلاین و تمرین.
Forwarded from "Opal"
تحمل کردن شبیه برزخ است، شبیه فرو بردن سر در تشت آب و محو شدن ناگهانی صدا.
آدمی که در برزخ گام برمی‌دارد پایش را که زمین می‌گذارد احساس می‌کند زمین از بخارات جیوه است و هر آن ممکن است توی آن فرو برود. مثل این‌که بگویی تحمل‌کنندگان، ساکنان برزخ‌اند.
ساکنان جهانی که نیست.
چطوری سه و نیم رو سه دیدم و توی این گرمای سگی زدم بیرون؟
خب به لطف استاد موردعلاقه‌ام حالا مثل چی دودل شدم...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
خب به لطف استاد موردعلاقه‌ام حالا مثل چی دودل شدم...
ولی خب انقدر ازم تعریف کرد و هندونه زیر بغلم گذاشت که خجالت کشیدم. :))
استاد: می‌دونی اصلا چند ساله همچین چیزی نداشتیم؟
من: *خندیدن
استاد: جدی می‌گممممم.