*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
به جا اخلاق اسلامی خوندن نشستم چالش می‌نویسم. ^-^
برای شیوایی🌱

اگه تو رو می‌کاشتن یه گل آفتابگردون ازت سبز می‌شد. آفتابگردونی که وقتی همه‌جا تاریک می‌شد، به جای سر خم کردن، گلبرگ‌هاش درست مثل آفتاب شروع به درخشیدن می‌کردن و اطرافش رو با رنگ طلایی براقی روشن می‌کردن. آفتابگردونی که وقتی نزدیکش می‌شدی، دونه‌های وسطش مثل کرم‌های شب‌تاب بیرون میومدن و با چرخیدن اطرافت، تاریکی رو ازت دور می‌کردن.
برای پریا🌱

اگه تو رو می‌کاشتن، یه درخت بلند با برگ‌های ریسه‌مانند بنفش ازت سبز می‌شد. درختی که همیشه از ریسه‌هاش گرد درخشانی می‌بارید. برای همین هم زیر سایه‌اش همیشه بارونی از اکلیل در حال باریدن بود.
برای مهسای خودم🌱

تو یه گیاه با برگ‌های پهن و سبز‌‌ تو یه گلدون سفید می‌شدی. گیاهی که وقتی باهاش حرف می‌زنی با برگ‌هاش تو رو نوازش کنه‌‌. طوری که انگار می‌خواد تو رو بغل کنه برای همینم دوست داری اونو همه‌جا با خودت ببری تا هیچوقت احساس تنهایی نکنی.
برای سونبه🌱

اگه تو رو می‌کاشتن یه درخت کاج بزرگ ازت سبز می‌شد. کاجی که بخاطر برفی که همیشه روی برگ‌هاش نشسته، سفید و یخ‌زده به‌نظر می‌رسه. اما فقط کسایی که تنه‌اش رو لمس کردن، می‌دونن که چقدر گرما و زندگی لابه‌لای برگ‌های سبزش جریان داره.
برای Maze of memories🌱

اگه تو رو می‌کاشتن یه بوته‌ی تمشک ازت سبز می‌شد. بوته‌ای که تمشک‌های رنگارنگ و عجیبی داره که با خوردنشون روی زبونت رنگین‌کمون کوچولویی نقش می‌بنده.
برای Dorothy in middle earth🌱

تو یه نیلوفر آبی می‌‌شدی. یه نیلوفر آبی که از قلب آخرین غرق شده‌ی مرداب سبز شده و هر برگش یکی از راز‌های اون رو درون خودش نگه داشته.
برای رائیکا🌱

اگه تو رو می‌کاشتن یه درخت فندق ازت سبز می‌شد‌. درختی که فندوق‌هاش لبخند می‌زدن و با لمس شدن صدای خنده‌ی نرم و قشنگ‌شون، تنه‌ی درخت رو آروم می‌لرزوند.
برای لیا🌱

اگه تو رو می‌کاشتن یه درخت اکالیپتوس ازت سبز می‌شد. اکالیپتوسی که توی برگ‌هاش رگه‌هایی از طلا در جریان بود. درختی که شب‌های سرد، با درخشش و گرماش به یه پناهگاه امن تبدیل می‌شد.
برای شیرینی🌱
اگه تو رو می‌کاشتن یه گل ازت سبز می‌شد. یه گل با گلبرگ‌های صورتی بلند و شیپورمانندی که به‌جای قطره‌های آب، ازشون عسل چکه می‌کرد.
برای شکیبا🌱

از تو نی بامبو سبز می‌شد‌. نی بلند و محکمی که با هر بارون، صدای آهنگ ظریفی ازش به گوش می‌رسید. آهنگی که شنونده‌اش می‌دونست هیچوقت قرار نیست دوباره اون رو بشنوه‌.
برای نگین🌱

اگه تو رو می‌کاشتن یه درخت گردو ازت سبز می‌شد. درخت گردویی که بار هر بار خندوندش یه گردو بهت می‌داد. گردویی که توش یه کاغذ کوچیک با یه راز از سرنوشتت پر شده بود.
برای پانیذ🌱

اگه تو رو می‌کاشتن ازت یه درخت نارنگی سبز می‌شد. یه درخت که هر کدوم از نارنگی‌هاش یه بو و طعم متفاوت و خوشایند خاص خودش رو داشت. درختی با برگ‌های همیشه نارنجی که حتی از فاصله‌ی دور هم می‌شد وجودش رو با بوهای خوبی که ازش میومد، احساس کرد.
برای Aerom🌱

تو یه گل زمستونی می‌شدی. یک گل که با اولین برف سال سبز می‌شد و با آخرین برف ناپدید. گلی که همیشه روی گلبرگ‌های ارغوانیش، دونه‌های کریستالی‌‌ای از برف در حال درخشیدن بودن.
برای Alohomora🌱

اگه تو رو می‌کاشتن یه بوته‌ی گل شب بو ازت سبز می‌شد. شب‌بویی که شب‌ها گلبرگ‌های بنفشش رو باز می‌کرد و شعر غمگینی رو با صدای آرومی زمزمه می‌کرد. شعری که برای شنیدنش باید خیلی نزدیک بهش می‌نشستی. اون‌قدر نزدیک که بتونی اشک‌های ریزی که از گلبرگ‌هاش می‌چکن رو هم ببینی‌.
برای IOCHE🌱

اگه تو رو می‌کاشتن ازت قاصدک سبز می‌شد. قاصدکی که هر بار که قلب مهربونی شکسته می‌شد، یه لبخند گرم از آینده‌ رو به یکی از دونه‌‌هاش گره می‌زد و اون رو برای صاحب قلب شکسته، به باد.
برای あお🌱

تو درخت شکوفه‌های گیلاس می‌شدی. درختی که هر بار زیرش بوسه‌ای شکل می‌گرفت، شکوفه‌هاش لب به آواز شیرینی باز می‌کردن.
برای villain 🌱

اگه تو رو می‌کاشتن یه درخت زیتون ازت سبز می‌شد. یه درخت زیتون که زیتون‌های تلخش فقط برای کسایی که به ملاقات مرگ می‌رفتن طعم شیرین می‌گرفت.
برای فاطمه کوچک🌱

اگه تو رو می‌کاشتن ازت سنبل سبز می‌شد. سنبل بنفشی که هر سال با اولین ماه کامل سبز می‌شد. تنها یک روز عمر می‌کرد و تا شب بعد تنها چیزی که ازش باقی می‌موند دونه‌های ریز درخشان بنفش رنگ بودن.
Forwarded from "Opal"
هر بار چیزهایی که می‌نویسی صاف می‌رند می‌شینند توی قلبم.