دیروز روز فلسفه بود.
بزرگداشت فارابی.
یادم رفت بیام بگم به کودکانتان تفکر فلسفی بیاموزید در کنار شنا و سوارکاری و تیراندازی.
شاید بپرسید تفکر فلسفی چیه. که اون موقع میگم سوالاتونو نگهدارید برای آخر کلاس و آخر کلاس هم وقت نمیشه منم باید زود برم چون کار دارم.
بزرگداشت فارابی.
یادم رفت بیام بگم به کودکانتان تفکر فلسفی بیاموزید در کنار شنا و سوارکاری و تیراندازی.
شاید بپرسید تفکر فلسفی چیه. که اون موقع میگم سوالاتونو نگهدارید برای آخر کلاس و آخر کلاس هم وقت نمیشه منم باید زود برم چون کار دارم.
❤2
بریده بریده 📚📖
اینم از روزی ما :) و البته چندتا کتاب ناب هم هدیه گرفتم که خوشحالی و ذوقش واسه خود خودم.
چامسکی هنوز زندهس و ۹۴ سالشه :)
❤2
جالبه
کتابهای سیاسیش بیشتر از کتابهای زبانشناسیش توی گودریدز خونده شده.
کتابهای سیاسیش بیشتر از کتابهای زبانشناسیش توی گودریدز خونده شده.
این کتاب "زبان و اندیشه" اصلا کتاب مقدماتی و همهفهمی نیست.
یکی از سخنرانیهای چامسکیه.
یکی از سخنرانیهای چامسکیه.
Forwarded from باشگاه کتاب
📚باشگاه کتاب
🔸 همزمان با هفته ی کتابخوانی، باشگاه کتاب برگزار می نماید:
🔰مسئله فلسطین🔰
🔸 مطالعه کتاب هایی از:
➖ سوزان ابوالهوی: نویسنده و فعال اجتماعی فلسطینی ساکن آمریکا
➖ ایلان پاپه: مورخ و فعال اجتماعی اسرائیلی، استاد دانشگاه اگزتز انگلستان
➖ سعاد العامری: نویسنده و معمار فلسطینی ساکن در کرانه باختری
📋: برای شرکت در برنامه، لطفا در لینک زیر ثبت نام نمایید
https://formafzar.com/form/p449o
📌 مکان و زمان دقیق برگزاری، اطلاع رسانی خواهد شد
📌@book_club_aut
🔸 همزمان با هفته ی کتابخوانی، باشگاه کتاب برگزار می نماید:
🔰مسئله فلسطین🔰
🔸 مطالعه کتاب هایی از:
➖ سوزان ابوالهوی: نویسنده و فعال اجتماعی فلسطینی ساکن آمریکا
➖ ایلان پاپه: مورخ و فعال اجتماعی اسرائیلی، استاد دانشگاه اگزتز انگلستان
➖ سعاد العامری: نویسنده و معمار فلسطینی ساکن در کرانه باختری
📋: برای شرکت در برنامه، لطفا در لینک زیر ثبت نام نمایید
https://formafzar.com/form/p449o
📌 مکان و زمان دقیق برگزاری، اطلاع رسانی خواهد شد
📌@book_club_aut
👍1
بریده بریده 📚📖
دربارهش و ازش باید بیشتر بخونم. فعلا که ازش خوشم اومده :)
روند تفکر آدما جذابه. من دنبال درست و غلط نیستم.
👍1
به اعتقاد من، نباید خیلی سریع این نظر دکارت را نادیده بگیریم که ما "از هوش کافی" برای درک جنبه خلاق کاربرد زبان و دیگر انواع انتخاب آزاد و عمل ناشی از آن برخوردار نیستیم؛ هرچند "آنچنان به آزادی و بیاعتنایی نهفته در خود واقفیم که هیچچیزی را این چنین روشن و کامل درنیافتهایم"، و "تردید نسبت به آنچه از درون تجربه میکنیم و وجودش را در خود حس میکنیم، بیمعنی است"، آن هم صرفا به این دلیل که این امر ورای درک ما قرار دارد. این سخن میتواند درباره تمامی آنچه ما از جهان طبیعی میدانیم، صادق و با آن سازگار باشد.
#زبان_و_اندیشه
#نوام_چامسکی
#زبان_و_اندیشه
#نوام_چامسکی
❤2
عمر کو؟ تا وصف غمخواری کنم
یا به کام خویشتن زاری کنم
صبر کو؟ تا پای در دامن کشم
یا چو مردان رطل مردافکن کشم
بخت کو؟ تا عزم بیداری کند
یا مرا در عشق او یاری کند
عقل کو؟ تا علم در پیش آورم
یا به حیلت عقل با خویش آورم
دست کو؟ تا خاک ره بر سر کنم
یا ز زیر خاک و خون سر برکنم
پای کو؟ تا بازجویم کوی یار
چشم کو؟ تا بازبینم روی یار
یار کو؟ تا دل دهد در یک غمم
دست کو؟ تا دست گیرد یک دمم
زور کو؟ تا ناله و زاری کنم
هوش کو؟ تا ساز هشیاری کنم
رفت عقل و رفت صبر و رفت یار
این چه عشق است؟ این چه درد است؟ این چه کار؟
#منطق_الطیر
#عطار
یا به کام خویشتن زاری کنم
صبر کو؟ تا پای در دامن کشم
یا چو مردان رطل مردافکن کشم
بخت کو؟ تا عزم بیداری کند
یا مرا در عشق او یاری کند
عقل کو؟ تا علم در پیش آورم
یا به حیلت عقل با خویش آورم
دست کو؟ تا خاک ره بر سر کنم
یا ز زیر خاک و خون سر برکنم
پای کو؟ تا بازجویم کوی یار
چشم کو؟ تا بازبینم روی یار
یار کو؟ تا دل دهد در یک غمم
دست کو؟ تا دست گیرد یک دمم
زور کو؟ تا ناله و زاری کنم
هوش کو؟ تا ساز هشیاری کنم
رفت عقل و رفت صبر و رفت یار
این چه عشق است؟ این چه درد است؟ این چه کار؟
#منطق_الطیر
#عطار
❤2👍2
آن دگر گفتش پشیمانیت نیست؟
یک نفس درد مسلمانیت نیست؟
گفت کس نبود پشیمان بیش ازین
تا چرا عاشق نبودم پیش ازین
#منطق_الطیر
#عطار
یک نفس درد مسلمانیت نیست؟
گفت کس نبود پشیمان بیش ازین
تا چرا عاشق نبودم پیش ازین
#منطق_الطیر
#عطار
در شهر حرف کوچه و بازار بشنوم
در خانه طعنه در و دیوار بشنوم
هر بار از کنار در خانه رد شوم
آواز «آه»... مثل همان بار... بشنوم
هر بار، باز دست برم سوی ذوالفقار
از غیب بانگ «دست نگهدار» بشنوم
از کودکان مدام همین یک سؤال را:
«بهتر شده ست مادر تب دار؟...» بشنوم
اینها جدا جدا همه سخت است و سختتر
حرف جدایی است که از یار بشنوم
سخت است از نفس نفست هم صدای بال...
بال پرندههای سبکبار بشنوم
#محمدمهدی_سیار
در خانه طعنه در و دیوار بشنوم
هر بار از کنار در خانه رد شوم
آواز «آه»... مثل همان بار... بشنوم
هر بار، باز دست برم سوی ذوالفقار
از غیب بانگ «دست نگهدار» بشنوم
از کودکان مدام همین یک سؤال را:
«بهتر شده ست مادر تب دار؟...» بشنوم
اینها جدا جدا همه سخت است و سختتر
حرف جدایی است که از یار بشنوم
سخت است از نفس نفست هم صدای بال...
بال پرندههای سبکبار بشنوم
#محمدمهدی_سیار
💔5
خیره است چشمِ خانه به چشمانِ مات من
خالی است بیصدا و سکوتت حیات من
دل میکَنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من
آیات سجدهدار خدا چشمهای توست
ای سوره ی مغازله، ای سور و سات من!
حقالسکوت میطلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لبهای لات من
شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنهای است
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!
شکر خدا که دفتر من بیغزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من
#محمدمهدی_سیار
خالی است بیصدا و سکوتت حیات من
دل میکَنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من
آیات سجدهدار خدا چشمهای توست
ای سوره ی مغازله، ای سور و سات من!
حقالسکوت میطلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لبهای لات من
شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنهای است
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!
شکر خدا که دفتر من بیغزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من
#محمدمهدی_سیار
بیا، مرو ز کنارم، بیا که میمیرم
نکن مرا به غریبی رها که میمیرم
توان کشمکشم نیست بیتو با ایام
برونم آور از این ماجرا که میمیرم
نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که میمیرم
به خاک پای تو سر می نهم، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که میمیرم
مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بیمن،
به سوی برکه آخر شنا، که میمیرم
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم
برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میمیرم
ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که میمیرم
#حسین_منزوی
نکن مرا به غریبی رها که میمیرم
توان کشمکشم نیست بیتو با ایام
برونم آور از این ماجرا که میمیرم
نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که میمیرم
به خاک پای تو سر می نهم، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که میمیرم
مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بیمن،
به سوی برکه آخر شنا، که میمیرم
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم
برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میمیرم
ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که میمیرم
#حسین_منزوی
❤2
❤1🎉1