خیره است چشمِ خانه به چشمانِ مات من
خالی است بیصدا و سکوتت حیات من
دل میکَنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من
آیات سجدهدار خدا چشمهای توست
ای سوره ی مغازله، ای سور و سات من!
حقالسکوت میطلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لبهای لات من
شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنهای است
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!
شکر خدا که دفتر من بیغزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من
#محمدمهدی_سیار
خالی است بیصدا و سکوتت حیات من
دل میکَنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من
آیات سجدهدار خدا چشمهای توست
ای سوره ی مغازله، ای سور و سات من!
حقالسکوت میطلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لبهای لات من
شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنهای است
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!
شکر خدا که دفتر من بیغزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من
#محمدمهدی_سیار
بیا، مرو ز کنارم، بیا که میمیرم
نکن مرا به غریبی رها که میمیرم
توان کشمکشم نیست بیتو با ایام
برونم آور از این ماجرا که میمیرم
نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که میمیرم
به خاک پای تو سر می نهم، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که میمیرم
مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بیمن،
به سوی برکه آخر شنا، که میمیرم
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم
برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میمیرم
ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که میمیرم
#حسین_منزوی
نکن مرا به غریبی رها که میمیرم
توان کشمکشم نیست بیتو با ایام
برونم آور از این ماجرا که میمیرم
نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که میمیرم
به خاک پای تو سر می نهم، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که میمیرم
مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بیمن،
به سوی برکه آخر شنا، که میمیرم
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم
برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میمیرم
ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که میمیرم
#حسین_منزوی
❤2
❤1🎉1
❤1
❤1
❤2
❤1
تو چنان ظن میبری ای هیچ کس
کاین خطر آن پیر را افتاد و بس
در درون هر کسی هست این خطر
سر برون آرد چو آید در سفر
تو ز خوکِ خویش اگر آگه نهای
سخت معذوری که مرد ره نهای
گر قدم در ره نهی چون مردِ کار
هم بت و هم خوک بینی صد هزار
خوککُش، بتسوز، در صحرای عشق
ورنه همچون شیخ شو رسوای عشق
#منطق_الطیر
#عطار
کاین خطر آن پیر را افتاد و بس
در درون هر کسی هست این خطر
سر برون آرد چو آید در سفر
تو ز خوکِ خویش اگر آگه نهای
سخت معذوری که مرد ره نهای
گر قدم در ره نهی چون مردِ کار
هم بت و هم خوک بینی صد هزار
خوککُش، بتسوز، در صحرای عشق
ورنه همچون شیخ شو رسوای عشق
#منطق_الطیر
#عطار
❤1
❤1
Forwarded from آفتابگردانها
عزیزم از تو چه پنهون
که مات موندم و حیرون
جهان برای تو گریون
تو در سکوت، تو خاموش
چشام خون و دلم خون
تموم آب و گلم خون
که من نه، جونِ دلم، خون
تو رو کشیده به آغوش
.
.
زنای طایفه جمعن
کمک بدن که اقلاً
تو رخت تازه بپوشی
برات کِل بکشم من
سفیدبخت شدی که
سفیدی کفنت هم
گمه تو قرمزِ خونت
تا روسفید بشم من
.
.
میون اینهمه ظلمت
تو نور چشم منی پس
دووم بیار گلم که
اسیر شب نشم از غم
تو رو که سیر ندیدم
چشای خستهتو وا کن
لبای بستهتو وا کن
که جونبهلب نشم از غم
.
.
با اشک شستمت از نو
هزارباره و هربار
یکی رسید و بهم گفت
«شهید غسل نداره»
کسی نفهمید عزیزم
لبات خشکه هنوزم
نکرده هیچکی واسه تو
یه قطره آب بیاره
.
.
سر مزار تو مادر
میارم از دل میدون
یه باغ شاخهٔ زیتون
که از بهشت رسیده
نهال پانگرفتهم!
میون اینهمه کشته
تو اون کبوتر صلحی
که جنگ بالشو چیده
مهدیه آهویی
که مات موندم و حیرون
جهان برای تو گریون
تو در سکوت، تو خاموش
چشام خون و دلم خون
تموم آب و گلم خون
که من نه، جونِ دلم، خون
تو رو کشیده به آغوش
.
.
زنای طایفه جمعن
کمک بدن که اقلاً
تو رخت تازه بپوشی
برات کِل بکشم من
سفیدبخت شدی که
سفیدی کفنت هم
گمه تو قرمزِ خونت
تا روسفید بشم من
.
.
میون اینهمه ظلمت
تو نور چشم منی پس
دووم بیار گلم که
اسیر شب نشم از غم
تو رو که سیر ندیدم
چشای خستهتو وا کن
لبای بستهتو وا کن
که جونبهلب نشم از غم
.
.
با اشک شستمت از نو
هزارباره و هربار
یکی رسید و بهم گفت
«شهید غسل نداره»
کسی نفهمید عزیزم
لبات خشکه هنوزم
نکرده هیچکی واسه تو
یه قطره آب بیاره
.
.
سر مزار تو مادر
میارم از دل میدون
یه باغ شاخهٔ زیتون
که از بهشت رسیده
نهال پانگرفتهم!
میون اینهمه کشته
تو اون کبوتر صلحی
که جنگ بالشو چیده
مهدیه آهویی
❤3
Forwarded from میم ر میم (به قول ما مشهدیا)
شب شده پرستاره
چشمک بزن دوباره
بیا با هم کتاب بخونیم
ماهی اوزون برون
ماهی اوزون برون
ماهی قزلآلا
چشمک بزن دوباره
بیا با هم کتاب بخونیم
ماهی اوزون برون
ماهی اوزون برون
ماهی قزلآلا
🔥3