ناگهان نفحهای از خیال بر من میوزد و تسلیم خاطرات کمرنگ گذشته میشوم.
#مالکین_قدیمی
#یادداشت_های_یک_دیوانه
#گوگول
#مالکین_قدیمی
#یادداشت_های_یک_دیوانه
#گوگول
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاهداری و آیینِ سروری داند
تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن
که دوست خود روشِ بندهپروری داند
غلامِ همتِ آن رندِ عافیتسوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دلِ دیوانه و ندانستم
که آدمیبچهای، شیوهٔ پری داند
هزار نکتهٔ باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدارِ نقطهٔ بینش ز خالِ توست مرا
که قدرِ گوهرِ یک دانه جوهری داند
به قَدّ و چهره هر آنکس که شاهِ خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعرِ دلکَشِ حافظ کسی بُوَد آگاه
که لطفِ طبع و سخن گفتن دری داند
#حافظ
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاهداری و آیینِ سروری داند
تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن
که دوست خود روشِ بندهپروری داند
غلامِ همتِ آن رندِ عافیتسوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دلِ دیوانه و ندانستم
که آدمیبچهای، شیوهٔ پری داند
هزار نکتهٔ باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدارِ نقطهٔ بینش ز خالِ توست مرا
که قدرِ گوهرِ یک دانه جوهری داند
به قَدّ و چهره هر آنکس که شاهِ خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعرِ دلکَشِ حافظ کسی بُوَد آگاه
که لطفِ طبع و سخن گفتن دری داند
#حافظ
❤4
بذار این یادگار آخرت
این غم
رفیق هرشب تنهاییا و خلوتم باشه
میخوام دار و ندارم از همه دنیا
دل بیطاقتم باشه
کی گفته رد شدن از خاطرات کهنهمون سخته؟
کی گفته زندگیمون بیجنون سخته؟
تو میری
ماه پیدا نیست
سقوطم تا کجا میره؟ ته این چاه پیدا نیست
خیابون تا خیابون شهرو میگردم
هنوزم زیر لب آواز میخونم
پر و بالم شکسته که شکسته
خیالی نیست
جاش از پرواز میخونم
یه دیوونهم دلم میخواد یکی همشکل مردم شم
دل دیوونهمو بردارم و تو جادهها گم شم
دل دیوونهمو
-یادش بخیر-
دست تو گم کردم...
کلاف توی هم پیچیدهی این ماجرا سرسختتر میشه
واسهم برگشتن از این جادهها هی سختتر میشه
تویی اونی که این بنبستو رد کرده
تویی اونی که میره، میره و خوشبختتر میشه
نگاهت برنگرده این طرفها!
حال من خوبه
خیالت تخت باشه
من دلم آتشفشونه
گاهی آروم گاهی آشوبه
برو راحت
بذار این غم
رفیق هرشب تنهاییا و خلوتم باشه
میخوام دار و ندارم از همه دنیا
دل بیطاقتم باشه
#محمدرضا_معلمی
این غم
رفیق هرشب تنهاییا و خلوتم باشه
میخوام دار و ندارم از همه دنیا
دل بیطاقتم باشه
کی گفته رد شدن از خاطرات کهنهمون سخته؟
کی گفته زندگیمون بیجنون سخته؟
تو میری
ماه پیدا نیست
سقوطم تا کجا میره؟ ته این چاه پیدا نیست
خیابون تا خیابون شهرو میگردم
هنوزم زیر لب آواز میخونم
پر و بالم شکسته که شکسته
خیالی نیست
جاش از پرواز میخونم
یه دیوونهم دلم میخواد یکی همشکل مردم شم
دل دیوونهمو بردارم و تو جادهها گم شم
دل دیوونهمو
-یادش بخیر-
دست تو گم کردم...
کلاف توی هم پیچیدهی این ماجرا سرسختتر میشه
واسهم برگشتن از این جادهها هی سختتر میشه
تویی اونی که این بنبستو رد کرده
تویی اونی که میره، میره و خوشبختتر میشه
نگاهت برنگرده این طرفها!
حال من خوبه
خیالت تخت باشه
من دلم آتشفشونه
گاهی آروم گاهی آشوبه
برو راحت
بذار این غم
رفیق هرشب تنهاییا و خلوتم باشه
میخوام دار و ندارم از همه دنیا
دل بیطاقتم باشه
#محمدرضا_معلمی
❤2🔥2
(۷)
به اخماس و به اعشار و به ادغام و امالت کی
ترا رهبر بود قرآن به سوی سر یزدانی
رسن دادت ز قرآن تا ز چاه تن برون آیی
که فرمودت رسن بازی ز راه دیو نفسانی
بدین شرمی که عثمان کرد بهر بندگی حق را
تو زین چون خواجگی جویی بگو کو شرم عثمانی
یکی خوانیست پر نعمت قران بهر غذای جان
ولیکن چون تو بیماری نیابی طعم مهمانی
تو ای صوفی نیی صافی اگر مانند تازیکان
بدام خوبی و زشتی ببند آبی و نانی
بدانجا میوه و حور و بدینجا لقمه و شاهد
ستوری بود خواهی تو بدو جان همچو قربانی
شوی رهبر جهانی را ز بهر معنی و صورت
خضروار ار غذا سازی سمالموت بیابانی
چو یعقوب از پی یوسف همه در باز و یکتا شو
وگر نه یوسفی کن تو نه مرد بیت احزانی
اگر راه حقت باید ز خود خود را مجرد کن
ازیرا خلق و حق نبود بهم در راه ربانی
ز بهر این چنین راهی دو عیار از سر پاکی
یکی زیشان اناالحق گفت و دیگر گفت سبحانی
#سنایی
به اخماس و به اعشار و به ادغام و امالت کی
ترا رهبر بود قرآن به سوی سر یزدانی
رسن دادت ز قرآن تا ز چاه تن برون آیی
که فرمودت رسن بازی ز راه دیو نفسانی
بدین شرمی که عثمان کرد بهر بندگی حق را
تو زین چون خواجگی جویی بگو کو شرم عثمانی
یکی خوانیست پر نعمت قران بهر غذای جان
ولیکن چون تو بیماری نیابی طعم مهمانی
تو ای صوفی نیی صافی اگر مانند تازیکان
بدام خوبی و زشتی ببند آبی و نانی
بدانجا میوه و حور و بدینجا لقمه و شاهد
ستوری بود خواهی تو بدو جان همچو قربانی
شوی رهبر جهانی را ز بهر معنی و صورت
خضروار ار غذا سازی سمالموت بیابانی
چو یعقوب از پی یوسف همه در باز و یکتا شو
وگر نه یوسفی کن تو نه مرد بیت احزانی
اگر راه حقت باید ز خود خود را مجرد کن
ازیرا خلق و حق نبود بهم در راه ربانی
ز بهر این چنین راهی دو عیار از سر پاکی
یکی زیشان اناالحق گفت و دیگر گفت سبحانی
#سنایی
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات؟
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
به میپرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن
به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن
ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب
که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لبِ ساقی و جامِ می حافظ
که دستِ زهدفروشان خطاست بوسیدن
#حافظ
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات؟
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
به میپرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن
به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن
ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب
که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لبِ ساقی و جامِ می حافظ
که دستِ زهدفروشان خطاست بوسیدن
#حافظ
امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) فرمود: «اذا اراد الله صلاح عبده الهمه قلّة الکلام و قلّة الطعام و قلّة المنام؛ هنگامیکه خدا صلاح بندهاش را بخواهد قلت کلام و قلت طعام و قلت خواب را به او الهام میکند.»
❤2🔥2
(۸)
شنیدستی که اندر مرو در میرفت بیسیمی
ز بهر بوی بورانی چه گفت آن لال لامانی
بگفتا من ز بورانی به بویی کی شوم قانع
مرا در پشت بارانی و در دل عشق بورانی
دلی باید ز گل خالی که تا قابل بود حق را
که ناید با صد آلایش ز هر گلخن گلستانی
تو پیش خویشتن خود را چو کتان نیست کن زیرا
ترا بر چرخ ماهی به که در بازار کتانی
پشیمان شد سنایی باز ازین آمد شد دونان
مبادا زین پشیمانیش یک ساعت پشیمانی
قناعت کرد مستغنی از این و آن نهادش را
چو خواهی کرد چون دونان ثنای اینی و آنی
بباید کشت گرگی را که روز برف بر صحرا
کشد چون نازکان پا را ز تری یا ز بارانی
#سنایی
شنیدستی که اندر مرو در میرفت بیسیمی
ز بهر بوی بورانی چه گفت آن لال لامانی
بگفتا من ز بورانی به بویی کی شوم قانع
مرا در پشت بارانی و در دل عشق بورانی
دلی باید ز گل خالی که تا قابل بود حق را
که ناید با صد آلایش ز هر گلخن گلستانی
تو پیش خویشتن خود را چو کتان نیست کن زیرا
ترا بر چرخ ماهی به که در بازار کتانی
پشیمان شد سنایی باز ازین آمد شد دونان
مبادا زین پشیمانیش یک ساعت پشیمانی
قناعت کرد مستغنی از این و آن نهادش را
چو خواهی کرد چون دونان ثنای اینی و آنی
بباید کشت گرگی را که روز برف بر صحرا
کشد چون نازکان پا را ز تری یا ز بارانی
#سنایی
❤1
بریده بریده 📚📖
بریم رای بدیم حداقل فحشهایی که قراره بعدش بدیم حلال باشه.
آمریکای ...
آمریکای ...
صدام بیلیاقت
گربه پرید روی بام 🚶🏻♀️
آمریکای ...
صدام بیلیاقت
گربه پرید روی بام 🚶🏻♀️
🔥2👍1
میان باغچهی دیگران جوانه مزن
خطا نمیرود آهم، به هر نشانه مزن
هزارتابتر از گیسویم نخواهی یافت
خیال را به سرانگشتِ خویش شانه مزن
فقط برای خودم باش، دل گرو بگذار
قمار بر سر عمرِ من است، چانه مزن
نگاه مست تو باید که مال من باشد
برای رهگذرانت شرابخانه مزن
سکوت میکنی و ناشنیده میگیری
خودم زنم! تو به من حقهی زنانه مزن
#رباب_کلامی
خطا نمیرود آهم، به هر نشانه مزن
هزارتابتر از گیسویم نخواهی یافت
خیال را به سرانگشتِ خویش شانه مزن
فقط برای خودم باش، دل گرو بگذار
قمار بر سر عمرِ من است، چانه مزن
نگاه مست تو باید که مال من باشد
برای رهگذرانت شرابخانه مزن
سکوت میکنی و ناشنیده میگیری
خودم زنم! تو به من حقهی زنانه مزن
#رباب_کلامی
❤4👍1🔥1
کدام اندوه است که گذشت زمان تسلیاش ندهد؟ کدام احساس از مبارزۀ نابرابر با گذشت زمان جان بهدر میبرد؟
#مالکین_قدیمی
#یادداشت_های_یک_دیوانه
#گوگول
#مالکین_قدیمی
#یادداشت_های_یک_دیوانه
#گوگول
🔥1🎉1
یکی بهتازگی جنایت و مکافات رو خونده و بهش ۲تا ستاره داده.
واقعا؟
واقعا؟
💔3🎉1
بریده بریده 📚📖
کدام اندوه است که گذشت زمان تسلیاش ندهد؟ کدام احساس از مبارزۀ نابرابر با گذشت زمان جان بهدر میبرد؟ #مالکین_قدیمی #یادداشت_های_یک_دیوانه #گوگول
تمام.
فردا ریویوشو مینویسم انشاالله.
فردا ریویوشو مینویسم انشاالله.
❤2