هنوز در سفرم
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من مسافر قایق هزارها سال است
سرود زندهی دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم
مرا سفر به کجا میبرد؟
کجا نشان قدم، ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش
و بیخیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار درنگ خواهی کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی روی یک سایه راه باید رفت
همین
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف میرسم به یک هدهد؟
و گوش کن که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را به هم میزد
چه چیز در همهی راه زیر گوش تو میخواند؟
درست فکر کن
کجاست هستهی پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلک ترا میفشرد
چه وزن گرم دل انگیزی؟
سفر دراز نبود
عبور چلچله از حجم وقت کم میکرد...
#سهراب_سپهری
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من مسافر قایق هزارها سال است
سرود زندهی دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم
مرا سفر به کجا میبرد؟
کجا نشان قدم، ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش
و بیخیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار درنگ خواهی کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی روی یک سایه راه باید رفت
همین
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف میرسم به یک هدهد؟
و گوش کن که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را به هم میزد
چه چیز در همهی راه زیر گوش تو میخواند؟
درست فکر کن
کجاست هستهی پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلک ترا میفشرد
چه وزن گرم دل انگیزی؟
سفر دراز نبود
عبور چلچله از حجم وقت کم میکرد...
#سهراب_سپهری
❤1
آقای سهراب در سرم میفرمود:
کجاست جای رسیدن
و پهن کردن یک فرش
و بیخیال نشستن؟
کجاست جای رسیدن
و پهن کردن یک فرش
و بیخیال نشستن؟
❤2
Forwarded from احسان رعیت
چی کار کردی با خودت
که دیگه حتی اسمتم
ازت فرار میکنه
که هرکی میرسه بهت یه چیزی بار میکنه
که حتی تیر مشقیام
تو رو شکار میکنه
دل شکستهتو ببین
که با همه شکستگیش
هنوز فکر حالته
هنـــوز کار میکنه
چهقدر بیدفاع شدی
که یه نگاه ساده هم
تو رو دچار میکنه
تویی که دل نداشتی
که مبتلا نمیشدی
برندهای که قاطی برندهها نمیشدی!
چیکار کردی با خودت؟
که بردنت واسه کسی
محال نیست، عادته
بوی کبابی که میاد
دل به باد دادهته
غلاف کن! غلاف کن!
عقاب بیملاحظه
شکار بچهزاغها
غرور نه، حقارته
زمونه کی ازت گرفت
عزت و احترامتو
که هیچکی اعتنا نکرد
به غربت سلام تو
تویی که بیبرادری
رو شونهی کی میبری
گریهی ناتمامتو؟
لختهی خون روی تیغ!
منتظری کدوم رفیق
بگیره انتقامتو؟
یه روزی کوه بودی و
دست خیال هیچکس
به دامنت نمیرسید
حالا یه سنگریزهای
لای سم یه اسب پیر
که واسه آخرین دفعه
به سمت خونه میدویید
سقوط کردی و کسی
تو دره منتظر نبود
حتی برای مرگ هم
جذابیت نداشتی
کسی نوازشت نکرد
دل کسی واسهت نسوخت
اهمیت نداشتی!
شکستتو قبول کن
به آینه تبریک بگو
که هیچکی اندازهی تو
بردنتو بلد نبود
قبول کن که جز خودت
هیچکسی با تو بد نبود
قبول کن که باختی
قبول کن به باد رفت
هرچی که روزی ساختی
چیکار کردی با خودت؟
چیکار کردی با خودت…
#احسان_رعیت
@ehsanrayat
که دیگه حتی اسمتم
ازت فرار میکنه
که هرکی میرسه بهت یه چیزی بار میکنه
که حتی تیر مشقیام
تو رو شکار میکنه
دل شکستهتو ببین
که با همه شکستگیش
هنوز فکر حالته
هنـــوز کار میکنه
چهقدر بیدفاع شدی
که یه نگاه ساده هم
تو رو دچار میکنه
تویی که دل نداشتی
که مبتلا نمیشدی
برندهای که قاطی برندهها نمیشدی!
چیکار کردی با خودت؟
که بردنت واسه کسی
محال نیست، عادته
بوی کبابی که میاد
دل به باد دادهته
غلاف کن! غلاف کن!
عقاب بیملاحظه
شکار بچهزاغها
غرور نه، حقارته
زمونه کی ازت گرفت
عزت و احترامتو
که هیچکی اعتنا نکرد
به غربت سلام تو
تویی که بیبرادری
رو شونهی کی میبری
گریهی ناتمامتو؟
لختهی خون روی تیغ!
منتظری کدوم رفیق
بگیره انتقامتو؟
یه روزی کوه بودی و
دست خیال هیچکس
به دامنت نمیرسید
حالا یه سنگریزهای
لای سم یه اسب پیر
که واسه آخرین دفعه
به سمت خونه میدویید
سقوط کردی و کسی
تو دره منتظر نبود
حتی برای مرگ هم
جذابیت نداشتی
کسی نوازشت نکرد
دل کسی واسهت نسوخت
اهمیت نداشتی!
شکستتو قبول کن
به آینه تبریک بگو
که هیچکی اندازهی تو
بردنتو بلد نبود
قبول کن که جز خودت
هیچکسی با تو بد نبود
قبول کن که باختی
قبول کن به باد رفت
هرچی که روزی ساختی
چیکار کردی با خودت؟
چیکار کردی با خودت…
#احسان_رعیت
@ehsanrayat
بریده بریده 📚📖
مهم نیست چقدر دست و پا بزنیم، چون به هرحال رو به ناپدیدشدن میرویم. آه، فرزندم، تو هرگز مرا نجات نخواهی داد. تو هرگز چیزی که من میخواستم باشم نخواهی شد. هرگز مرا چنانکه نیاز دارم دوست نخواهی داشت. هرگز خودم را به من پس نخواهی داد. و با این همه، من تو را…
این کتاب رو تموم کردم.
چقدر تلخ و اذیتکننده بود.
اصلا توصیه نمیکنم.
چیزهای بهتر و جذابتری برای خوندن هست!
تلخیش اصلا مثل تلخی قهوه نبود.
خلاصه که همین.
چقدر تلخ و اذیتکننده بود.
اصلا توصیه نمیکنم.
چیزهای بهتر و جذابتری برای خوندن هست!
تلخیش اصلا مثل تلخی قهوه نبود.
خلاصه که همین.
🇵🇸شعری قدیمی برای اتفاقهایی همیشه تازه🇵🇸
چرا بر چهرههاتان از غمش گردی نمیبینم؟
در این جمعیت کژ، راستین فردی نمیبینم
شمایی که علی را پیشوای خویش میدانید
چرا در دستهاتان بیرق زردی نمیبینم؟
محاسندارهاتان را چه حسنی بود در باطن؟
فقط ردی به پیشانی، به دل دردی نمیبینم!
زمستانهای پیدرپی به رگهاتان زده وقتی
که حتی از دهانها پاسخ سردی نمیبینم
هلا ای شهر بیغیرت! ز مردی موی بر صورت
میان مردههاتان هم دگر مردی نمیبینم
#مبینا_گلصفتان
چرا بر چهرههاتان از غمش گردی نمیبینم؟
در این جمعیت کژ، راستین فردی نمیبینم
شمایی که علی را پیشوای خویش میدانید
چرا در دستهاتان بیرق زردی نمیبینم؟
محاسندارهاتان را چه حسنی بود در باطن؟
فقط ردی به پیشانی، به دل دردی نمیبینم!
زمستانهای پیدرپی به رگهاتان زده وقتی
که حتی از دهانها پاسخ سردی نمیبینم
هلا ای شهر بیغیرت! ز مردی موی بر صورت
میان مردههاتان هم دگر مردی نمیبینم
#مبینا_گلصفتان
❤7💔2
“با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
ای کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!”
#قیصرامین_پور
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
ای کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!”
#قیصرامین_پور
❤2
Forwarded from اوایل | پيمان طالبى (Peyman Talebi)
تماما مخصوص - اپیزود اول
کتاببازها چهجور آدمهایی هستند؟
https://www.aparat.com/v/rjq05r3
@peymantalebi70
کتاببازها چهجور آدمهایی هستند؟
https://www.aparat.com/v/rjq05r3
@peymantalebi70
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
کتاببازها چه جور آدمهایی هستند؟! تماماً مخصوص شماره یک
نخستین قسمت از برنامه تماماٌ مخصوص با بررسی چند کتاب و مستند جذاب منتشر شد.
.
مجله هفتگی «تماماً مخصوص» جدیدترین محصول کتابتیوی با اجرا و سردبیری پیمان طالبی نویسنده و روزنامهنگار ادبی، هر هفته چهارشنبهها ساعت 20 از پلتفرم شبکه کتاب پخش میشود. قسمت اول…
.
مجله هفتگی «تماماً مخصوص» جدیدترین محصول کتابتیوی با اجرا و سردبیری پیمان طالبی نویسنده و روزنامهنگار ادبی، هر هفته چهارشنبهها ساعت 20 از پلتفرم شبکه کتاب پخش میشود. قسمت اول…
❤1
کیستی که من
اینگونه
بهاعتماد
نامِ خود را
با تو میگویم
کلیدِ خانهام را
در دستت میگذارم
نانِ شادیهایم را
با تو قسمت میکنم
به کنارت مینشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب میروم ؟
کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ میکنم؟
#احمد_شاملو
اینگونه
بهاعتماد
نامِ خود را
با تو میگویم
کلیدِ خانهام را
در دستت میگذارم
نانِ شادیهایم را
با تو قسمت میکنم
به کنارت مینشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب میروم ؟
کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ میکنم؟
#احمد_شاملو
❤1
الان فقط مجموعه آثار نیما (سه جلدی نشر نگاه) رو میخوام تا این کتابخونه احساس آرامش بکنه 🚶🏻♀️
🔥4
با چندتا کتاب دیگه.
به هرحال،
سیر نمیشوم ز تو! ای مه جانفزای من 🚶🏻♀️
به هرحال،
سیر نمیشوم ز تو! ای مه جانفزای من 🚶🏻♀️
بریده بریده 📚📖
با چندتا کتاب دیگه. به هرحال، سیر نمیشوم ز تو! ای مه جانفزای من 🚶🏻♀️
سهراب رو ندارم.
اخوان رو ندارم.
دیگه جانم براتون بگه که...
مجموعه کامل قیصر رو ندارم.
واقعا این کتابخونه شب و صبح گریه میکنه و اینا رو میخواد. من چه کنم؟
اخوان رو ندارم.
دیگه جانم براتون بگه که...
مجموعه کامل قیصر رو ندارم.
واقعا این کتابخونه شب و صبح گریه میکنه و اینا رو میخواد. من چه کنم؟
تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی
بنای مهر نمودی که پایدار نمانَد
مرا به بند ببستی خود از کمند بجَستی
دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودّت
به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی
چراغْ چون تو نباشد به هیچ خانه ولیکن
کس این سرای نبندد در این چنین که تو بستی
گرَم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی
شکنجه صبر ندارم بریز خونم و رَستی
بیا که ما سرِ هستی و کبریا و رُعونت
به زیر پای نهادیم و پای بر سر هستی
گرَت به گوشهٔ چشمی نظر بُود به اسیران
دوای درد من اول که بیگناه بخستی
هر آن کَست که ببیند روا بود که بگوید
که من بهشت بدیدم به راستی و درستی
گرت کسی بپرستد ملامتش نکنم من
تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی
عجب مدار که سعدی به یاد دوست بنالد
که عشق موجب شوق است و خَمر علت مستی
#سعدی
مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی
بنای مهر نمودی که پایدار نمانَد
مرا به بند ببستی خود از کمند بجَستی
دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودّت
به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی
چراغْ چون تو نباشد به هیچ خانه ولیکن
کس این سرای نبندد در این چنین که تو بستی
گرَم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی
شکنجه صبر ندارم بریز خونم و رَستی
بیا که ما سرِ هستی و کبریا و رُعونت
به زیر پای نهادیم و پای بر سر هستی
گرَت به گوشهٔ چشمی نظر بُود به اسیران
دوای درد من اول که بیگناه بخستی
هر آن کَست که ببیند روا بود که بگوید
که من بهشت بدیدم به راستی و درستی
گرت کسی بپرستد ملامتش نکنم من
تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی
عجب مدار که سعدی به یاد دوست بنالد
که عشق موجب شوق است و خَمر علت مستی
#سعدی
👍1
بریده بریده 📚📖
تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی بنای مهر نمودی که پایدار نمانَد مرا به بند ببستی خود از کمند بجَستی دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودّت به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی چراغْ چون تو نباشد به هیچ خانه ولیکن کس این سرای نبندد…
به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی :)