خاطرات، چه شیرین چه تلخ، همیشه منبع عذاب هستند؛ دستکم برای من که چنین است؛ اما حتی این عذاب هم شیرین است. و وقتهایی که دل آدم پر است، بیمار است، در رنج است، و غصهدار، آن وقت خاطرات تر و تازهاش میکنند، انگار که یک قطره شبنم شبانگاهی که پس از روزی گرم از فرط رطوبت میافتد و گل بیچاره پژمرده را که آفتاب تند بعدازظهر تفتهاش کرده شاداب میکند.
#بیچارگان
#داستایفسکی
#بیچارگان
#داستایفسکی
❤1
موهایمان سپید شد اما چرا هنوز
چیزی نداده ایم از احساسمان بروز؟
...
با من قدم بزن دهه شصت شهر را
چلتکههای کودکیام را به هم بدوز
یک دختر خجالتی هفت ساله است
این زن که میرود به سوی انتهای روز
■
از خود نشان ندادم و از خود نشان نداد
حتی اشارهای که بدانم مرا هنوز...
#لیلیِ_آذر
#اعظم_سعادتمند
چیزی نداده ایم از احساسمان بروز؟
...
با من قدم بزن دهه شصت شهر را
چلتکههای کودکیام را به هم بدوز
یک دختر خجالتی هفت ساله است
این زن که میرود به سوی انتهای روز
■
از خود نشان ندادم و از خود نشان نداد
حتی اشارهای که بدانم مرا هنوز...
#لیلیِ_آذر
#اعظم_سعادتمند
👍2❤1
بریده بریده 📚📖
لیک علت به خود نشاید گفت ره بپندار خود نباید رفت ما که در پرده ره نمیدانیم نقش بیرون پرده میخوانیم پی غلط راندن اجتهادی نیست بر غلط خواندن اعتمادی نیست ترسم این پرده چون براندازند با غلط خواندگان غلط بازند به که با این درخت عالی شاخ نشود…
تمام لذت این روزهام نظامیه :)
یا اگه بخوایم موزون بگیم:
تمام لذت این روزها، نظامیِ من :)
یا اگه بخوایم موزون بگیم:
تمام لذت این روزها، نظامیِ من :)
ز گل فزود مرا خارخار خنده تو
که نیست خنده گل در شمار خنده تو
مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است
که نشکند قدح گل خمار خنده تو
شده است گل عبث از برگ سر به سر ناخن
گرهگشایی دلهاست کار خنده تو
تو چون دهن به شکرخنده واکنی چون صبح
کند فلک زر انجم نثار خنده تو
گشود لب به شکرخنده غنچه تصویر
نشد که گل کند از لب بهار خنده تو
درآی از درم ای صبح آرزومندان
که سوخت شمع من از انتظار خنده تو
ز آفتاب چرا مهر بر دهن دارد؟
اگر نه صبح بود شرمسار خنده تو
کند نسیم گریبان غنچه را صد چاک
دهن چگونه شود پردهدار خنده تو؟
طرف چگونه شود با رخ تو ماه، که صبح
ز آفتاب بود داغدار خنده تو
ز شور حشر نمکسود تا به کی گردد؟
دل دو نیم من از رهگذار خنده تو
دهان غنچه به لب مهر دارد از شبنم
ز بس خجل شده در روزگار خنده تو
بود ز قند مکرر حلاوتش افزون
گرفته ایم مکرر عیار خنده تو
چو شمع صبح همین آرزوست صائب را
که جان خویش نماید نثار خنده تو
#صائب_تبریزی
که نیست خنده گل در شمار خنده تو
مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است
که نشکند قدح گل خمار خنده تو
شده است گل عبث از برگ سر به سر ناخن
گرهگشایی دلهاست کار خنده تو
تو چون دهن به شکرخنده واکنی چون صبح
کند فلک زر انجم نثار خنده تو
گشود لب به شکرخنده غنچه تصویر
نشد که گل کند از لب بهار خنده تو
درآی از درم ای صبح آرزومندان
که سوخت شمع من از انتظار خنده تو
ز آفتاب چرا مهر بر دهن دارد؟
اگر نه صبح بود شرمسار خنده تو
کند نسیم گریبان غنچه را صد چاک
دهن چگونه شود پردهدار خنده تو؟
طرف چگونه شود با رخ تو ماه، که صبح
ز آفتاب بود داغدار خنده تو
ز شور حشر نمکسود تا به کی گردد؟
دل دو نیم من از رهگذار خنده تو
دهان غنچه به لب مهر دارد از شبنم
ز بس خجل شده در روزگار خنده تو
بود ز قند مکرر حلاوتش افزون
گرفته ایم مکرر عیار خنده تو
چو شمع صبح همین آرزوست صائب را
که جان خویش نماید نثار خنده تو
#صائب_تبریزی
اگه اینجا کسی از بچههای ریاضی کنکور داده و دربارهی رشتهها سوال داره، شاید من بتونم بهش کمک کنم :)
❤3
یا حتی اگه کلا احساس سردرگمی میکنه.
چون بسیار عادیه که ندونه چی میخواد :)
اصلا یه آدم ۱۸ ساله با تجربهی بسیار کم چجوری واقعا میدونه چی میخواد؟
چون بسیار عادیه که ندونه چی میخواد :)
اصلا یه آدم ۱۸ ساله با تجربهی بسیار کم چجوری واقعا میدونه چی میخواد؟
❤3
عاشق بمان! در هر زمان در هر شمایل
روزی گلِ کاسهگری خواهی شد، ای دل!
شاید بگرداند تو را در کوی و برزن
در انتظار سکهای یک طفل سائل
یا گوشه رف، سالهای سال باشی
در خانهای جای نبات و چایی و هل
یا که بنوشد فیلسوفی مثل سقراط
یک بار دیگر از لبت زهر هلاهل
خاتون قصری تا بیاراید خودش را
لبریز آبت میگذارد در مقابل
ای کاش باشی کاسهای در دست سقا
تا آب را قسمت کند منزل به منزل
دیوانگی کن تا لگدمالت نکردند
روزی گل کاسهگری خواهی شد، ای دل!
#لیلیِ_آذر
#اعظم_سعادتمند
روزی گلِ کاسهگری خواهی شد، ای دل!
شاید بگرداند تو را در کوی و برزن
در انتظار سکهای یک طفل سائل
یا گوشه رف، سالهای سال باشی
در خانهای جای نبات و چایی و هل
یا که بنوشد فیلسوفی مثل سقراط
یک بار دیگر از لبت زهر هلاهل
خاتون قصری تا بیاراید خودش را
لبریز آبت میگذارد در مقابل
ای کاش باشی کاسهای در دست سقا
تا آب را قسمت کند منزل به منزل
دیوانگی کن تا لگدمالت نکردند
روزی گل کاسهگری خواهی شد، ای دل!
#لیلیِ_آذر
#اعظم_سعادتمند
❤1💔1
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را
منم آن شیخ سیه روز که در اخرعمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
#کاظم_بهمنی
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را
منم آن شیخ سیه روز که در اخرعمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
#کاظم_بهمنی
❤3
زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو
نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد
برون ز خانه دود شمع انجمن بی تو
صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل
چنان به خاک برابر نشد که من بی تو
بیا و صلح ده این همدمان دیرین را
که همچو روغن و آبند جان و تن بی تو
تو تا برون شده ای از چمن، ز لاله و گل
هزار کاسه خون میخورد چمن بی تو
دگر چه طرف ز ایام می توان بستن؟
که صبح عید کند جلوه کفن بی تو
شود ز شیشه خالی خمار می افزون
غبار دیده فزاید ز پیرهن بی تو
کجا رسد به تو پیغام ناتوانی من؟
که تا رسیدن لب، خون شود سخن بی تو
تو رفته ای به غریبی و از پریشانی
شده است شام غریبان مرا وطن بی تو
تبسم تو بود باغ دلگشای چمن
چو غنچه سر به گریبان کشد چمن بی تو
به روی گرم تو ای نوبهار حسن قسم
که شد فسرده دل صائب از سخن بی تو
#صائب_تبریزی
گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو
نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد
برون ز خانه دود شمع انجمن بی تو
صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل
چنان به خاک برابر نشد که من بی تو
بیا و صلح ده این همدمان دیرین را
که همچو روغن و آبند جان و تن بی تو
تو تا برون شده ای از چمن، ز لاله و گل
هزار کاسه خون میخورد چمن بی تو
دگر چه طرف ز ایام می توان بستن؟
که صبح عید کند جلوه کفن بی تو
شود ز شیشه خالی خمار می افزون
غبار دیده فزاید ز پیرهن بی تو
کجا رسد به تو پیغام ناتوانی من؟
که تا رسیدن لب، خون شود سخن بی تو
تو رفته ای به غریبی و از پریشانی
شده است شام غریبان مرا وطن بی تو
تبسم تو بود باغ دلگشای چمن
چو غنچه سر به گریبان کشد چمن بی تو
به روی گرم تو ای نوبهار حسن قسم
که شد فسرده دل صائب از سخن بی تو
#صائب_تبریزی
💔2
❤1
وقتی غصهدار هستم مخصوصا دلم میخواهد آسمان و ریسمان به هم ببافم. این هم یکجور دوا و درمان است: بلافاصله حالم بهتر میشود، مخصوصا وقتی از چیزهایی حرف میزنم که از دلم میگذرد؛ یکدفعه حالم بهتر میشود.
#بیچارگان
#داستایفسکی
#بیچارگان
#داستایفسکی
👍2
[تا امروز که دارم نفس میکشم، شیطان بر شانههای ضحاک بوسه زده و بهش گفته باید مغز به خورد مارهای روی دوشش بده، دیووشکین و آلکسیونا دارن باهم نامهنگاری میکنن، بهرام قراره به ملک اقلیم چهارم بره، صائب گل فرمایش میکنه و منم خیلی حال و حوصله ندارم.]
نگاه کردم به پاتیلها که دور تا دور دیوار رو آتیش بخار میکردند و توی دلی گفتم "حسین!"
#رستخیز
#احسان_عبدی_پور
#رستخیز
#احسان_عبدی_پور
❤1
یک جای فیلمنامهای که این روزها جلوم است و شبانهروز گرفتارشم، کاراکتر اصلی برمیگردد به یکی می گوید "الان که دارم بهش فکر میکنم شاید گریهم بیاد، اگه گریهم اومد نترسیا، مُو زشت گریه میکنم." من زشت گریه کردم. از خانه زدم بیرون. توی تاریکی، دیوار را گرفتم و رفتم. یک گریهای توی سرتاپام بود.
#رستخیز
#احسان_عبدی_پور
#رستخیز
#احسان_عبدی_پور