آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند
اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند
گفتم گره نَگْشودهام، زان طُرِّه تا من بودهام
گفتا مَنَش فرمودهام، تا با تو طَرّاری کند
پشمینهپوشِ تندخو، از عشق نشنیدهاست بو
از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند
چون من گدایِ بینشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟
زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟
شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت میخواهم مدد
تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند
با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او
کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند
#حافظ
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند
اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند
گفتم گره نَگْشودهام، زان طُرِّه تا من بودهام
گفتا مَنَش فرمودهام، تا با تو طَرّاری کند
پشمینهپوشِ تندخو، از عشق نشنیدهاست بو
از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند
چون من گدایِ بینشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟
زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟
شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت میخواهم مدد
تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند
با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او
کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند
#حافظ
بریده بریده 📚📖
نظامی نمیخونین؟ چجوری واقعا؟
واسه مامانم تا اینجای داستان خسرو و شیرین رو تعریف کردم. با دقت داشت گوش میداد و خوشش اومد.
هق :)
هق :)
❤1
تا اینجایید و منم روی مود حرف زدن دربارهی کتابهام بگم که از کتاب #فلسفه_دکارت به شدت خوشم اومده.
نه خیلی سادهس و نه خیلی سنگینه.
قابل فهم و شیواست.
آره خلاصه 🚶🏻♀️
نه خیلی سادهس و نه خیلی سنگینه.
قابل فهم و شیواست.
آره خلاصه 🚶🏻♀️
👍2
کیتی به صورت او که در فاصلهای چنین اندک از چشمان او قرار داشت نگاه کرد و این نگاهِ از عشق سوزان که کیتی به او انداخت و ورونسکی به آن جواب نداد تا سالها بعد با شرمساری عذابدهندهای دلش را میآزرد.
#آناکارنینا
#تولستوی
#آناکارنینا
#تولستوی
👍2
هدایت را ز من پرواز مستان
چو اول دادی آخِر باز مستان
به تقصیری که از حد بیش کردم
خجالت را شفیع خویش کردم
به هر سهوی که در گفتارم افتد
قلم درکش کز این بسیارم افتد
#خسرو_و_شیرین
#نظامی
[در مناجات]
چو اول دادی آخِر باز مستان
به تقصیری که از حد بیش کردم
خجالت را شفیع خویش کردم
به هر سهوی که در گفتارم افتد
قلم درکش کز این بسیارم افتد
#خسرو_و_شیرین
#نظامی
[در مناجات]
همیشه چشم در ره دل دو نیم است
بلای چشم بر راهی عظیم است
اگرچه هیچ غم بیدردسر نیست
غمی از چشم در راهی بتر نیست
مبادا هیچکس را چشم در راه
کز او رخ زرد گردد عمر کوتاه
#خسرو_و_شیرین
#نظامی
بلای چشم بر راهی عظیم است
اگرچه هیچ غم بیدردسر نیست
غمی از چشم در راهی بتر نیست
مبادا هیچکس را چشم در راه
کز او رخ زرد گردد عمر کوتاه
#خسرو_و_شیرین
#نظامی
🖤🖤🖤
ابوهاشم جعفری به امام حسن عسگری علیه السلام نامه نوشت که آقا خیلی این زندان تنگه، خیلی این زنجیرها سنگینه...
حضرت پیغام فرستاد که ظهر نماز رو توی خونه ت میخونی...
بعد میگه رفتم خونه نماز و خوندم و گفتم کاش روم میشد به حضرت بگم آقا وضعمون هم خرابه، بجای اینکه کار کنیم همش زندانیم... دیدم در خونه رو میزنن، یه مبلغ قابل توجهی برامون پول آوردن توش یه نامه هم بود!
حضرت نوشته بود که: کاری داشتی از ما حیا نکن، معذب نشو، کار ما اینه
«نحنُ کهفٌ لِمن إلتجأ إلینا»
هرکسی به ما پناه ببره ما کهفیم پناهگاهیم...
🖤🖤🖤
ابوهاشم جعفری به امام حسن عسگری علیه السلام نامه نوشت که آقا خیلی این زندان تنگه، خیلی این زنجیرها سنگینه...
حضرت پیغام فرستاد که ظهر نماز رو توی خونه ت میخونی...
بعد میگه رفتم خونه نماز و خوندم و گفتم کاش روم میشد به حضرت بگم آقا وضعمون هم خرابه، بجای اینکه کار کنیم همش زندانیم... دیدم در خونه رو میزنن، یه مبلغ قابل توجهی برامون پول آوردن توش یه نامه هم بود!
حضرت نوشته بود که: کاری داشتی از ما حیا نکن، معذب نشو، کار ما اینه
«نحنُ کهفٌ لِمن إلتجأ إلینا»
هرکسی به ما پناه ببره ما کهفیم پناهگاهیم...
🖤🖤🖤
💔5
Forwarded from فصل پنجم
میاندیشم به تنهایی خود هربار تنهایم
دمادم با من است این فکر: من بسیار تنهایم
نه چون شاهین در آفاق، نه چون کوسه در اعماق
بلااغراق تنها میکنم اقرار: تنهایم
چنان چون خود نمییابم کسی را هیچ، الا کوه
و من تکرار در تکرار در تکرار تنهایم
دگر این آینه حرف مرا باور نخواهد کرد
که من هرقدر هم که میکنم انکار، تنهایم
رفیقی نیست، تیغی نیست، جنگ و صلح بیهودهست
در این میدان زمینگیرم، در این پیکار تنهایم
جهان خواب بلندی بود مابین دو تنهایی
درون نطفه تنها بودم و بر دار تنهایم
#پیمان_طالبی
از کتاب #اوایل
#انتشارات_فصل_پنجم
@fasl5
دمادم با من است این فکر: من بسیار تنهایم
نه چون شاهین در آفاق، نه چون کوسه در اعماق
بلااغراق تنها میکنم اقرار: تنهایم
چنان چون خود نمییابم کسی را هیچ، الا کوه
و من تکرار در تکرار در تکرار تنهایم
دگر این آینه حرف مرا باور نخواهد کرد
که من هرقدر هم که میکنم انکار، تنهایم
رفیقی نیست، تیغی نیست، جنگ و صلح بیهودهست
در این میدان زمینگیرم، در این پیکار تنهایم
جهان خواب بلندی بود مابین دو تنهایی
درون نطفه تنها بودم و بر دار تنهایم
#پیمان_طالبی
از کتاب #اوایل
#انتشارات_فصل_پنجم
@fasl5
خاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب
فکرتی تیز و ذکائی رام و طبعی بیخلل
ای دریغا نیست ممدوحی سزاوار مدیح
وی دریغا نیست معشوقی سزاوار غزل
#مفلس_کیمیافروش
#انوری
فکرتی تیز و ذکائی رام و طبعی بیخلل
ای دریغا نیست ممدوحی سزاوار مدیح
وی دریغا نیست معشوقی سزاوار غزل
#مفلس_کیمیافروش
#انوری
ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم
کاندر طلب راتب هر روز بمانی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
#مفلس_کیمیافروش
#انوری
کاندر طلب راتب هر روز بمانی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
#مفلس_کیمیافروش
#انوری