ادامه يادداشت كتاب دكتر سلطان زاده
در نتیجه، در خاطره بسیاری از پزشکان نورولوژیست و غیرنورولوژیست، رشته ما به شکل خاطراتی زیبا از راندهای مفرح و آموزنده دکتر لطفی، معرفی بیمار در برابر مکتب بریمانی و البته راندها و آموزشهای دکتر سلطانزاده در یاد مانده و در یادها خواهد ماند.
https://news.1rj.ru/str/bzyad
در نتیجه، در خاطره بسیاری از پزشکان نورولوژیست و غیرنورولوژیست، رشته ما به شکل خاطراتی زیبا از راندهای مفرح و آموزنده دکتر لطفی، معرفی بیمار در برابر مکتب بریمانی و البته راندها و آموزشهای دکتر سلطانزاده در یاد مانده و در یادها خواهد ماند.
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
يادداشت روز دوشنبه شرق
آموزش غير انتفاعي
دفاع يا مقابله ؟
در حالى كه جامعه ايرانى اين روزها درالتهاباتي كم سابقه به سر ميبرد جامعه پزشكي در برابر دغدغه هايي قرار گرفته كه مزيد بر علت ميشوند .پيام اين يادداشت اين است كه نه آن التهابات بي ارتباط با گذشته ها و رويكرد هاي ما هستند و نه اين دغدغه ها ! دغدغه افزايش ظرفيت ها و صحبت هايي كه درمورد دانشگاه غير انتفاعي ميشود نه تنها حاصل ناكارامدي و عوامفريبي در برنامه ريزي هاست بلكه بيش از آن حاصل انفعال جامعه پزشكي و كوتاه آمدن غير اخلاقي او در طول سالهاي گذشته در برابر مسايل متعددي بوده است كه بر سر راه كيفيت سلامت در كشور قرار ميگرفت . وقتي آهسته آهسته در هر شهر و گاه روستا بدون كوچكترين اعتنائي به ضوابط و معيارهاي بين المللي ، دانشكده پزشكي تاسيس شد ، دانشجو گرفته شد و مدرك داده شد جامعه پزشكي كدام واكنش جدي را به عمل آورد ؟ وقتي براي شبه علم چندين دانشكده تاسيس شد،شبه علم صاحب معاونت در دستگاه اجرائي شد ،ظرفيت هاي دانشكده ها حتي بيش از تعداد صندلي ها و به سرعت كپي پي دي اف هاي سرقتي افزايش يافت جامعه پزشكي چه واكنش عملي نشان داد ؟ بي عملي همراه با شكوه و شكايت مجازي و رسانه اي تنها عقده گشايي است و ممكن است حتي واكنش عملي را هم تضعيف كند . منظور از واكنش عملي اظهار نظر در فضاي مجازي يا حتي صدور بيانيه نيست . واكنش عملى هركس در هر مقام و موقعيتي است در برابر سيستمي كه حال و آينده سلامت مردم را نشانه گرفته است . در اين ميان قطعا مسيوليت ها متفاوتند اما مهم آن است كه هر كس مسيوليت خود را بشناسد حتي اگر سيستمي منسجم پديد آمده باشد و عادت در غياب ارتباطات بين المللي لباس عقل بر بسياري بيخردي ها پوشانده باشد بازهم مسيوليت اخلاقي هر آنكه با آن ارتباط دارد را زايل نميكند .وزير با قاطعيت گفتند وزارت بهداشت درخواست دانشگاه غير انتفاعي را با سختگيري و نظر منفي مورد بررسي قرارخواهد داد .بسيارعالي اما در اين جايگاه تنها دفاع كفايت نميكند وزارت بهداشت ميبايد كليه سيستم آموزش پزشكي كشور را با سختگيري يك بار ديگر از فيلتر گذرانده جايي كه امكان آموزش پزشكي در هر سطحي وجود ندارد را تعطيل يا تعليق كند .اين است آن وظيفه دشواري كه بي ترديد پيش پاي اين دستگاه اجرائي قرار دارد . قطعا كار آساني نيست و با يك چرخش قلم نميتوان اين موسسات را با سرعت تعطيل يا تعليق كرد ؛موسسات متعددي كه براي تحقيق تاسيس شدند اما تنها به گسترش بادكش و زالو پرداختند ،دانشكده هايي كه در شهرهايي با كمترين امكانات از جهت كادر پزشكي تاسيس شدند، بخش هاي تخصصي و فوق تخصصي اي كه هركدام تنها با تلاش بر پايين و بالا كردن اساسنامه هاي تاسيس و نه غناي علمي تاسيس شده اند را نميتوان يكشبه تعطيل كرد بخصوص كه اين موسسات غير استاندارد براي پاسخ به برخي نيازهاي درماني و نه آموزشي تاسيس شده اند اما در هر حال ميتوان جهت گيري را از همان ابتدا روشن و اعلام كرد همين اعلام رسمي ضرورت كاهش ظرفيت ها بر اساس معيارهاي علمي و بين المللي است كه ميتواند قوي ترين مقابله با افزايش ظرفيت ها باشد . به راستي هم تا وقتي وزارت بهداشت و جامعه پزشكي حقايق موجود در باره كميت فراتر از كيفيت آموزش در حال حاضر را نبيند واعلام نكند وعزم خود را در اصلاح آن اعلام نكند دستگاه هاي ديگر چگونه ميتوانند خواستار افزايش ظرفيت ها نشوند . وقتي كه اين وظيفه دستگاه اجرائي روشن شد جامعه پزشكي ، انجمن ها و سازمان نظام پزشكي هم بايد خواهان انجام آن باشند و اين در خواست را وظيفه اخلاقي خود بدانند .سازمان نظام پزشكي بايد مسئوليني را كه بدون امكانات حداقلي تاسيس موسسات آموزش پزشكي را ممكن ساخته اند از نظر اخلاقي و طبق ضوابط خود مسئول بداند .اين سازمان تنها مسئول نظارت اخلاقي بر نسخه هاي ما نيست وظايف فراموش شده ما در صيانت از كيفيت آموزش و در نتيجه سلامت مردم هم بخشي از وظايف نظارتي اين سازمان است . انجمن هاي علمي هم وظيفه دارند استاندارد هاي آموزش پزشكي در رشته خود در سطح دنيا را تحقيق و اعلام كنند و از تنها سازمان داراي نيمچه قدرت اجرائي خود ،سازمان نظام پزشكي ،نظارت بر آن را درخواست كنند . اينكه اين سازمان و اين نهادها فرسنگ ها از چنين وظايفي دور افتاده اند هيچ چيز از مسيوليت ايشان كم نميكند.
تنها در شرايطي كه هيج تلاشي براي دفاع از حريم دانش صورت نگرفته باشد و در عمل هيچ تلاشي براي تحديد اين همه موسسه آموزشي غير استاندارد پديد نيامده باشد جريت پيدا ميكنند حرف از آموزش فله اي "غير "انتفاعي بزنند . و البته هر آنچه كه در آينده در اذهان ضد علمي جرقه بزند !
https://news.1rj.ru/str/bzyad
آموزش غير انتفاعي
دفاع يا مقابله ؟
در حالى كه جامعه ايرانى اين روزها درالتهاباتي كم سابقه به سر ميبرد جامعه پزشكي در برابر دغدغه هايي قرار گرفته كه مزيد بر علت ميشوند .پيام اين يادداشت اين است كه نه آن التهابات بي ارتباط با گذشته ها و رويكرد هاي ما هستند و نه اين دغدغه ها ! دغدغه افزايش ظرفيت ها و صحبت هايي كه درمورد دانشگاه غير انتفاعي ميشود نه تنها حاصل ناكارامدي و عوامفريبي در برنامه ريزي هاست بلكه بيش از آن حاصل انفعال جامعه پزشكي و كوتاه آمدن غير اخلاقي او در طول سالهاي گذشته در برابر مسايل متعددي بوده است كه بر سر راه كيفيت سلامت در كشور قرار ميگرفت . وقتي آهسته آهسته در هر شهر و گاه روستا بدون كوچكترين اعتنائي به ضوابط و معيارهاي بين المللي ، دانشكده پزشكي تاسيس شد ، دانشجو گرفته شد و مدرك داده شد جامعه پزشكي كدام واكنش جدي را به عمل آورد ؟ وقتي براي شبه علم چندين دانشكده تاسيس شد،شبه علم صاحب معاونت در دستگاه اجرائي شد ،ظرفيت هاي دانشكده ها حتي بيش از تعداد صندلي ها و به سرعت كپي پي دي اف هاي سرقتي افزايش يافت جامعه پزشكي چه واكنش عملي نشان داد ؟ بي عملي همراه با شكوه و شكايت مجازي و رسانه اي تنها عقده گشايي است و ممكن است حتي واكنش عملي را هم تضعيف كند . منظور از واكنش عملي اظهار نظر در فضاي مجازي يا حتي صدور بيانيه نيست . واكنش عملى هركس در هر مقام و موقعيتي است در برابر سيستمي كه حال و آينده سلامت مردم را نشانه گرفته است . در اين ميان قطعا مسيوليت ها متفاوتند اما مهم آن است كه هر كس مسيوليت خود را بشناسد حتي اگر سيستمي منسجم پديد آمده باشد و عادت در غياب ارتباطات بين المللي لباس عقل بر بسياري بيخردي ها پوشانده باشد بازهم مسيوليت اخلاقي هر آنكه با آن ارتباط دارد را زايل نميكند .وزير با قاطعيت گفتند وزارت بهداشت درخواست دانشگاه غير انتفاعي را با سختگيري و نظر منفي مورد بررسي قرارخواهد داد .بسيارعالي اما در اين جايگاه تنها دفاع كفايت نميكند وزارت بهداشت ميبايد كليه سيستم آموزش پزشكي كشور را با سختگيري يك بار ديگر از فيلتر گذرانده جايي كه امكان آموزش پزشكي در هر سطحي وجود ندارد را تعطيل يا تعليق كند .اين است آن وظيفه دشواري كه بي ترديد پيش پاي اين دستگاه اجرائي قرار دارد . قطعا كار آساني نيست و با يك چرخش قلم نميتوان اين موسسات را با سرعت تعطيل يا تعليق كرد ؛موسسات متعددي كه براي تحقيق تاسيس شدند اما تنها به گسترش بادكش و زالو پرداختند ،دانشكده هايي كه در شهرهايي با كمترين امكانات از جهت كادر پزشكي تاسيس شدند، بخش هاي تخصصي و فوق تخصصي اي كه هركدام تنها با تلاش بر پايين و بالا كردن اساسنامه هاي تاسيس و نه غناي علمي تاسيس شده اند را نميتوان يكشبه تعطيل كرد بخصوص كه اين موسسات غير استاندارد براي پاسخ به برخي نيازهاي درماني و نه آموزشي تاسيس شده اند اما در هر حال ميتوان جهت گيري را از همان ابتدا روشن و اعلام كرد همين اعلام رسمي ضرورت كاهش ظرفيت ها بر اساس معيارهاي علمي و بين المللي است كه ميتواند قوي ترين مقابله با افزايش ظرفيت ها باشد . به راستي هم تا وقتي وزارت بهداشت و جامعه پزشكي حقايق موجود در باره كميت فراتر از كيفيت آموزش در حال حاضر را نبيند واعلام نكند وعزم خود را در اصلاح آن اعلام نكند دستگاه هاي ديگر چگونه ميتوانند خواستار افزايش ظرفيت ها نشوند . وقتي كه اين وظيفه دستگاه اجرائي روشن شد جامعه پزشكي ، انجمن ها و سازمان نظام پزشكي هم بايد خواهان انجام آن باشند و اين در خواست را وظيفه اخلاقي خود بدانند .سازمان نظام پزشكي بايد مسئوليني را كه بدون امكانات حداقلي تاسيس موسسات آموزش پزشكي را ممكن ساخته اند از نظر اخلاقي و طبق ضوابط خود مسئول بداند .اين سازمان تنها مسئول نظارت اخلاقي بر نسخه هاي ما نيست وظايف فراموش شده ما در صيانت از كيفيت آموزش و در نتيجه سلامت مردم هم بخشي از وظايف نظارتي اين سازمان است . انجمن هاي علمي هم وظيفه دارند استاندارد هاي آموزش پزشكي در رشته خود در سطح دنيا را تحقيق و اعلام كنند و از تنها سازمان داراي نيمچه قدرت اجرائي خود ،سازمان نظام پزشكي ،نظارت بر آن را درخواست كنند . اينكه اين سازمان و اين نهادها فرسنگ ها از چنين وظايفي دور افتاده اند هيچ چيز از مسيوليت ايشان كم نميكند.
تنها در شرايطي كه هيج تلاشي براي دفاع از حريم دانش صورت نگرفته باشد و در عمل هيچ تلاشي براي تحديد اين همه موسسه آموزشي غير استاندارد پديد نيامده باشد جريت پيدا ميكنند حرف از آموزش فله اي "غير "انتفاعي بزنند . و البته هر آنچه كه در آينده در اذهان ضد علمي جرقه بزند !
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
يادداشت قديمي من در مورد طرح غربالگرى
یک شایعه خطرناک!
دوستی پرسید
- نظرت راجع به غربالگری خانم های باردار از نظر وجود آنومالی های جنینی و ژنتیک در ماههای اول حاملگی چیه که تا زوده بچه را سقط کنند؟
-گفتم اولا نظر من چه اهمیتی داره؟ ثانیا کار بسیار خوبیه اما بگو ببینم وسط این همه گرفتاری تحریم و دلار و هزار بدبختی دیگه چطور یاد این مسئله افتادی؟ حالت خوبه یا یک تست "موکا"*ازت بگیرم؟
-گفت والله من به فکرش نیستم مجلس شورا به فکرش افتاده در حال طراحی قانونی برای متوقف کردن این غربالگری هستند
-گفتم میدونستم ضدانقلاب و شایعه پراکنی این هم دلیلش اما باور م نمیشه که تا این حد در این کار پیشرفت کرده باشی! این همه علم ژنتیک و هزاران صفحه مطالب علمی در مورد تشخیص های قبل از تولد که بچه ناقص را سقط کنن مگر بیخودیه؟ بخش مهمی از کار پزشکی مربوط به همین موضوع میشه کسی باور میکنه که تمام اینها را دور بریزند؟ تازه با این همه گرفتاری در کشور مگر نمایندگان محترم وقت سر خاراندن هم دارند که به فکر چنین مطالب پرت و پرضرر و عجیبی بیفتند؟ اگر راست میگی حتی یک دلیل بیار که کسی به اتکای به اون و با عقل سلیم بتونه چنین درخواستی مطرح بکنه.
-گفت برات ویس میگذارم. رفته که ویس بذاره مدتی است خبری از او نیست!
واقعا آدم تعجب میکند از برخی آدم های سطحی و پر سروصدا که هر شایعه ای میشنوند بلافاصله منتشر میکنند. الحمدالله یکی از اینها را خوب گیر انداختم والله.
حیف اون وقت بیزبانی که از من و ایشون و خیلی های دیگر بخاطر این شایعه تلف شد.فکر کنم هدف اصلی این شایعات اتلاف همین وقت است.
______________________________
*تست "موکا"MOCAبرای تشخیص آلزایمر بصورت پرسش و پاسخ انجام میشود
https://news.1rj.ru/str/bzyad
یک شایعه خطرناک!
دوستی پرسید
- نظرت راجع به غربالگری خانم های باردار از نظر وجود آنومالی های جنینی و ژنتیک در ماههای اول حاملگی چیه که تا زوده بچه را سقط کنند؟
-گفتم اولا نظر من چه اهمیتی داره؟ ثانیا کار بسیار خوبیه اما بگو ببینم وسط این همه گرفتاری تحریم و دلار و هزار بدبختی دیگه چطور یاد این مسئله افتادی؟ حالت خوبه یا یک تست "موکا"*ازت بگیرم؟
-گفت والله من به فکرش نیستم مجلس شورا به فکرش افتاده در حال طراحی قانونی برای متوقف کردن این غربالگری هستند
-گفتم میدونستم ضدانقلاب و شایعه پراکنی این هم دلیلش اما باور م نمیشه که تا این حد در این کار پیشرفت کرده باشی! این همه علم ژنتیک و هزاران صفحه مطالب علمی در مورد تشخیص های قبل از تولد که بچه ناقص را سقط کنن مگر بیخودیه؟ بخش مهمی از کار پزشکی مربوط به همین موضوع میشه کسی باور میکنه که تمام اینها را دور بریزند؟ تازه با این همه گرفتاری در کشور مگر نمایندگان محترم وقت سر خاراندن هم دارند که به فکر چنین مطالب پرت و پرضرر و عجیبی بیفتند؟ اگر راست میگی حتی یک دلیل بیار که کسی به اتکای به اون و با عقل سلیم بتونه چنین درخواستی مطرح بکنه.
-گفت برات ویس میگذارم. رفته که ویس بذاره مدتی است خبری از او نیست!
واقعا آدم تعجب میکند از برخی آدم های سطحی و پر سروصدا که هر شایعه ای میشنوند بلافاصله منتشر میکنند. الحمدالله یکی از اینها را خوب گیر انداختم والله.
حیف اون وقت بیزبانی که از من و ایشون و خیلی های دیگر بخاطر این شایعه تلف شد.فکر کنم هدف اصلی این شایعات اتلاف همین وقت است.
______________________________
*تست "موکا"MOCAبرای تشخیص آلزایمر بصورت پرسش و پاسخ انجام میشود
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
يادداشت روز دوشنبه شرق
تراژدی سالمندی
استاد وقتی صبحانهاش را خورد، همانجا کنار میز افتاد.
خانم دکتر، دخترشان، داشت میدید. از پای دوربین، هزاران کیلومتر آنطرفتر، تنها میتوانست به سر و صورت خود بزند. از آن همه دوست و آشنا و آن همه تن هايي که به نیش چاقوی استاد جان گرفته بودند، خبری نبود.
جناب سرهنگ، نود را گذرانده بود اما همچنان راست و چهارشانه راه میرفت. امروز با تمام وجود میلرزید و رنگ به چهره نداشت. از سر شب تا صبح، خانم را ـ که بیست سال جوانتر از او، اما مبتلا به آلزایمر شدیدی بود ـ به چندین بیمارستان برده بود. چیزی نبود؛ خوندماغ شده بود. اما لباسهای خونین و ضجههای پیرزن از ترس، رمق جناب سرهنگ را گرفته بود.
بچهها کجا هستند؟ لندن، سیدنی، ونکوور…
هفته گذشته، «هفته سالمندی» بود. اما زمان سالمندی تنها یک هفته نیست؛ یک ماه و یک سال هم نیست، یک دوران است. و گویا این دوران فرارسیده؛ دورانی که میتوان آن را «تراژدی سالمندی» هم نامید.
چرا؟
اول: آنکه پیشرفتهای روزافزون خدمات پزشکی، که در هر شرایطی به مرحله اجرا میرسند، نتیجهای جز افزایش آمار سالمندی در برابر آمار مرگ ندارند. مرگ طبیعی سالها پیش مرد. شما دیگر نه میتوانید، نه به شما اجازه میدهند، به چیزی به نام «مرگ طبیعی» بمیرید. در هر حال میمیرید، اما دیرتر؛ با کشوقوس فراوانتر!
دوم: آنکه کاهش روزافزون زادوولد، که با روشهای ابلهانهای مثل حذف غربالگری هم تغییر نمیکند، موجودی جامعه و معدل جمعیت را در کشور ما هر روز بالاتر میبرد. جامعهی امیدوار، جامعهای بارور خواهد بود. بهجای طرح «جوانی» (بخوان مقابله با غربالگری)، طرح امید و تغییر پیش بگیرید.
سوم: عدم وجود قوانین و امکاناتی که باعث مراقبت از سالمندان بشوند، سالمندی را بهعنوان بحرانی نهتنها برای سالمندان بلکه برای فرزندان و بستگان آنها درآورده است. سالمندی جزو وظایف فرزندانی شده که در چنبرهی مشکلات اجتماعی و اقتصادی مختلف درگیر هستند. در جامعهای که دستهجمعی همه بهسوی سالمندی میروند، قاعدتاً بخش مهمی از مسئولیت باید بر عهدهی جامعه و دولت باشد ـ که نیست.
چهارم: در شهرهای بزرگ و در میان طبقهی متوسط مرفه، که ساختار روابط خانوادگی و فامیلی بیش از شهرها و روستاها فرو ریخته و خانوادهها کوچکتر و منزویتر شدهاند، موضوع سالمندی حادتر است. جوانان بسیاری که ایدهآلهای برحق خود را در داخل کشور برآورده نمیبینند، سفرهای علمی و کاریشان ـ که در همهجای دنیا هست ـ تبدیل به مهاجرتی بیبرگشت میشود.
بیدلیل نیست که همراهان بیماران سالمند شهرستانی همواره متعدد هستند، اما بازگشت سالمند تهرانی از مطب تا منزل هم بهتنهایی گاه نگرانکننده است.
پنجم: تعریف و زمان بازنشستگی، بهخصوص با امکانات پزشکی مدرن، نمیتواند مثل پنجاه سال پیش یکنواخت و برای همه به یک شکل باشد. قوانین استخدامی باید به مرور در این زمینه انعطافپذیری پیدا کنند؛ بهویژه که افراد سالمند نه فقط برای پول، که بیش از آن برای سلامتی به شغل محتاجاند.
ششم: مرز آهنین بین کار و بیکاری، بسیاری از سالمندان را وامیدارد که تا سالهای بسیار همچنان مصدر مشاغل باشند، در حالی که جوانان بسیاری توان انجام آن مشاغل را دارند. البته دلایل دیگر هم هست، اما بسیاری از سالمندانی که مشاغل دشوار تا دهههای پایانی را ادامه میدهند، به آن خاطر است که احساس میکنند بدون آن شغل «هیچ چیز» نیستند. عصارهی زندگی ایشان به ادامهی نوعی اشتغال مفید یا حتی غیرمفید محدود شده است.
جامعهی مدرن باید بتواند موقعیتهای کاری جدیدی تعریف کند تا سالمندان و بازنشستگان بتوانند با مسئولیتها و وظایفی کمتر، همچنان در نهادهای اجتماعی حضور داشته باشند و تجربیات چند دهسالهی خود را منقل كنند
https://news.1rj.ru/str/bzyad
تراژدی سالمندی
استاد وقتی صبحانهاش را خورد، همانجا کنار میز افتاد.
خانم دکتر، دخترشان، داشت میدید. از پای دوربین، هزاران کیلومتر آنطرفتر، تنها میتوانست به سر و صورت خود بزند. از آن همه دوست و آشنا و آن همه تن هايي که به نیش چاقوی استاد جان گرفته بودند، خبری نبود.
جناب سرهنگ، نود را گذرانده بود اما همچنان راست و چهارشانه راه میرفت. امروز با تمام وجود میلرزید و رنگ به چهره نداشت. از سر شب تا صبح، خانم را ـ که بیست سال جوانتر از او، اما مبتلا به آلزایمر شدیدی بود ـ به چندین بیمارستان برده بود. چیزی نبود؛ خوندماغ شده بود. اما لباسهای خونین و ضجههای پیرزن از ترس، رمق جناب سرهنگ را گرفته بود.
بچهها کجا هستند؟ لندن، سیدنی، ونکوور…
هفته گذشته، «هفته سالمندی» بود. اما زمان سالمندی تنها یک هفته نیست؛ یک ماه و یک سال هم نیست، یک دوران است. و گویا این دوران فرارسیده؛ دورانی که میتوان آن را «تراژدی سالمندی» هم نامید.
چرا؟
اول: آنکه پیشرفتهای روزافزون خدمات پزشکی، که در هر شرایطی به مرحله اجرا میرسند، نتیجهای جز افزایش آمار سالمندی در برابر آمار مرگ ندارند. مرگ طبیعی سالها پیش مرد. شما دیگر نه میتوانید، نه به شما اجازه میدهند، به چیزی به نام «مرگ طبیعی» بمیرید. در هر حال میمیرید، اما دیرتر؛ با کشوقوس فراوانتر!
دوم: آنکه کاهش روزافزون زادوولد، که با روشهای ابلهانهای مثل حذف غربالگری هم تغییر نمیکند، موجودی جامعه و معدل جمعیت را در کشور ما هر روز بالاتر میبرد. جامعهی امیدوار، جامعهای بارور خواهد بود. بهجای طرح «جوانی» (بخوان مقابله با غربالگری)، طرح امید و تغییر پیش بگیرید.
سوم: عدم وجود قوانین و امکاناتی که باعث مراقبت از سالمندان بشوند، سالمندی را بهعنوان بحرانی نهتنها برای سالمندان بلکه برای فرزندان و بستگان آنها درآورده است. سالمندی جزو وظایف فرزندانی شده که در چنبرهی مشکلات اجتماعی و اقتصادی مختلف درگیر هستند. در جامعهای که دستهجمعی همه بهسوی سالمندی میروند، قاعدتاً بخش مهمی از مسئولیت باید بر عهدهی جامعه و دولت باشد ـ که نیست.
چهارم: در شهرهای بزرگ و در میان طبقهی متوسط مرفه، که ساختار روابط خانوادگی و فامیلی بیش از شهرها و روستاها فرو ریخته و خانوادهها کوچکتر و منزویتر شدهاند، موضوع سالمندی حادتر است. جوانان بسیاری که ایدهآلهای برحق خود را در داخل کشور برآورده نمیبینند، سفرهای علمی و کاریشان ـ که در همهجای دنیا هست ـ تبدیل به مهاجرتی بیبرگشت میشود.
بیدلیل نیست که همراهان بیماران سالمند شهرستانی همواره متعدد هستند، اما بازگشت سالمند تهرانی از مطب تا منزل هم بهتنهایی گاه نگرانکننده است.
پنجم: تعریف و زمان بازنشستگی، بهخصوص با امکانات پزشکی مدرن، نمیتواند مثل پنجاه سال پیش یکنواخت و برای همه به یک شکل باشد. قوانین استخدامی باید به مرور در این زمینه انعطافپذیری پیدا کنند؛ بهویژه که افراد سالمند نه فقط برای پول، که بیش از آن برای سلامتی به شغل محتاجاند.
ششم: مرز آهنین بین کار و بیکاری، بسیاری از سالمندان را وامیدارد که تا سالهای بسیار همچنان مصدر مشاغل باشند، در حالی که جوانان بسیاری توان انجام آن مشاغل را دارند. البته دلایل دیگر هم هست، اما بسیاری از سالمندانی که مشاغل دشوار تا دهههای پایانی را ادامه میدهند، به آن خاطر است که احساس میکنند بدون آن شغل «هیچ چیز» نیستند. عصارهی زندگی ایشان به ادامهی نوعی اشتغال مفید یا حتی غیرمفید محدود شده است.
جامعهی مدرن باید بتواند موقعیتهای کاری جدیدی تعریف کند تا سالمندان و بازنشستگان بتوانند با مسئولیتها و وظایفی کمتر، همچنان در نهادهای اجتماعی حضور داشته باشند و تجربیات چند دهسالهی خود را منقل كنند
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
تبليغات كانديداهاي نظام پرشكي شروع شده است و باز هم تبليغات بر اساس ايده آل هايي كلي و بعضا با اشاره به مسيوليت هاي قبلي كانديدا ها انجام ميشود
متن زير را در يكي از گروه هايي كه براي تبليغ انتخابات تاسيس شده گذاشتم
در واقع نظر من در باره انتخابات و شركت در آن در اين متن خلاصه شده است
با سلام و ارادت
گمان ميكنم تعدادي از كانديداهاي نظام پزشكي در اين گروه حضور داشته باشند
خواستم چند نكته را به صراحت عرض كنم ؛
-گمان نميكنم تكرار ايده آل هاي كلي كمك چنداني بكند ايده ال هايي كه راه دستيابي به آنها هم روشن نيست
- اشاره به سوابق و مسئوليت ها هم متاسفانه كمكي نميكند وضعيت بحراني اي كه الان هست حاصل سالهاي گذشته است چگونه ميخواهيد ثابت كنيد آنچه هست عليرغم مخالفت شما بوده و چه كرده ايد ؟
- س ن پ فعلي بر اساس چارچوب و عملكرد فعلي بخشي از حاكميت محسوب ميشود چگونه ميتوان انتظار داشت پزشكان به بخشي از حكومت به عنوان سنديكاي خود راي بدهند ؟
- اين انتخابات مثل رياست جمهوري انتخاب بين جليلي و پزشكيان هم نيست كه به هر حال ترجيح يكي منطقي باشد در اين انتخابات هركه انتخاب شود در ساختاري پيچيده و فشل گل گير خواهد شد . بزرگان بسياري شده اند
- من شخصا تنها به كانديدايي راي خواهم داد ( اگر باشد كه راي بدهم ) كه صراحتا تنها تغيير ساختار ن پ از دستگاه حكومتي به سنديكاي پزشكان مورد نظرش باشد اين را إعلام كند تصويري كلي از ن پ مورد نظرش و راهكاري عملي براي دسترسي به آن ارائه دهد
- ارادتمند همگي
بابك زماني
https://news.1rj.ru/str/bzyad
متن زير را در يكي از گروه هايي كه براي تبليغ انتخابات تاسيس شده گذاشتم
در واقع نظر من در باره انتخابات و شركت در آن در اين متن خلاصه شده است
با سلام و ارادت
گمان ميكنم تعدادي از كانديداهاي نظام پزشكي در اين گروه حضور داشته باشند
خواستم چند نكته را به صراحت عرض كنم ؛
-گمان نميكنم تكرار ايده آل هاي كلي كمك چنداني بكند ايده ال هايي كه راه دستيابي به آنها هم روشن نيست
- اشاره به سوابق و مسئوليت ها هم متاسفانه كمكي نميكند وضعيت بحراني اي كه الان هست حاصل سالهاي گذشته است چگونه ميخواهيد ثابت كنيد آنچه هست عليرغم مخالفت شما بوده و چه كرده ايد ؟
- س ن پ فعلي بر اساس چارچوب و عملكرد فعلي بخشي از حاكميت محسوب ميشود چگونه ميتوان انتظار داشت پزشكان به بخشي از حكومت به عنوان سنديكاي خود راي بدهند ؟
- اين انتخابات مثل رياست جمهوري انتخاب بين جليلي و پزشكيان هم نيست كه به هر حال ترجيح يكي منطقي باشد در اين انتخابات هركه انتخاب شود در ساختاري پيچيده و فشل گل گير خواهد شد . بزرگان بسياري شده اند
- من شخصا تنها به كانديدايي راي خواهم داد ( اگر باشد كه راي بدهم ) كه صراحتا تنها تغيير ساختار ن پ از دستگاه حكومتي به سنديكاي پزشكان مورد نظرش باشد اين را إعلام كند تصويري كلي از ن پ مورد نظرش و راهكاري عملي براي دسترسي به آن ارائه دهد
- ارادتمند همگي
بابك زماني
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
يادداشت روز دوشنبه شرق
چرا سازمان نظام پزشكى ایران ناکارآمد است؟
در سال ۱۳۶۵، یک مناقشه بزرگ بین حکومت و سازمان نظام پزشکی پدید آمد. این مناقشه بر سر استقلال سازمان بود که تا آن زمان بهطور نسبی وجود داشت، مناقشه بر سر چه بود ؟ .
سازمان حق تعیین تعرفهها را داشت و حکومت میبایست با سازمان، برای خدمات اجباری پزشکان ـ پزشکانی که تا آن زمان داوطلبانه جنگ تحمیلی را پوشش داده بودند ـ به نوعی توافق میرسید. بزرگانی که هنوز بسیاری از آنها در قید حیات هستند(همچون دكتر بهروز برومند و دكتر احمد جليلي )در خشت خام وضعيت امروز را میدیدند و پرورشیافتگان مکتبی بودند که کوتاه آمدن از اصول، از منافع سیستم سلامت و مصلحت بیماران، در ذهن ایشان نمیگنجید.
بنابراین از اصول کوتاه نیامدند و پیرانهسر راه تبعید و زندان در پیش گرفتند. که اگر کوتاه میآمدند، داغ و درفشی در کار نبود، شاید هم صلهای یا قبایی هویدا میشد.
حکومت اما به دنبال تمکین جامعه پزشکی به هر قیمتی بود. آن را انقلابی و به نفع مستضعفان میدانست. تخریب کیفیت سلامت به دلیل کنترل از بالا، سیل ویرانگر اعمال زیبایی و مهاجرت گسترده پزشکان در چشمانداز ایشان نبود.
بسیاری از دولتیان و مجلسیان آن روز، بههرحال، آنچه باید میدیدند در آیینه تاریخ دیدند و الان دیگر آنگونه نمیاندیشند. اما موریانه عادت، آنچنان ارادهها را سست کرده که دیگر رمقی برای نقطهسرسطر و پیگیری مجدد آن مناقشه چهلساله باقی نمانده است.
تنها خود پزشکان میتوانند خدمات سلامت را ارزشگذاری کنند، بر آن نظارت کنند، و تنها خود پزشکان هستند که میتوانند اخلاقیات پیچیده عمل به وظیفه در شرایط دشوار تخصصی را درک کنند و آن را تبیین نمایند. تکتک پزشکان به چنین وجدانی که حاصل نوعی اقتدار اخلاقی است نیازمندند.
کم نبودهاند پروندههایی که خود طبیب خواستار شکایت شده تا از بیرون در مورد وجدان و قصور خود قضاوت کند. نظارت بر کار پزشکی تنها توسط خود پزشکان و نمایندهاش، یعنی سازمان نظام پزشکی، امکانپذیر است.
تعرفه خدمات پزشکی، سوای هزینههای دستگاهها و سایر امکانات، در واقع هزینه خدمات انسانی و در یک کلام دستمزد است. تعیین دستمزد بدون نظر فروشنده خدمت (که با در نظر گرفتن ملاحظات قانونی، شرایط کشور و با وکالت نهاد اجتماعی یعنی نظام پزشکی است)، به شکل دستوری و از بالا، نتیجهای جز تخریب روزافزون خدمات سلامت نخواهد داشت. و هرکس با چشمانی منصف و شسته، این تخریب را اکنون بهعینه میبیند.
فقدان سازمانی قانونی برای تعیین تعرفه و به تبع آن هزینههای سلامت و تصمیمگیری در مورد مصالح سلامت، پیشینیترین اشکال در سیستم سلامت کشور است.
بنابراین، تبدیل سازمانی که خروجی وقایع سال ۶۵ بوده است ـ و بسیار فراتر از آنکه سازمان پزشکان باشد، بخشی از حکومت است و همه به چارچوبهای آن عادت کردهاند (و بسیاری به قصد دخول در حاکمیت برای آن کاندید میشوند) ـ به سازمانی که اندک شباهتی با سازمان نظام پزشکی قبل از آن و نظام پزشکیهای دنیا (Medical Council) داشته باشد، وظیفهای بسیار دشوار و طولانی است.
چنين سازماني بايد قادر باشد رفتار اجتماعي پزشكان را هدايت و به اتكاي آن با حكومت به تعامل بپردازد .فعاليت از طريق چنين سازماني براي جوانان اميد آفريده ماندگاري را تقويت ميكند .در تجدید حیات سازمان، که هر چهار سال یکبار انجام میشود، کاندیداهای مختلف وعدههای بسیار بر زبان میآورند و گذشته خویش را برمیشمرند؛ وعدهها و تعهداتی که با چارچوب فعلی، پارادایم و مخاطبان اصلی این سازمان، بیتردید غیرممکن است.
سابقه و داشتن مسئولیت در سیستمی که کارش به اینجا رسیده هم قطعاً نکته مثبتی برای رأیآوری به شمار نمیرود. از سوی دیگر، تعداد کسانی که در صداقت و سلامت نفسشان تردید نیست هم کم نبودهاند که پس از ورود به سازمان، به معنای واقعی کلمه «گِلگیر» شدهاند.
بنابراین، راهحل تنها و تنها بستن این پرانتز چهلساله، نقطهسرسطر و ادامه دیالوگ اجتماعیای است که در سال ۶۵ متوقف شد.
تنها توجیه قابلقبول برای حضور در انتخابات، و مهمترین معیار برای انتخاب بین کاندیداها هم همین نگرش و تلاش در همین جهت است. کسی انتظار تغییر ماهیت سازمان را با سرعت و یکروزه ندارد، ولی داشتن این دیدگاه، مهمترین معیار این انتخاب به نظر میرسد. هر کار دیگری، با هر دقت و تلاش بیشتری هم که صورت بگیرد، تنها و تنها دقت و جدیت دسته موزیک کشتی تایتانیک را در آخرین لحظه به یاد میآورد.
میراث بزرگ زعمای سازمان نظام پزشکی ایران در سال ۶۵ ـ که بسیاری از آنان اکنون در میان ما و شاهد و ناظر فعالیتهای ما هستند ـ پایداری بر اصول و عدم مسامحه به هر قیمتی، در مواردی است که مستقیماً به سلامت مردم مربوط میشود.
آیا ما قادر به درک و اجرای این پیام خواهیم بود ؟
https://news.1rj.ru/str/bzyad
چرا سازمان نظام پزشكى ایران ناکارآمد است؟
در سال ۱۳۶۵، یک مناقشه بزرگ بین حکومت و سازمان نظام پزشکی پدید آمد. این مناقشه بر سر استقلال سازمان بود که تا آن زمان بهطور نسبی وجود داشت، مناقشه بر سر چه بود ؟ .
سازمان حق تعیین تعرفهها را داشت و حکومت میبایست با سازمان، برای خدمات اجباری پزشکان ـ پزشکانی که تا آن زمان داوطلبانه جنگ تحمیلی را پوشش داده بودند ـ به نوعی توافق میرسید. بزرگانی که هنوز بسیاری از آنها در قید حیات هستند(همچون دكتر بهروز برومند و دكتر احمد جليلي )در خشت خام وضعيت امروز را میدیدند و پرورشیافتگان مکتبی بودند که کوتاه آمدن از اصول، از منافع سیستم سلامت و مصلحت بیماران، در ذهن ایشان نمیگنجید.
بنابراین از اصول کوتاه نیامدند و پیرانهسر راه تبعید و زندان در پیش گرفتند. که اگر کوتاه میآمدند، داغ و درفشی در کار نبود، شاید هم صلهای یا قبایی هویدا میشد.
حکومت اما به دنبال تمکین جامعه پزشکی به هر قیمتی بود. آن را انقلابی و به نفع مستضعفان میدانست. تخریب کیفیت سلامت به دلیل کنترل از بالا، سیل ویرانگر اعمال زیبایی و مهاجرت گسترده پزشکان در چشمانداز ایشان نبود.
بسیاری از دولتیان و مجلسیان آن روز، بههرحال، آنچه باید میدیدند در آیینه تاریخ دیدند و الان دیگر آنگونه نمیاندیشند. اما موریانه عادت، آنچنان ارادهها را سست کرده که دیگر رمقی برای نقطهسرسطر و پیگیری مجدد آن مناقشه چهلساله باقی نمانده است.
تنها خود پزشکان میتوانند خدمات سلامت را ارزشگذاری کنند، بر آن نظارت کنند، و تنها خود پزشکان هستند که میتوانند اخلاقیات پیچیده عمل به وظیفه در شرایط دشوار تخصصی را درک کنند و آن را تبیین نمایند. تکتک پزشکان به چنین وجدانی که حاصل نوعی اقتدار اخلاقی است نیازمندند.
کم نبودهاند پروندههایی که خود طبیب خواستار شکایت شده تا از بیرون در مورد وجدان و قصور خود قضاوت کند. نظارت بر کار پزشکی تنها توسط خود پزشکان و نمایندهاش، یعنی سازمان نظام پزشکی، امکانپذیر است.
تعرفه خدمات پزشکی، سوای هزینههای دستگاهها و سایر امکانات، در واقع هزینه خدمات انسانی و در یک کلام دستمزد است. تعیین دستمزد بدون نظر فروشنده خدمت (که با در نظر گرفتن ملاحظات قانونی، شرایط کشور و با وکالت نهاد اجتماعی یعنی نظام پزشکی است)، به شکل دستوری و از بالا، نتیجهای جز تخریب روزافزون خدمات سلامت نخواهد داشت. و هرکس با چشمانی منصف و شسته، این تخریب را اکنون بهعینه میبیند.
فقدان سازمانی قانونی برای تعیین تعرفه و به تبع آن هزینههای سلامت و تصمیمگیری در مورد مصالح سلامت، پیشینیترین اشکال در سیستم سلامت کشور است.
بنابراین، تبدیل سازمانی که خروجی وقایع سال ۶۵ بوده است ـ و بسیار فراتر از آنکه سازمان پزشکان باشد، بخشی از حکومت است و همه به چارچوبهای آن عادت کردهاند (و بسیاری به قصد دخول در حاکمیت برای آن کاندید میشوند) ـ به سازمانی که اندک شباهتی با سازمان نظام پزشکی قبل از آن و نظام پزشکیهای دنیا (Medical Council) داشته باشد، وظیفهای بسیار دشوار و طولانی است.
چنين سازماني بايد قادر باشد رفتار اجتماعي پزشكان را هدايت و به اتكاي آن با حكومت به تعامل بپردازد .فعاليت از طريق چنين سازماني براي جوانان اميد آفريده ماندگاري را تقويت ميكند .در تجدید حیات سازمان، که هر چهار سال یکبار انجام میشود، کاندیداهای مختلف وعدههای بسیار بر زبان میآورند و گذشته خویش را برمیشمرند؛ وعدهها و تعهداتی که با چارچوب فعلی، پارادایم و مخاطبان اصلی این سازمان، بیتردید غیرممکن است.
سابقه و داشتن مسئولیت در سیستمی که کارش به اینجا رسیده هم قطعاً نکته مثبتی برای رأیآوری به شمار نمیرود. از سوی دیگر، تعداد کسانی که در صداقت و سلامت نفسشان تردید نیست هم کم نبودهاند که پس از ورود به سازمان، به معنای واقعی کلمه «گِلگیر» شدهاند.
بنابراین، راهحل تنها و تنها بستن این پرانتز چهلساله، نقطهسرسطر و ادامه دیالوگ اجتماعیای است که در سال ۶۵ متوقف شد.
تنها توجیه قابلقبول برای حضور در انتخابات، و مهمترین معیار برای انتخاب بین کاندیداها هم همین نگرش و تلاش در همین جهت است. کسی انتظار تغییر ماهیت سازمان را با سرعت و یکروزه ندارد، ولی داشتن این دیدگاه، مهمترین معیار این انتخاب به نظر میرسد. هر کار دیگری، با هر دقت و تلاش بیشتری هم که صورت بگیرد، تنها و تنها دقت و جدیت دسته موزیک کشتی تایتانیک را در آخرین لحظه به یاد میآورد.
میراث بزرگ زعمای سازمان نظام پزشکی ایران در سال ۶۵ ـ که بسیاری از آنان اکنون در میان ما و شاهد و ناظر فعالیتهای ما هستند ـ پایداری بر اصول و عدم مسامحه به هر قیمتی، در مواردی است که مستقیماً به سلامت مردم مربوط میشود.
آیا ما قادر به درک و اجرای این پیام خواهیم بود ؟
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
"نقطه سر خط "
اين روزها كه مجددا انتخابات نظام پزشكي فرا ميرسد و در حالي كه عواقب كنترل دولتي نرخ هاي سلامت به صورت اقبال سرسام آور مردم و جامعه پزشكئ به زيبايي ،تنگدستي روز افزون سيستم سلامت و خيل مهاجرت پزشكان به عينه در مد نظر عموم ميباشد . يادداشتى را كه سالها پيش در واكاوى سوابق اين واقعه نوشته بودم به يادم آمد ووالبته مصداق هايي را اضافه كردم و تغييراتى دادم
نظام پزشکی ۶۵
در تابستان سال ١٣۶۵ دولت وقت لایحه ای در مورد اهداف و اختیارات سازمان نظام پزشکی به مجلس ارائه کرد که تلویحا حقوق صنفی جامعه پزشکی را تحت الشعاع وظایف اجتماعی و حقوق بیماران قرار میداد. درمورد تعرفه های پزشکی تنها اختیار میداد که سازمان بر تعرفه های وضع شده نظارت کند و حمایت از حقوق جامعه پزشکی را در چند کلمه در انتهای بند های متعدد در مورد وظایف او در ارتقا شعائر و حقوق بیماران تقلیل میداد . به وضوح وظایف سازمان و جامعه پزشکی بر اختیارات آنها پیشی میگرفت. سازمان نظام پزشکی که تا آن زمان بعنوان سازمان صنفی پزشکان مورد احترام حکومت و جامعه قرار داشت از این لایحه بوی عدم استقلال به مشامش میرسید و به آن معترض بود. در جلسه ای که لایحه مورد بررسی قرار گرفت رهبری املشی نماینده رودسر حتی به وجود کلمه استقلال نظام پزشکی در این لایحه معترض بود اما موحدی ساوجی نماینده ساوه با او به مخالفت برخاست و گفت اگر میخواهید سازمان را وابسته به دولت بکنید با حذف این کلمه به این مقصود نمیرسید. جو غالب ظاهرا به ضرر استقلال سازمان بود اما حذف کلمه استقلال به تصویب نرسید. وزیر بهداشت گفت "ما با استقلال سازمان موافقیم ولی با خود مختاری آن مخالفیم "هیچ توضیحی هم در مورد تفاوت معنای "استقلال"و "خود مختار ی" ارائه نداد. سی و هشت سال است که مشکلات جامعه پزشکی منوط به تعریف این تفاوت شده است.
باید پذیرفت که نگرانی سازمان نظام پزشکی از دولتی شدن این سازمان و تاثیرات منفی آن بر سیستم سلامت کشور پر بیراه نبوده است . آنچه از پس اين عدم استقلال رخ داد و باعث سقوط كيفيت دانش طب شد مهر تأييدي بود بر نگراني بزرگان جامعه پزشكي . دولت اما روش اداره اردوگاهی و کنترل هر چیز در دست خود را مطمئن تر میدانست . شاید همان موقع مسئولین دولت ووزارت در خواب هم نمیدیدند که سی سال پس از پایان جنگ هم همچنان همان مقررات جنگی واردوگاهی در سیستم سلامت کشور ساری و جاری باشد
سازمان نظام پزشکی در جامعه ای با مختصات محدود تر و بدون تغییرات سیاسی و اجتماعی قابل توجه پدید آمده و بالیده بود همواره مورد تكريم و احترام قرار داشت و از اين طريق از شان جامعه پزشكي و كيفيت سلامت در كشور صبانت ميكرد . آن زمان تنها اشاره اي كوتاه به كارنكردن پزشكان كافي بود كه حكومت راه مدارا پيش بگيرد . سازمان نظام پزشكي شايد پتانسيل هاي موجود در هيات حاكمه جديد را نميشناخت .اعلام اعتصاب کرد. دولت این موقعیت را فرصتی مناسب برای پیش بردن برنامه ریزی متمرکز ( که ایده آن زمان مسئولین بود) میدید و میتوانست ژستی انقلابی -بخوان پوپولیستی- در مقابله با " این دکترها" در انظار مردم بگيرد . به شدید ترین وجه ممکن که مورد انتظار پزشکان نبود واکنش نشان داد. پزشكاتي كه براي مذاكره با يكي از مقامات قضائي رفته بودند هركدام فرصت حرف زدن يافتند دستگير شدند تنها استاد بزرگ گوارش دكتر مير مجلسي دستگير نشد .فرصت صحبت در اين ملاقات به او نرسيده بود .دکتر حفیظی رييس بسيار محترم سازمان و بسیاری دیگر تبعید شدند. دكتر برومند و جمعي ديگر دستگير شدند . کادر وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی تغییرات زیادی کرد.و تاثیراتی عمیق به شکل بروز تابوهایی ناگفتنی بر جای گذاشته شد . شكل جديدي از سازمان نظام بزشكي پديد آمد كه با پيش از آن و با تمام medical council هاي دنيا تفاوت داشت . سازمان نظام پزشكي ايران از طرف اصلي معاهدات سلامت بين دولت و حامعه پزشكي به پادوي دولتي و مسئول توزيع لاستيك طرح ترافيك و اسپري بيهوش كننده تقليل يافت .مسيولين سازمان كه هرروز با شوراها و معاونت هاي مختلف پيج در پيچ تر و ناكار آمد تر ميشد در بهترين حالت تنها با لابيگري و پيگيري ملتمسانه و بدون آنكه تكيه بر نيروي بالقوه جامعه پزشكي در مخيله ايشان بگنجد خرده امتيازاتي به دست مي آوردند .جامعه پزشکی تا همان سال ٦٥ در بحران های مختلف انقلاب و جنگ مردم را تنها نگذاشته بود اکثریت اعضا با میل و رضای خود طبق یک برنامه تنظیمی بدون دریافت وجهی در جبهه های جنگ حضور پیدا میکردند و مخالفت مهمی با این برنامه وجود نداشت.رئیس تبعیدی سازمان دکتر حفیظی فرزند بزرگش را در راه دفاع از میهن در آب های خلیج فارس از دست داده بود.
اين روزها كه مجددا انتخابات نظام پزشكي فرا ميرسد و در حالي كه عواقب كنترل دولتي نرخ هاي سلامت به صورت اقبال سرسام آور مردم و جامعه پزشكئ به زيبايي ،تنگدستي روز افزون سيستم سلامت و خيل مهاجرت پزشكان به عينه در مد نظر عموم ميباشد . يادداشتى را كه سالها پيش در واكاوى سوابق اين واقعه نوشته بودم به يادم آمد ووالبته مصداق هايي را اضافه كردم و تغييراتى دادم
نظام پزشکی ۶۵
در تابستان سال ١٣۶۵ دولت وقت لایحه ای در مورد اهداف و اختیارات سازمان نظام پزشکی به مجلس ارائه کرد که تلویحا حقوق صنفی جامعه پزشکی را تحت الشعاع وظایف اجتماعی و حقوق بیماران قرار میداد. درمورد تعرفه های پزشکی تنها اختیار میداد که سازمان بر تعرفه های وضع شده نظارت کند و حمایت از حقوق جامعه پزشکی را در چند کلمه در انتهای بند های متعدد در مورد وظایف او در ارتقا شعائر و حقوق بیماران تقلیل میداد . به وضوح وظایف سازمان و جامعه پزشکی بر اختیارات آنها پیشی میگرفت. سازمان نظام پزشکی که تا آن زمان بعنوان سازمان صنفی پزشکان مورد احترام حکومت و جامعه قرار داشت از این لایحه بوی عدم استقلال به مشامش میرسید و به آن معترض بود. در جلسه ای که لایحه مورد بررسی قرار گرفت رهبری املشی نماینده رودسر حتی به وجود کلمه استقلال نظام پزشکی در این لایحه معترض بود اما موحدی ساوجی نماینده ساوه با او به مخالفت برخاست و گفت اگر میخواهید سازمان را وابسته به دولت بکنید با حذف این کلمه به این مقصود نمیرسید. جو غالب ظاهرا به ضرر استقلال سازمان بود اما حذف کلمه استقلال به تصویب نرسید. وزیر بهداشت گفت "ما با استقلال سازمان موافقیم ولی با خود مختاری آن مخالفیم "هیچ توضیحی هم در مورد تفاوت معنای "استقلال"و "خود مختار ی" ارائه نداد. سی و هشت سال است که مشکلات جامعه پزشکی منوط به تعریف این تفاوت شده است.
باید پذیرفت که نگرانی سازمان نظام پزشکی از دولتی شدن این سازمان و تاثیرات منفی آن بر سیستم سلامت کشور پر بیراه نبوده است . آنچه از پس اين عدم استقلال رخ داد و باعث سقوط كيفيت دانش طب شد مهر تأييدي بود بر نگراني بزرگان جامعه پزشكي . دولت اما روش اداره اردوگاهی و کنترل هر چیز در دست خود را مطمئن تر میدانست . شاید همان موقع مسئولین دولت ووزارت در خواب هم نمیدیدند که سی سال پس از پایان جنگ هم همچنان همان مقررات جنگی واردوگاهی در سیستم سلامت کشور ساری و جاری باشد
سازمان نظام پزشکی در جامعه ای با مختصات محدود تر و بدون تغییرات سیاسی و اجتماعی قابل توجه پدید آمده و بالیده بود همواره مورد تكريم و احترام قرار داشت و از اين طريق از شان جامعه پزشكي و كيفيت سلامت در كشور صبانت ميكرد . آن زمان تنها اشاره اي كوتاه به كارنكردن پزشكان كافي بود كه حكومت راه مدارا پيش بگيرد . سازمان نظام پزشكي شايد پتانسيل هاي موجود در هيات حاكمه جديد را نميشناخت .اعلام اعتصاب کرد. دولت این موقعیت را فرصتی مناسب برای پیش بردن برنامه ریزی متمرکز ( که ایده آن زمان مسئولین بود) میدید و میتوانست ژستی انقلابی -بخوان پوپولیستی- در مقابله با " این دکترها" در انظار مردم بگيرد . به شدید ترین وجه ممکن که مورد انتظار پزشکان نبود واکنش نشان داد. پزشكاتي كه براي مذاكره با يكي از مقامات قضائي رفته بودند هركدام فرصت حرف زدن يافتند دستگير شدند تنها استاد بزرگ گوارش دكتر مير مجلسي دستگير نشد .فرصت صحبت در اين ملاقات به او نرسيده بود .دکتر حفیظی رييس بسيار محترم سازمان و بسیاری دیگر تبعید شدند. دكتر برومند و جمعي ديگر دستگير شدند . کادر وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی تغییرات زیادی کرد.و تاثیراتی عمیق به شکل بروز تابوهایی ناگفتنی بر جای گذاشته شد . شكل جديدي از سازمان نظام بزشكي پديد آمد كه با پيش از آن و با تمام medical council هاي دنيا تفاوت داشت . سازمان نظام پزشكي ايران از طرف اصلي معاهدات سلامت بين دولت و حامعه پزشكي به پادوي دولتي و مسئول توزيع لاستيك طرح ترافيك و اسپري بيهوش كننده تقليل يافت .مسيولين سازمان كه هرروز با شوراها و معاونت هاي مختلف پيج در پيچ تر و ناكار آمد تر ميشد در بهترين حالت تنها با لابيگري و پيگيري ملتمسانه و بدون آنكه تكيه بر نيروي بالقوه جامعه پزشكي در مخيله ايشان بگنجد خرده امتيازاتي به دست مي آوردند .جامعه پزشکی تا همان سال ٦٥ در بحران های مختلف انقلاب و جنگ مردم را تنها نگذاشته بود اکثریت اعضا با میل و رضای خود طبق یک برنامه تنظیمی بدون دریافت وجهی در جبهه های جنگ حضور پیدا میکردند و مخالفت مهمی با این برنامه وجود نداشت.رئیس تبعیدی سازمان دکتر حفیظی فرزند بزرگش را در راه دفاع از میهن در آب های خلیج فارس از دست داده بود.
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
خيل اساتيدي كه به واسطه مقاومت بر دانش ، دانشگاه از خدماتشان محروم شده بود مثل دكتر جزايري و ديگران كشور را ترك نكردند و همچنان به كار درمان مردم و صيانت از استاندارد هاي سلامت در كشور ادامه دادند .اساتید بزرگی مثل دکتر حفیظی و بسیاری دیگر تنها و تنها خطرات عدم استقلال جامعه پزشکی برای سیستم سلامت کشور مد نظرشان بود. گویی آنچه در سال های بعد رخ داد را در خشت خام میدیدند. حالا معلوم ميشود دكتر حفيظي روزي را كه پزشكان به دليل تعرفه هاي ناچيز همه بجاي كار درمان به زيبايي رو بياورند و اين تبديل به تجربه شرم آور جراحي بدون حضور پزشك هم بشود آن روز ديده بود . ديده بود كه نرخ گذاري اجباري و دولتي توسط خريداران كالا و خدمت ، داروخانه ها را به تعطيل خواهد كشيد وكيت هاي آزمايشگاهي به پايان خواهد رسيد اما مردم همه با دماغ هاي سربالا و پوست هاي كشيده به سوي سالمندي اي خواهند رفت كه هيچ حمايت دولتي در هيچ بيماري اي ندارد .
واقعه ای تاریخی مثل نظام پزشکی تابستان ۶۵ را نمیتوان به سادگی مورد قضاوت قرار داد . اما آنچه بدیهی است آنکه بدون واکاوی این حادثه تاریخی و "یک نقطه سر خط" بزرگ و بدون نگاهی به گذشته به عنوان چراغ راه آینده تغییرات و دوره های مختلف هیات مدیره سازمان راه به جایی نخواهند برد.
https://news.1rj.ru/str/bzyad
واقعه ای تاریخی مثل نظام پزشکی تابستان ۶۵ را نمیتوان به سادگی مورد قضاوت قرار داد . اما آنچه بدیهی است آنکه بدون واکاوی این حادثه تاریخی و "یک نقطه سر خط" بزرگ و بدون نگاهی به گذشته به عنوان چراغ راه آینده تغییرات و دوره های مختلف هیات مدیره سازمان راه به جایی نخواهند برد.
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
يادداشت روز شنبه شرق
معاون و خبرنگار
هفته گذشته عصبانيت معاون بهداشت وزارت با يك خبرنگار در مصاحبه اي كه براي بررسي خودكشي ها و عصبيت هاي جامعه تشكيل شده بود خبر ساز شد . هيچ كس نبايد عصباني بشود بايد خود را كنترل كند بخصوص كه معاون بهداشت (شامل بهداشت روان ) باشد و بالاخص زماني كه موضوع جلسه هم خودكشي و عصبانيت باشد .
به همين دليل بود كه معاون با سرعت پوزش خواست ووزير هم بلافاصله با لحني صريح تر و صادقانه تر معذرت خواست .
همه اينها درست اما اگر كلاه را قاضي و انصاف را داور عقل و احساس قرار دهيم نكات ديگري نيز بايد گفت ؛
اين معاون همان معاوني است كه در دوران كوويد تقريبا به تنهايي در برابر امواج سهمگيني كه كشور را تهديد ميكرد ايستاد .نه تنها كوويد كه بلايايي قوي تر از آن ؛ شبه علم در حال پراكندن ترديد در استفاده از علم در مقابله با طوفان كوويد بود ٢٥٠٠ نفر از پزشكان برجسته صاحبان و مسئولان نهاد هاي مختلف طي نامه اي رسمي خواستار عدم ورود واكسن كرونا به كشور شده بودند . در اين شرايط دشوار كشور با مسيوليت همين معاون در برابر اين امواج كوتاه نيامد منتظر واكسن داخلي اي كه با آن همه هزينه معلوم نشد چه شد نماند ( هنوز هم معلوم نيست ) كشور تحت واكسيناسيون كوويد قرار گرفت و رست . همين معاون همين الان معاون وزارتي است كه بخشي از آن پيشاپيش در اختيار شبه علم قرار گرفته و بخش هاي بيشتري با موريانه روزمرگي و اطاعت كوركورانه در حال زوال است . وزير و معاون چنين وزارتي شدن مثل نشستن پشت لكومو تيو قطار فرسوده ايست كه هيچ چيز آن در اختيار راننده و دستيارش نيست . ايكاش جهان واقع آنچنان بود كه با يك چرخش قلم وزير و معاون همه چيز به طرفه العيني درست ميشد. اما اينطور نيست . نيست كه نيست . نه تنها اعمال اراده بر چنين دستگاهي به آن آساني كه تصور ميشود نيست بلكه ظاهرا دست هاي فعالي هم در كار است كه كار خراب بشود . بطور مثال تمام نهادهاي تخصصي پزشكي معتقدند امكانات آموزش پزشكي براي پذيرفته شدگان موجود هم كفايت نميكند چه برسد به افزايش ظرفيت به أشكال مختلف ،اما نيروهايي كه ريشه قدرتشان در نهادهاي تخصصي و قانونگزار نيست مسئولين وزارت را در دوراهه سنگين اخلاق و دستور قرار ميدهند كه ظرفيت ها را مثل آبي كه بر قيمه ميبندند افزايش دهند . اين تنها يكي از دو راهه هاي سخت و دشواري است كه قدرت در برابر دولت منتخب ميگذارد .تصميماتي سخت و طاقت فرسا كه بر اعصاب راه ميروند .
يك مثال ديگر ؛ كليه مسئولين وزارت از برجسته ترين و دانش بنيان ترين متخصصين كشور هستند اما در همين وزارت معاونتي به نام سنتي يا ايراني هم هست كه أصلا معلوم نيست چيست ؟ غربالگري جنين ناقص اگر كاملا عير قانوني نشده باشد بسيار دشوار شده .وزارت بهداشت بايد خدمات سلامت را با تعرفه اجباري اي عرضه كند كه ديگر هيچ شئ يا خدمتي با آن قيمت وجود ندارد . و…… آيا تصور اين است كه مسيولين وزارت اگر ميخواستند ميتوانستند با يك امضا و چرخش قلم وضع را تغيير دهند ؟ اين تقلا براي اداره كشور در حالي است كه مردم عادي ، ذينفعان واقعي خدمات سلامت هم هيچ تلاش نهادمندو متشكلي براي حمايت از دولت در برابر قدرت به عمل نمي آورند برخي هم حتي بي محابا همه را……زرد برادر …..ناميده به يك چوب ميرانند . گروهي هم انتظار ميكشند تا همه چيز منجمله سيستم سلامتي كه متعلق به خودشان هم هست كاملا از بين برود سلامتشان نابود شود تا حرفشان ثابت شود كه " نگفتيم هيچ چيز درست نخواهد شد ؟" تضاد ميان دولت كه به نوعي منتخب محسوب ميشود و ساختار قدرت در كشور ما و بسياري كشورهاي ديگر تضاد ميان افراد نيست تضاد ميان أشكالي از مدرنينه است با كيفيت باستاني و گاه اساطيري قدرت و إلزامات آن . دولت كه به هر حال به نوعي انتخابي است در اين مقابله تاريخي هيچ پشتوانه اي مهم تر از مردم ندارد اين نكته ايست كه خود دولت ها هم معمولا درك نميكنند .اين تضاد محدود به چند ده سال اخير هم نيست . ديديم كه استحاله كامل دولت در قدرت به مدت سيزده سال نه تنها آن دولت كه خود قدرت و سامان ملك را بر باد داد .
البته كه نقد و تندي در شرايطي كه همه چيز به هم ريخته و هيچ چيز درست نيست و روي كاغذ مسئولي هم دارد از هر كار ديگري آسان تر و آبرومندانه تر است اما گمان كنم ميتوان دلايل عصبانيت آقاي معاون را درك كرد اما نپذيرفت ، تنها تا زماني كه عذر بخواهد كه حالا هم خود هم رييسش خواسته اند !
https://news.1rj.ru/str/bzyad
معاون و خبرنگار
هفته گذشته عصبانيت معاون بهداشت وزارت با يك خبرنگار در مصاحبه اي كه براي بررسي خودكشي ها و عصبيت هاي جامعه تشكيل شده بود خبر ساز شد . هيچ كس نبايد عصباني بشود بايد خود را كنترل كند بخصوص كه معاون بهداشت (شامل بهداشت روان ) باشد و بالاخص زماني كه موضوع جلسه هم خودكشي و عصبانيت باشد .
به همين دليل بود كه معاون با سرعت پوزش خواست ووزير هم بلافاصله با لحني صريح تر و صادقانه تر معذرت خواست .
همه اينها درست اما اگر كلاه را قاضي و انصاف را داور عقل و احساس قرار دهيم نكات ديگري نيز بايد گفت ؛
اين معاون همان معاوني است كه در دوران كوويد تقريبا به تنهايي در برابر امواج سهمگيني كه كشور را تهديد ميكرد ايستاد .نه تنها كوويد كه بلايايي قوي تر از آن ؛ شبه علم در حال پراكندن ترديد در استفاده از علم در مقابله با طوفان كوويد بود ٢٥٠٠ نفر از پزشكان برجسته صاحبان و مسئولان نهاد هاي مختلف طي نامه اي رسمي خواستار عدم ورود واكسن كرونا به كشور شده بودند . در اين شرايط دشوار كشور با مسيوليت همين معاون در برابر اين امواج كوتاه نيامد منتظر واكسن داخلي اي كه با آن همه هزينه معلوم نشد چه شد نماند ( هنوز هم معلوم نيست ) كشور تحت واكسيناسيون كوويد قرار گرفت و رست . همين معاون همين الان معاون وزارتي است كه بخشي از آن پيشاپيش در اختيار شبه علم قرار گرفته و بخش هاي بيشتري با موريانه روزمرگي و اطاعت كوركورانه در حال زوال است . وزير و معاون چنين وزارتي شدن مثل نشستن پشت لكومو تيو قطار فرسوده ايست كه هيچ چيز آن در اختيار راننده و دستيارش نيست . ايكاش جهان واقع آنچنان بود كه با يك چرخش قلم وزير و معاون همه چيز به طرفه العيني درست ميشد. اما اينطور نيست . نيست كه نيست . نه تنها اعمال اراده بر چنين دستگاهي به آن آساني كه تصور ميشود نيست بلكه ظاهرا دست هاي فعالي هم در كار است كه كار خراب بشود . بطور مثال تمام نهادهاي تخصصي پزشكي معتقدند امكانات آموزش پزشكي براي پذيرفته شدگان موجود هم كفايت نميكند چه برسد به افزايش ظرفيت به أشكال مختلف ،اما نيروهايي كه ريشه قدرتشان در نهادهاي تخصصي و قانونگزار نيست مسئولين وزارت را در دوراهه سنگين اخلاق و دستور قرار ميدهند كه ظرفيت ها را مثل آبي كه بر قيمه ميبندند افزايش دهند . اين تنها يكي از دو راهه هاي سخت و دشواري است كه قدرت در برابر دولت منتخب ميگذارد .تصميماتي سخت و طاقت فرسا كه بر اعصاب راه ميروند .
يك مثال ديگر ؛ كليه مسئولين وزارت از برجسته ترين و دانش بنيان ترين متخصصين كشور هستند اما در همين وزارت معاونتي به نام سنتي يا ايراني هم هست كه أصلا معلوم نيست چيست ؟ غربالگري جنين ناقص اگر كاملا عير قانوني نشده باشد بسيار دشوار شده .وزارت بهداشت بايد خدمات سلامت را با تعرفه اجباري اي عرضه كند كه ديگر هيچ شئ يا خدمتي با آن قيمت وجود ندارد . و…… آيا تصور اين است كه مسيولين وزارت اگر ميخواستند ميتوانستند با يك امضا و چرخش قلم وضع را تغيير دهند ؟ اين تقلا براي اداره كشور در حالي است كه مردم عادي ، ذينفعان واقعي خدمات سلامت هم هيچ تلاش نهادمندو متشكلي براي حمايت از دولت در برابر قدرت به عمل نمي آورند برخي هم حتي بي محابا همه را……زرد برادر …..ناميده به يك چوب ميرانند . گروهي هم انتظار ميكشند تا همه چيز منجمله سيستم سلامتي كه متعلق به خودشان هم هست كاملا از بين برود سلامتشان نابود شود تا حرفشان ثابت شود كه " نگفتيم هيچ چيز درست نخواهد شد ؟" تضاد ميان دولت كه به نوعي منتخب محسوب ميشود و ساختار قدرت در كشور ما و بسياري كشورهاي ديگر تضاد ميان افراد نيست تضاد ميان أشكالي از مدرنينه است با كيفيت باستاني و گاه اساطيري قدرت و إلزامات آن . دولت كه به هر حال به نوعي انتخابي است در اين مقابله تاريخي هيچ پشتوانه اي مهم تر از مردم ندارد اين نكته ايست كه خود دولت ها هم معمولا درك نميكنند .اين تضاد محدود به چند ده سال اخير هم نيست . ديديم كه استحاله كامل دولت در قدرت به مدت سيزده سال نه تنها آن دولت كه خود قدرت و سامان ملك را بر باد داد .
البته كه نقد و تندي در شرايطي كه همه چيز به هم ريخته و هيچ چيز درست نيست و روي كاغذ مسئولي هم دارد از هر كار ديگري آسان تر و آبرومندانه تر است اما گمان كنم ميتوان دلايل عصبانيت آقاي معاون را درك كرد اما نپذيرفت ، تنها تا زماني كه عذر بخواهد كه حالا هم خود هم رييسش خواسته اند !
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
همكاران و هموطنان عزيز
روز ٢٩ اكتبر ۷ آبان، روزجهاني سكته مغزي است . اين روز در تمام دنيا به افزايش آگاهي عمومي از درمان پذيري و درمان هاي جديد سكته مغزي اختصاص يافته است .
اين همصدايي جهاني نقش بي نظيري در پيشبرد درمان سكته مغزي در دنيا داشته است.
اطلاع ، هماهنگي و اقدام عاجل در درمان سكته مغزي بهترين الگو براي همه درمان هاي شگفت انگيز مدرن است و بهترين ملاك براي توانايي هر كشور در مراقبت از ساير بيماري ها ي خطير مردم خود در همه رشته ها به شمار ميرود .
انجمن سكته مغزي ايران از مدت ها پيش در اين روز برنامه هاي خاصي را با جهت افزايش آگاهي عمومي مردم ، مسئولان و جامعه پزشكي به عمل می آورد .
امسال هم در آستانه اين روز از همه همكاران نورولوژيست و ساير اعضا فرهيخته جامعه پزشكی و اصحاب رسانه ها دعوت ميكنيم به هر وسيله كه ميتوانند به پيكارِ رساندن پيام سكته مغزي به مردم و مسئولان، ما را ياري دهند .
- نورولوژيست ها ميتوانند در هر جا كه كار ميكنند اعم از شهرهاي كوچك و بزرگ ، مراكز خصوصي يا دولتي، بيمارستان يا كلينيك، براي هر تعداد همكاران پزشك پرستار و ساير شاغلين سلامت با همان امكانات محدود، سالن كنفرانس ، كلاس ، دفاتر بخش و درمانگاه و …….در مورد سكته مغزي ودرمان هاي مدرن آن اطلاع رساني كنند . افزايش آگاهي جامعه پزشكي به عنوان گروه مرجع بيشترين نقش را در درمان سكته مغزي از طريق اطلاع رساني به بيمارانشان ، دوستان و بستگانشان خواهد داشت.
- جامعه نورولوژي با هر تمايل و علاقه مندي خاص به حيطه هاي وسيع نورولوژي مدرن بايد سكته مغزي و درمان آن را پايه اي ترين بيماري رشته ما دانسته در تهيه امكانات لازم براي سكته مغزي و افزايش آگاهي عمومي در اين مورد تلاش كنند .
- اصحاب رسانه بخصوص طبيباني كه دستي در رسانه هم دارند به همراه جامعه هنري بخصوص طبيباني كه در ميانه طب وهنر از هر نوع ، قرار دارند فعاليت خود را در روزهاي پيش رو از طريق استوري ها ، ريل ها ، توييت ها ، كاريكاتور ها ، يادداشت ها مصاحبه ها و ساير فرمت هاي مدرن رسانه اي شدت بخشيده از طريق همصدايي و انعكاسي كه ايجاد ميكند درمان سكته مغزي و از اين طريق امنيت ملي سلامت در كشور را تقويت نمايند .
- از همه مسئولين سيستم سلامت معاونين درمان روساي بيمارستان ها ، مسئولين نظام پزشكي و ….تقاضا ميكنيم در يكي دوهفته پيش رو انجام اقدامات فوق توسط پزشكان را ياري رسانده و در صورت لزوم از ايشان بخواهند.
- انجمن سكته مغزي ايران اطمينان دارد عليرغم مشكلات روزافزوني كه پيش پاي مردم و پزشكان قرار دارد يا قرار داده ميشود در نهايت درمان سكته مغزي حاد و ساير درمان هاي مدرن به كاروان بين الملل خواهد رسيد. براي همه در اين مسير آرزوي موفقيت داريم
انجمن سكته مغزي ايران
➖➖➖➖➖➖
🔗 اينستاگرام انجمن
🔗 كانال آپارات انجمن
روز ٢٩ اكتبر ۷ آبان، روزجهاني سكته مغزي است . اين روز در تمام دنيا به افزايش آگاهي عمومي از درمان پذيري و درمان هاي جديد سكته مغزي اختصاص يافته است .
اين همصدايي جهاني نقش بي نظيري در پيشبرد درمان سكته مغزي در دنيا داشته است.
اطلاع ، هماهنگي و اقدام عاجل در درمان سكته مغزي بهترين الگو براي همه درمان هاي شگفت انگيز مدرن است و بهترين ملاك براي توانايي هر كشور در مراقبت از ساير بيماري ها ي خطير مردم خود در همه رشته ها به شمار ميرود .
انجمن سكته مغزي ايران از مدت ها پيش در اين روز برنامه هاي خاصي را با جهت افزايش آگاهي عمومي مردم ، مسئولان و جامعه پزشكي به عمل می آورد .
امسال هم در آستانه اين روز از همه همكاران نورولوژيست و ساير اعضا فرهيخته جامعه پزشكی و اصحاب رسانه ها دعوت ميكنيم به هر وسيله كه ميتوانند به پيكارِ رساندن پيام سكته مغزي به مردم و مسئولان، ما را ياري دهند .
- نورولوژيست ها ميتوانند در هر جا كه كار ميكنند اعم از شهرهاي كوچك و بزرگ ، مراكز خصوصي يا دولتي، بيمارستان يا كلينيك، براي هر تعداد همكاران پزشك پرستار و ساير شاغلين سلامت با همان امكانات محدود، سالن كنفرانس ، كلاس ، دفاتر بخش و درمانگاه و …….در مورد سكته مغزي ودرمان هاي مدرن آن اطلاع رساني كنند . افزايش آگاهي جامعه پزشكي به عنوان گروه مرجع بيشترين نقش را در درمان سكته مغزي از طريق اطلاع رساني به بيمارانشان ، دوستان و بستگانشان خواهد داشت.
- جامعه نورولوژي با هر تمايل و علاقه مندي خاص به حيطه هاي وسيع نورولوژي مدرن بايد سكته مغزي و درمان آن را پايه اي ترين بيماري رشته ما دانسته در تهيه امكانات لازم براي سكته مغزي و افزايش آگاهي عمومي در اين مورد تلاش كنند .
- اصحاب رسانه بخصوص طبيباني كه دستي در رسانه هم دارند به همراه جامعه هنري بخصوص طبيباني كه در ميانه طب وهنر از هر نوع ، قرار دارند فعاليت خود را در روزهاي پيش رو از طريق استوري ها ، ريل ها ، توييت ها ، كاريكاتور ها ، يادداشت ها مصاحبه ها و ساير فرمت هاي مدرن رسانه اي شدت بخشيده از طريق همصدايي و انعكاسي كه ايجاد ميكند درمان سكته مغزي و از اين طريق امنيت ملي سلامت در كشور را تقويت نمايند .
- از همه مسئولين سيستم سلامت معاونين درمان روساي بيمارستان ها ، مسئولين نظام پزشكي و ….تقاضا ميكنيم در يكي دوهفته پيش رو انجام اقدامات فوق توسط پزشكان را ياري رسانده و در صورت لزوم از ايشان بخواهند.
- انجمن سكته مغزي ايران اطمينان دارد عليرغم مشكلات روزافزوني كه پيش پاي مردم و پزشكان قرار دارد يا قرار داده ميشود در نهايت درمان سكته مغزي حاد و ساير درمان هاي مدرن به كاروان بين الملل خواهد رسيد. براي همه در اين مسير آرزوي موفقيت داريم
انجمن سكته مغزي ايران
➖➖➖➖➖➖
🔗 اينستاگرام انجمن
🔗 كانال آپارات انجمن
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
آپارات | Iranian Neurological Association
کانال رسمی انجمن علمي بيماريهای مغز و اعصاب ایران
به کانال ما خوش آمدید، منبع اصلی برای محتوای آموزشی در زمین
به کانال ما خوش آمدید، منبع اصلی برای محتوای آموزشی در زمین
يادداشت روز دوشنبه شرق
آمبولانس داراى سي تي اسكن
هفت آبانماه معادل ٩ اكتبر روزجهاني سكته مغزي است و اين هفته، هفته سكته مغزي وتبليغات در جهت افزايش اطلاعات عمومي در مورد سكته مغزي ميباشد
بدين لحاظ اين يادداشت را به آمبولانس داراي سي تي اسكن اختصاص دادم دلايل اين انتخاب در اين يادداشت روشن ميشود
ام اس يو يا واحد موبايل سكته مغزي آمبولانس نسبتا بزرگي است كه در داخل آن يك سي تي اسكن قرار دارد . بعلاوه تجهيزات مختلفي كه براي درمان سكته مغزي لازم هست ، از انواع داروها ووسائل مدرن الكترونيكي براي ارتباط و حتي يك دستگاه ساده سونوگرافي داخل مغز TCD هم در آن تعبيه شده است .
ام اس يو زمان شروع درمان سكته مغزي را به شدت پايين مي آورد .همانطور كه همه ميدانند هر دقيقه در شروع درمان اهميت حياتي دارد و باعث حفظ تعداد بسيار رياد سلول هايي ميشود كه بطور غير قابل برگشت در شرف مرگ بودند .
تنها خطر تزريق داروي حل كننده لخته ، وجود خونريزي در داخل مغز است . بنابراين به هيچ وجه در حال حاضر بدون سي تي اسكن نميتوان اين دارو را تزريق كرد . با وجود سي تي اسكن در آمبولانس اين امكان فراهم ميشود كه دارو در اسرع وقت ، درب منزل بيمار يا در راه تزريق گردد بعلاوه پرسنل آمبولانس ميتوانند با استفاده از وسايل ارتباطي با سرعت با متخصصين بيمارستان ارتباط گرفته با ارسال عكس و فيلم راهنمايي بگيرند .
سي سال پس از شروع درمان با داروهاي حل كننده لخته در دنيا و درمان هزاران بيمار به اين طريق و بامطالعه روي همه اين بيماران معلوم شد نتيجه درمان در ساعت اول به شدت با نتيجه درمان در ساعت سوم متفاوت است . بر اساس اين كشف علمي الان از ساعت طلايي يعني ساعت اول و ساعت مجاز به معني ٤/٥ ساعت اول صحبت ميكنيم . درمان بيماران در ساعت اول از لزوم بسياري درمان هاي پرخطر پرهزينه و كمياب هم به شدت ميكاهد .
اگر چه در كشور وجود بخش هاي پيشرفته براي درآوردن لخته با روش آنژيوگرافي ( ترومبكتومي ) براي بسياري از بيماران و گسترش اين درمان به ساعت هاي ديرتر تحت تحقيقات ، ضرورتي غير قابل ترديد ميباشد اما پوشش ترومبكتومي براي كل كشوري با نزديك به صد ميليون جمعيت با گستردگي عظيم از دشت ها و سرزمين هاي كويري گرفته تا كوهستان هاي برفگير خيلي واقع بينانه نيست . بنابراين درمان
وريدي با داروي جديدي كه باسرعت و با عوارض كمتر تزريق ميگردد در ساعت طلائي اهميت بيشتري پيدا ميكند . هم امكان پذير ، هم اقتصادي وهم واقع گرايانه! در اينجاست كه ضرورت و مناسبت آمبولانس داراي سي تي اسكن در كشور ما خود را نشان ميدهد ابزاري كه در اقصي نقاط دنيا ،بخصوص كشور هاي فقير تر (به دلايلي كه گفتم ) راه افتاده و كار آيي خود را نشان داده است
آيا در ميان مسئولين دولتي. مسئولين نهادهاي مختلف ، صاحبان امكانات مالي ، نمايندگاني كه همواره دنبال جاده و امكانات براي حوزه انتخابي خود هستند كسي پيدا ميشود كه ضرورت تهيه آمبولانس داراي سي تي اسكن را هم درك كند و در اين جهت تلاش نمايد؟ درك كند كه اين ابزاري براي بيماران است و نه پزشكان .ابزاري كه قيمت آن در مقايسه با هزينه هاي هنگفتي كه ميدانيم نهاد هاي بي خاصيت بسيار هر ماهه ميبلعند في الواقع هيچ است !
https://news.1rj.ru/str/bzyad
آمبولانس داراى سي تي اسكن
هفت آبانماه معادل ٩ اكتبر روزجهاني سكته مغزي است و اين هفته، هفته سكته مغزي وتبليغات در جهت افزايش اطلاعات عمومي در مورد سكته مغزي ميباشد
بدين لحاظ اين يادداشت را به آمبولانس داراي سي تي اسكن اختصاص دادم دلايل اين انتخاب در اين يادداشت روشن ميشود
ام اس يو يا واحد موبايل سكته مغزي آمبولانس نسبتا بزرگي است كه در داخل آن يك سي تي اسكن قرار دارد . بعلاوه تجهيزات مختلفي كه براي درمان سكته مغزي لازم هست ، از انواع داروها ووسائل مدرن الكترونيكي براي ارتباط و حتي يك دستگاه ساده سونوگرافي داخل مغز TCD هم در آن تعبيه شده است .
ام اس يو زمان شروع درمان سكته مغزي را به شدت پايين مي آورد .همانطور كه همه ميدانند هر دقيقه در شروع درمان اهميت حياتي دارد و باعث حفظ تعداد بسيار رياد سلول هايي ميشود كه بطور غير قابل برگشت در شرف مرگ بودند .
تنها خطر تزريق داروي حل كننده لخته ، وجود خونريزي در داخل مغز است . بنابراين به هيچ وجه در حال حاضر بدون سي تي اسكن نميتوان اين دارو را تزريق كرد . با وجود سي تي اسكن در آمبولانس اين امكان فراهم ميشود كه دارو در اسرع وقت ، درب منزل بيمار يا در راه تزريق گردد بعلاوه پرسنل آمبولانس ميتوانند با استفاده از وسايل ارتباطي با سرعت با متخصصين بيمارستان ارتباط گرفته با ارسال عكس و فيلم راهنمايي بگيرند .
سي سال پس از شروع درمان با داروهاي حل كننده لخته در دنيا و درمان هزاران بيمار به اين طريق و بامطالعه روي همه اين بيماران معلوم شد نتيجه درمان در ساعت اول به شدت با نتيجه درمان در ساعت سوم متفاوت است . بر اساس اين كشف علمي الان از ساعت طلايي يعني ساعت اول و ساعت مجاز به معني ٤/٥ ساعت اول صحبت ميكنيم . درمان بيماران در ساعت اول از لزوم بسياري درمان هاي پرخطر پرهزينه و كمياب هم به شدت ميكاهد .
اگر چه در كشور وجود بخش هاي پيشرفته براي درآوردن لخته با روش آنژيوگرافي ( ترومبكتومي ) براي بسياري از بيماران و گسترش اين درمان به ساعت هاي ديرتر تحت تحقيقات ، ضرورتي غير قابل ترديد ميباشد اما پوشش ترومبكتومي براي كل كشوري با نزديك به صد ميليون جمعيت با گستردگي عظيم از دشت ها و سرزمين هاي كويري گرفته تا كوهستان هاي برفگير خيلي واقع بينانه نيست . بنابراين درمان
وريدي با داروي جديدي كه باسرعت و با عوارض كمتر تزريق ميگردد در ساعت طلائي اهميت بيشتري پيدا ميكند . هم امكان پذير ، هم اقتصادي وهم واقع گرايانه! در اينجاست كه ضرورت و مناسبت آمبولانس داراي سي تي اسكن در كشور ما خود را نشان ميدهد ابزاري كه در اقصي نقاط دنيا ،بخصوص كشور هاي فقير تر (به دلايلي كه گفتم ) راه افتاده و كار آيي خود را نشان داده است
آيا در ميان مسئولين دولتي. مسئولين نهادهاي مختلف ، صاحبان امكانات مالي ، نمايندگاني كه همواره دنبال جاده و امكانات براي حوزه انتخابي خود هستند كسي پيدا ميشود كه ضرورت تهيه آمبولانس داراي سي تي اسكن را هم درك كند و در اين جهت تلاش نمايد؟ درك كند كه اين ابزاري براي بيماران است و نه پزشكان .ابزاري كه قيمت آن در مقايسه با هزينه هاي هنگفتي كه ميدانيم نهاد هاي بي خاصيت بسيار هر ماهه ميبلعند في الواقع هيچ است !
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
چهارم آبان ماه
چهارم آبان سالروز اجتماع پزشكان در نظام پزشكي در سال ١٤٠١ را خوب به ياد مي آورم. دوستان در متني ياداوري كردند كه سالمرگ شاعر بزرگ ملت ما فريدون مشيري هم هست .فضاي مجازي با عطر شعر او در كوچه باغ پر شد .
اما چهارم آبان براي هركس كه بيش از نيم قرن زيسته باشد ياد آور حادثه ديگري هم هست اما بايد اندكي مغزش را فشار دهد تا به ياد بياورد .
در آن سالها چنين نبود همه ميدانستند ٤ ابان چه روزيست آن روز بسياري از ادارات تعطيل بودند تمام شهر آذين بسته بود در ادارات جلساتي بر گزار ميشد در هر شهر مدارس تعطيل و معلمين و محصلين دست جمعي راهي بزرگترين استاديوم ورزشي شهر ميشدند .گاه چند نفري زير دست و پا له ميشد ند . راديو و تلويزيون همه اين مراسم را زنده زنده پخش ميكردند . سر صف در همه مدارس به مناسبت اين روز بزرگ يكي از بچه ها مديحه اي ميسرود و مدير يا ناظم صحبتي ميكردند . اگر يكي از بزرگان به مناسبت اين روز بزرگ به شهر ما مي آمد در مسير موكب اش تمام شهر جمع ميشدند و پرچم هاي كوچكي را تكان ميدادند . همه جا پرشده بود از طاق نصرت هايي كه ابتدا هرساله از روي اجبار برپا ميشدند اما بعدها به صورت عادت در آمده بود و همه جا تمثال هاي اعليحضرتين با لباس رسمي نظامي ، كلاه لبه دار تاج نشان از يك سو و پيزاهن ماكسي سفيد زربافت و نيم تاج در اندازه هاي مختلف از طرف ديگر نصب شده بود تا هر كدام از ما جوانان كه ان روزها قدرت و مظاهر آن را ميخوانديم مثال بارزي در پيش چشمانمان باشد . همه جا به گمان ما ساواكي ها پراكنده بودند مردان ميانه سال با كت و شلوار و كراوات و احيانا عينك دودي كه گمان ميبرديم همه چيز را زير نظر دارند . يكي هم پسر همسايه ما كه مطمئن بوديم ساواكي است حتي كيف سامسونايت هم اضافه بر انچه گفتم داشت ! بعدها معلوم شد در شركتي نزديك ميدان مركزي شهر كار ميكرده و چون مخالف اين مراسم بوده در مسبر به تماشا مي ايستاده !
من در تمام طول تحصيل دبستان و دبيرستان هر ساله چنين مراسمي را به خاطر مي اورم .در سالهاي اول بهانه خوبي براي دررفتن از مدرسه بود در سالهاي مياني يكي از آن مديحه سرايان سر صف بودم و در سال هاي آخر هرسال از ابتذال اين مراسم منزجر ميشدم و آن را نشانه اي آشكار از پوشالي بودن تبليغات ميشمردم . گويا دستي عامدانه در كار ترويج اين احساس در ميان مردم بود . اگر ميخواستي ديكتاتوري و سطحي بودن رژيم را نشان بدهي تاكسي را متقاعد كني بهتر از اين مراسم چيزي پيدا نميكردي .
آخر مگر كسي باور ميكرد زاده گماشته فرمانفرما از نسل اژدها باشد ؟ اينها همه درست اما انچه ميخواهم بگويم اينكه در يكي از روزهايي كه آن سالها اين مراسم برگزار ميشد هيج كس نميتوانست تصور كند پنجاه سال بعد هيچ كس هيچ خاطره اي از اين همه قيل و قال نداشته باشد چنان فراموش بشود كه گويي أصلا نبوده است شاعري را به شعري به ياد مي آوريم كه بر دلها حك شده اما آن همه تشريفات ذره اي بر قلبها اثر نگذاشته است انگار نبوده است . راستي فردا چه خواهد ماند ؟
https://news.1rj.ru/str/bzyad
چهارم آبان سالروز اجتماع پزشكان در نظام پزشكي در سال ١٤٠١ را خوب به ياد مي آورم. دوستان در متني ياداوري كردند كه سالمرگ شاعر بزرگ ملت ما فريدون مشيري هم هست .فضاي مجازي با عطر شعر او در كوچه باغ پر شد .
اما چهارم آبان براي هركس كه بيش از نيم قرن زيسته باشد ياد آور حادثه ديگري هم هست اما بايد اندكي مغزش را فشار دهد تا به ياد بياورد .
در آن سالها چنين نبود همه ميدانستند ٤ ابان چه روزيست آن روز بسياري از ادارات تعطيل بودند تمام شهر آذين بسته بود در ادارات جلساتي بر گزار ميشد در هر شهر مدارس تعطيل و معلمين و محصلين دست جمعي راهي بزرگترين استاديوم ورزشي شهر ميشدند .گاه چند نفري زير دست و پا له ميشد ند . راديو و تلويزيون همه اين مراسم را زنده زنده پخش ميكردند . سر صف در همه مدارس به مناسبت اين روز بزرگ يكي از بچه ها مديحه اي ميسرود و مدير يا ناظم صحبتي ميكردند . اگر يكي از بزرگان به مناسبت اين روز بزرگ به شهر ما مي آمد در مسير موكب اش تمام شهر جمع ميشدند و پرچم هاي كوچكي را تكان ميدادند . همه جا پرشده بود از طاق نصرت هايي كه ابتدا هرساله از روي اجبار برپا ميشدند اما بعدها به صورت عادت در آمده بود و همه جا تمثال هاي اعليحضرتين با لباس رسمي نظامي ، كلاه لبه دار تاج نشان از يك سو و پيزاهن ماكسي سفيد زربافت و نيم تاج در اندازه هاي مختلف از طرف ديگر نصب شده بود تا هر كدام از ما جوانان كه ان روزها قدرت و مظاهر آن را ميخوانديم مثال بارزي در پيش چشمانمان باشد . همه جا به گمان ما ساواكي ها پراكنده بودند مردان ميانه سال با كت و شلوار و كراوات و احيانا عينك دودي كه گمان ميبرديم همه چيز را زير نظر دارند . يكي هم پسر همسايه ما كه مطمئن بوديم ساواكي است حتي كيف سامسونايت هم اضافه بر انچه گفتم داشت ! بعدها معلوم شد در شركتي نزديك ميدان مركزي شهر كار ميكرده و چون مخالف اين مراسم بوده در مسبر به تماشا مي ايستاده !
من در تمام طول تحصيل دبستان و دبيرستان هر ساله چنين مراسمي را به خاطر مي اورم .در سالهاي اول بهانه خوبي براي دررفتن از مدرسه بود در سالهاي مياني يكي از آن مديحه سرايان سر صف بودم و در سال هاي آخر هرسال از ابتذال اين مراسم منزجر ميشدم و آن را نشانه اي آشكار از پوشالي بودن تبليغات ميشمردم . گويا دستي عامدانه در كار ترويج اين احساس در ميان مردم بود . اگر ميخواستي ديكتاتوري و سطحي بودن رژيم را نشان بدهي تاكسي را متقاعد كني بهتر از اين مراسم چيزي پيدا نميكردي .
آخر مگر كسي باور ميكرد زاده گماشته فرمانفرما از نسل اژدها باشد ؟ اينها همه درست اما انچه ميخواهم بگويم اينكه در يكي از روزهايي كه آن سالها اين مراسم برگزار ميشد هيج كس نميتوانست تصور كند پنجاه سال بعد هيچ كس هيچ خاطره اي از اين همه قيل و قال نداشته باشد چنان فراموش بشود كه گويي أصلا نبوده است شاعري را به شعري به ياد مي آوريم كه بر دلها حك شده اما آن همه تشريفات ذره اي بر قلبها اثر نگذاشته است انگار نبوده است . راستي فردا چه خواهد ماند ؟
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
١٣ آبان
روز سيزدهم آبان آن سال وقتي خبر آمد گروهي از دانشجويان سفارت امريكا را «تسخير» کردهاند ما هم همان نزديكي در همان خيابان از چند روز قبل يك هتل را «تسخير» كرده بوديم! خيلي از دانشجويان ديگر هم در اين تسخير نقش داشتند. بقيه هتلها هم توسط دانشگاههای ديگر تسخير شده بود. دانشجويان از هر گروه و سليقه سياسي و فرهنگي در اين تسخيرها متفقالقول بودند. میخواستیم هتلها را تسخير كنيم بعد بين فقرا تقسيم كنيم. انقلاب شده بود! چه معني داشت عدهای فقير باشند!؟ اصلاً هتل چه معنا دارد؟ اینهمه تشريفات و مبلها و لوسترهای بزرگ براي چيست؟ واقعاً منطقیتر از اين تسخیرها با آن تفكرات آن زمان ما چه چيزي میتوانست وجود داشته باشد؟ خاطرم هست يكي از همکلاسیهای ما كه مذهبي و بسيار صادق بود و قدبلندی داشت کلاه و کاپشن مخصوصی میپوشید و الان متخصص قلب برجستهايست، داشت مثل هرروز بازهم براي ما سخنراني میکرد كه خبر را آوردند. مدتي همانجا سكوت كرد. انگار صاعقه خشكش كرده باشد. همه ما همين احساس را داشتيم. درحالیکه ما به خودمان میبالیدیم كه يك ساختمان و چندتا اتاق و اثاثیه را «تصرف» کردهایم گروهي از دانشجويان خود امپرياليسم جهانخوار را تصرف کردهاند! ما كجاييم و آنها كجا هستند؟ تسخير هتل توسط ما يك كار بچهگانه و اسباببازی به نظر میرسید؛ و بهسرعت به پايان رسيد. چند ماه قبل از آن چریکهای فدايي خلق تلاش كرده بودند سفارت امريكا را تصرف كنند اما نتوانستند.
دنياي كوچك و سادهای بود آکنده از هيجان و اميد. میشد از همين فردا هتلها رابین فقرا تقسيم كرد، خانههای خالي را به آنها بخشيد پولهای بانکها را برداشت خرج كرد و…. یک نیروی اهریمنی از آنسوی دنیا داشت نقش شر و شیطان را بازی میکرد و حالا گروهی درست با خود او درگیر شده بودند.
نمیدانم واقعاً بهتر بود که این جریان بهاصطلاح تعمیق انقلاب با ابتکاری رقابتی متوقف میشد یا هتلها و خانههای مردم به همان شیوه ابتدایی مورد تسخیر قرار میگرفت و اينكه آيا سنگ روی سنگ بند میشد یا نه؟ اما آنچه واضح است اینکه این موج سهمگین چون اسبی سرکش نه در مقابله که تنها با همراهی و رقابت قابلمهار و کنترل بود.كار كرد رقابتي اين اشغال چندان مورد توجه قرار نگرفته است چراكه بعدا كاركرد هاي بيشتري در تحكيم قدرت حتي به قيمت انزواي هر چه بيشتر بين المللي پيدا كرد .
نمیدانم اگر سیاستی پدید میآمد که تسخیر هتلها و نه سفارت دائمی میشد اوضاع چگونه پیش میرفت نمیدانم. همه اينها سؤالات مهمي است كه در توان بنده نيست فقط میخواهم بگويم با جو و احساساتي كه امروز وجود دارد نمیتوان افراد و رفتارهاي چهل سال پيش را قضاوت و محكوم كرد يا حتي تحسين نمود. سالهاست تسخیر کنندگان و تطویل دهندگان را به درستی مورد شماتت قرار میدهيم اما بهتر ان است كه گذشته را چراغي فرا راه آینده قرار دهیم و بيش از هركس ديگري بر رفتار گذشته خود هم بیندیشیم . از كسي كه به قدر توان يك فرد بر لهيب آن آتش همگانی دميد گرفته تا كسي كه با بستن هر منفذي جز انفجار راهي نگذاشت .
راه عقلانيت جز از طريق نقد خود و رؤیت صادقانه خطاها نمیگذرد.
https://news.1rj.ru/str/bzyad
روز سيزدهم آبان آن سال وقتي خبر آمد گروهي از دانشجويان سفارت امريكا را «تسخير» کردهاند ما هم همان نزديكي در همان خيابان از چند روز قبل يك هتل را «تسخير» كرده بوديم! خيلي از دانشجويان ديگر هم در اين تسخير نقش داشتند. بقيه هتلها هم توسط دانشگاههای ديگر تسخير شده بود. دانشجويان از هر گروه و سليقه سياسي و فرهنگي در اين تسخيرها متفقالقول بودند. میخواستیم هتلها را تسخير كنيم بعد بين فقرا تقسيم كنيم. انقلاب شده بود! چه معني داشت عدهای فقير باشند!؟ اصلاً هتل چه معنا دارد؟ اینهمه تشريفات و مبلها و لوسترهای بزرگ براي چيست؟ واقعاً منطقیتر از اين تسخیرها با آن تفكرات آن زمان ما چه چيزي میتوانست وجود داشته باشد؟ خاطرم هست يكي از همکلاسیهای ما كه مذهبي و بسيار صادق بود و قدبلندی داشت کلاه و کاپشن مخصوصی میپوشید و الان متخصص قلب برجستهايست، داشت مثل هرروز بازهم براي ما سخنراني میکرد كه خبر را آوردند. مدتي همانجا سكوت كرد. انگار صاعقه خشكش كرده باشد. همه ما همين احساس را داشتيم. درحالیکه ما به خودمان میبالیدیم كه يك ساختمان و چندتا اتاق و اثاثیه را «تصرف» کردهایم گروهي از دانشجويان خود امپرياليسم جهانخوار را تصرف کردهاند! ما كجاييم و آنها كجا هستند؟ تسخير هتل توسط ما يك كار بچهگانه و اسباببازی به نظر میرسید؛ و بهسرعت به پايان رسيد. چند ماه قبل از آن چریکهای فدايي خلق تلاش كرده بودند سفارت امريكا را تصرف كنند اما نتوانستند.
دنياي كوچك و سادهای بود آکنده از هيجان و اميد. میشد از همين فردا هتلها رابین فقرا تقسيم كرد، خانههای خالي را به آنها بخشيد پولهای بانکها را برداشت خرج كرد و…. یک نیروی اهریمنی از آنسوی دنیا داشت نقش شر و شیطان را بازی میکرد و حالا گروهی درست با خود او درگیر شده بودند.
نمیدانم واقعاً بهتر بود که این جریان بهاصطلاح تعمیق انقلاب با ابتکاری رقابتی متوقف میشد یا هتلها و خانههای مردم به همان شیوه ابتدایی مورد تسخیر قرار میگرفت و اينكه آيا سنگ روی سنگ بند میشد یا نه؟ اما آنچه واضح است اینکه این موج سهمگین چون اسبی سرکش نه در مقابله که تنها با همراهی و رقابت قابلمهار و کنترل بود.كار كرد رقابتي اين اشغال چندان مورد توجه قرار نگرفته است چراكه بعدا كاركرد هاي بيشتري در تحكيم قدرت حتي به قيمت انزواي هر چه بيشتر بين المللي پيدا كرد .
نمیدانم اگر سیاستی پدید میآمد که تسخیر هتلها و نه سفارت دائمی میشد اوضاع چگونه پیش میرفت نمیدانم. همه اينها سؤالات مهمي است كه در توان بنده نيست فقط میخواهم بگويم با جو و احساساتي كه امروز وجود دارد نمیتوان افراد و رفتارهاي چهل سال پيش را قضاوت و محكوم كرد يا حتي تحسين نمود. سالهاست تسخیر کنندگان و تطویل دهندگان را به درستی مورد شماتت قرار میدهيم اما بهتر ان است كه گذشته را چراغي فرا راه آینده قرار دهیم و بيش از هركس ديگري بر رفتار گذشته خود هم بیندیشیم . از كسي كه به قدر توان يك فرد بر لهيب آن آتش همگانی دميد گرفته تا كسي كه با بستن هر منفذي جز انفجار راهي نگذاشت .
راه عقلانيت جز از طريق نقد خود و رؤیت صادقانه خطاها نمیگذرد.
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
اين روزها همه از بحران آب صحبت ميكنند
اين موضوع يادداشت ده سال پيشم را يادم آورد كه به مناسبت آمدن و رفتن كاوه مدني نوشته بودم
ميتوان تصور كرد كه اگر كاوه مدني به عنوان معاون سازمان محيط زيست اين ده سال در كشور مشغول خدمت بود شايد اين بحران تا اين حد جدي نميشد
راستي كساني كه باعث رفتنش شدند و كساني كه در نگهداري او جديت نكردند الان چه فكر ميكنند ؟
يادداشت روز سه شنبه ١٧ ارديبهشت صفحه اخر شرق
كاوه،
كاوه مدني تنها استاد بين المللياي بود كه در سالهاي اخير بعد از طي مدارج علمي در مقياس بينالمللي، به كشور برگشت تا يك پست دولتي را پذيرفته و به حل يكي از بزرگ ترين معضلات ملتي كه نام و نام فاميل او با اسطورههاي كهن و مدرن آن اغشته است كمك كند. معلوم نشد به چه دليل چند روزي دستگير شد و معلوم نشد چرا تعدادي از فعالان محيط زيست همكار او هم دستگير شدند. به خاطر سماع شادمانهاي كه هيچ نكته غير شرعي يا غير عرفياي در آن نبود مورد شماتت و اتهام قرارگرفت و ناگهان خبر آمد كه استعفا داده و رفته است و استعفاي او هم به دليل نگراني والدينش مورد پذيرش قرار گرفت!
وقتي خبر رسيد كاوه مدني، يك استاد جوان بينالمللي، معاون سازمان محيط زيست شده، موجي از شادي و اميدواري بسياري از متخصصين وكارشناسان رشتههاي مختلف را فراگرفت. من شخصا تصور كردم این امر ميتواند آغازي باشد برحضور دهها متخصص مغزواعصاب و سكته مغزي شاغل در بهترين بخشهاي اروپا و امريكا در داخل كشور، متخصصيني كه تخصص هاي مشابه ايشان را كم تر از انگشتهاي يك دست در داخل كشور داريم. اما بازگشت کاوه مدنی آب سردي بود كه بذر نا اميدي را در اذهان كساني كه زخمهاي جدايي روز افزون از سيستمهاي علمي بينالمللي را با پوست و گوشت خود احساس ميكردند پاشيد. به اين نکته كه چرا جامعه ما و مسئولين نتوانستند از حضور او استفاده كنند- و حتي به اين موضوع كه چرا رجعت كشور به دوراني كه محتاج مستشار خارجي است درك نميشود- بارها و بارها اشاره شده است و مستقيم وغير مستقيم مسئولين مورد خطاب قرار گرفته اند.
بنده از جزییات آمدن و رفتن کاوه اطلاعی ندارم و دلیل آن را نمی دانم و به شایعات هم نمی توان تکیه کرد. قطعا کاوه مدنی هم می دانسته که آنگاه که به ایران بیاید دسته گل و فرش قرمز در انتظار او نخواهد بود و با مشکلات عدیده ای روبرو خواهد شد. اما تاکید من در اینجا بر آن است که رفتن او و امثال او چه اثر ناگواری برای کشور و مردم دارد. واقعيت آن است كه مهاجرت دائمي و روزافزون بسياري از مردم، روشنفكران و تكنوكراتها معدل همفكرانشان در داخل كشور را در برابر تفكرات ديگر هر چه بيشتر و بيشتر تنزل داده است. شيوه رايج و مرسوم زندگي هم بهطرزي اجتناب ناپذير به سوي شيوه زندگي كساني تمايل پيدا ميكند كه عزم وارادهاي جديتر در دفاع از شيوه زندگي خود داشتهاند وبراي اين غلبه استفاده از هر ابزاري منجمله ابزار قدرت دولتي را هم غير اخلاقي نميدانند.
خروج سيلآساي گروهي كه برشمردم گويا دیگر حساسيت چنداني هم بر نميانگيزد، ممانعت يا تبليغي صورت نميگيرد و حتي بهنظر نميرسد اتفاق مهمي باشد. انگار گروهي را خوشحال هم ميكند.كليه مسافرتهاي علمي كه بطور طبيعي در همه جاي دنيا صورت ميگيرد در ایران دائماً به مهاجرتهاي اجتماعي تبديل ميشود. در حالي كه براي بسياري از مسايل و مشكلات راه حلهاي بين المللي وجود دارد، كشور ما در انزواي علمي خود و بدتر از آن در تقديس راه حلهاي بومي خود دارد آهسته آهسته رنگ ميبازد. اقتصاد و سياست و محيط زيست حيطههايي نيستند كه خوب و بد آن و نياز آنها به ارتباط بين المللي بدون میانجی در برابر چشمان همه آشكار شود . فوتبال از همه مشخصتر است، بیواسطه تغییرات آنرا مشاهده و درك كرديم و از مزاياي مربي خارجي سود ميبريم. دانش طب هم البته نه به مشخصی فوتبال، اما نتايجي زودرس دارد. در اينجا نياز به ارتباطات بينالمللي و كارشناسان مديريت بهداشتي با پوست و گوشت احساس شده و نتايجي اشكار دارد.
تمام بخش هاي پيشرفته پزشكي دنيا آكنده از جواناني است كه كمكم دارند نام و خاطره اين كشور را هم در ذهن خود پاك مي كنند . اما از ياد نبريم که چند دهه پيش دانشكدههاي فني ما بيش از دانشکده های پزشكي اكنده شده بود از جواناني كه تصميم گرفته بودند از همه چيز خود در راه اين كشور بگذرند و گذشتند. تازه آن موقع راه درستي هم براي اين فداكاري وجود نداشت اتفاقا گويا اين را هم ميدانستند يا احساس ميكردند اما اين موضوع مسئوليت اخلاقي آنها را زائل نميكرد .اما اکنون همه پیوسته در کار بستن چمدانند. کاوه مدنی هم رفت ( اگرچه رفتن او دلايل مشخص تري داشت ) پس چه کسی باید بماند؟!
https://news.1rj.ru/str/bzyad
اين موضوع يادداشت ده سال پيشم را يادم آورد كه به مناسبت آمدن و رفتن كاوه مدني نوشته بودم
ميتوان تصور كرد كه اگر كاوه مدني به عنوان معاون سازمان محيط زيست اين ده سال در كشور مشغول خدمت بود شايد اين بحران تا اين حد جدي نميشد
راستي كساني كه باعث رفتنش شدند و كساني كه در نگهداري او جديت نكردند الان چه فكر ميكنند ؟
يادداشت روز سه شنبه ١٧ ارديبهشت صفحه اخر شرق
كاوه،
كاوه مدني تنها استاد بين المللياي بود كه در سالهاي اخير بعد از طي مدارج علمي در مقياس بينالمللي، به كشور برگشت تا يك پست دولتي را پذيرفته و به حل يكي از بزرگ ترين معضلات ملتي كه نام و نام فاميل او با اسطورههاي كهن و مدرن آن اغشته است كمك كند. معلوم نشد به چه دليل چند روزي دستگير شد و معلوم نشد چرا تعدادي از فعالان محيط زيست همكار او هم دستگير شدند. به خاطر سماع شادمانهاي كه هيچ نكته غير شرعي يا غير عرفياي در آن نبود مورد شماتت و اتهام قرارگرفت و ناگهان خبر آمد كه استعفا داده و رفته است و استعفاي او هم به دليل نگراني والدينش مورد پذيرش قرار گرفت!
وقتي خبر رسيد كاوه مدني، يك استاد جوان بينالمللي، معاون سازمان محيط زيست شده، موجي از شادي و اميدواري بسياري از متخصصين وكارشناسان رشتههاي مختلف را فراگرفت. من شخصا تصور كردم این امر ميتواند آغازي باشد برحضور دهها متخصص مغزواعصاب و سكته مغزي شاغل در بهترين بخشهاي اروپا و امريكا در داخل كشور، متخصصيني كه تخصص هاي مشابه ايشان را كم تر از انگشتهاي يك دست در داخل كشور داريم. اما بازگشت کاوه مدنی آب سردي بود كه بذر نا اميدي را در اذهان كساني كه زخمهاي جدايي روز افزون از سيستمهاي علمي بينالمللي را با پوست و گوشت خود احساس ميكردند پاشيد. به اين نکته كه چرا جامعه ما و مسئولين نتوانستند از حضور او استفاده كنند- و حتي به اين موضوع كه چرا رجعت كشور به دوراني كه محتاج مستشار خارجي است درك نميشود- بارها و بارها اشاره شده است و مستقيم وغير مستقيم مسئولين مورد خطاب قرار گرفته اند.
بنده از جزییات آمدن و رفتن کاوه اطلاعی ندارم و دلیل آن را نمی دانم و به شایعات هم نمی توان تکیه کرد. قطعا کاوه مدنی هم می دانسته که آنگاه که به ایران بیاید دسته گل و فرش قرمز در انتظار او نخواهد بود و با مشکلات عدیده ای روبرو خواهد شد. اما تاکید من در اینجا بر آن است که رفتن او و امثال او چه اثر ناگواری برای کشور و مردم دارد. واقعيت آن است كه مهاجرت دائمي و روزافزون بسياري از مردم، روشنفكران و تكنوكراتها معدل همفكرانشان در داخل كشور را در برابر تفكرات ديگر هر چه بيشتر و بيشتر تنزل داده است. شيوه رايج و مرسوم زندگي هم بهطرزي اجتناب ناپذير به سوي شيوه زندگي كساني تمايل پيدا ميكند كه عزم وارادهاي جديتر در دفاع از شيوه زندگي خود داشتهاند وبراي اين غلبه استفاده از هر ابزاري منجمله ابزار قدرت دولتي را هم غير اخلاقي نميدانند.
خروج سيلآساي گروهي كه برشمردم گويا دیگر حساسيت چنداني هم بر نميانگيزد، ممانعت يا تبليغي صورت نميگيرد و حتي بهنظر نميرسد اتفاق مهمي باشد. انگار گروهي را خوشحال هم ميكند.كليه مسافرتهاي علمي كه بطور طبيعي در همه جاي دنيا صورت ميگيرد در ایران دائماً به مهاجرتهاي اجتماعي تبديل ميشود. در حالي كه براي بسياري از مسايل و مشكلات راه حلهاي بين المللي وجود دارد، كشور ما در انزواي علمي خود و بدتر از آن در تقديس راه حلهاي بومي خود دارد آهسته آهسته رنگ ميبازد. اقتصاد و سياست و محيط زيست حيطههايي نيستند كه خوب و بد آن و نياز آنها به ارتباط بين المللي بدون میانجی در برابر چشمان همه آشكار شود . فوتبال از همه مشخصتر است، بیواسطه تغییرات آنرا مشاهده و درك كرديم و از مزاياي مربي خارجي سود ميبريم. دانش طب هم البته نه به مشخصی فوتبال، اما نتايجي زودرس دارد. در اينجا نياز به ارتباطات بينالمللي و كارشناسان مديريت بهداشتي با پوست و گوشت احساس شده و نتايجي اشكار دارد.
تمام بخش هاي پيشرفته پزشكي دنيا آكنده از جواناني است كه كمكم دارند نام و خاطره اين كشور را هم در ذهن خود پاك مي كنند . اما از ياد نبريم که چند دهه پيش دانشكدههاي فني ما بيش از دانشکده های پزشكي اكنده شده بود از جواناني كه تصميم گرفته بودند از همه چيز خود در راه اين كشور بگذرند و گذشتند. تازه آن موقع راه درستي هم براي اين فداكاري وجود نداشت اتفاقا گويا اين را هم ميدانستند يا احساس ميكردند اما اين موضوع مسئوليت اخلاقي آنها را زائل نميكرد .اما اکنون همه پیوسته در کار بستن چمدانند. کاوه مدنی هم رفت ( اگرچه رفتن او دلايل مشخص تري داشت ) پس چه کسی باید بماند؟!
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
يادداشت روز سه شنبه شرق
اميد ؛ مرگ يا زندگى
در چالش گزينش مرگ يا زندگى يك ستاره ديگر ماندن و شب به صبح رساندن را انتخاب نكرد ! خانواده و ملتي را در ياسي عميق فرو برد ياسي عميق با فريادي كه در گلو خفه ميماند .با پدر ، مادر ، دوستان و جامعه اى كه از درد در چاه فرياد ميزنند تا تنها ضجه اي عميق تر بشنوند
راستي چرا ؟
راستي چرا چنين زخمي عميق بر تن نزديكان و درستدارانشان مينشانند ؟ چه حق دارند ؟ و آيا به عمق اين درد و آتشي كه به جان نزديك ترين عزيزانشان ميريزد و نابود شان ميكند واقفند ؟ پدر و مادر و عزيزاني كه به زندگي پشت نكرده بودند نه به خواست خود كه به خواست ديگري مردند و ديگر زنده نخواهند شد .
راست است اكثر مردم همواره و در همه شرايط با همه مشكلات زندگي را بر ميگزينند اما بسياري ديگر هم تنها تحت شرايطي اين كار را نميكنند .دلايل و آن شرايط بسيارند . اين پديده اي چند عاملي است كه بخصوص در مورد پزشكان ايراني به هيچ رو نميتوان آن را به يك يا دو عامل تقليل داد .
-دوران دستياري به عنوان بخشي از مهم ترين دوران خدمات پزشكان جوان هنوز يك دوره كاري محسوب نميشود . نوعي طرز تلقي وجود دارد كه پزشكان را در اين دوره دانشجو مينامد و در عين حال بيشترين بهره كاري را از ايشان ميبرد .
-عدم وجود قوانين استخدامي در دوران دستياري و عدم پرداخت حقوق براي هر ساعت اضافه كاري كار را به سمت قوانين برده داري پادگاني با مفاهيم اطاعت و تمكين شبيه محيط هاي نظامي ميكند .كاري كه براي آن دستمزد يا اضافه حقوق پرداخت نميشود را بايد بر دوش ديگري آنكه بجاي همكار زيردست محسوب ميشود انداخت
-تعهدات سنگين كه هدفشان ماندگاري پزشكان بوده اما منجر به بيزاري و فرار ميگردند هم عامل مهمي است . آيا كسي كه همواره بالاترين نمرات را داشته و مايه افتخار همه بوده حالا بايد مثل دزدها به دنبال ضامن بگردد كه درس بخواند ؟ فهم و شعور كجا فرار كرده ؟
همه اينها درست اما بخصوص با اين مورد آخر ، كه عوامل فوق احتمالا تاثير كمتري داشتند اگر يك نكته را بخواهيم برجسته تر كنيم بايد از پديده اي نام ببريم كه ميتوان إن را "مرگ قطعي اميد" خواند .فاصله روزافزون و نجومي بين واقعيت موجود و ايده آل هايي كه در ذهن مي آيند اميد به دستيابي به آن ايده آل ها را هر چه كمتر وكمتر كرده اميد را ميميرانند . پس تنها موضوع پسرفت واقعيت موجود نيست پيشرفت هر چه فراتر ايده آل ها هم هست . پزشكان جواني كه كار دستياري را بر ميگزينند به عنوان دانش بنيان ترين مردم بيش از هر چيز ديگر (حتي اگر خود چنين خوادآگاهي اي را نداشته باشند )شيفته توانايي ها و نوع نگرش مسحور كننده اي هستند كه دانش مدرن تصور و تجسم آن را ممكن كرده است .تصور اينكه بخشي از سيستمي هستي كه تنها و تنها بر عقل متكي است .تعريف عقل و روش دستيابي به دانش را هم هر لحظه متحول ميكند . تو را به عنوان يك واحد قابل اطمينان ارج ميگذارد و بهترين امكانات را برايت فراهم ميكند .احساس ميكني بخشي از پيشرفته ترين تحقيقات بين المللي براي پيشبرد دانشي و هر انچه پيرامون توست از هر رفتار ساده تو تا كار درماني اي كه ميكني براساس عقل و در تلاش براي بهترين روش تنظيم شده و….بنابراين هر عقل گريزي اي از بديهي ترين روش هاي مديريتي گرفته تا انكار ضرورياتي ترديد ناپذير مثل ارتباط بين المللي ، خود گامي است به سوي مرگ اميد و قدم برداشتن در جهت بر عكس آن ، بخصوص كه كوچكترين تلاش اجتماعي براي تغيير در شرايط هم ممكن نيست و وقتي امكاني براي مداخله نباشد دويدن بر تريد ميل يا در كابوس به ذهن مي آيد .
بي هيج چيز ميتوان زيست بي اميد نميتوان .اگر هيچ كار نميتوانيد حداقل اميد بيافرينيد . اميد همانطور كه سهل ازميان ميرود اسان پديد مي آيد با صداقت ،تغيير مسير ،تغيير نماد ها ، تغيير در شعارها، تغيير هر آنچه كه رنگ گذشته بوي نم و نا به خود گرفته و تنها ناكار آمدي به ذهن مي آورد !
https://news.1rj.ru/str/bzyad
اميد ؛ مرگ يا زندگى
در چالش گزينش مرگ يا زندگى يك ستاره ديگر ماندن و شب به صبح رساندن را انتخاب نكرد ! خانواده و ملتي را در ياسي عميق فرو برد ياسي عميق با فريادي كه در گلو خفه ميماند .با پدر ، مادر ، دوستان و جامعه اى كه از درد در چاه فرياد ميزنند تا تنها ضجه اي عميق تر بشنوند
راستي چرا ؟
راستي چرا چنين زخمي عميق بر تن نزديكان و درستدارانشان مينشانند ؟ چه حق دارند ؟ و آيا به عمق اين درد و آتشي كه به جان نزديك ترين عزيزانشان ميريزد و نابود شان ميكند واقفند ؟ پدر و مادر و عزيزاني كه به زندگي پشت نكرده بودند نه به خواست خود كه به خواست ديگري مردند و ديگر زنده نخواهند شد .
راست است اكثر مردم همواره و در همه شرايط با همه مشكلات زندگي را بر ميگزينند اما بسياري ديگر هم تنها تحت شرايطي اين كار را نميكنند .دلايل و آن شرايط بسيارند . اين پديده اي چند عاملي است كه بخصوص در مورد پزشكان ايراني به هيچ رو نميتوان آن را به يك يا دو عامل تقليل داد .
-دوران دستياري به عنوان بخشي از مهم ترين دوران خدمات پزشكان جوان هنوز يك دوره كاري محسوب نميشود . نوعي طرز تلقي وجود دارد كه پزشكان را در اين دوره دانشجو مينامد و در عين حال بيشترين بهره كاري را از ايشان ميبرد .
-عدم وجود قوانين استخدامي در دوران دستياري و عدم پرداخت حقوق براي هر ساعت اضافه كاري كار را به سمت قوانين برده داري پادگاني با مفاهيم اطاعت و تمكين شبيه محيط هاي نظامي ميكند .كاري كه براي آن دستمزد يا اضافه حقوق پرداخت نميشود را بايد بر دوش ديگري آنكه بجاي همكار زيردست محسوب ميشود انداخت
-تعهدات سنگين كه هدفشان ماندگاري پزشكان بوده اما منجر به بيزاري و فرار ميگردند هم عامل مهمي است . آيا كسي كه همواره بالاترين نمرات را داشته و مايه افتخار همه بوده حالا بايد مثل دزدها به دنبال ضامن بگردد كه درس بخواند ؟ فهم و شعور كجا فرار كرده ؟
همه اينها درست اما بخصوص با اين مورد آخر ، كه عوامل فوق احتمالا تاثير كمتري داشتند اگر يك نكته را بخواهيم برجسته تر كنيم بايد از پديده اي نام ببريم كه ميتوان إن را "مرگ قطعي اميد" خواند .فاصله روزافزون و نجومي بين واقعيت موجود و ايده آل هايي كه در ذهن مي آيند اميد به دستيابي به آن ايده آل ها را هر چه كمتر وكمتر كرده اميد را ميميرانند . پس تنها موضوع پسرفت واقعيت موجود نيست پيشرفت هر چه فراتر ايده آل ها هم هست . پزشكان جواني كه كار دستياري را بر ميگزينند به عنوان دانش بنيان ترين مردم بيش از هر چيز ديگر (حتي اگر خود چنين خوادآگاهي اي را نداشته باشند )شيفته توانايي ها و نوع نگرش مسحور كننده اي هستند كه دانش مدرن تصور و تجسم آن را ممكن كرده است .تصور اينكه بخشي از سيستمي هستي كه تنها و تنها بر عقل متكي است .تعريف عقل و روش دستيابي به دانش را هم هر لحظه متحول ميكند . تو را به عنوان يك واحد قابل اطمينان ارج ميگذارد و بهترين امكانات را برايت فراهم ميكند .احساس ميكني بخشي از پيشرفته ترين تحقيقات بين المللي براي پيشبرد دانشي و هر انچه پيرامون توست از هر رفتار ساده تو تا كار درماني اي كه ميكني براساس عقل و در تلاش براي بهترين روش تنظيم شده و….بنابراين هر عقل گريزي اي از بديهي ترين روش هاي مديريتي گرفته تا انكار ضرورياتي ترديد ناپذير مثل ارتباط بين المللي ، خود گامي است به سوي مرگ اميد و قدم برداشتن در جهت بر عكس آن ، بخصوص كه كوچكترين تلاش اجتماعي براي تغيير در شرايط هم ممكن نيست و وقتي امكاني براي مداخله نباشد دويدن بر تريد ميل يا در كابوس به ذهن مي آيد .
بي هيج چيز ميتوان زيست بي اميد نميتوان .اگر هيچ كار نميتوانيد حداقل اميد بيافرينيد . اميد همانطور كه سهل ازميان ميرود اسان پديد مي آيد با صداقت ،تغيير مسير ،تغيير نماد ها ، تغيير در شعارها، تغيير هر آنچه كه رنگ گذشته بوي نم و نا به خود گرفته و تنها ناكار آمدي به ذهن مي آورد !
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
يادداشت روز دوشنبه شرق
⸻
يك تفريح ساده
«مغازهی بزرگی است یکیدو پله پایینتر از خیابان. از همان ورودی ابری از دود به صورت شما میخورد. یک کافهشاپ است، یکیدو تا عکس روشنفکرانه هم به دیوار زدهاند. عدهای پشت میزها دارند قلیان میکشند. روی قلیان چیزی شبیه به یک بادکنک به چشم میخورد و اگر دقت کنی، یک لولهکشی ظریف قلیانها را به کپسولهای بزرگ ایستاده وصل میکند. خیلیها میخندند، بقیه هم در هر حال شادند.»
توصیفی که بیمار ما میکرد، چنین جایی را به ذهن میآورد. او بعد از چندین بار استفاده از قلیانی که میگفتند با «گاز خنده» ترکیب شده، ابتدا دچار خنده و شادمانی زودگذر، و بهتدریج مبتلا به ضعف اندامها، عدم تعادل و گزگز و مورمور شدید در دستها شده بود. میگفت خیلیهای دیگر در حین شادمانی چنین حالاتی داشتند.
از آموزشهای پایه در رشتهی مغز و اعصاب این است که مصرف گاز خنده (N₂O) میتواند باعث کمبود ویتامین ب۱۲ و علایم نخاعی ناشی از آن بشود. تجربهی تاریخی این موضوع، تئاترهای کُمیک قرن نوزدهم در لندن است که سالن را برای خندهی بیشتر آکنده از گاز خنده میکردند. متخصصین مغز و اعصاب از همهی بیماران مشکوک به ضایعهی نخاعی شرححالِ کار در اتاق عمل را ــ که گاز خنده در آنجا وجود دارد ــ میپرسند.
وقتی تجربه با این بیمار را با همکاران دیگر به اشتراک گذاشتیم، معلوم شد سایر همکاران متخصص مغز و اعصاب هم چنین تجربهای را داشتهاند و چنین بیمارانی را دیدهاند. بهزودی معلوم شد این نوع قلیان با مجوزي از وزارت بهداشت و بهجهت مقابله !با مصرف دخانیات در کشور شروع به کار کرده. استناد این مجوز به تنها مقالهای بوده که مخترع ! با دوستانش انجام دادهاند، و چون خیلی با استنشاق خوشحال میشدهاند، آن را برای خلقالله هم مفید و سالم تلقی کردهاند. هیچ تجربهی بینالمللی و مقالهی داخلیِ دیگری وجود ندارد. ظاهراً حتی با یک متخصص مغز و اعصاب ــ که ارتباط گاز خنده با بیماری نخاعی جزو آموزشهای اولیهاش هست ــ هم مشورت نکردهاند. مقاله و مجوز و کافهشاپ و صفا و صمیمیت! ظاهراً این روش در ترکیب با سایر ادعاها و روشهای طب سنتی مثل «بودرمانی» جزو افتخارات طب سنتی هم به شمار رفته است.
داستان اعجابآور و البته خندهداریست، مثل بسیاری غرایب دیگر که برای ما متعارف شد. اما بیش از هر چیز مثال دروازه و سرسوزن را به یاد میآورد: جامعهای که از دروازهی مقالات بیشمار و دیتاهای فراوان برای درمان سکته و استفاده از تجهیزات و ملزومات آن عبور نمیکند، بخشهای SCU را تجهیز نمیکند، سیتیامبولانس نمیخرد، تجهیزات درآوردن لختهی مغزی روزبهروز گرانتر میشوند و… ناگهان از سوزنِ تحقیق و مجوز برای چنین کاری بهراحتی عبور میکند. معلوم است: کاریست که هزینه ندارد، افراد را سرِ کار میبرد، به سیاق و سلیقهی مردم نزدیک است، دوستش دارند، میخندند و خوشحال میشوند.
https://news.1rj.ru/str/bzyad
⸻
يك تفريح ساده
«مغازهی بزرگی است یکیدو پله پایینتر از خیابان. از همان ورودی ابری از دود به صورت شما میخورد. یک کافهشاپ است، یکیدو تا عکس روشنفکرانه هم به دیوار زدهاند. عدهای پشت میزها دارند قلیان میکشند. روی قلیان چیزی شبیه به یک بادکنک به چشم میخورد و اگر دقت کنی، یک لولهکشی ظریف قلیانها را به کپسولهای بزرگ ایستاده وصل میکند. خیلیها میخندند، بقیه هم در هر حال شادند.»
توصیفی که بیمار ما میکرد، چنین جایی را به ذهن میآورد. او بعد از چندین بار استفاده از قلیانی که میگفتند با «گاز خنده» ترکیب شده، ابتدا دچار خنده و شادمانی زودگذر، و بهتدریج مبتلا به ضعف اندامها، عدم تعادل و گزگز و مورمور شدید در دستها شده بود. میگفت خیلیهای دیگر در حین شادمانی چنین حالاتی داشتند.
از آموزشهای پایه در رشتهی مغز و اعصاب این است که مصرف گاز خنده (N₂O) میتواند باعث کمبود ویتامین ب۱۲ و علایم نخاعی ناشی از آن بشود. تجربهی تاریخی این موضوع، تئاترهای کُمیک قرن نوزدهم در لندن است که سالن را برای خندهی بیشتر آکنده از گاز خنده میکردند. متخصصین مغز و اعصاب از همهی بیماران مشکوک به ضایعهی نخاعی شرححالِ کار در اتاق عمل را ــ که گاز خنده در آنجا وجود دارد ــ میپرسند.
وقتی تجربه با این بیمار را با همکاران دیگر به اشتراک گذاشتیم، معلوم شد سایر همکاران متخصص مغز و اعصاب هم چنین تجربهای را داشتهاند و چنین بیمارانی را دیدهاند. بهزودی معلوم شد این نوع قلیان با مجوزي از وزارت بهداشت و بهجهت مقابله !با مصرف دخانیات در کشور شروع به کار کرده. استناد این مجوز به تنها مقالهای بوده که مخترع ! با دوستانش انجام دادهاند، و چون خیلی با استنشاق خوشحال میشدهاند، آن را برای خلقالله هم مفید و سالم تلقی کردهاند. هیچ تجربهی بینالمللی و مقالهی داخلیِ دیگری وجود ندارد. ظاهراً حتی با یک متخصص مغز و اعصاب ــ که ارتباط گاز خنده با بیماری نخاعی جزو آموزشهای اولیهاش هست ــ هم مشورت نکردهاند. مقاله و مجوز و کافهشاپ و صفا و صمیمیت! ظاهراً این روش در ترکیب با سایر ادعاها و روشهای طب سنتی مثل «بودرمانی» جزو افتخارات طب سنتی هم به شمار رفته است.
داستان اعجابآور و البته خندهداریست، مثل بسیاری غرایب دیگر که برای ما متعارف شد. اما بیش از هر چیز مثال دروازه و سرسوزن را به یاد میآورد: جامعهای که از دروازهی مقالات بیشمار و دیتاهای فراوان برای درمان سکته و استفاده از تجهیزات و ملزومات آن عبور نمیکند، بخشهای SCU را تجهیز نمیکند، سیتیامبولانس نمیخرد، تجهیزات درآوردن لختهی مغزی روزبهروز گرانتر میشوند و… ناگهان از سوزنِ تحقیق و مجوز برای چنین کاری بهراحتی عبور میکند. معلوم است: کاریست که هزینه ندارد، افراد را سرِ کار میبرد، به سیاق و سلیقهی مردم نزدیک است، دوستش دارند، میخندند و خوشحال میشوند.
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
يادداشت روز چهارشنبه شرق
قتل طبیب و فرهنگ عمومی
در ماجرای قتل متخصص قلب یاسوج و اعدام و بزرگداشت قاتل، مطالب زیادی مطرح شد؛ اما اینکه این بیمار مبتلا به سکتهٔ قلبی شده بود و به دلیل این بیماری فوت کرد، مورد تأکید زیادی قرار نگرفت.
اما چرا این نکتهٔ محوری واجد بیشترین اهمیت است؟
مرگ این طبیب در جریان برنامهٔ ملی ۲۴۷ و ۷۲۴، برنامهٔ ملی درمان سکتهٔ قلبی و مغزی حاد، رخ داده است.
این برنامه ده سال پیش با همت معاونت درمان وزارت بهداشت و انجمنهای قلب و سکتهٔ مغزی در کشور شروع و اجرا شد و موفقیتهای بسیاری داشته است. تعداد قابل توجهی از بیماران در ساعات اول درمان شدند و نجات پیدا کردند.
بسیاری از درمانها، بهخصوص در سکتهٔ مغزی، توسط پزشکان جوانی انجام شده که امکانات کافی (که بر نتیجه مؤثر میافتد) نداشتند و از کمبودهای بسیار رنج میبردند. این درمانها که در شهرهای کوچک و روستاها حتی بهتر از شهرهای بزرگ انجام شد، تنها با همت و وظیفهشناسی پزشکانی انجام شد که در کشور ماندهاند، نه به کار زیبایی، بلکه به تخصص خود میپردازند. با این همه، هدف حملاتی هستند که مردم در اعتراض به کمبودهای واقعاً موجود سیستم سلامت انجام میدهند.
قتل دکتر داوودی پیامهای مهمی دارد؛ درمان سکتههای قلبی مرگبار آنقدر مفهوم تقدیر را خدشهدار کرده که حتی در بیماریای که امید درمان یکی از چند بیمار میباشد نیز، انتظار بهبود صددرصد دارند و در صورت مرگ، بهجای تقدیر و توجیهات چند هزار ساله، نه تنها طبیب را مقصر، که قاتل میدانند و حتی قصاص میکنند. و عجیبتر آنکه بسیاری هم دورادور، بهجای سکتهٔ قلبی، طبیب را قاتل مینامند.
راستی، چنین ذهنیتی که در آن مفهوم «تقدیر» به کلی فرو ریخته، چگونه میتواند با سایر مصائب پزشکی و غیرپزشکی خود کنار بیاید و نقش عوامل متعددی را که برای خود او یا جامعه ناشناخته هستند، دخیل بداند؟
اقدامات طب و، در یک کلام، دانش مدرن در حال فروپاشی بنیادهای کهن است. قید و بندهایی که قدمت چند هزارساله دارند و تاکنون عبور از این معبر دهشتناک چنددهساله را با ترسیم سقفی بر انتظارات و تلقین رضایت و دانستن قدر آنچه هست، تنها اندکی آسانتر میکردند. فروپاشی این ستونها البته راهی به سمت آینده است؛ اما در عین حال، برداشتهشدن حد و مرز و سقف انتظارات انسانهایی است که هزاران سال محدود و مسقف زندگی کرده بودند.
قرار نیست به گذشته بازگردیم و از خوف مشکلاتی که دانش مدرن، بهخصوص در جوامع بدویتر ایجاد میکند، در سرپناه سست عادات قدیم جا خوش کنیم؛ این کار دیگر غیرممکن است. آن سرپناه به شکلی برگشتناپذیر ویران شده. همان دولتی که هنوز مهمترین امکاناتش در اختیار کسانی است که میخواهند آن سرپناه را ترمیم کنند و از این تلاش دست نمیکشند، به شکل اجتنابناپذیری دست به كار گسترش دانش جدید، با سلحشورانی از نوع جدید، در اقصینقاط کشور بوده است؛ سلحشورانی سفیدپوش با سلاحی به نرمی و نازکی یک رواننویس! و کتابهایی که دیگر حتی جسمی ندارند و در کسری از ثانیه به شکلی نورانی ظاهر میشوند. این جبر تاریخ است، بوده و خواهد بود؛ راهی جز به جلو وجود ندارد.
وزارت بهداشت علیرغم تمام این مشکلات باید:
• طرح ۷۲۴ و ۲۴۷ را تا دورترین و عقبماندهترین شهرها و روستاها گسترش بدهد. تداوم اعمال دانش نه تنها تواناییهایش، بلکه احتیاطات و ناتوانیها را هم نشان خواهد داد و به واقعبینی خواهد انجامید.
• جز دولت، بهعنوان مهمترین دستاورد تاریخ بشر، هیچ نیروی دیگری قادر به تأمین سلامت برای همهٔ مردم با هر سطحی از فرهنگ در بخشهای بهشدت گوناگون کشور نمیباشد.
• گسترش دانش در این همه شهر و روستا تنها با سلحشورانی امکانپذیر است که حالا معلوم شد چه خطراتی تهدیدشان میکند. درمان مردم در مهمترین نیازهایشان، سکتهٔ قلبی و مغزی، کار دشوار و خطرناکی است که باید با تمام مشکلاتش، حتی مرگ، در نظر آید.
• همین الان پزشکان جوان زن و مرد در تمام ۲۴ ساعت در حال درمانهای قلبی و مغزیای هستند که نتیجهٔ آن را نمیتوان تضمین کرد و نمیتوان دریافت پشت آن درِ لغزان، چه کسانی در انتظار ایستادهاند: با لبخند و همدردی یا با چاقو و کلاشینکف؟ آری، اشتباه نگفتم؛ طبیبی که بعد از تلاش فراوان، بیمارَش را از دست میدهد هم لایق همدردی است، نه گلوله!
• درمانهای مدرن که طبیبان وظیفه دارند انجام دهند، متعلق به دوراني هستند که از سایر جنبهها هم پا به دنیای مدرن گذاشته است؛ نه تنها از نظر امکانات درمانی و اطلاعات عمومی، بلکه مهمتر از آن، خصوصیات فرهنگیای که نحوهٔ نگرش به درمان و انتظار از آن را تعیین میکنند. این آخری در اختیار طبیبان نیست؛ تنها در اختیار دولت هم نیست؛ در اختیار بخشهایی است که میتوانند بر فرهنگ عمومی تأثیر بگذارند: رسانهها، هنرمندان و….
https://news.1rj.ru/str/bzyad
قتل طبیب و فرهنگ عمومی
در ماجرای قتل متخصص قلب یاسوج و اعدام و بزرگداشت قاتل، مطالب زیادی مطرح شد؛ اما اینکه این بیمار مبتلا به سکتهٔ قلبی شده بود و به دلیل این بیماری فوت کرد، مورد تأکید زیادی قرار نگرفت.
اما چرا این نکتهٔ محوری واجد بیشترین اهمیت است؟
مرگ این طبیب در جریان برنامهٔ ملی ۲۴۷ و ۷۲۴، برنامهٔ ملی درمان سکتهٔ قلبی و مغزی حاد، رخ داده است.
این برنامه ده سال پیش با همت معاونت درمان وزارت بهداشت و انجمنهای قلب و سکتهٔ مغزی در کشور شروع و اجرا شد و موفقیتهای بسیاری داشته است. تعداد قابل توجهی از بیماران در ساعات اول درمان شدند و نجات پیدا کردند.
بسیاری از درمانها، بهخصوص در سکتهٔ مغزی، توسط پزشکان جوانی انجام شده که امکانات کافی (که بر نتیجه مؤثر میافتد) نداشتند و از کمبودهای بسیار رنج میبردند. این درمانها که در شهرهای کوچک و روستاها حتی بهتر از شهرهای بزرگ انجام شد، تنها با همت و وظیفهشناسی پزشکانی انجام شد که در کشور ماندهاند، نه به کار زیبایی، بلکه به تخصص خود میپردازند. با این همه، هدف حملاتی هستند که مردم در اعتراض به کمبودهای واقعاً موجود سیستم سلامت انجام میدهند.
قتل دکتر داوودی پیامهای مهمی دارد؛ درمان سکتههای قلبی مرگبار آنقدر مفهوم تقدیر را خدشهدار کرده که حتی در بیماریای که امید درمان یکی از چند بیمار میباشد نیز، انتظار بهبود صددرصد دارند و در صورت مرگ، بهجای تقدیر و توجیهات چند هزار ساله، نه تنها طبیب را مقصر، که قاتل میدانند و حتی قصاص میکنند. و عجیبتر آنکه بسیاری هم دورادور، بهجای سکتهٔ قلبی، طبیب را قاتل مینامند.
راستی، چنین ذهنیتی که در آن مفهوم «تقدیر» به کلی فرو ریخته، چگونه میتواند با سایر مصائب پزشکی و غیرپزشکی خود کنار بیاید و نقش عوامل متعددی را که برای خود او یا جامعه ناشناخته هستند، دخیل بداند؟
اقدامات طب و، در یک کلام، دانش مدرن در حال فروپاشی بنیادهای کهن است. قید و بندهایی که قدمت چند هزارساله دارند و تاکنون عبور از این معبر دهشتناک چنددهساله را با ترسیم سقفی بر انتظارات و تلقین رضایت و دانستن قدر آنچه هست، تنها اندکی آسانتر میکردند. فروپاشی این ستونها البته راهی به سمت آینده است؛ اما در عین حال، برداشتهشدن حد و مرز و سقف انتظارات انسانهایی است که هزاران سال محدود و مسقف زندگی کرده بودند.
قرار نیست به گذشته بازگردیم و از خوف مشکلاتی که دانش مدرن، بهخصوص در جوامع بدویتر ایجاد میکند، در سرپناه سست عادات قدیم جا خوش کنیم؛ این کار دیگر غیرممکن است. آن سرپناه به شکلی برگشتناپذیر ویران شده. همان دولتی که هنوز مهمترین امکاناتش در اختیار کسانی است که میخواهند آن سرپناه را ترمیم کنند و از این تلاش دست نمیکشند، به شکل اجتنابناپذیری دست به كار گسترش دانش جدید، با سلحشورانی از نوع جدید، در اقصینقاط کشور بوده است؛ سلحشورانی سفیدپوش با سلاحی به نرمی و نازکی یک رواننویس! و کتابهایی که دیگر حتی جسمی ندارند و در کسری از ثانیه به شکلی نورانی ظاهر میشوند. این جبر تاریخ است، بوده و خواهد بود؛ راهی جز به جلو وجود ندارد.
وزارت بهداشت علیرغم تمام این مشکلات باید:
• طرح ۷۲۴ و ۲۴۷ را تا دورترین و عقبماندهترین شهرها و روستاها گسترش بدهد. تداوم اعمال دانش نه تنها تواناییهایش، بلکه احتیاطات و ناتوانیها را هم نشان خواهد داد و به واقعبینی خواهد انجامید.
• جز دولت، بهعنوان مهمترین دستاورد تاریخ بشر، هیچ نیروی دیگری قادر به تأمین سلامت برای همهٔ مردم با هر سطحی از فرهنگ در بخشهای بهشدت گوناگون کشور نمیباشد.
• گسترش دانش در این همه شهر و روستا تنها با سلحشورانی امکانپذیر است که حالا معلوم شد چه خطراتی تهدیدشان میکند. درمان مردم در مهمترین نیازهایشان، سکتهٔ قلبی و مغزی، کار دشوار و خطرناکی است که باید با تمام مشکلاتش، حتی مرگ، در نظر آید.
• همین الان پزشکان جوان زن و مرد در تمام ۲۴ ساعت در حال درمانهای قلبی و مغزیای هستند که نتیجهٔ آن را نمیتوان تضمین کرد و نمیتوان دریافت پشت آن درِ لغزان، چه کسانی در انتظار ایستادهاند: با لبخند و همدردی یا با چاقو و کلاشینکف؟ آری، اشتباه نگفتم؛ طبیبی که بعد از تلاش فراوان، بیمارَش را از دست میدهد هم لایق همدردی است، نه گلوله!
• درمانهای مدرن که طبیبان وظیفه دارند انجام دهند، متعلق به دوراني هستند که از سایر جنبهها هم پا به دنیای مدرن گذاشته است؛ نه تنها از نظر امکانات درمانی و اطلاعات عمومی، بلکه مهمتر از آن، خصوصیات فرهنگیای که نحوهٔ نگرش به درمان و انتظار از آن را تعیین میکنند. این آخری در اختیار طبیبان نیست؛ تنها در اختیار دولت هم نیست؛ در اختیار بخشهایی است که میتوانند بر فرهنگ عمومی تأثیر بگذارند: رسانهها، هنرمندان و….
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
مرگ بلبل بيجار ناصر مسعودي يادداشت زير را به يادم آورد كه سالها پيش در باره گيلان و رنج و برنج و بيجار نوشته بودم
برنج به رنج
ین روزها فصل نشای برنج است. نشا را که زیر محفظهای از نایلون به بار آوردهاند، در میان شلالهای از گل و آب میکارند. برای این کار باید پا تا زانو و دست تا بازو در آب فرورود تا نشا را در گل بنشاند. کاری بهغایت دشوار و توانفرسا، اما در عین حال بسیار ظریف، تا حدی که فقط زنان یا زناکان(۱) از پس آن برمیآیند.
گروه زنان با لباسهای رنگارنگ و زیبا دستهجمعی به نشا میروند و بهترتیب چند بیجار متعلق به افراد گوناگون را میکارند. گاه آواز میخوانند و گاه حتی دور ازچشم مردان میرقصند. گروه زنان اگرچه به پاکدامنی و به حد کفایت پوشیدهاند، اما هرگز سلیقههای تیره و سیاه شهری حریف رنگهای شاد پیراهن تن آنان نشده است و بهواسطه نقش مهمیکه در تولید برنج دارند، در روابط اجتماعی نیز در عین عفاف چیزی از مردان کم نمیآورند. زنان را میبینی که در بازار به تنهایی به کار خرید و فروشند و حتی در قهوهخانه، پیرزنان را میبینی که پا به پای مردان به چای و قلیان نشستهاند.
در اینجا به خصوص در این زمان زندگی جریان دارد. صحنه نشای برنج آنگونه که از پنجره ماشینی تندرو میبینی، به غایت زیباست و زیباتر از آن، فیلمهای نشاست که با لباسهای رنگرنگ و با موسیقی متن «عاشورپور» و «مسعودی» میبینی و میشنوی.
اینها همه فقط یک روی سکه است. باید چند سالی در دهکده برنج، پزشک محله باشی و هرساله در فصل نشا و فصل برنج «وینی»(۲) شالیکاران را معاینه کنی تا به عمق رنجی که در این نبرد مردانه زنان با زمین نهفته است، پی ببری. رنجی که خود البته سویی دیگر از تضاد دوگانه رنج و شادی در زندگی است. باید سالها بمانی تا شب هم که میخوابی صدای «بیجبیج»(۳) انگشتان پیرزنان و نوجوانان شالیکار را آغشته با زنجموره جیرجیرکها از ورای برکهای نهچندان دور دست بشنوی یا وقتی به خوابی عمیق میروی، از موجهای دریا همان «فریادی»(۴) را بشنوی که از پشت پیرزن خمیده شالیکار برمیخیزد و رعد و برق زمستان را بشنوی که در تن کوهستان «زرچه»(۵) میکند. باید روی دیگر سکه را در لابهلای انگشت زنان ببینی که از فارچ مجروح شده و خوب نمیشود که نمیشود، گویی بیجار در لای انگشتان لانه کرده است. زنان جوان را میبینی با عضلات پیچدرپیچ، همچون عضلات مردان و ستون فقراتی که نه تنها به جلو، که به طرفین نیز انحراف پیدا کرده و راهرفتنی که با هر جلو رفتنی انگار یکبار به راست و یکبار به چپ فرو میریزد. لگن از شدت ضربات سالیان و احیانا سوءتغذیه، تمام ترکیب موزون خود را از دست داده و ریههایی که صدای خسخس آنها را از راه دور و با گوش غیرمسلح هم میتوان شنید و البته باز ناله و ناله و ناله از بیجبیج و زرچه و فریاد.
زنان همیشه خوشحال
پیش از نشا، مردی که یا سرکارگر است یا مالک و در هرحال ذینفع در کارکشت، یک گروه زن را به مطب میآورد. او که یا پدری عبوس است یا صاحبکاری سختگیر، حالا با زنان خوب میخندد و خوشوبش میکند. ویزیت همه را هم از قبل، یکجا پرداخت کرده که مبادا درخواستش را زمین بیندازی: «دکتر جان! اینها از فردا میروند بیجار! همه را بررسی کن تا یک وقت وسط کار نمانیم. اگر دردی هم دارند، چند تا سوزن بده بعد از نشا میآرم معالجه» .تو تا به حال این همه بیمار خوشحال را یکجا ندیدهای اما وقتی نشا تمام شد، دوباره تمام گروه پیش تو هستند متقاعد میشوی که چیزی به رنجتر از برنج نبوده است.!
https://news.1rj.ru/str/bzyad
برنج به رنج
ین روزها فصل نشای برنج است. نشا را که زیر محفظهای از نایلون به بار آوردهاند، در میان شلالهای از گل و آب میکارند. برای این کار باید پا تا زانو و دست تا بازو در آب فرورود تا نشا را در گل بنشاند. کاری بهغایت دشوار و توانفرسا، اما در عین حال بسیار ظریف، تا حدی که فقط زنان یا زناکان(۱) از پس آن برمیآیند.
گروه زنان با لباسهای رنگارنگ و زیبا دستهجمعی به نشا میروند و بهترتیب چند بیجار متعلق به افراد گوناگون را میکارند. گاه آواز میخوانند و گاه حتی دور ازچشم مردان میرقصند. گروه زنان اگرچه به پاکدامنی و به حد کفایت پوشیدهاند، اما هرگز سلیقههای تیره و سیاه شهری حریف رنگهای شاد پیراهن تن آنان نشده است و بهواسطه نقش مهمیکه در تولید برنج دارند، در روابط اجتماعی نیز در عین عفاف چیزی از مردان کم نمیآورند. زنان را میبینی که در بازار به تنهایی به کار خرید و فروشند و حتی در قهوهخانه، پیرزنان را میبینی که پا به پای مردان به چای و قلیان نشستهاند.
در اینجا به خصوص در این زمان زندگی جریان دارد. صحنه نشای برنج آنگونه که از پنجره ماشینی تندرو میبینی، به غایت زیباست و زیباتر از آن، فیلمهای نشاست که با لباسهای رنگرنگ و با موسیقی متن «عاشورپور» و «مسعودی» میبینی و میشنوی.
اینها همه فقط یک روی سکه است. باید چند سالی در دهکده برنج، پزشک محله باشی و هرساله در فصل نشا و فصل برنج «وینی»(۲) شالیکاران را معاینه کنی تا به عمق رنجی که در این نبرد مردانه زنان با زمین نهفته است، پی ببری. رنجی که خود البته سویی دیگر از تضاد دوگانه رنج و شادی در زندگی است. باید سالها بمانی تا شب هم که میخوابی صدای «بیجبیج»(۳) انگشتان پیرزنان و نوجوانان شالیکار را آغشته با زنجموره جیرجیرکها از ورای برکهای نهچندان دور دست بشنوی یا وقتی به خوابی عمیق میروی، از موجهای دریا همان «فریادی»(۴) را بشنوی که از پشت پیرزن خمیده شالیکار برمیخیزد و رعد و برق زمستان را بشنوی که در تن کوهستان «زرچه»(۵) میکند. باید روی دیگر سکه را در لابهلای انگشت زنان ببینی که از فارچ مجروح شده و خوب نمیشود که نمیشود، گویی بیجار در لای انگشتان لانه کرده است. زنان جوان را میبینی با عضلات پیچدرپیچ، همچون عضلات مردان و ستون فقراتی که نه تنها به جلو، که به طرفین نیز انحراف پیدا کرده و راهرفتنی که با هر جلو رفتنی انگار یکبار به راست و یکبار به چپ فرو میریزد. لگن از شدت ضربات سالیان و احیانا سوءتغذیه، تمام ترکیب موزون خود را از دست داده و ریههایی که صدای خسخس آنها را از راه دور و با گوش غیرمسلح هم میتوان شنید و البته باز ناله و ناله و ناله از بیجبیج و زرچه و فریاد.
زنان همیشه خوشحال
پیش از نشا، مردی که یا سرکارگر است یا مالک و در هرحال ذینفع در کارکشت، یک گروه زن را به مطب میآورد. او که یا پدری عبوس است یا صاحبکاری سختگیر، حالا با زنان خوب میخندد و خوشوبش میکند. ویزیت همه را هم از قبل، یکجا پرداخت کرده که مبادا درخواستش را زمین بیندازی: «دکتر جان! اینها از فردا میروند بیجار! همه را بررسی کن تا یک وقت وسط کار نمانیم. اگر دردی هم دارند، چند تا سوزن بده بعد از نشا میآرم معالجه» .تو تا به حال این همه بیمار خوشحال را یکجا ندیدهای اما وقتی نشا تمام شد، دوباره تمام گروه پیش تو هستند متقاعد میشوی که چیزی به رنجتر از برنج نبوده است.!
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده
شانزده آذر
چند روز ديگر سالگرد ١٦ آذر روز دانشجوست . اين روز بِه راستي روز جنبش دانشجويي إيران است .جنبش دانشجويي ايران چند ماه بعد از كودتاي ٢٨ مرداد سكوت پادگاني اي را كه با قلع و قمع احزاب ايجاد شده بود شكست و از اولين نشانه هاي مقاومت در برابر كودتا بود . نميتوان گفت حكم اعدام دكتر مصدق ( كه اجرا نشد ) يا ورود نيكسون كداميك نقش بيشتري در اين اعتراضات داشت هر دو در واقع يك پديده بودند . امريكا بِه عنوان يك ابرقدرت جهاني كه در جنگ سرد ادعاي دموكراسي هم داشت دولتي را كه تا همين اواخر امريكا را دشمن خود نميدانست و در نشريات حزب توده عامل امريكا معرفي شده بود با همكاري انگليس كه تنها بِه دنبال منافع اقتصادي نفت بود ساقط كرده و در واقع در تشريك مساعي با يكديگر و اشرافيت حاكم فضاي سياسي در كشور را تعطيل كردند و بدتر از آن واكنش هايي آفريدند كه تا دهها سال ادامه يافت و اين دور از انتظار نبود . چراكه سياست واقعي عروسك بازي نيست ! شايد خود دكتر مصدق هم همراهي امريكا در اجراي كودتا را تا پيش از وقوع آن باور نميكرد و بارها خواستار حمايت امريكا شده بود .اينطور نبود كه دكتر مصدق و دولت و اطرافيان او از هرگونه خطايي بري باشند . اينطور نبود كه دربار و سيستم فيوداليته حاكم جرثومه فساد و از هر خوبي اي بي بهره باشند و اينطور نبود كه حزب توده نقش مهمي در قضايا نداشته باشد . حزبي كه اشكارا از شوروي حمايت ميكرد .شوروي اي كه همين اخيرا انتقادات سختي از خود كرده وجنايات استالين را برملا كرده بود اما در استالينيست هاي حزب توده تاثير چنداني نگذاشته بود و حالا يك سازمان گسترده نظامي مخفي داشت كه اشكارا خلاف قوانين جاري كشور بود . با همه اينها سقوط دولتي كه با قوانين مشروطيت بر سر كار امده بود بدون طي همان قوانين و با كمك اشكار نيروهاي خارجي معلوم بود ورود بِه دهليز خطرناكي خواهد بود كه انسوي دهليز معلوم نيست بِه كجا باز ميشود .اما ميشد حدس زد كه در حداقلي ترين شكل خود پايان مشروطه خواهد بود . اما در عمل آغاز نوعي زمامداري شد كه بِه شكل كودكانه اي از حكومت هاي توتاليتر تقليدميكرد بدون آنكه توانايي اش را داشته باشد . وواين شيوه حكمراني را بِه ارث گذاشت . مشروطيت ، آبي كه بِه ناچار بِه مدت بيست سال در قمقمه سرباز ،رضا خان ، ريخته شده بود تنها دوازده سال دوام اورد .از ١٣٢٠ تا ١٣٣٢. جامعه ما نشان داد حوصله مجادلات پارلماني ، فحاشي هاي روزنامه ها زدوخورد ها وتظاهرات خياباني را ندارد و بلافاصله ولو با حمايت خارجي آن را جمع ميكند . و نادانسته بِه ورطه اي هزاران بار بدتر سقوط ميكند . حال انكه مجادلات نسبتا مسالمت آميز ممكن أست روزي بِه بار نشينند . يك طرف با تعجيل اين كار را كرد و ننگ ابدي براي خود خريد اما آن طرف فرصت نيافت از سازمان نظامي اي كه قطعا به شوروي پشتگرم بود استفاده كند .يا خبر نداشت بعد از اتفاقات تجديد نظر طلبانه در حزب ك ش برادر بزرگ فعلا تمايلي بِه اينگونه حمايت ها ندارد .
اين تجربه بازهم دهها سال بعد تكرار شد و طرفين ناشكيبايي خشونت آميز خود را بِه نمايش گذاشتند.
با همه اين تفاصيل جنبش دانشجويي با تظاهراتي كه بِه خون هم كشيده شد، تظاهراتي كاملا مسالمت آميز و حق بِه جانب ، يك بار ديگر يادآور شد كشور ما امريكاي لاتين يا عراق نيست كه بِه راحتي كودتا بِه سرانجام رسد وواين پيام را با خبر اعدام دكتر مصدق و خبر ديدار نيكسون بِه دنيا ابلاغ كرد و در هر دو مورد موفق بود حكم اعدام بِه سه سال حبس و حبس ابد خانگي تغيير يافت . بعلاوه دهها سال بعد مادلين البرايت وزير امور خارجه دموكرات امريكا از مداخله امريكا پوزش خواست .هنوز هم جامعه مدني ما عليرغم تمام مشكلات و از خود بيگانگي تاريخي نشان داد توده منفعلي كه بتوانند براي عرف و عاداتش قوانين غير عقلاني چون قانون حجاب بريزند نيست و مقاومت ميكند .
در هر حال خيزش مرگبار دانشجويي در شانزدهم آذر ١٣٣٢ هم ،پيامي تاريخي ، مهم و بسيار تاثير گذار بود و هم سنت اعتراض و از خودگذشتگي را در جنبش دانشجويي ايران بِه يادگار گذاشت . سنتي كه بارها و بارها در سالهاي بعد . سال ٥٩ ، مقاومت در برابر انقلاب فرهنگي ، سال ٧٦ ،٧٨ ، و بعد از آن تكرار شد .برخلاف ظاهر كه جنبش دانشجويي مقهور بنظر ميرسد اما اگر عميق تر بنگريم معلوم نيست بدون اين جنبش دانشجويي و با وجود قدرت هايي كه براي مقابله با دموكراسي و ارامش از خاك ميجوشند ، همان نيروهاي خشونت طلب ناشكيبا در حكومت و خارج از آن ، كشور چه حالتي ميداشت !
خيابان ١٦ آذر در ضلع غربي دانشگاه تهران آكنده أست از خاطرات جنبش دانشجويي ايران و هر گوشه آن ياد آور حوادثي أست از دور و نزديك . اين خيابان همچنان آبستن حوادث و رخداد هايي أست كه در دنياي واقع و در دنياي مجازي در روزهايي كه نيامده اند و در صدها رمان نانوشته رخ خواهند داد .
https://news.1rj.ru/str/bzyad
چند روز ديگر سالگرد ١٦ آذر روز دانشجوست . اين روز بِه راستي روز جنبش دانشجويي إيران است .جنبش دانشجويي ايران چند ماه بعد از كودتاي ٢٨ مرداد سكوت پادگاني اي را كه با قلع و قمع احزاب ايجاد شده بود شكست و از اولين نشانه هاي مقاومت در برابر كودتا بود . نميتوان گفت حكم اعدام دكتر مصدق ( كه اجرا نشد ) يا ورود نيكسون كداميك نقش بيشتري در اين اعتراضات داشت هر دو در واقع يك پديده بودند . امريكا بِه عنوان يك ابرقدرت جهاني كه در جنگ سرد ادعاي دموكراسي هم داشت دولتي را كه تا همين اواخر امريكا را دشمن خود نميدانست و در نشريات حزب توده عامل امريكا معرفي شده بود با همكاري انگليس كه تنها بِه دنبال منافع اقتصادي نفت بود ساقط كرده و در واقع در تشريك مساعي با يكديگر و اشرافيت حاكم فضاي سياسي در كشور را تعطيل كردند و بدتر از آن واكنش هايي آفريدند كه تا دهها سال ادامه يافت و اين دور از انتظار نبود . چراكه سياست واقعي عروسك بازي نيست ! شايد خود دكتر مصدق هم همراهي امريكا در اجراي كودتا را تا پيش از وقوع آن باور نميكرد و بارها خواستار حمايت امريكا شده بود .اينطور نبود كه دكتر مصدق و دولت و اطرافيان او از هرگونه خطايي بري باشند . اينطور نبود كه دربار و سيستم فيوداليته حاكم جرثومه فساد و از هر خوبي اي بي بهره باشند و اينطور نبود كه حزب توده نقش مهمي در قضايا نداشته باشد . حزبي كه اشكارا از شوروي حمايت ميكرد .شوروي اي كه همين اخيرا انتقادات سختي از خود كرده وجنايات استالين را برملا كرده بود اما در استالينيست هاي حزب توده تاثير چنداني نگذاشته بود و حالا يك سازمان گسترده نظامي مخفي داشت كه اشكارا خلاف قوانين جاري كشور بود . با همه اينها سقوط دولتي كه با قوانين مشروطيت بر سر كار امده بود بدون طي همان قوانين و با كمك اشكار نيروهاي خارجي معلوم بود ورود بِه دهليز خطرناكي خواهد بود كه انسوي دهليز معلوم نيست بِه كجا باز ميشود .اما ميشد حدس زد كه در حداقلي ترين شكل خود پايان مشروطه خواهد بود . اما در عمل آغاز نوعي زمامداري شد كه بِه شكل كودكانه اي از حكومت هاي توتاليتر تقليدميكرد بدون آنكه توانايي اش را داشته باشد . وواين شيوه حكمراني را بِه ارث گذاشت . مشروطيت ، آبي كه بِه ناچار بِه مدت بيست سال در قمقمه سرباز ،رضا خان ، ريخته شده بود تنها دوازده سال دوام اورد .از ١٣٢٠ تا ١٣٣٢. جامعه ما نشان داد حوصله مجادلات پارلماني ، فحاشي هاي روزنامه ها زدوخورد ها وتظاهرات خياباني را ندارد و بلافاصله ولو با حمايت خارجي آن را جمع ميكند . و نادانسته بِه ورطه اي هزاران بار بدتر سقوط ميكند . حال انكه مجادلات نسبتا مسالمت آميز ممكن أست روزي بِه بار نشينند . يك طرف با تعجيل اين كار را كرد و ننگ ابدي براي خود خريد اما آن طرف فرصت نيافت از سازمان نظامي اي كه قطعا به شوروي پشتگرم بود استفاده كند .يا خبر نداشت بعد از اتفاقات تجديد نظر طلبانه در حزب ك ش برادر بزرگ فعلا تمايلي بِه اينگونه حمايت ها ندارد .
اين تجربه بازهم دهها سال بعد تكرار شد و طرفين ناشكيبايي خشونت آميز خود را بِه نمايش گذاشتند.
با همه اين تفاصيل جنبش دانشجويي با تظاهراتي كه بِه خون هم كشيده شد، تظاهراتي كاملا مسالمت آميز و حق بِه جانب ، يك بار ديگر يادآور شد كشور ما امريكاي لاتين يا عراق نيست كه بِه راحتي كودتا بِه سرانجام رسد وواين پيام را با خبر اعدام دكتر مصدق و خبر ديدار نيكسون بِه دنيا ابلاغ كرد و در هر دو مورد موفق بود حكم اعدام بِه سه سال حبس و حبس ابد خانگي تغيير يافت . بعلاوه دهها سال بعد مادلين البرايت وزير امور خارجه دموكرات امريكا از مداخله امريكا پوزش خواست .هنوز هم جامعه مدني ما عليرغم تمام مشكلات و از خود بيگانگي تاريخي نشان داد توده منفعلي كه بتوانند براي عرف و عاداتش قوانين غير عقلاني چون قانون حجاب بريزند نيست و مقاومت ميكند .
در هر حال خيزش مرگبار دانشجويي در شانزدهم آذر ١٣٣٢ هم ،پيامي تاريخي ، مهم و بسيار تاثير گذار بود و هم سنت اعتراض و از خودگذشتگي را در جنبش دانشجويي ايران بِه يادگار گذاشت . سنتي كه بارها و بارها در سالهاي بعد . سال ٥٩ ، مقاومت در برابر انقلاب فرهنگي ، سال ٧٦ ،٧٨ ، و بعد از آن تكرار شد .برخلاف ظاهر كه جنبش دانشجويي مقهور بنظر ميرسد اما اگر عميق تر بنگريم معلوم نيست بدون اين جنبش دانشجويي و با وجود قدرت هايي كه براي مقابله با دموكراسي و ارامش از خاك ميجوشند ، همان نيروهاي خشونت طلب ناشكيبا در حكومت و خارج از آن ، كشور چه حالتي ميداشت !
خيابان ١٦ آذر در ضلع غربي دانشگاه تهران آكنده أست از خاطرات جنبش دانشجويي ايران و هر گوشه آن ياد آور حوادثي أست از دور و نزديك . اين خيابان همچنان آبستن حوادث و رخداد هايي أست كه در دنياي واقع و در دنياي مجازي در روزهايي كه نيامده اند و در صدها رمان نانوشته رخ خواهند داد .
https://news.1rj.ru/str/bzyad
Telegram
یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده