The Catcher in the Rye – Telegram
The Catcher in the Rye
31.6K subscribers
8.64K photos
398 videos
34 files
2.32K links
تبلیغات ندارم.

کانال‌های آرشیو:
@caulfild2
@caulv
Download Telegram
ایزابلا و گلدانِ ریحان

«کدامین دزد بی‌شرم است و شیطان | که دزدیده زِ من گلدان ریحان؟»

در کتاب «دکامرون» نوشته‌ی جووانی بوکاچو، داستان کوتاهی هست به نام «ریحان» که می‌تونید از [اینجا] بخونید.

داستانِ سه برادر که خواهری دارن به نام ایزابلا. این برادرها یک مستخدم هم دارن به نام لورنزو که مخفیانه با ایزابلا رابطه داره.
وقتی برادرها متوجه‌ی این رابطه می‌شن، لورنزو رو به خارج از شهر می‌برن و مخفیانه به قتل می‌رسونن. ایزابلا که پس‌از مدتی متوجه قضیه می‌شه محل دفن معشوقش رو پیدا می‌کنه و چون تمام بدنش رو نمی‌تونه با خودش ببره، سرش رو از تن جدا می‌کنه و با خودش به خونه می‌بره. سر رو داخل گلدانی می‌ذاره و روش خاک می‌ریزه و داخل خاک تخم ریحان می‌کاره. شب‌وروز رو کنار گلدانش سپری می‌کنه و اون رو با اشک‌هاش آب می‌ده...


© Isabella and the Pot of Basil, 1867. by William Holman Hunt
👍42💔1
دختر و پسر جوان در سمت راست ایزبلا و لورنزو ان. سه پسر جوان در سمت چپ، برادرهای ایزابلا ان.
نگاهِ برادر بزرگ‌تر به دو جوانه؛ کسی که رابطه‌ی بین اون دو رو کشف کرده بود.
نقاش از نمادهای زیادی در نقاشی استفاده کرده، مثل پرتقال خونی در دست ایزابلا که نمادی از سرِ بریده‌شدی لورنزوست.


© Isabella, 1848-9. by John Everett Millais
💔7👍3
The Catcher in the Rye
ایزابلا و گلدانِ ریحان «کدامین دزد بی‌شرم است و شیطان | که دزدیده زِ من گلدان ریحان؟» در کتاب «دکامرون» نوشته‌ی جووانی بوکاچو، داستان کوتاهی هست به نام «ریحان» که می‌تونید از [اینجا] بخونید. داستانِ سه برادر که خواهری دارن به نام ایزابلا. این برادرها یک…
ویلیام هولمن هانت یک سال قبل از کشیدن نقاشی ایزابلا، نگاره‌ی همسر حامله‌ش رو کشیده بود. همسرش دو ماه بعد از به‌دنیا آوردن بچه، در سن ۳۳ سالگی می‌میره. هانت برای گرامی‌داشتن خاطره‌ی همسرش، شخصیت ایزابلا رو با چهره‌ی اون می‌کشه.
درموردِ همین نقاشی، جایی نوشته بود که آینه‌ی پشتِ زن (که انعکاس بی‌نهایت رو نشون می‌ده) ابدیت و هم‌زمان کم‌رنگ شدنِ حافظه با گذشتِ زمان رو تداعی می‌کنه.
نقاش و ایزابلا هردو از سرِ معشوق‌شون برای گرامی‌داشتن خاطره‌ش استفاده می‌کنن؛ یکی در گلدان و دیگری در نقاشیش.


با کمک از ویدئوی Matthijs Van Mierlo
© Fanny Waugh Hunt, 1866. by William Holman Hunt
💔6
به‌جز هانت که همسرش رو در ۳۳ سالگی از دست داد، چند نقاش دیگه هم بودن که همسرشون رو در همین سنین از دست دادن و داخل کانال هست:

کلود مونه و همسرِ ۳۲ ساله‌ش.
بارتولومه و همسرِ ۳۴ ساله‌ش.
ورنت و همسرِ ۳۱ ساله‌ش.
💔5
ایزابلا و گلدانِ ریحان


© Isabella and the Pot of Basil, 1897. by John White Alexander
💔3👍1
The Catcher in the Rye
دختر و پسر جوان در سمت راست ایزبلا و لورنزو ان. سه پسر جوان در سمت چپ، برادرهای ایزابلا ان. نگاهِ برادر بزرگ‌تر به دو جوانه؛ کسی که رابطه‌ی بین اون دو رو کشف کرده بود. نقاش از نمادهای زیادی در نقاشی استفاده کرده، مثل پرتقال خونی در دست ایزابلا که نمادی از…
مهمانی شام

این نقاشی که در ترکیب‌بندی از نقاشی «ایزابلا» الهام گرفته، از ۲۳ چهره‌ی مختلف تشکیل شده که دوتا از اونها خود نقاش‌ان.
همه شخصیت‌هایی در زندگی نقاشن؛ همسایه، وکیل، دوست‌دختر، همسر سابق، رئیس بانک و دوستانش.


© The Dinner Party, 1980. by Sam Walsh
10💩2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«هوس‌هایت برای آشکارشدن کافی‌ست منع شوند.»


Nazarbazi (2022)
dir. Maryam Tafakory
15💩3
© At the Suresnes Ball, 1903. by André Derain
👍75
زیرنویسِ فارسی این فیلم کوتاه فیلیپ گرل رو جایی پیدا نکردم. خودم یه جوری درستش کردم. در مورد جنبش دانشجویی-کارگری مه ۱۹۶۸ فرانسه‌ست. لینک دانلود فیلم و زیرنویس فارسیش رو می‌تونید از ربات زیر که برای کانال ساختیم دریافت کنید. ربات رو استارت بزنید و اسم فیلم رو براش بفرستید. (هرچند کوتاهه اما اولین تجربه‌م در زیرنویس کردنه. ممکنه خوب هم نباشه)


🤖 t.me/Ctchrbot
Actua I (1968)
dir. Philippe Garrel
98👍17💩9👎3
باکره (رویاپردازی)

«بین سال‌های ۱۹۰۳ و ۱۹۰۵، پاول کله مجموعه‌ای متشکل از دوازده حکاکی را طراحی کرد که آن را «اختراعات» نامید، او آن‌ها را اولین مجموعه‌ی مهم کار خود می‌دانست. او با شورش علیه آموزش کلاسیکی که در مدرسه‌ی هنر دیده بود، آناتومی برهنه‌ی زن را در این سریال به‌شدت مخدوش کرد. او با تقلید رفتار تمثیلی معمول با بدن زنان، بیگانگی خود را از محافظه‌کاری بورژوایی جریان اصلی هنر و تمایل خود به عقب‌نشینی در تخیل خود را بیان کرد. در این مثال، زنی که بر روی یک درخت در هم پیچیده و به طرز عجیبی بد شکل است، به عنوان نقطه‌ی مقابل یک برهنه‌ی رمانتیک و ایده‌آل به‌تصویر کشیده شده است.»


© Virgin (Dreaming), 1903. by Paul Klee
The Catcher in the Rye
جانبازانِ جنگی (جنگ جهانی اول)؛ اتو دیکس وبسایت اتو دیکس در توضیح این اثر نوشته بود: «در این نقاشی، دیکس هیچ‌کس را بی‌نصیب نمی‌گذارد. او به ارتش برای قصابی نسل خود، به مردم برای شیفتگی‌شان به این مردان بازسازی‌شده و به خود جانبازان به دلیل غرور ملی بی‌پایان‌شان…
شبِ والپورگیس

«در طول ظهور رژیم نازی در دهه‌ی سی میلادی، پاول کله هدف کمپین آنها علیه «هنر منحط» شد. در سال ۱۹۳۳ کلی از پست تدریس خود در باوهاوس خلع شد و به سوئیس فرار کرد و در آنجا بیمار شد، نقاشی‌های بسیار کمتری کشید و در سال ۱۹۴۰ درگذشت. بیش‌از صد اثر او از موزه‌ها و مجموعه‌های آلمان مصادره شد. شب والپورگیس شبی است که نشان‌دهنده‌ی گذار از زمستان به بهار است که در آستانه‌ی اول ماه مه رخ می‌دهد. در سنتِ عامیانه، جادوگران در بروکن، مرتفع‌ترین کوه‌های هارتز، جمع می‌شدند تا برای دفع شر، مراسمی را انجام دهند. به گفته‌ی پسرش فلیکس، چنین افسانه‌هایی تأثیر شدیدی بر کار کلی گذاشتند.»


© Walpurgis Night, 1935. by Paul Klee
«هکاته از الهه‌های یونان باستان که با تقاطع‌ها، ورودی‌ها، سگ‌ها، روشنایی، ماه، سحر و جادو، افسونگری، دانش گیاهی، گیاهان سمی، غیبگویی، ایجاد توهم و احضار مردگان ارتباط دارد.» لقب این الهه «بختک»ه.
Night-Hag = بختک

داستان این نقاشی هم مربوط به بخشی از کتاب «بهشت گمشده»ست که در ادامه می‌فرستم.


© The Night-Hag Visiting Lapland Witches, 1796. by Henry Fuseli
The Catcher in the Rye
«هکاته از الهه‌های یونان باستان که با تقاطع‌ها، ورودی‌ها، سگ‌ها، روشنایی، ماه، سحر و جادو، افسونگری، دانش گیاهی، گیاهان سمی، غیبگویی، ایجاد توهم و احضار مردگان ارتباط دارد.» لقب این الهه «بختک»ه. Night-Hag = بختک داستان این نقاشی هم مربوط به بخشی از کتاب…
عالمی مرگبار که خداوند با لعنت خود آن را بد آفرید، گونه‌ای که تنها برای بدی، خوب و مهیا بود... عالمی که هر هستی به نیستی می‌گراید و هر مُرده‌ای در قید حیات است! جایی‌که طبیعت خبیث، چیزهایی هیولایی، چیزهایی عجیب و شگفتی‌آور، نفرت‌انگیز و وصف‌ناپذیر، گُرگُن‌ها، هیدراها و شیمِرهای وحشت‌آفرین، و بدتر از هر آنچه افسانه یا ترس آفریده، خلق کرده است...
با این حال شیطان، دشمن خدا و بشر، با اندیشه‌هایی مشتعل از والاترین اهداف، بال‌هایی تندرو و سریع‌پیمای خود را از هم گشود و به سمت دروازه‌ی دوزخ به ره افتاد تا مسیری را که ناگزیر بود به تنهایی طی کند، درنوردد: گاه، از کناره‌ی سمت راست می‌گذشت، گاه کناره‌ی سمت چپ را برمی‌گزید؛ گاه با بال‌های خود به سمت پایین می‌شتافت و با سطح گودال برخورد می‌کرد و گاه به سمت بالای آن گودال مخروطی‌شکل و آتشین اوج می‌گرفت. مانند آن هنگام که در میان دریا، کشتی‌ای در دوردست مشاهده می‌شود که گویی در میان ابرها معلق مانده است و در میان بادهای مساعدِ اعتدالین، بادبان‌های خود را به سمت خلیج بنگال یا جزایر ترنات و تیدر می‌گشاید: آنجا که تاجران، ادویه‌های خود را تهیه می‌کنند و بر امواجی که هماره چون مسیر تجاری آنان است، از میان اقیانوس بیکران اتیوپی، تا دماغه‌ی امیدِ نیک پیش می‌روند و می‌کوشند علی‌رغم جزر و مد و ساعات شبانه، رهی به سوی قطب بگشایند: بدانسان نیز پروازِ دشمنِ بال‌دار از دوردست، چنین می‌نمود...
سرانجام مرزهای دوزخ تا سقفِ طاق‌دار و وحشتناک آن سر برافراشت و دروازه‌های سه‌گانه‌ای که به سه نوبت بودند ظاهر گشتند: آن دروازه‌ها که با سه پوشش برنجین، سه پوشش آهنین و سه پوشش از سنگ الماس بسته شده بود، حالتی بس نفوذناپذیر داشت و با آتشی که در اطراف آنها مشتعل بود و هرگز خاموش نمی‌گشت، محصور می‌شد.
آنجا مقابل دروازه‌ها در هر دو سوی، دو موجود ترسناک نشسته بودند: یکی تا کمر به زنی بس زیبا شباهت داشت، لیکن پایین‌تنه‌اش به نحوی ناخوشایند پوشیده از فلس‌هایی تو در تو، به‌گونه‌ای حجیم و پهن منتهی می‌شد و در شکل ماری مسلح به نیشی مهلک ظاهر می‌گشت. بر گردِ کمرش، گله‌ای سگ دوزخی که هرگز دست از پارس‌کردن نمی‌کشیدند، با پوزه‌های عظیم و «سِربِرگونه»ی خود همهمه‌ی بلند و غریبی به ره انداخته بودند. با این وجود، چنانچه چیزی قادر بود عوعوی شدید این سگان را اندکی خاموش کند، آنها می‌توانستند بنا به میل خود با خزیدن و پناه جستن به درونِ شکم آن هیولا، در آنجا لانه گزینند: با این حال، حتی آنجا نیز به پارس‌کردن و زوزه‌کشیدن خود ادامه می‌دادند بی‌آنکه دیده شوند...
سگانی که سیلا را، آن هنگام که در دریایی شنا می‌کرد که کالابرا را از ساحل سخت و خشنِ ترینکاری جدا می‌سازد آزرده بودند، به مراتب کمتر ازین سگانِ نفرت‌انگیز می‌نمودند. و نیز همرهانِ عجوزه‌ی شبانه، که هماره در خفا فرخوانده می‌شود، و همچنان که ماهِ گرفتار، با ساحران لاپُنی به رقصیدن می‌پردازد و در برابر سحر و افسون آنها افول می‌کند، مجذوب بوی خونِ کودکی در هوا می‌تازد، ازین سگ‌ها کمتر زشت و کریه‌اند...


[بهشت گمشده، جان میلتون، کتاب دوم، بند ۶۲۲ تا ۶۶۶]
© Self portrait, 1899. by Eva Bagge
عروسیِ اسپانیایی - ماریانو فورتونی


© The Spanish Wedding, 1870. by Marià Fortuny
© Coming Out of Church, 1875. by Raimundo de Madrazo y Garreta
با دیدنِ «باربی» آدم ناچارا به صحبت‌های رادیکال و منفی برخی فیلمسازان و منتقدین تندروی سینما علیه هالیوود متوسل می‌شه.
باربی فقط یک ویدئوی تبلیغاتیِ تلویزیونی دو ساعته‌ست (اونم یک تبلیغ بد). با تکرار یک‌سری حرف‌های شعاری و کلیشه‌ای، اون هم با صدای بلند. شاید سعی می‌کنه نسخه‌ای دخترونه از پینوکیو باشه؛ که می‌خواد تبدیل به آدمیزاد بشه. اما فقط یک نگاه به نسخه‌ی اخیر که دل تورو ساخته بندازید. پینوکیو نه زیباست، نه بی‌نقصه، نه شعار می‌ده و گنده‌گویی نمی‌کنه.
باربی همه‌ی اون چیزیه که داره علیه‌ش داد می‌زنه. با نقش‌دادن به چند بازیگر رنگین‌پوست سعی می‌کنه علیه نژادپرستی باشه. اما قهرمان داستان همون آدم سفیده‌ست؛ هرچند چیز دیگه‌ای به زبان بیاره. حتی شوخی‌های فیلم هم بی‌مزه و آبکیه.
باربی سعی می‌کنه قدرت زنانه رو نشون بده اما زنی که فقط با دوز و کلک می‌تونه موفق بشه.
باربی بیشتر یک فیلم تبلیغاتی برای شورلت و پورشه و خود باربیه تا یک فیلم انتفادی.
حتی به اندازه‌ی یک فیلم پرفروش، سرگرم‌کننده هم نیست. عذاب‌آوره.