Forwarded from بهمن کیارستمی
دیدم زالو شدیدا مورد تحلیل قرار گرفته گفتم کمی اطلاعات ضمیمهاش کنم جهت تنویر افکار عمومی. یکم: زالو سال ۸۱ با همین سر و شکل ساخته شد و همان موقع نمایشهای محدودی هم داشت. دوم: من دانشآموز سیستم آموزشی بودم که به آن میگفتند نظام قدیم. یعنی سال اول دبیرستان برای ادامه تحصیل چهار انتخاب داشتیم: ریاضی/فیزیک، علوم تجربی، علوم انسانی یا هنرستان. باور عمومی این بود که هنرستان جای بچه تنبلهاست و علوم تجربی هم پیشدرآمد پزشکی خواندن. برای همین ماند علوم انسانی و ریاضی/فیزیک. از بد حادثه برادر بزرگم که از من بسیار باهوشتر و درسخوانتر بود پیش از من ریاضی/فیزیک خوانده بود و بعد با رتبه عالی در کنکور، در دانشگاه صنعتی شریف قبول شده بود. بدبیاری دیگر آن که رفیقی داشتم به اسم هوشیار خیام. (پسر مردی که در فیلم مشق شب نظام آموزشی آن سالها را نقد میکند.) من و هوشیار در دبیرستان همکلاسی بودیم و باهم میرفتیم کلاس پیانو و خطاطی. هوشیار ریاضیاش عالی بود، پیانیست و آهنگساز تراز اولی شد و خطش حرف نداشت. بنده هم در تجدید آوردن رکورد میزدم و در نواختن و نوشتن افتضاح بودم (و هستم) ولی قرآن و دینی و فارسی و زبانم بد نبود. از من اصرار که تغییر رشته بدهم و بروم علوم انسانی و از پدرم انکار که تو مگه چیت از احمد و هوشیار کمتره. دو سال بعد هوشیار رتبه اول کنکور هنر را کسب کرد و من ترک تحصیل کردم و رفتم به خدمت مقدس سربازی. سوم: پیش از دوران دبیرستان، خانه ما چند سالی مهمانی داشت که مثل تئورمای پازولینی وقتی رفت هیچکس همان آدم قبل نبود. وقتی میآمد سوالهایی که همه میپرسیدند را نمیپرسید و نمیگفت: عزیزم کلاس چندمی، دَرست خوبه، کدوم مدرسه میری و اینها؛ یعنی اصلا سوال نمیپرسید. میآمد حرفهای عجیب میزد و گاهی دعوا راه میانداخت و میرفت. زیبایی مسحورکنندهای داشت و نظراتش با همه فرق میکرد، دربارهی درس و مشق هم چیزهایی میگفت که درست نمیفهمیدم ولی سی سال بعد که رفتم سراغش و دوباره همان حرفها را شنیدم، دیدم بعله، تاثیرش را روی ساکنین خانه ما گذاشته. پروانه اعتمادی به من جرات داد که نظام قدیم و جدید را ول کنم بروم دنبال کاری که دوست دارم. فکر میکنم به پدرم هم جرات داد که وقتی دید بچههایش درسخوان نیستند دست از سرشان بردارد و بگذارد کاری که دوست دارند را بکنند و حمایتشان کند. (احمد هم تحصیل در دانشگاه شریف را رها کرد و یک شرکت موفق کامپیوتر راه انداخت.) خود پروانه اما پسری همسن و سال ما داشت که تا سالهای سال خاری بود در چشممان، آقامهر یا مهرداد پاکباز، هم آرتیست شد و هم تحصیلات عالیه کرد. 🤦🏻♂
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Bill Burr: Drop Dead Years (2025)
dir. Ben Tishler
dir. Ben Tishler
Siah
Simin Ghadiri
سیاه (۱۳۵۵)، سیمین قدیری
از آلبوم «آواز فصلها و رنگها»
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
ترانهسرا: ژیلا مساعد
آهنگساز: فریبرز لاچینی
از آلبوم «آواز فصلها و رنگها»
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
ترانهسرا: ژیلا مساعد
آهنگساز: فریبرز لاچینی
«اتاقی پر از کاه»
مجموعهای از شش داستان از برادران گریم در سال ۱۹۷۰ با تصویرسازیهای دیوید هاکنی منتشر شد. تصویرسازیهای سیاهوسفید (۳۹ تا) که به سبک سوررئال و مینیمالیستی طراحی شدن.
این یکی (اتاقی پر از کاه) مربوط به داستان «رامپلاستیلتاسکین» میشه که در اون یک آسیابان ادعا میکنه دخترش میتونه کاه رو به طلا تبدیل کنه. پادشاه دختر رو در اتاقی پر از کاه زندانی میکنه و از او میخواد تا طلا بسازه. در این لحظه، موجودی کوچک و جادویی به نام رامپلاستیلتاسکین ظاهر میشه و به دختر کمک میکنه، اما در ازاش چیزی از او میخواد...
این داستان کوتاه رو میتونید [اینجا] بخونید.
© A Room Full of Straw (Six Fairy Tales from the Brothers Grimm), 1969. by David Hockney
مجموعهای از شش داستان از برادران گریم در سال ۱۹۷۰ با تصویرسازیهای دیوید هاکنی منتشر شد. تصویرسازیهای سیاهوسفید (۳۹ تا) که به سبک سوررئال و مینیمالیستی طراحی شدن.
این یکی (اتاقی پر از کاه) مربوط به داستان «رامپلاستیلتاسکین» میشه که در اون یک آسیابان ادعا میکنه دخترش میتونه کاه رو به طلا تبدیل کنه. پادشاه دختر رو در اتاقی پر از کاه زندانی میکنه و از او میخواد تا طلا بسازه. در این لحظه، موجودی کوچک و جادویی به نام رامپلاستیلتاسکین ظاهر میشه و به دختر کمک میکنه، اما در ازاش چیزی از او میخواد...
این داستان کوتاه رو میتونید [اینجا] بخونید.
© A Room Full of Straw (Six Fairy Tales from the Brothers Grimm), 1969. by David Hockney
توی یکی دیگه از داستانهای برادران گریم، داستانی هست به نام «جوانی که بلد نبود بترسد»
داستان خوبیه. از [اینجا] میتونید بخونیدش.
توی قسمتی از داستان، خادم کلیسا برای اینکه جوان رو بترسونه، خودش رو به شکل شبح درآورده. در قسمتی از متن گفته شده: «[خادم] بیآنکه کلمهای بر زبان آورد مانند مجسمه/سنگ بیحرکت ایستاد...»
هاکنی باتوجه به این تکه از داستان و الهام از این دو اثر رنه ماگریت، این تصویرسازی رو انجام داد.
© The Sexton Disguised As A Ghost (Six Fairy Tales from the Brothers Grimm), 1969. by David Hockney
داستان خوبیه. از [اینجا] میتونید بخونیدش.
توی قسمتی از داستان، خادم کلیسا برای اینکه جوان رو بترسونه، خودش رو به شکل شبح درآورده. در قسمتی از متن گفته شده: «[خادم] بیآنکه کلمهای بر زبان آورد مانند مجسمه/سنگ بیحرکت ایستاد...»
هاکنی باتوجه به این تکه از داستان و الهام از این دو اثر رنه ماگریت، این تصویرسازی رو انجام داد.
© The Sexton Disguised As A Ghost (Six Fairy Tales from the Brothers Grimm), 1969. by David Hockney
The Catcher in the Rye
Billie Holiday – Strange Fruit
همسر یک قربانی لینچینگ سیاهپوستان
© Josie Hill, Wife of a Lynch Victim. Irwinton, Georgia. 1949. by Marion Palfi
© Josie Hill, Wife of a Lynch Victim. Irwinton, Georgia. 1949. by Marion Palfi