چکیدا | Chekida – Telegram
چکیدا | Chekida
20.5K subscribers
181 photos
8 videos
26 files
341 links
🌎 وبسایت و اپلیکیشن خلاصه‌ی کتاب‌ها | ۰ تا ۱۰۰
بهترین کتابا رو در ۱۵دقیقه بخون

آدرس سایت:

🔗 https://chekida.com
Download Telegram
قهرمان بودن یعنی توانایی فراخواندن امید؛ آن هم درجایی که ذره‌ای امید وجود ندارد، مثل برافروختن کبریتی برای روشن کردن دنیایی تاریک. یعنی نشان‌دادن احتمال وجود جهانی بهتر؛ نه آن جهان بهتری که می‌خواهیم وجود داشته باشد، بلکه آن جهان بهتری که اصلا نمی‌دانستیم ممکن است وجود داشته باشد. یعنی در شرایطی قرار بگیریم که به نظر می‌رسد همه چیز کاملا در آن به فنا رفته؛ اما هر طور شده شرایط را به سمت بهبود پیش ببریم‌‌.

امیدواریم حال همگی خوب باشه! ❤️

👤 مارک منسن
📗 اوضاع خیلی خراب است
92👍15
🔹 امید، گاهی بدترین دشمنه. چیزی رو نگـه می‌داره که دلت رو از پـا درمیاره. مثل رابطه‌ای که تموم شده، اما نه در ذهنت.

دلت می‌دونه باید در رو ببندی؛ اما امـیـد. امیــــد بلـده کـــه چـطــور در رو همچنـان نیمه‌بـــاز نگه داره.

💔 بهت میگه: «شاید برگرده... شـاید یه‌روز پیام بده... شاید یه روز بفهمه که اشتبــاه کرده...» اما مشکل دقیقا همینجاست.

اگه امید یه رویای بی‌پایه باشه؛ تو رو از حال جـدا می‌کنه و در یه آینـده‌ی خیـالی حبس می‌کــنــه. ایــــن رنـج رو طـــولانـی‌تــر می‌کنه.

تـو وقتی امیـدواری که طرف برگرده، دیگه مسئولیـت حال رو قبول نمی‌کنی. زخمـی که باید خوبش کنی رو باز، رها می‌کنی.

💡اما راه‌حل چیه؟ اینکه بدونی بعضی‌جاها باید امیـد رو بُکشـی. بپذیری کـه دیگــه برنمی‌گرده. دردناکه، اما درمان زخمته.

و اینجاست که میری دنبال ساختنِ خــودت. به‌خاطر همینه که امیـدواری گاهــی‌وقتـا از ناامیدی مخـرب‌تـر و نابــودکننـده‌تـره.

در ادامـه‌ی ایــن مــوضـوع می‌تونی خـلاصــه کتاب اوضاع خیلی خراب است رو در اپ چکیدا بخونی یا بشنوی!

لینک خلاصه کتاب:
https://chekida.com/summary/everything-is-f-star-summary/

لینک دانلود اپلیکیشن چکیدا:

https://chekida.com/download
35👍13👎3👏1
🧠 مغز برای بقا ساخته شده، نه پیشرفت!
(و خودشه که جلوی رشدت رو می‌گیره.)

درســـــت لحظه‌ای که می‌خوای شـــروع کنی، تغییری در خـودت ایجاد کنی و کاری رو به سرانجام برسونی، صدایی در مغزت میاد...

«بعـدا انجامـش بــــده...»، «الان وقـــتـــــش نیست...»، «یـه‌ذره استراحت کن...» و تو، با همه‌ی هوشمندیـــت، گول می‌خوری...

اما چرا؟ چرا چیزی که وظیفه‌ش حفظِ تو از خطراته، خودش سنگی میشه جلوی پات. خــودش مـــانـعـی میشـه بـرای رشـدت...

ســـازوکار مغـــــز، از میـــلیــــــون‌ها سال پیـش، برای حفـظ انـــرژی، پرهـــیـــــز از درد و تکــــرارِ مسـیــرهــای آشـنــا تنظیـم شـده و...

برای اون، هــر چالشی، هر تغییـر، هــر کارِ ناتمامی یه تهدید بالقوه‌ست. حتی اگه اون تهدید فقط یه پیام جـواب‌نــداده باشه...

و برای دفاع از تو، از یک سلاح خیلی کارآمـــد استفاده می‌کنه: تـوجیه! بهت مـی‌گــه تـــنــــبــــل نـیـــســـتـــی، فقـط خـســتــه‌ای...

و تو، این دروغ‌ها رو باور می‌کنی، چون بهت احسـاس امنیـت مـی‌دن. چـون بــه‌جـای استرسِ عمل، حس موقتـــیِ راحتــــی دارن...

سقراط می‌گفت: «نَفْسِ انسان، بیشتر از هر دشمن بیـرونی‌ای ممکنه خـودش رو فریب بده.» وظیفه‌ی تو اینجا آغاز میشه...

نـــه برای جنگیــــدن با مغــــزت، بلکــه بــــرای شناخـتن ترفندهـاش. مغـزت تنبله؟ نه. ترســـوئه؟ بــله. ولــی نه تـرس واقـعی...

هوشمنـدیِ واقعـی ایـنـه کـه اون صــدای دروغ‌گـو رو بشــنـاســــی و بـهـش بـــگـی: مــی‌دونم مــی‌ترسی. اما مـن جـلو می‌رم...

🔹 آگاهی از دروغ‌های ذهن اولین قدم برای ساختن یه زندگی متعالی‌تره.

می‌تونی در ادامه‌ی این موضوع خلاصه کتاب انحراف رو برای آگاهی از ترفندها و فریب‌های مغز مطالعه کنی.

https://chekida.com/summary/deviate-book-summary/
46👍20👏1😁1
🌱 نیازمندنبودن یک سبک فکریه!

🔹 به‌جای اینکه نگران باشی که آیا از تو خوشش میاد یا نه، از خودت بپرس آیا تو قراره ازش خوشت بیاد؟

🔹 به‌جای اینکه دائم فکر کنی که چی بگی تا خوشش بیاد، ببین طرفت هم بلده چیزای درست بگه یا نه؟

🔹 به‌جای اینکه دنبال تایید باشی، ببین آیا خودت می‌تونی به اون آدم تایید بدی؟

‼️ نکته در انتخاب ارزش‌هاست. عمده مشکلات ما به‌خاطر داشتن ارزش‌های اشتباهه. وقتی تاییدگرفتن از بقیه برامون ارزشه، همیشه قدرت دست دیگرانه و عزت‌نفسِ ما در خطره!

برای بهبود در زمینه روابط عاطفی، پیشنهاد میشه خلاصه کتاب «روابط سالم از زبان مارک منسن» رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا مطالعه کنی.

https://chekida.com/summary/healthy-relationship-book-summary/

🔻 راستی، توی کامنت‌ها برات ۴تا سوال آماده کردم. با جواب‌دادن به اون‌ها می‌تونی بفهمی که آیا وابسته به نظر دیگران هستی و این وابستگی در رفتارت نمود داره یا آدم مستقلی هستی.

وابستگی ریشه‌ی همه‌ی زشتی‌هاست. آدم وابسته در روابطش گند می‌زنه، توی کارش ارتباطات مفید رو از دست میده و دیگران رو از خودش زده می‌کنه! با این نشونه‌هایی که توی کامنت‌ها بهت میدم می‌تونی بفهمی خودت جزو کدوم دسته‌ای! 🔽
35👍7
(خلاصه کتاب رایگان هفته)

⁉️ چطور مغزمون رو گول بزنیم تا اجازه بده رشد کنیم؟

💥 ما تغییر رو شبیه انفجار می‌بینیم؛ یه لحظه‌ی بزرگ، یه تصمیم ناگهانی، یه «از فردا»ی انقلابی. و بعد چی میشه؟ تقریبا همیشه هیچ...

🌱 یا می‌خوایم کل عادت‌هامون رو عوض کنیم، یا همون آدم قبلی می‌مونیم. و شکست دقیقا از همینجا شروع میشه...

🧠 ذهن ما برای بقا ساخته شده، نه پیشرفت! ناشناخته‌ها رو خطر می‌بینه و ناپیوستگی‌ها رو تهدید. پس حرکت ما رو قفل می‌کنه...

🔑 اما بعضی‌چیزها این قفل رو باز می‌کنن. «کایزن» یکی از اون‌هاست؛ فلسفه‌ای ژاپنی که تلاش‌‌های ما رو به تغییرات خیلی کوچیک متمرکز می‌کنه...

🧘‍♂️ تغییری که اون‌قدر بی‌صداست که مقاومت درونی رو خلع سلاح می‌کنه...

🐌 مغز از اینکه یه صفحه کتاب بخونه یا یه حرکت ورزشی انجام بده نمی‌ترسه، اما از اینکه شبی ۵۰ صفحه کتاب بخونه و یک‌ساعت ورزش کنه می‌ترسه...

✍️ کایزن میگه تغییر باید انقدر ریز باشه که اصلا نفهمی. یک شنا؟ کافیه! یک صفحه؟ خوبه! ۱۰هزارتومن پس‌انداز؟ ایراد نداره...

🔓 این‌کار برای بازکردن قفل ذهنته. برای خارج‌کردنِ تو از موقعیتِ «یا همه‌چیز باهم یا هیچ‌چیز» هست...

🤯 در دنیایی که هرروز تو رو دعوت می‌کنه به افراط، کایزن یک یادآوری‌ست که تغییز واقعی معمولا خسته‌کننده‌ست. آرومه. کوچیکه...

🔹 و همین کوچیک‌بودنه که اون رو شکست‌ناپذیر می‌کنه؛ که تو رو ذره‌ذره به‌سمت قدم‌ها و تغییرات بزرگ هدایت می‌کنه...

خلاصه‌ کتاب کایزن رو می‌تونی این هفته به‌صورت کاملا رایگان و بدون نیاز به تهیه‌ش اشتراک چکیدا، در سایت و اپلیکیشن چکیدا به‌صورت صوتی یا متنی مطالعه کنی.

🔗 https://chekida.com/summary/kaizen-book-summary/
53👍14
🔹 حتی اگه اوضاع گل‌و‌بلبل هم باشه، ذهن باز هم خار می‌سازه!

🏛 سنکا، فیلسوف ثروتمندِ رومی، ۲۰۰۰سال پیش در رم مردم ثروتمندی رو می‌دید که در ویلاهای مرمرین، مهمانی پشت مهمانی می‌گرفتن، اما شب‌ها رو با بی‌خوابی و اضطراب می‌گذروندن...

نه چون چیزی کم داشتن، بلکه چون نمی‌دونستن با این‌همه دارایی باید چی‌کار کنن. سنکا نوشت: «آنکه چیزی برای سختی‌کشیدن ندارد، از خود دشمن می‌سازد.»...

✍️ قرن‌ها بعد اِمیل دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی، گزارش‌هایی از آمار جرم، نرخ خودکشی، حوادث و نزاع‌ها در شهرها و دهکده‌های فرانسه رو جمع کرده بود تا این معما رو کشف کنه...

دورکیم می‌دونست که تصور مردم اینه که اگه شکم‌ها سیر باشه، سقف بالای سرشون باشه و قوانین درست بر اون‌ها حاکم باشه، خوشبخت میشن؛ اما آمارها داستان دیگه‌ای می‌گفت...

در جوامعی که گرسنگی کمتر بود، گاهی نرخ خودکشی بالاتر می‌رفت. در شهرهایی که فقر کمتر بود، مردم سر چیزهای پیش‌پاافتاده‌تر به جان هم می‌افتادن. چرا؟...

دورکیم جوابش رو در چیزی پیدا کرد که اسمش رو گذاشت «آنومی»؛ به‌معنی نوعی سردرگمی در نظم. اون فهمید بشر معناباز هست.

ما گرسنگی جسم رو با غذا می‌تونیم آروم کنیم، اما گرسنگیِ معنا رو نه و وقتی همه‌چیز ظاهرا خوبه، ذهن بیکار نمی‌مونه. شروع می‌کنه به کاویدنِ ترک‌های دیوار تا چیزی رو پیدا کنه که کامل نیست...

چیزی رو می‌تراشه که تهدیدش کنه؛ نقصی، کمبودی، دغدغه‌ای که در تاریکی ذهن ورز بده. چون اگه معنا نداشته باشیم، باید رنج تازه‌ای بسازیم تا دوباره حس زنده‌بودن کنیم...

دورکیم نتیجه گرفت ما نیاز داریم چیزی باشه که براش بجنگیم. چیزی باشه که فکر کنیم اگه نباشه، می‌میریم و اگه این دغدغه بیرون نباشه، درون‌مون خلق می‌کنیم. با ترس‌های بی‌دلیل، نگرانی‌ها بی‌جا. مسابقه‌ی بی‌پایانِ مقایسه...

راه‌حل چیه؟ سختی رو داوطلبانه انتخاب کن. انضباط رو تمرین کن. کار رو معنا بده. اگر رنجی طبیعی نیست، یه رنج اختیاری بساز؛ مثل سخت‌کوشی، انضباط و مقاومت دربرابر راحت‌طلبی...

🌱 دورکیم هم همین رو می‌گفت. که رفاه بدون معنا فقط خاک حاصلخیز برای اضطراب‌های تازه‌ست. چون در نهایت ما بدون رنجی که معنا رو زنده کنه، جزو مردگانیم؛ حتی اگه در ظاهر همه‌چیز گل‌و‌بلبل باشه...

در ادامه‌ی این موضوع می‌تونی خلاصه کتاب یافتن معنا در دنیای ناقص رو به‌صورت صوتی و متنی در سایت و اپلیکیشن چکیدا مطالعه کنی:

https://chekida.com/summary/meaning-imperfect-world-book-summary/
👍3829
🔹 توی سرمای استخون‌سوز رُم، وقتی همه می‌رفتن توی حمام‌های بخار و زیر پتوی پشمی قایم می‌شدن، سنکا، همون فیلسوف معروف، گاهی عمداً روی زمین سرد می‌خوابید. شاگرداش مات و مبهوت نگاهش می‌کردن: «استاد! تو که پولداری، چرا این شکلی خودتو عذاب می‌دی؟»

سنکا می‌خندید و می‌گفت: «می‌خوام به مغزم یاد بدم راحتی همیشه قرار نیست باشه. می‌خوام اگه یه روز همه‌چی از دست رفت، نترسم. می‌خوام دوباره بفهمم نونِ گرم چه لذتی داره.»

اونا خوب می‌دونستن بدن و مغز یه ترازو داره. یه طرفش «درد»، یه طرفش «لذت». وقتی همش دنبال راحتی باشی و طرف لذت سنگین شه، مغز کم‌کم خوشی رو بی‌حس می‌کنه. یعنی هرچی بیشتر خوش بگذرونی ولی سختی نکشی، آخرش می‌بینی که هیچی بهت حال نمی‌ده. همه‌چی می‌شه عادی. بی‌مزه.

ولی اگه برعکس باشه چی؟ اگه خودت بخوای گاهی سختی بکشی؟ مثلاً سحر، دوش آب‌سرد بگیری. چند ساعت گوشی رو بذاری کنار، روزه بگیری، یا یه پیاده‌روی طولانی بری. اون موقع مغز برای اینکه ترازوش رو صاف کنه، خودش بهت پاداش می‌ده: دوپامین می‌ریزه تو خونت، بدون نیاز به قهوه‌های گرون یا چک‌کردن شبکه‌های اجتماعی!

رواقی‌ها اینو خوب بلد بودن. می‌گفتن دردای کوچیک اختیاری، سپر آدمه واسه روزای دردناک واقعی. وقتی گاهی خودتو بندازی تو سرما یا بی‌غذایی یا یه چالش سخت، هم قوی‌تر می‌شی، هم چیزای ساده دوباره بهت می‌چسبه. همون نون ساده، خواب راحت، یه لیوان چای.

مارکوس اورلیوس می‌گفت: «سختی، تمرین آزادیه.» یعنی اگه بلد باشی خودت درد کوچیک رو انتخاب کنی، دیگه ترس از دردای بزرگ غافلگیرت نمی‌کنه. اسیر خوشی‌های تقلبی هم نمی‌شی.

شاید واسه همینه که کسایی که هر روز دوش آب‌سرد می‌گیرن یا سراغ چالشای سخت می‌رن، فقط آدمای خفن نیستن؛ اونا راز ترازوی مغز رو فهمیدن.

سختی کوچیک اختیاری، بلیط برگشته به لذت واقعی چیزایی که خیلی وقته تو راحتی گمشون کردیم…

📕 سنکا کتاب فوق‌العاده‌ای از خودش به‌جا گذاشته که درواقع نامه‌هایی بود که درباره‌ی زندگی به دوستش لوسیلیوس نوشته.

خلاصه‌ی این کتاب رو می‌تونی در چکیدا مطالعه کنی:

https://chekida.com/summary/letter-from-a-stoic-book-summary/
58👍18
🔹 دیکتاتورهای تاریخ اول کتاب‌ها رو می‌سوزوندن؛ اما چرا؟

هیتلر کتاب‌ها رو می‌سوزوند، استالین نویسندگان رو به اردوگاه‌های کار اجباری می‌فرستاد و نرون سقراط‌ها رو به جام شوکران دعوت می‌کرد. همه از یک چیز می‌ترسیدن؛ ذهنی که غنی باشه...

🙍‍♂️ در سال ۱۸۳۵، مردی جوان به‌اسم الکسی دو توکویل از فرانسه‌ی پادشاهی راهی آمریکا شد تا چیزی رو ببینه که اروپا اون رو بیشتر رویا می‌دونست تا واقعیت: دموکراسی!

از دهکده‌ای به دهکده‌ای دیگه می‌رفت. با مردم مختلف صحبت می‌کرد. چیزی که توکویل رو شگفت‌زده کرده بود ساختار رأی‌گیری یا قانون اساسی نبود؛ بلکه عطش سیری‌ناپذیر مردم برای خوندن بود...

📚 در هر روستای کوچیک یه کتابخونه. در هر خانواده‌ای چند جلد کتاب. توکویل نوشت: «آمریکا با جوهر قانون اساسی‌اش به دموکراسی نرسید؛ بلکه با جوهر کتاب‌هایی که مردمش می‌خوانند، آزاد شد.»...

✍️ سِنکا می‌گفت: «مردمی که نمی‌خوانند آماده‌ترین طعمه برای قدرت‌طلبانند. چون انسان ناآگاه تشنه‌ی بلندی صداست، درحالی‌که انسان آگاه دنبال بلندی افکار است.»...

🏛 دموکراسی یعنی حکومتی که مردم حاکمن؛ اما چه کسی می‌تونه حاکم باشه وقتی خودش رو نشناسه. وقتی تاریخ رو ندونه. وقتی حقوقش رو نشناسه...

🗳 مطالعه، برگ رأی پنهانی‌ هست که هرکس در ذهنش میندازه. رأیی برای انتخاب بهتر، مطالبه‌ی آگاهانه‌تر و نتیجتا زندگی بهتر.

⁉️ لطفا صادقانه جواب بده؛ در یک ماه گذشته آیا کتابی خوندی؟
👍10923👎11👏8
🔹 چرا باید کتاب بخونیم؟

یک بعدازظهر ابری در سال ۱۸۴۵، هنری دیوید ثورو، فیلسوفی که دلش از شلوغی بوستون گرفته بود، قلم و تبرش را برداشت و زد به دل جنگل‌های والدن. او در کلبه‌ی چوبی‌اش، جایی میان درخت‌های توس و دریاچه‌ی آرام، کتاب می‌خواند؛ آن هم نه برای پر کردن وقت، بلکه برای ساختن ذهنی که از سرما، تنهایی و گرسنگی نترسد. بعدها در دفترچه‌هایش نوشت: «کتاب‌ها ابزار سفرند. با آن‌ها از زمان و مکان می‌گذری، بی‌آنکه پایِ درختی را ترک کنی.»

کتاب، راه فرار نیست. پنجره است. راهی‌ست به ذهن آدم‌هایی که صدها سال پیش شاید تنشان خاک شد، اما فکرشان را در کاغذ قفل کردند تا ما هنوز گرم بمانیم. مارکوس اورلیوس، وسط چادر لشکرش، وقتی از خیانت‌ها، طاعون، ترس مرگ خسته بود، کتاب می‌خواند. نه برای سرگرمی. برای این‌که بداند پیش از او، آدم‌هایی همین راه را رفته‌اند و دوام آورده‌اند.

آبراهام لینکلن، همان‌که با نطق‌هایش آمریکا را از جنگ داخلی بیرون کشید، در کلبه‌ی چوبی فقیرانه‌اش، شمع می‌گذاشت تا شب‌ها کتاب قانون و تاریخ بخواند. خودش بعدها گفت: «کتاب‌ها معلم‌هایی بودند که هرگز از من دست نکشیدند.»

ما کتاب می‌خوانیم چون فکرمان کوتاه است، عمرمان کوتاه‌تر.

چون هیچ‌کس فرصت ندارد همه‌چیز را خودش تجربه کند. اما می‌تواند از تجربه‌ی آن‌که تجربه کرده، قرض بگیرد. سنکا می‌گفت: «کتاب بخوان، تا اشتباه نکنی. یا دست‌کم همان اشتباهات قبلی را دوباره تکرار نکنی.»

کتاب، ما را آرام‌تر نمی‌کند، ما را بیدارتر می‌کند. مثل پتکی که توهم دانستن را خرد می‌کند. مثل پلی که نشان می‌دهد این زندگی، فقط همین اتاق و این خیابان و این کشور نیست. دنیایی‌ست پر از مغزهای زنده، حرف‌های ناگفته، ایده‌هایی که مثل بذرند. اگر بخواهی، می‌روی و می‌کاری‌شان.

کتاب‌خواندن، کم‌ترین کاری‌ست که آدم برای نجات خودش از سطحی‌ماندن می‌کند. چون ذهنی که کتاب نمی‌خواند، اسیر صدای بلندترها می‌شود. برده‌ی چیزی می‌شود که در لحظه داغ است؛ بی آنکه بپرسد چرا.

کتاب، تمرین شک‌کردن است. تمرین ساختن یک اتاق امن در سر، که هر وقت از دنیا خسته شدی، بروی آن‌جا و آدم دیگری برگردی.

همه‌ی حرفِ ثورو، سنکا، مارکوس، لینکلن در یک جمله جمع می‌شود: اگر می‌خواهی ذهنی داشته باشی که دست هیچ‌کس بهش نرسد، باید کتاب بخوانی. چون ذهنی که می‌خواند، هنوز زنده است؛ و ذهن زنده را هیچ‌کس نمی‌تواند اسیر کند.
👏10651👍8🤩2
چرا ارسطو می‌گفت: کسی که با تنهاییش راحته، فرا انسانه؟

ارسطو می‌دونست انسان ذاتا اجتماعیه، اما می‌گفت این اجتماع برای خیلی‌ها نه از سر انتخاب، بلکه از سر ترسه...

بیشتر آدما به جمع پناه می‌برن، چون جمع صدای ذهن رو خفه می‌کنه. درحالی‌که وقتی تنها باشی، صدای ضعف‌هات رو می‌شنوی. زخم‌های کهنه‌ت دوباره خارش می‌گیرن...

تنهایی برای خیلی‌ها مثل آینه‌ایه که زشتی‌ها رو نشون میده. اما در جمع میشه نقاب زد. میشه حواس رو پرت کرد. میشه وانمود کرد که شخص دیگه‌ای هستیم...

ارسطو می‌گفت اونی که با تنهاییش راحته، فرا انسانه. چون خودشو صاحب خودش میدونه. چون اونقدر از اضطراب تاییدگرفتن، تایید ندیدن، تنهاموندن و خالی‌بودن تهی شده که به سکوت رسیده. و در اون سکوته که بزرگ‌ترین ایده‌ها متولد میشن...

ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که تنهایی رو بیماری می‌دونه. شبکه‌‌های اجتماعی ساخته شدن تا همه‌چیز باشن جز یه چیز: سکوت! و دلیل اکثر ناکامی‌هامون همینه.

در رابطه. در کار. در رفتار. در زندگی. اگر رشد نمی‌کنیم چون تنهایی رو نمی‌پذیریم. چون در تنهاییه که باید یاد بگیری خودت رو ببینی، تحمل کنی، تصحیح کنی و گاهی ببخشی..

📚 در ادامه‌ی این موضوع می‌تونی خلاصه کتاب فلسفه‌ی تنهایی رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا به‌صورت صوتی و متنی مطالعه کنی.

https://chekida.com/summary/philosophy-of-loneliness-book-summary/

📍 فراموش نکن که تنهایی با انزوا یکی نیست و درک این تمایز می‌تونه سرآغاز تغییرات مثبتی در زندگیت باشه.
72👍13👏5🤩2
😍 اینستاگرام چکیدا ۹۰۰هزارنفری شد!

کشوری که این‌همه آدم پیجی با موضوع کتاب رو دنبال می‌کنن، محاله آینده‌ی تاریکی داشته باشه.

📚 چکیدا امروز پرمخاطب‌ترین پیج اینستاگرامی فارسی‌زبان در حوزه‌ی کتاب هست. به رفاقتی که تونستیم باهم بسازیم. چیزهایی که کنار هم یاد گرفتیم و مسیری که در پیش‌رو داریم افتخار می‌کنیم. حضور تک‌تک‌ شما برای چکیدا فراتر از یک عدد هست. گرمای حضورتون رو از دور حس می‌کنیم؛ حتی با اینکه ندیدیمتون.

به‌همین‌مناسبت، چکیدا تصمیم گرفت روی اشتراک یک‌ساله یه تخفیف ویژه بذاره.

فقط تا جمعه فرصت داری که اشتراک یک‌ساله‌ی چکیدا رو با ۲۹۹هزارتومن تهیه کنی (یعنی روزی ۸۰۰ تک‌تومن)

با این اشتراک به تمام کتاب‌های خلاصه‌شده‌ی چکیدا دسترسی نامحدود پیدا می‌کنی.

🤯 فقط به این فکر کن که اگه هرروز یک کتاب رو بتونی با چکیدا بخونی یا بشنوی، یک‌سال بعد چه آدمی خواهی بود!

این تخفیف برای همه‌ اعمال شده و نیازی به کد تخفیف نیست. چه برای تمدید و چه برای اولین خرید می‌تونی ازش استفاده کنی.

👇 کافیه روی لینک زیر کلیک کنی و اشتراک یک‌ساله رو انتخاب کنی:

https://chekida.com/subnoscription
77👍8👏3
اگه دنبال آزادی هستی، اول خودت رو به بند بکش!

آدما دنبال موفقیتن. دنبال معنا. دنبال آرامش. اما دکتر جردن پترسون میگه چیزی که اغلب نادیده می‌گیریم، چیزی ابتدایی‌تر از همه‌ی ایناست: ایجاد یک روتین. یک چهارچوب...

پترسون در دانشجویانش، بیمارانش و حتی در خودش دیده بود که هرگاه این چارچوب فرو می‌ریزه، زندگی به هم می‌ریزه...

آدمی که ساعت مشخصی برای بیدارشدن نداره، که نمی‌دونه کی باید ناهار بخوره، که فضای اتاقش آشفته‌ست، نمی‌تونه تمرکز کنه، نمی‌تونه تصمیم بگیره، و حتی نمی‌تونه احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشه...

اپیکتتوس، برده‌ای که بعدها فیلسوف شد می‌گفت: آزادی واقعی فقط زمانی اتفاق می‌افته که پایه‌ها محکم باشن. وقتی بدنت، زمانت، و رفتارهای روزمره‌ت از بی‌نظمی درنیاد، ذهنت هم اجازه پیدا نمی‌کنه که آرامش رو تجربه کنه...

راه‌حل چیه؟ پترسون توصیه می‌کنه یه روتین صبحگاهی ساده بسازیم. مثل مرتب‌کردن تخت. نوشیدن یک لیوان آب. یک حرکت ورزشی سبک. یا حتی نوشتن چندخط درباره‌ی روزت در دفترچه‌ی صبحگاهیت. چرا؟...

این می‌تونه اولین قدم برای بازگردوندن کنترل به زندگی باشه. چون وقتی روزت رو با یک نظم کوچیک شروع می‌کنی، به مغزت پیام می‌دی که تو فرمانده‌ای. و این فرماندهی، اولین آجر در ساختن عزت‌نفسه.

مسئله فقط ظاهر ماجرا نیست. علم میگه وقتی ما فعالیت‌های تکرارشونده و منظم انجام می‌دیم، مغز شروع می‌کنه به ساختن مدارهای پایدارتر. اضطراب کم می‌شه، تمرکز زیاد می‌شه، تصمیم‌گیری آسون‌تر می‌شه...

🏠 از نظر پترسون کسی که روتین نداره، مثل کسیه که هر بار بخواد یه ساختمون بسازه، اول باید زمین رو صاف کنه. اما کسی که روتین داره، از دیروز یه سکو ساخته که امروز بتونه یه طبقه بهش اضافه کنه.

💨 بنابراین، اگر دنیات پر از هرج‌ومرج شده، شاید وقتشه که با یک روتین ساده شروع کنی. چون همین کار کوچیک، شاید بشه اولین نشونه‌ی نظم توی دنیایی که خیلی چیزهاش از کنترلِ تو خارجه...

📘 در ادامه‌ی این موضوع می‌تونی خلاصه کتاب ۱۲ قانون برای زندگی اثر دکتر جردن پیترسون رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا مطالعه کنی.

https://chekida.com/summary/12-rules-life-book-summary/
71👍19👎2
🔹 در یکی از روزای شلوغ آتن، سقراط، با همون ردای ساده و پای برهنه‌ش، توی میدون ورزشگاه وایساده بود. نگاهش به جوونایی بود که می‌دویدن، کشتی می‌گرفتن، وزنه بلند می‌کردن. اون نه ورزشکار حرفه‌ای بود و نه دنبال مدال، ولی عمیقاً به چیزی فکر می‌کرد که بعداً به شاگرداش گفت:

✍️ «شرم آور است اینکه انسانی پیر شود و قدرت و زیبایی که بدن او به آن قادر است را رویت نکند.»

برای سقراط، این جمله فقط درباره‌ی بدن نبود. اون می‌دونست که بی‌توجهی به جسم، بخشی از بی‌توجهی به خودته.

‼️ از نگاه اون، بدن و ذهن دو روی یه سکه‌ان. کسی که تنشو رها می‌کنه، معمولاً ذهنشو هم رها می‌کنه. کسی که به خودش فشار نمیاره، یاد نمی‌گیره بر امیالش مسلط بشه.

رواقیون بعد از اون، همین ایده رو ادامه دادن. اپیکتتوس می‌گفت:
«اگه نتونی سختی رو توی بدنت تحمل کنی، توی زندگی هم استقامت نداری.»

🏋️‍♂️ ورزش، از نگاه سقراط، تمرینی برای فضیلت بود. هر بار که عرق می‌ریزی، درواقع داری به خودت یاد می‌دی که یه رنج موقتی رو برای یه هدف بزرگ‌تر تحمل کنی.

🏊‍♂️ هر بار که توی سرما یا خستگی تمرین می‌کنی، داری ثابت می‌کنی که ارباب بدن و تمایلاتتی، نه برده‌شون.

مارکوس اورلیوس هم توی دفترچه‌ی تأملاتش نوشت:«به خودت بگو: برای کار، تلاش و انجام وظیفه به دنیا اومدم، نه برای غرق‌شدن توی راحتی.»

🖍 جمله‌ی سقراط هشداری بود به همه‌مون: زمان کوتاهه. جوانی می‌گذره. و اگه توی این فرصت، بدن و قدرتی رو که بهش قادر هستی کشف نکنی، فقط یه افسوس بزرگ می‌مونه.

این فقط درباره‌ی ظاهر نیست؛ درباره‌ی اینه که حس کنی داری توی بالاترین ظرفیت خودت زندگی می‌کنی.

آدمی که بدنشو نمی‌سازه، یه بخش مهم از توانایی‌های خودش رو هیچ‌وقت تجربه نمی‌کنه.

🌱 و سقراط می‌دونست: اگه بر تن خودت مسلط نشی، بعیده بتونی بر زندگیت مسلط بشی.
87👍32👏7
🧠 ذهن تو، رنج زندگیت رو می‌سازه!

🤴 مارکوس اورلیوس، امپراتوری که در دوران حکومتش دائم درگیر جنگ و طاعون بود، بیش‌از همه مورد هجوم افکار منفی قرار می‌گرفت: «اگر شکست بخوریم چی؟»، «آیا مردم حمایتم می‌کنن؟»، «آیا من واقعا لیاقت این جایگاه رو دارم؟»...

✍️ امپراتور روم خطاب به خودش جمله‌ای رو نوشت که برگ زرینی در تاریخه: «ذهن تو، رنگ جهان تو را تعیین می‌کند. اگر بتوانی آن را رام کنی، هیچ‌چیز دیگری قدرت آسیب‌زدن به تو را نخواهد داشت.»...

این جمله ساده نیست. آموزه‌ایه که رواقیون بهش می‌بالیدن: «افکار تو، واقعیت تو را می‌سازند.» و واقعیت ما، اغلب پر از افکار منفیه که بی‌اجازه وارد ذهن میشن. چرا؟...

🔹 مغز ما برای بقا ساخته شده نه شادی. به‌همین‌دلیل بیشتر به خطرها توجه می‌کنیم تا فرصت‌ها. این مکانیزم شاید اجدادمون رو از مرگ نجات داده باشه، اما امروز ما رو در زندان نگران‌ها و افکار تیره نگه می‌داره...

اپیکتتوس، برده‌ای که فیلسوف شد جمله‌ی زرینی دراین‌باره داره: «چیزها ما را ناراحت نمی‌کنند، بلکه باورهای ما درباره‌ی آن‌هاست که ناراحتمان می‌کنند.» پس چطور از این افکار خلاص بشیم؟...

اولین قدم آگاهیه. دونستن اینکه هر فکری که به ذهن میاد حقیقت نیست. سقراط می‌گفت: «بررسی‌نشده‌ترین باورها، خطرناک‌ترین‌شان هستند.» بیشتر افکار ما باورهای بررسی نشده هستن. مثل «هیچ‌کس دوستم ندارد»، «من کافی نیستم.»...

🖍 اینا رو بنویس. وقتی می‌نویسی، تازه متوجه میشی که اغلب این افکار از ناکجا به ذهنت اومدن و پشت هیچ منطق یا نشونه‌ای وجود نداره. یهو مثل دود محو میشن...

گام دوم جایگزین‌کردنه. نه پاک‌کردن فکر منفی، بلکه پرکردن جای خالیش با چیزی سازنده. مثل نفس‌کشیدن آگاهانه. مثل یادآوری اینکه بیشتر نگرانی‌هات هیچ‌وقت اتفاق نمیفتن...

یادت باشه: رهایی از افکار منفی، جنگ یک‌باره نیست. این یه تمرین روزانه‌ست؛ تمرینی که اگه ادامه‌ش بدی، کم‌کم صدای اون افکار خاموش میشه و سکون جاش رو می‌گیره. و اون‌جا در اون سکون، جاییه که آزادی آغاز میشه...

در ادامه‌ی این موضوع می‌تونی خلاصه کتاب «تو همانی که می‌اندیشی» رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا به‌صورت صوتی و متنی مطالعه کنی.

https://chekida.com/summary/as-man-thinketh-book-summary/
50👍11🤯1
🌱 فروید کشف کرده بود که راز رشد انسان‌ها در چیه!

فروید باور داشت که بسیاری از رنج‌ها و ناکامی‌های ما از اینجا سرچشمه می‌گیره که میل داریم همین حالا پاداش بگیریم. همین حالا لذت ببریم. همین حالا نتیجه رو ببینیم...

✍️ در یکی‌از نوشته‌هاش اشاره کرد که موفقیت نه نتیجه‌ی خوش‌شانسی‌ست و نه فقط حاصل استعداد، بلکه بیشتر به این بستگی داره که آیا می‌تونیم بین میلِ آنی به لذت و هدفی بزرگ‌تر فاصله بندازیم یا نه...

فروید فهمیده بود که تمدن خودش محصول این تواناییه. اگه اجداد ما هربار که گرسنه می‌شدن تمام ذخیره‌شون رو می‌خوردن، امروز حتی وجود نداشتیم...

این همون چیزیه که امروز در روانشناسی بهش «اصل واقعیت» میگن. آدمای موفق یاد می‌گیرن که به‌جای دنبال‌کردن لذت‌های فوری، به تصویری بزرگ‌تر فکر کنن...

سِنِکا قرن‌ها پیش اینو گفته بود: «کسی که بر امیال آنی‌اش حکومت ندارد، هرگز بر سرنوشتش حکومت نخواهد داشت.»...

🔹 پس دفعه‌ی بعد که وسوسه شدی راه آسون رو انتخاب کنی، یاد جمله‌ی فروید بیفت: «موفقیت، هنر به‌تعویق‌انداختنِ لذت‌هاست.»

در ادامه‌ی این موضوع می‌تونی خلاصه کتاب «دیسیپلین از زبان مارک منسن» رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بخونی که کامل مبحث دیسیپلین و همین چیزی که فروید ازش صحبت کرده رو برات باز کرده.

https://chekida.com/summary/self-discipline-mark-manson-book-summary/
44👍21
😍 خلاصه کتاب رایگان این هفته که شما انتخاب کردین!
📘 قوانین کاریزما

کاریزما فقط درباره‌ی ظاهر یا فن بیان نیست. تاریخ پر از رهبرانی است که نه خوش‌چهره بودند، نه صدای جذابی داشتند. اما یک ویژگی مشترک داشتند: باور عمیق به آنچه می‌گفتند.

🤴 ژولیوس سزار، با قامتی نه‌چندان بلند و ظاهری معمولی، سربازانش را با شجاعت و حضور در خط مقدم به دنبال خود کشید. نلسون ماندلا، پس از ۲۷ سال زندان، بدون ذره‌ای کینه برگشت و مردمش را دعوت به بخشش کرد—و همین انتخاب او را به رهبر کاریزماتیکی تبدیل کرد که توانست یک ملت را متحد کند.

🌻 کاریزما، قدرت تأثیرگذاری بدون اجباره؛ اما چطور میشه توی ارتباطات روزمره‌ی خودمون این کاریزما رو داشته باشیم؟ اگه یک چیز ذاتی یا ظاهری نیست، چطور می‌تونیم در خودمون پرورش بدیم؟ این سوالیه که می‌تونی جوابش رو در خلاصه کتاب رایگان این هفته پیدا کنی.

https://chekida.com/summary/laws-charisma-book-summary/

📍 فقط تا شنبه (۱۸ مرداد) فرصت داری ازطریق سایت و اپلیکیشن چکیدا به‌رایگان مطالعه‌ش کنی!
31👏6🤩3👎2
🤴 مارکوس اورلیوس می‌گفت: «طبیعت چیزهایی که باید کنار هم قرار بگیرن رو خودش به هم می‌رسونه. تلاش برای زور زدن، فقط جریان طبیعت رو خراب می‌کنه.»

🔹 امروز ما مردمانی هستیم که اپلیکیشن‌ها رو زیر و رو می‌کنیم، در جمع‌ها به دنبال نگاه کسی می‌گردیم و در هر آشنایی، امید به یک «نجات‌دهنده» می‌بندیم. نتیجه؟ رابطه‌هایی که با قلبی شکسته پایان می‌پذیرن...

🏃‍♂️ وقتی بی‌قرار دنبال رابطه می‌دویم، درواقع از مواجهه با تنهاییِ خودمون فرار می‌کنیم. دنبال دیده‌شدنیم، نه همراهی. دنبال معنا از بیرونیم، نه از درون...

⛓️ اما اون‌چیزی که به‌زور ساخته می‌شه، به‌راحتی هم می‌پاشه. اون رابطه‌ای که با اضطرار شروع می‌شه، با استیصال تموم می‌شه. چون از ترس ساختیمش، نه از آرامش...

📷 شبکه‌های اجتماعی این توهم رو در ما ایجاد کردن که اگه نجنبی، تنها می‌مونی؛ اما حقیقت اینه اگه زیاد بجنبی، با آدمِ اشتباهی تنها می‌مونی...

فراموش نکن؛ تو کارت این نیست که دنبال آدم‌ها بگردی. کارت اینه که تبدیل بشی به کسی که آدمِ درست، خودش جذبش می‌شه...

📘 در ادامه‌ی این موضوع می‌تونی خلاصه کتاب «از عشق گفتن» رو در اپلیکیشن چکیدا به‌صورت صوتی یا متنی مطالعه کنی.

📍 این کتاب از زبان آدمای مختلف روایت‌هایی از عشق رو میگه که درک ما از این پدیده رو تغییر میده.

https://chekida.com/summary/conversations-on-love-book-summary/
👍2821
📚 فقط یه کتابخون فرق اینا رو متوجه میشه:

🔹 من به تو نیاز داشتم!
🔹 من به تو نیاز داشتم!
🔹 من به تو نیاز داشتم!

⁉️ فرقش رو متوجه شدی؟
👍8321👎4👏3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔹 سال ۱۵۱۹، وقتی اسپانیایی‌ها برای فتح امپراتوری آزتک به سواحل مکزیک رسیدن، اِرنان کورتس به سربازانش دستور داد که تمام کشتی‌های خودی رو بسوزنن...

کورتس با این‌کار به سربازانش فهموند که بازگشتی در کار نیست. تنها راه موجود، پیش‌روی و پیروزی‌ست. و همین انتخاب باعث شد پیروزی اسپانیا شد...

🚪 این داستان، استعاره‌ای از یک حقیقت عمیق زندگیه. که گاهی باید چیزی رو از دست بدی تا چیز بهتری به‌دست بیاری. که گاهی باید دری بسته بشه تا در بهتری باز بشه...

ما انسان‌ها به عادت‌، به راحتی‌ها و به شناخته‌ها می‌چسبیم؛ حتی وقتی می‌دونیم دیگه به‌درد ما نمی‌خورن. مثل شغلی که دوسش نداریم. رابطه‌ای که سمی شده. عادتی که مانع رشدمونه...

اما هر پیشرفتی، بهایی داره باید چیزی رو رها کنی تا جا برای چز تازه باز بشه. تاریخ پر شده از آدم‌هایی که این لحظات سرنوشت‌ساز رو از سر گذروندن...

🍎 استیو جابز، وقتی از شرکت خودش، اپل اخراج شد ، شاید همه‌چیز رو تموم شده می‌دید. اما همون دوران باعث شد شرکت NeXT و استودیوی پیکسار رو بسازه که تجربه‌ای ارزنده برای برگشتش به اپل دادن...

⛓️ بزرگ‌ترین اشتباه اینه که هم‌زمان بخوای چیزی رو محکم نگه داری و به چیزی تازه برسی. مسیر رشد شجاعت می‌خواد. شجاعت بستن بعضی درها، حتی وقتی نمی‌دونی درِ بعدی کجاست...

📚 در ادامه‌ی این موضوع می‌تونی خلاصه کتاب پایان‌های ضروری رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بخونی یا بشنوی.

این کتاب درباره‌ی اهمیت کناره‌گیری از چیزهایی صحبت میکنه که دیگه برامون مفید نیستن.

https://chekida.com/summary/necessary-endings-book-summary/
41👍8👏4