🔹 توی سرمای استخونسوز رُم، وقتی همه میرفتن توی حمامهای بخار و زیر پتوی پشمی قایم میشدن، سنکا، همون فیلسوف معروف، گاهی عمداً روی زمین سرد میخوابید. شاگرداش مات و مبهوت نگاهش میکردن: «استاد! تو که پولداری، چرا این شکلی خودتو عذاب میدی؟»
سنکا میخندید و میگفت: «میخوام به مغزم یاد بدم راحتی همیشه قرار نیست باشه. میخوام اگه یه روز همهچی از دست رفت، نترسم. میخوام دوباره بفهمم نونِ گرم چه لذتی داره.»
اونا خوب میدونستن بدن و مغز یه ترازو داره. یه طرفش «درد»، یه طرفش «لذت». وقتی همش دنبال راحتی باشی و طرف لذت سنگین شه، مغز کمکم خوشی رو بیحس میکنه. یعنی هرچی بیشتر خوش بگذرونی ولی سختی نکشی، آخرش میبینی که هیچی بهت حال نمیده. همهچی میشه عادی. بیمزه.
ولی اگه برعکس باشه چی؟ اگه خودت بخوای گاهی سختی بکشی؟ مثلاً سحر، دوش آبسرد بگیری. چند ساعت گوشی رو بذاری کنار، روزه بگیری، یا یه پیادهروی طولانی بری. اون موقع مغز برای اینکه ترازوش رو صاف کنه، خودش بهت پاداش میده: دوپامین میریزه تو خونت، بدون نیاز به قهوههای گرون یا چککردن شبکههای اجتماعی!
رواقیها اینو خوب بلد بودن. میگفتن دردای کوچیک اختیاری، سپر آدمه واسه روزای دردناک واقعی. وقتی گاهی خودتو بندازی تو سرما یا بیغذایی یا یه چالش سخت، هم قویتر میشی، هم چیزای ساده دوباره بهت میچسبه. همون نون ساده، خواب راحت، یه لیوان چای.
مارکوس اورلیوس میگفت: «سختی، تمرین آزادیه.» یعنی اگه بلد باشی خودت درد کوچیک رو انتخاب کنی، دیگه ترس از دردای بزرگ غافلگیرت نمیکنه. اسیر خوشیهای تقلبی هم نمیشی.
شاید واسه همینه که کسایی که هر روز دوش آبسرد میگیرن یا سراغ چالشای سخت میرن، فقط آدمای خفن نیستن؛ اونا راز ترازوی مغز رو فهمیدن.
سختی کوچیک اختیاری، بلیط برگشته به لذت واقعی چیزایی که خیلی وقته تو راحتی گمشون کردیم…
📕 سنکا کتاب فوقالعادهای از خودش بهجا گذاشته که درواقع نامههایی بود که دربارهی زندگی به دوستش لوسیلیوس نوشته.
✅ خلاصهی این کتاب رو میتونی در چکیدا مطالعه کنی:
https://chekida.com/summary/letter-from-a-stoic-book-summary/
سنکا میخندید و میگفت: «میخوام به مغزم یاد بدم راحتی همیشه قرار نیست باشه. میخوام اگه یه روز همهچی از دست رفت، نترسم. میخوام دوباره بفهمم نونِ گرم چه لذتی داره.»
اونا خوب میدونستن بدن و مغز یه ترازو داره. یه طرفش «درد»، یه طرفش «لذت». وقتی همش دنبال راحتی باشی و طرف لذت سنگین شه، مغز کمکم خوشی رو بیحس میکنه. یعنی هرچی بیشتر خوش بگذرونی ولی سختی نکشی، آخرش میبینی که هیچی بهت حال نمیده. همهچی میشه عادی. بیمزه.
ولی اگه برعکس باشه چی؟ اگه خودت بخوای گاهی سختی بکشی؟ مثلاً سحر، دوش آبسرد بگیری. چند ساعت گوشی رو بذاری کنار، روزه بگیری، یا یه پیادهروی طولانی بری. اون موقع مغز برای اینکه ترازوش رو صاف کنه، خودش بهت پاداش میده: دوپامین میریزه تو خونت، بدون نیاز به قهوههای گرون یا چککردن شبکههای اجتماعی!
رواقیها اینو خوب بلد بودن. میگفتن دردای کوچیک اختیاری، سپر آدمه واسه روزای دردناک واقعی. وقتی گاهی خودتو بندازی تو سرما یا بیغذایی یا یه چالش سخت، هم قویتر میشی، هم چیزای ساده دوباره بهت میچسبه. همون نون ساده، خواب راحت، یه لیوان چای.
مارکوس اورلیوس میگفت: «سختی، تمرین آزادیه.» یعنی اگه بلد باشی خودت درد کوچیک رو انتخاب کنی، دیگه ترس از دردای بزرگ غافلگیرت نمیکنه. اسیر خوشیهای تقلبی هم نمیشی.
شاید واسه همینه که کسایی که هر روز دوش آبسرد میگیرن یا سراغ چالشای سخت میرن، فقط آدمای خفن نیستن؛ اونا راز ترازوی مغز رو فهمیدن.
سختی کوچیک اختیاری، بلیط برگشته به لذت واقعی چیزایی که خیلی وقته تو راحتی گمشون کردیم…
📕 سنکا کتاب فوقالعادهای از خودش بهجا گذاشته که درواقع نامههایی بود که دربارهی زندگی به دوستش لوسیلیوس نوشته.
✅ خلاصهی این کتاب رو میتونی در چکیدا مطالعه کنی:
https://chekida.com/summary/letter-from-a-stoic-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب نامههای یک رواقی | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب نامههای یک رواقی اثر سنکا نامههای از این فیلسوف بزرگ رواقی خطاب به دوستش لوسیلیوس هست که شامل درسهایی برای زندگی، آرامش و... میشه.
❤58👍18
🔹 دیکتاتورهای تاریخ اول کتابها رو میسوزوندن؛ اما چرا؟
هیتلر کتابها رو میسوزوند، استالین نویسندگان رو به اردوگاههای کار اجباری میفرستاد و نرون سقراطها رو به جام شوکران دعوت میکرد. همه از یک چیز میترسیدن؛ ذهنی که غنی باشه...
🙍♂️ در سال ۱۸۳۵، مردی جوان بهاسم الکسی دو توکویل از فرانسهی پادشاهی راهی آمریکا شد تا چیزی رو ببینه که اروپا اون رو بیشتر رویا میدونست تا واقعیت: دموکراسی!
از دهکدهای به دهکدهای دیگه میرفت. با مردم مختلف صحبت میکرد. چیزی که توکویل رو شگفتزده کرده بود ساختار رأیگیری یا قانون اساسی نبود؛ بلکه عطش سیریناپذیر مردم برای خوندن بود...
📚 در هر روستای کوچیک یه کتابخونه. در هر خانوادهای چند جلد کتاب. توکویل نوشت: «آمریکا با جوهر قانون اساسیاش به دموکراسی نرسید؛ بلکه با جوهر کتابهایی که مردمش میخوانند، آزاد شد.»...
✍️ سِنکا میگفت: «مردمی که نمیخوانند آمادهترین طعمه برای قدرتطلبانند. چون انسان ناآگاه تشنهی بلندی صداست، درحالیکه انسان آگاه دنبال بلندی افکار است.»...
🏛 دموکراسی یعنی حکومتی که مردم حاکمن؛ اما چه کسی میتونه حاکم باشه وقتی خودش رو نشناسه. وقتی تاریخ رو ندونه. وقتی حقوقش رو نشناسه...
🗳 مطالعه، برگ رأی پنهانی هست که هرکس در ذهنش میندازه. رأیی برای انتخاب بهتر، مطالبهی آگاهانهتر و نتیجتا زندگی بهتر.
⁉️ لطفا صادقانه جواب بده؛ در یک ماه گذشته آیا کتابی خوندی؟
هیتلر کتابها رو میسوزوند، استالین نویسندگان رو به اردوگاههای کار اجباری میفرستاد و نرون سقراطها رو به جام شوکران دعوت میکرد. همه از یک چیز میترسیدن؛ ذهنی که غنی باشه...
🙍♂️ در سال ۱۸۳۵، مردی جوان بهاسم الکسی دو توکویل از فرانسهی پادشاهی راهی آمریکا شد تا چیزی رو ببینه که اروپا اون رو بیشتر رویا میدونست تا واقعیت: دموکراسی!
از دهکدهای به دهکدهای دیگه میرفت. با مردم مختلف صحبت میکرد. چیزی که توکویل رو شگفتزده کرده بود ساختار رأیگیری یا قانون اساسی نبود؛ بلکه عطش سیریناپذیر مردم برای خوندن بود...
📚 در هر روستای کوچیک یه کتابخونه. در هر خانوادهای چند جلد کتاب. توکویل نوشت: «آمریکا با جوهر قانون اساسیاش به دموکراسی نرسید؛ بلکه با جوهر کتابهایی که مردمش میخوانند، آزاد شد.»...
✍️ سِنکا میگفت: «مردمی که نمیخوانند آمادهترین طعمه برای قدرتطلبانند. چون انسان ناآگاه تشنهی بلندی صداست، درحالیکه انسان آگاه دنبال بلندی افکار است.»...
🏛 دموکراسی یعنی حکومتی که مردم حاکمن؛ اما چه کسی میتونه حاکم باشه وقتی خودش رو نشناسه. وقتی تاریخ رو ندونه. وقتی حقوقش رو نشناسه...
🗳 مطالعه، برگ رأی پنهانی هست که هرکس در ذهنش میندازه. رأیی برای انتخاب بهتر، مطالبهی آگاهانهتر و نتیجتا زندگی بهتر.
⁉️ لطفا صادقانه جواب بده؛ در یک ماه گذشته آیا کتابی خوندی؟
👍109❤23👎11👏8
🔹 چرا باید کتاب بخونیم؟
یک بعدازظهر ابری در سال ۱۸۴۵، هنری دیوید ثورو، فیلسوفی که دلش از شلوغی بوستون گرفته بود، قلم و تبرش را برداشت و زد به دل جنگلهای والدن. او در کلبهی چوبیاش، جایی میان درختهای توس و دریاچهی آرام، کتاب میخواند؛ آن هم نه برای پر کردن وقت، بلکه برای ساختن ذهنی که از سرما، تنهایی و گرسنگی نترسد. بعدها در دفترچههایش نوشت: «کتابها ابزار سفرند. با آنها از زمان و مکان میگذری، بیآنکه پایِ درختی را ترک کنی.»
کتاب، راه فرار نیست. پنجره است. راهیست به ذهن آدمهایی که صدها سال پیش شاید تنشان خاک شد، اما فکرشان را در کاغذ قفل کردند تا ما هنوز گرم بمانیم. مارکوس اورلیوس، وسط چادر لشکرش، وقتی از خیانتها، طاعون، ترس مرگ خسته بود، کتاب میخواند. نه برای سرگرمی. برای اینکه بداند پیش از او، آدمهایی همین راه را رفتهاند و دوام آوردهاند.
آبراهام لینکلن، همانکه با نطقهایش آمریکا را از جنگ داخلی بیرون کشید، در کلبهی چوبی فقیرانهاش، شمع میگذاشت تا شبها کتاب قانون و تاریخ بخواند. خودش بعدها گفت: «کتابها معلمهایی بودند که هرگز از من دست نکشیدند.»
ما کتاب میخوانیم چون فکرمان کوتاه است، عمرمان کوتاهتر.
چون هیچکس فرصت ندارد همهچیز را خودش تجربه کند. اما میتواند از تجربهی آنکه تجربه کرده، قرض بگیرد. سنکا میگفت: «کتاب بخوان، تا اشتباه نکنی. یا دستکم همان اشتباهات قبلی را دوباره تکرار نکنی.»
کتاب، ما را آرامتر نمیکند، ما را بیدارتر میکند. مثل پتکی که توهم دانستن را خرد میکند. مثل پلی که نشان میدهد این زندگی، فقط همین اتاق و این خیابان و این کشور نیست. دنیاییست پر از مغزهای زنده، حرفهای ناگفته، ایدههایی که مثل بذرند. اگر بخواهی، میروی و میکاریشان.
کتابخواندن، کمترین کاریست که آدم برای نجات خودش از سطحیماندن میکند. چون ذهنی که کتاب نمیخواند، اسیر صدای بلندترها میشود. بردهی چیزی میشود که در لحظه داغ است؛ بی آنکه بپرسد چرا.
کتاب، تمرین شککردن است. تمرین ساختن یک اتاق امن در سر، که هر وقت از دنیا خسته شدی، بروی آنجا و آدم دیگری برگردی.
همهی حرفِ ثورو، سنکا، مارکوس، لینکلن در یک جمله جمع میشود: اگر میخواهی ذهنی داشته باشی که دست هیچکس بهش نرسد، باید کتاب بخوانی. چون ذهنی که میخواند، هنوز زنده است؛ و ذهن زنده را هیچکس نمیتواند اسیر کند.
یک بعدازظهر ابری در سال ۱۸۴۵، هنری دیوید ثورو، فیلسوفی که دلش از شلوغی بوستون گرفته بود، قلم و تبرش را برداشت و زد به دل جنگلهای والدن. او در کلبهی چوبیاش، جایی میان درختهای توس و دریاچهی آرام، کتاب میخواند؛ آن هم نه برای پر کردن وقت، بلکه برای ساختن ذهنی که از سرما، تنهایی و گرسنگی نترسد. بعدها در دفترچههایش نوشت: «کتابها ابزار سفرند. با آنها از زمان و مکان میگذری، بیآنکه پایِ درختی را ترک کنی.»
کتاب، راه فرار نیست. پنجره است. راهیست به ذهن آدمهایی که صدها سال پیش شاید تنشان خاک شد، اما فکرشان را در کاغذ قفل کردند تا ما هنوز گرم بمانیم. مارکوس اورلیوس، وسط چادر لشکرش، وقتی از خیانتها، طاعون، ترس مرگ خسته بود، کتاب میخواند. نه برای سرگرمی. برای اینکه بداند پیش از او، آدمهایی همین راه را رفتهاند و دوام آوردهاند.
آبراهام لینکلن، همانکه با نطقهایش آمریکا را از جنگ داخلی بیرون کشید، در کلبهی چوبی فقیرانهاش، شمع میگذاشت تا شبها کتاب قانون و تاریخ بخواند. خودش بعدها گفت: «کتابها معلمهایی بودند که هرگز از من دست نکشیدند.»
ما کتاب میخوانیم چون فکرمان کوتاه است، عمرمان کوتاهتر.
چون هیچکس فرصت ندارد همهچیز را خودش تجربه کند. اما میتواند از تجربهی آنکه تجربه کرده، قرض بگیرد. سنکا میگفت: «کتاب بخوان، تا اشتباه نکنی. یا دستکم همان اشتباهات قبلی را دوباره تکرار نکنی.»
کتاب، ما را آرامتر نمیکند، ما را بیدارتر میکند. مثل پتکی که توهم دانستن را خرد میکند. مثل پلی که نشان میدهد این زندگی، فقط همین اتاق و این خیابان و این کشور نیست. دنیاییست پر از مغزهای زنده، حرفهای ناگفته، ایدههایی که مثل بذرند. اگر بخواهی، میروی و میکاریشان.
کتابخواندن، کمترین کاریست که آدم برای نجات خودش از سطحیماندن میکند. چون ذهنی که کتاب نمیخواند، اسیر صدای بلندترها میشود. بردهی چیزی میشود که در لحظه داغ است؛ بی آنکه بپرسد چرا.
کتاب، تمرین شککردن است. تمرین ساختن یک اتاق امن در سر، که هر وقت از دنیا خسته شدی، بروی آنجا و آدم دیگری برگردی.
همهی حرفِ ثورو، سنکا، مارکوس، لینکلن در یک جمله جمع میشود: اگر میخواهی ذهنی داشته باشی که دست هیچکس بهش نرسد، باید کتاب بخوانی. چون ذهنی که میخواند، هنوز زنده است؛ و ذهن زنده را هیچکس نمیتواند اسیر کند.
👏106❤51👍8🤩2
❓چرا ارسطو میگفت: کسی که با تنهاییش راحته، فرا انسانه؟
ارسطو میدونست انسان ذاتا اجتماعیه، اما میگفت این اجتماع برای خیلیها نه از سر انتخاب، بلکه از سر ترسه...
بیشتر آدما به جمع پناه میبرن، چون جمع صدای ذهن رو خفه میکنه. درحالیکه وقتی تنها باشی، صدای ضعفهات رو میشنوی. زخمهای کهنهت دوباره خارش میگیرن...
تنهایی برای خیلیها مثل آینهایه که زشتیها رو نشون میده. اما در جمع میشه نقاب زد. میشه حواس رو پرت کرد. میشه وانمود کرد که شخص دیگهای هستیم...
ارسطو میگفت اونی که با تنهاییش راحته، فرا انسانه. چون خودشو صاحب خودش میدونه. چون اونقدر از اضطراب تاییدگرفتن، تایید ندیدن، تنهاموندن و خالیبودن تهی شده که به سکوت رسیده. و در اون سکوته که بزرگترین ایدهها متولد میشن...
ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که تنهایی رو بیماری میدونه. شبکههای اجتماعی ساخته شدن تا همهچیز باشن جز یه چیز: سکوت! و دلیل اکثر ناکامیهامون همینه.
در رابطه. در کار. در رفتار. در زندگی. اگر رشد نمیکنیم چون تنهایی رو نمیپذیریم. چون در تنهاییه که باید یاد بگیری خودت رو ببینی، تحمل کنی، تصحیح کنی و گاهی ببخشی..
📚 در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب فلسفهی تنهایی رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بهصورت صوتی و متنی مطالعه کنی.
https://chekida.com/summary/philosophy-of-loneliness-book-summary/
📍 فراموش نکن که تنهایی با انزوا یکی نیست و درک این تمایز میتونه سرآغاز تغییرات مثبتی در زندگیت باشه.
ارسطو میدونست انسان ذاتا اجتماعیه، اما میگفت این اجتماع برای خیلیها نه از سر انتخاب، بلکه از سر ترسه...
بیشتر آدما به جمع پناه میبرن، چون جمع صدای ذهن رو خفه میکنه. درحالیکه وقتی تنها باشی، صدای ضعفهات رو میشنوی. زخمهای کهنهت دوباره خارش میگیرن...
تنهایی برای خیلیها مثل آینهایه که زشتیها رو نشون میده. اما در جمع میشه نقاب زد. میشه حواس رو پرت کرد. میشه وانمود کرد که شخص دیگهای هستیم...
ارسطو میگفت اونی که با تنهاییش راحته، فرا انسانه. چون خودشو صاحب خودش میدونه. چون اونقدر از اضطراب تاییدگرفتن، تایید ندیدن، تنهاموندن و خالیبودن تهی شده که به سکوت رسیده. و در اون سکوته که بزرگترین ایدهها متولد میشن...
ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که تنهایی رو بیماری میدونه. شبکههای اجتماعی ساخته شدن تا همهچیز باشن جز یه چیز: سکوت! و دلیل اکثر ناکامیهامون همینه.
در رابطه. در کار. در رفتار. در زندگی. اگر رشد نمیکنیم چون تنهایی رو نمیپذیریم. چون در تنهاییه که باید یاد بگیری خودت رو ببینی، تحمل کنی، تصحیح کنی و گاهی ببخشی..
📚 در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب فلسفهی تنهایی رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بهصورت صوتی و متنی مطالعه کنی.
https://chekida.com/summary/philosophy-of-loneliness-book-summary/
📍 فراموش نکن که تنهایی با انزوا یکی نیست و درک این تمایز میتونه سرآغاز تغییرات مثبتی در زندگیت باشه.
Chekida
خلاصه کتاب فلسفه تنهایی
خلاصه کتاب فلسفه تنهایی اولا تعریف ما رو از این واژه درست میکنه. تنهایی بهمعنی انزوا نیست. میشه دورمون شلوغ باشه و تنها باشیم و...
❤72👍13👏5🤩2
😍 اینستاگرام چکیدا ۹۰۰هزارنفری شد!
کشوری که اینهمه آدم پیجی با موضوع کتاب رو دنبال میکنن، محاله آیندهی تاریکی داشته باشه.
📚 چکیدا امروز پرمخاطبترین پیج اینستاگرامی فارسیزبان در حوزهی کتاب هست. به رفاقتی که تونستیم باهم بسازیم. چیزهایی که کنار هم یاد گرفتیم و مسیری که در پیشرو داریم افتخار میکنیم. حضور تکتک شما برای چکیدا فراتر از یک عدد هست. گرمای حضورتون رو از دور حس میکنیم؛ حتی با اینکه ندیدیمتون.
بههمینمناسبت، چکیدا تصمیم گرفت روی اشتراک یکساله یه تخفیف ویژه بذاره.
➕ فقط تا جمعه فرصت داری که اشتراک یکسالهی چکیدا رو با ۲۹۹هزارتومن تهیه کنی (یعنی روزی ۸۰۰ تکتومن)
با این اشتراک به تمام کتابهای خلاصهشدهی چکیدا دسترسی نامحدود پیدا میکنی.
🤯 فقط به این فکر کن که اگه هرروز یک کتاب رو بتونی با چکیدا بخونی یا بشنوی، یکسال بعد چه آدمی خواهی بود!
✅ این تخفیف برای همه اعمال شده و نیازی به کد تخفیف نیست. چه برای تمدید و چه برای اولین خرید میتونی ازش استفاده کنی.
👇 کافیه روی لینک زیر کلیک کنی و اشتراک یکساله رو انتخاب کنی:
https://chekida.com/subnoscription
کشوری که اینهمه آدم پیجی با موضوع کتاب رو دنبال میکنن، محاله آیندهی تاریکی داشته باشه.
📚 چکیدا امروز پرمخاطبترین پیج اینستاگرامی فارسیزبان در حوزهی کتاب هست. به رفاقتی که تونستیم باهم بسازیم. چیزهایی که کنار هم یاد گرفتیم و مسیری که در پیشرو داریم افتخار میکنیم. حضور تکتک شما برای چکیدا فراتر از یک عدد هست. گرمای حضورتون رو از دور حس میکنیم؛ حتی با اینکه ندیدیمتون.
بههمینمناسبت، چکیدا تصمیم گرفت روی اشتراک یکساله یه تخفیف ویژه بذاره.
➕ فقط تا جمعه فرصت داری که اشتراک یکسالهی چکیدا رو با ۲۹۹هزارتومن تهیه کنی (یعنی روزی ۸۰۰ تکتومن)
با این اشتراک به تمام کتابهای خلاصهشدهی چکیدا دسترسی نامحدود پیدا میکنی.
🤯 فقط به این فکر کن که اگه هرروز یک کتاب رو بتونی با چکیدا بخونی یا بشنوی، یکسال بعد چه آدمی خواهی بود!
✅ این تخفیف برای همه اعمال شده و نیازی به کد تخفیف نیست. چه برای تمدید و چه برای اولین خرید میتونی ازش استفاده کنی.
👇 کافیه روی لینک زیر کلیک کنی و اشتراک یکساله رو انتخاب کنی:
https://chekida.com/subnoscription
Chekida
خرید اشتراک | چکیدا
❤77👍8👏3
اگه دنبال آزادی هستی، اول خودت رو به بند بکش!
آدما دنبال موفقیتن. دنبال معنا. دنبال آرامش. اما دکتر جردن پترسون میگه چیزی که اغلب نادیده میگیریم، چیزی ابتداییتر از همهی ایناست: ایجاد یک روتین. یک چهارچوب...
پترسون در دانشجویانش، بیمارانش و حتی در خودش دیده بود که هرگاه این چارچوب فرو میریزه، زندگی به هم میریزه...
آدمی که ساعت مشخصی برای بیدارشدن نداره، که نمیدونه کی باید ناهار بخوره، که فضای اتاقش آشفتهست، نمیتونه تمرکز کنه، نمیتونه تصمیم بگیره، و حتی نمیتونه احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشه...
اپیکتتوس، بردهای که بعدها فیلسوف شد میگفت: آزادی واقعی فقط زمانی اتفاق میافته که پایهها محکم باشن. وقتی بدنت، زمانت، و رفتارهای روزمرهت از بینظمی درنیاد، ذهنت هم اجازه پیدا نمیکنه که آرامش رو تجربه کنه...
راهحل چیه؟ پترسون توصیه میکنه یه روتین صبحگاهی ساده بسازیم. مثل مرتبکردن تخت. نوشیدن یک لیوان آب. یک حرکت ورزشی سبک. یا حتی نوشتن چندخط دربارهی روزت در دفترچهی صبحگاهیت. چرا؟...
این میتونه اولین قدم برای بازگردوندن کنترل به زندگی باشه. چون وقتی روزت رو با یک نظم کوچیک شروع میکنی، به مغزت پیام میدی که تو فرماندهای. و این فرماندهی، اولین آجر در ساختن عزتنفسه.
مسئله فقط ظاهر ماجرا نیست. علم میگه وقتی ما فعالیتهای تکرارشونده و منظم انجام میدیم، مغز شروع میکنه به ساختن مدارهای پایدارتر. اضطراب کم میشه، تمرکز زیاد میشه، تصمیمگیری آسونتر میشه...
🏠 از نظر پترسون کسی که روتین نداره، مثل کسیه که هر بار بخواد یه ساختمون بسازه، اول باید زمین رو صاف کنه. اما کسی که روتین داره، از دیروز یه سکو ساخته که امروز بتونه یه طبقه بهش اضافه کنه.
💨 بنابراین، اگر دنیات پر از هرجومرج شده، شاید وقتشه که با یک روتین ساده شروع کنی. چون همین کار کوچیک، شاید بشه اولین نشونهی نظم توی دنیایی که خیلی چیزهاش از کنترلِ تو خارجه...
📘 در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب ۱۲ قانون برای زندگی اثر دکتر جردن پیترسون رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا مطالعه کنی.
https://chekida.com/summary/12-rules-life-book-summary/
آدما دنبال موفقیتن. دنبال معنا. دنبال آرامش. اما دکتر جردن پترسون میگه چیزی که اغلب نادیده میگیریم، چیزی ابتداییتر از همهی ایناست: ایجاد یک روتین. یک چهارچوب...
پترسون در دانشجویانش، بیمارانش و حتی در خودش دیده بود که هرگاه این چارچوب فرو میریزه، زندگی به هم میریزه...
آدمی که ساعت مشخصی برای بیدارشدن نداره، که نمیدونه کی باید ناهار بخوره، که فضای اتاقش آشفتهست، نمیتونه تمرکز کنه، نمیتونه تصمیم بگیره، و حتی نمیتونه احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشه...
اپیکتتوس، بردهای که بعدها فیلسوف شد میگفت: آزادی واقعی فقط زمانی اتفاق میافته که پایهها محکم باشن. وقتی بدنت، زمانت، و رفتارهای روزمرهت از بینظمی درنیاد، ذهنت هم اجازه پیدا نمیکنه که آرامش رو تجربه کنه...
راهحل چیه؟ پترسون توصیه میکنه یه روتین صبحگاهی ساده بسازیم. مثل مرتبکردن تخت. نوشیدن یک لیوان آب. یک حرکت ورزشی سبک. یا حتی نوشتن چندخط دربارهی روزت در دفترچهی صبحگاهیت. چرا؟...
این میتونه اولین قدم برای بازگردوندن کنترل به زندگی باشه. چون وقتی روزت رو با یک نظم کوچیک شروع میکنی، به مغزت پیام میدی که تو فرماندهای. و این فرماندهی، اولین آجر در ساختن عزتنفسه.
مسئله فقط ظاهر ماجرا نیست. علم میگه وقتی ما فعالیتهای تکرارشونده و منظم انجام میدیم، مغز شروع میکنه به ساختن مدارهای پایدارتر. اضطراب کم میشه، تمرکز زیاد میشه، تصمیمگیری آسونتر میشه...
🏠 از نظر پترسون کسی که روتین نداره، مثل کسیه که هر بار بخواد یه ساختمون بسازه، اول باید زمین رو صاف کنه. اما کسی که روتین داره، از دیروز یه سکو ساخته که امروز بتونه یه طبقه بهش اضافه کنه.
💨 بنابراین، اگر دنیات پر از هرجومرج شده، شاید وقتشه که با یک روتین ساده شروع کنی. چون همین کار کوچیک، شاید بشه اولین نشونهی نظم توی دنیایی که خیلی چیزهاش از کنترلِ تو خارجه...
📘 در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب ۱۲ قانون برای زندگی اثر دکتر جردن پیترسون رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا مطالعه کنی.
https://chekida.com/summary/12-rules-life-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب 12 قانون برای زندگی | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب ۱۲ قانون برای زندگی دربارهی بزرگترین مشکلات مشترک زندگی از دوران باستان تا همین امروز صحبت میکنه که خوابوخوراک خیلی از آدما رو گرفته و...
❤71👍19👎2
🔹 در یکی از روزای شلوغ آتن، سقراط، با همون ردای ساده و پای برهنهش، توی میدون ورزشگاه وایساده بود. نگاهش به جوونایی بود که میدویدن، کشتی میگرفتن، وزنه بلند میکردن. اون نه ورزشکار حرفهای بود و نه دنبال مدال، ولی عمیقاً به چیزی فکر میکرد که بعداً به شاگرداش گفت:
✍️ «شرم آور است اینکه انسانی پیر شود و قدرت و زیبایی که بدن او به آن قادر است را رویت نکند.»
برای سقراط، این جمله فقط دربارهی بدن نبود. اون میدونست که بیتوجهی به جسم، بخشی از بیتوجهی به خودته.
‼️ از نگاه اون، بدن و ذهن دو روی یه سکهان. کسی که تنشو رها میکنه، معمولاً ذهنشو هم رها میکنه. کسی که به خودش فشار نمیاره، یاد نمیگیره بر امیالش مسلط بشه.
رواقیون بعد از اون، همین ایده رو ادامه دادن. اپیکتتوس میگفت:
«اگه نتونی سختی رو توی بدنت تحمل کنی، توی زندگی هم استقامت نداری.»
🏋️♂️ ورزش، از نگاه سقراط، تمرینی برای فضیلت بود. هر بار که عرق میریزی، درواقع داری به خودت یاد میدی که یه رنج موقتی رو برای یه هدف بزرگتر تحمل کنی.
🏊♂️ هر بار که توی سرما یا خستگی تمرین میکنی، داری ثابت میکنی که ارباب بدن و تمایلاتتی، نه بردهشون.
مارکوس اورلیوس هم توی دفترچهی تأملاتش نوشت:«به خودت بگو: برای کار، تلاش و انجام وظیفه به دنیا اومدم، نه برای غرقشدن توی راحتی.»
🖍 جملهی سقراط هشداری بود به همهمون: زمان کوتاهه. جوانی میگذره. و اگه توی این فرصت، بدن و قدرتی رو که بهش قادر هستی کشف نکنی، فقط یه افسوس بزرگ میمونه.
این فقط دربارهی ظاهر نیست؛ دربارهی اینه که حس کنی داری توی بالاترین ظرفیت خودت زندگی میکنی.
آدمی که بدنشو نمیسازه، یه بخش مهم از تواناییهای خودش رو هیچوقت تجربه نمیکنه.
🌱 و سقراط میدونست: اگه بر تن خودت مسلط نشی، بعیده بتونی بر زندگیت مسلط بشی.
✍️ «شرم آور است اینکه انسانی پیر شود و قدرت و زیبایی که بدن او به آن قادر است را رویت نکند.»
برای سقراط، این جمله فقط دربارهی بدن نبود. اون میدونست که بیتوجهی به جسم، بخشی از بیتوجهی به خودته.
‼️ از نگاه اون، بدن و ذهن دو روی یه سکهان. کسی که تنشو رها میکنه، معمولاً ذهنشو هم رها میکنه. کسی که به خودش فشار نمیاره، یاد نمیگیره بر امیالش مسلط بشه.
رواقیون بعد از اون، همین ایده رو ادامه دادن. اپیکتتوس میگفت:
«اگه نتونی سختی رو توی بدنت تحمل کنی، توی زندگی هم استقامت نداری.»
🏋️♂️ ورزش، از نگاه سقراط، تمرینی برای فضیلت بود. هر بار که عرق میریزی، درواقع داری به خودت یاد میدی که یه رنج موقتی رو برای یه هدف بزرگتر تحمل کنی.
🏊♂️ هر بار که توی سرما یا خستگی تمرین میکنی، داری ثابت میکنی که ارباب بدن و تمایلاتتی، نه بردهشون.
مارکوس اورلیوس هم توی دفترچهی تأملاتش نوشت:«به خودت بگو: برای کار، تلاش و انجام وظیفه به دنیا اومدم، نه برای غرقشدن توی راحتی.»
🖍 جملهی سقراط هشداری بود به همهمون: زمان کوتاهه. جوانی میگذره. و اگه توی این فرصت، بدن و قدرتی رو که بهش قادر هستی کشف نکنی، فقط یه افسوس بزرگ میمونه.
این فقط دربارهی ظاهر نیست؛ دربارهی اینه که حس کنی داری توی بالاترین ظرفیت خودت زندگی میکنی.
آدمی که بدنشو نمیسازه، یه بخش مهم از تواناییهای خودش رو هیچوقت تجربه نمیکنه.
🌱 و سقراط میدونست: اگه بر تن خودت مسلط نشی، بعیده بتونی بر زندگیت مسلط بشی.
❤87👍32👏7
🧠 ذهن تو، رنج زندگیت رو میسازه!
🤴 مارکوس اورلیوس، امپراتوری که در دوران حکومتش دائم درگیر جنگ و طاعون بود، بیشاز همه مورد هجوم افکار منفی قرار میگرفت: «اگر شکست بخوریم چی؟»، «آیا مردم حمایتم میکنن؟»، «آیا من واقعا لیاقت این جایگاه رو دارم؟»...
✍️ امپراتور روم خطاب به خودش جملهای رو نوشت که برگ زرینی در تاریخه: «ذهن تو، رنگ جهان تو را تعیین میکند. اگر بتوانی آن را رام کنی، هیچچیز دیگری قدرت آسیبزدن به تو را نخواهد داشت.»...
این جمله ساده نیست. آموزهایه که رواقیون بهش میبالیدن: «افکار تو، واقعیت تو را میسازند.» و واقعیت ما، اغلب پر از افکار منفیه که بیاجازه وارد ذهن میشن. چرا؟...
🔹 مغز ما برای بقا ساخته شده نه شادی. بههمیندلیل بیشتر به خطرها توجه میکنیم تا فرصتها. این مکانیزم شاید اجدادمون رو از مرگ نجات داده باشه، اما امروز ما رو در زندان نگرانها و افکار تیره نگه میداره...
اپیکتتوس، بردهای که فیلسوف شد جملهی زرینی دراینباره داره: «چیزها ما را ناراحت نمیکنند، بلکه باورهای ما دربارهی آنهاست که ناراحتمان میکنند.» پس چطور از این افکار خلاص بشیم؟...
اولین قدم آگاهیه. دونستن اینکه هر فکری که به ذهن میاد حقیقت نیست. سقراط میگفت: «بررسینشدهترین باورها، خطرناکترینشان هستند.» بیشتر افکار ما باورهای بررسی نشده هستن. مثل «هیچکس دوستم ندارد»، «من کافی نیستم.»...
🖍 اینا رو بنویس. وقتی مینویسی، تازه متوجه میشی که اغلب این افکار از ناکجا به ذهنت اومدن و پشت هیچ منطق یا نشونهای وجود نداره. یهو مثل دود محو میشن...
گام دوم جایگزینکردنه. نه پاککردن فکر منفی، بلکه پرکردن جای خالیش با چیزی سازنده. مثل نفسکشیدن آگاهانه. مثل یادآوری اینکه بیشتر نگرانیهات هیچوقت اتفاق نمیفتن...
یادت باشه: رهایی از افکار منفی، جنگ یکباره نیست. این یه تمرین روزانهست؛ تمرینی که اگه ادامهش بدی، کمکم صدای اون افکار خاموش میشه و سکون جاش رو میگیره. و اونجا در اون سکون، جاییه که آزادی آغاز میشه...
✅ در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب «تو همانی که میاندیشی» رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بهصورت صوتی و متنی مطالعه کنی.
https://chekida.com/summary/as-man-thinketh-book-summary/
🤴 مارکوس اورلیوس، امپراتوری که در دوران حکومتش دائم درگیر جنگ و طاعون بود، بیشاز همه مورد هجوم افکار منفی قرار میگرفت: «اگر شکست بخوریم چی؟»، «آیا مردم حمایتم میکنن؟»، «آیا من واقعا لیاقت این جایگاه رو دارم؟»...
✍️ امپراتور روم خطاب به خودش جملهای رو نوشت که برگ زرینی در تاریخه: «ذهن تو، رنگ جهان تو را تعیین میکند. اگر بتوانی آن را رام کنی، هیچچیز دیگری قدرت آسیبزدن به تو را نخواهد داشت.»...
این جمله ساده نیست. آموزهایه که رواقیون بهش میبالیدن: «افکار تو، واقعیت تو را میسازند.» و واقعیت ما، اغلب پر از افکار منفیه که بیاجازه وارد ذهن میشن. چرا؟...
🔹 مغز ما برای بقا ساخته شده نه شادی. بههمیندلیل بیشتر به خطرها توجه میکنیم تا فرصتها. این مکانیزم شاید اجدادمون رو از مرگ نجات داده باشه، اما امروز ما رو در زندان نگرانها و افکار تیره نگه میداره...
اپیکتتوس، بردهای که فیلسوف شد جملهی زرینی دراینباره داره: «چیزها ما را ناراحت نمیکنند، بلکه باورهای ما دربارهی آنهاست که ناراحتمان میکنند.» پس چطور از این افکار خلاص بشیم؟...
اولین قدم آگاهیه. دونستن اینکه هر فکری که به ذهن میاد حقیقت نیست. سقراط میگفت: «بررسینشدهترین باورها، خطرناکترینشان هستند.» بیشتر افکار ما باورهای بررسی نشده هستن. مثل «هیچکس دوستم ندارد»، «من کافی نیستم.»...
🖍 اینا رو بنویس. وقتی مینویسی، تازه متوجه میشی که اغلب این افکار از ناکجا به ذهنت اومدن و پشت هیچ منطق یا نشونهای وجود نداره. یهو مثل دود محو میشن...
گام دوم جایگزینکردنه. نه پاککردن فکر منفی، بلکه پرکردن جای خالیش با چیزی سازنده. مثل نفسکشیدن آگاهانه. مثل یادآوری اینکه بیشتر نگرانیهات هیچوقت اتفاق نمیفتن...
یادت باشه: رهایی از افکار منفی، جنگ یکباره نیست. این یه تمرین روزانهست؛ تمرینی که اگه ادامهش بدی، کمکم صدای اون افکار خاموش میشه و سکون جاش رو میگیره. و اونجا در اون سکون، جاییه که آزادی آغاز میشه...
✅ در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب «تو همانی که میاندیشی» رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بهصورت صوتی و متنی مطالعه کنی.
https://chekida.com/summary/as-man-thinketh-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب تو همانی که می اندیشی ⚡️ چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب تو همانی که می اندیشی از جیمز آلن دربارهی تاثیر افکار روی زندگی صحبت میکنه. کتاب میگه: «انسان همانچیزی میشود که درطول روز به آن فکر میکند».
❤50👍11🤯1
🌱 فروید کشف کرده بود که راز رشد انسانها در چیه!
فروید باور داشت که بسیاری از رنجها و ناکامیهای ما از اینجا سرچشمه میگیره که میل داریم همین حالا پاداش بگیریم. همین حالا لذت ببریم. همین حالا نتیجه رو ببینیم...
✍️ در یکیاز نوشتههاش اشاره کرد که موفقیت نه نتیجهی خوششانسیست و نه فقط حاصل استعداد، بلکه بیشتر به این بستگی داره که آیا میتونیم بین میلِ آنی به لذت و هدفی بزرگتر فاصله بندازیم یا نه...
فروید فهمیده بود که تمدن خودش محصول این تواناییه. اگه اجداد ما هربار که گرسنه میشدن تمام ذخیرهشون رو میخوردن، امروز حتی وجود نداشتیم...
این همون چیزیه که امروز در روانشناسی بهش «اصل واقعیت» میگن. آدمای موفق یاد میگیرن که بهجای دنبالکردن لذتهای فوری، به تصویری بزرگتر فکر کنن...
سِنِکا قرنها پیش اینو گفته بود: «کسی که بر امیال آنیاش حکومت ندارد، هرگز بر سرنوشتش حکومت نخواهد داشت.»...
🔹 پس دفعهی بعد که وسوسه شدی راه آسون رو انتخاب کنی، یاد جملهی فروید بیفت: «موفقیت، هنر بهتعویقانداختنِ لذتهاست.»
✅ در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب «دیسیپلین از زبان مارک منسن» رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بخونی که کامل مبحث دیسیپلین و همین چیزی که فروید ازش صحبت کرده رو برات باز کرده.
https://chekida.com/summary/self-discipline-mark-manson-book-summary/
فروید باور داشت که بسیاری از رنجها و ناکامیهای ما از اینجا سرچشمه میگیره که میل داریم همین حالا پاداش بگیریم. همین حالا لذت ببریم. همین حالا نتیجه رو ببینیم...
✍️ در یکیاز نوشتههاش اشاره کرد که موفقیت نه نتیجهی خوششانسیست و نه فقط حاصل استعداد، بلکه بیشتر به این بستگی داره که آیا میتونیم بین میلِ آنی به لذت و هدفی بزرگتر فاصله بندازیم یا نه...
فروید فهمیده بود که تمدن خودش محصول این تواناییه. اگه اجداد ما هربار که گرسنه میشدن تمام ذخیرهشون رو میخوردن، امروز حتی وجود نداشتیم...
این همون چیزیه که امروز در روانشناسی بهش «اصل واقعیت» میگن. آدمای موفق یاد میگیرن که بهجای دنبالکردن لذتهای فوری، به تصویری بزرگتر فکر کنن...
سِنِکا قرنها پیش اینو گفته بود: «کسی که بر امیال آنیاش حکومت ندارد، هرگز بر سرنوشتش حکومت نخواهد داشت.»...
🔹 پس دفعهی بعد که وسوسه شدی راه آسون رو انتخاب کنی، یاد جملهی فروید بیفت: «موفقیت، هنر بهتعویقانداختنِ لذتهاست.»
✅ در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب «دیسیپلین از زبان مارک منسن» رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بخونی که کامل مبحث دیسیپلین و همین چیزی که فروید ازش صحبت کرده رو برات باز کرده.
https://chekida.com/summary/self-discipline-mark-manson-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب دیسیپلین از زبان مارک منسن | چکیدا
خلاصه کتاب دیسیپلین از زبان مارک منسن یه راهنمای عملی و ساده با کلی حرفهای نو و جدیده که کمکت میکنه نظم رو به زندگیت بیاری و...
❤44👍21
📗 خلاصه کتاب رایگان این هفته رو تو انتخاب کن!
Final Results
26%
صبح جادویی (۶ عادت موفقیتساز صبحگاهی)
32%
قوانین کاریزما (چطور کاریزماتیک باشیم؟)
16%
فلسفه زندگی موفق (درسهای زندگی برای تازهنفسها)
26%
هنر زندگی (آرامش و آزادی در اینجا و اکنون)
❤26👎3
😍 خلاصه کتاب رایگان این هفته که شما انتخاب کردین!
📘 قوانین کاریزما
کاریزما فقط دربارهی ظاهر یا فن بیان نیست. تاریخ پر از رهبرانی است که نه خوشچهره بودند، نه صدای جذابی داشتند. اما یک ویژگی مشترک داشتند: باور عمیق به آنچه میگفتند.
🤴 ژولیوس سزار، با قامتی نهچندان بلند و ظاهری معمولی، سربازانش را با شجاعت و حضور در خط مقدم به دنبال خود کشید. نلسون ماندلا، پس از ۲۷ سال زندان، بدون ذرهای کینه برگشت و مردمش را دعوت به بخشش کرد—و همین انتخاب او را به رهبر کاریزماتیکی تبدیل کرد که توانست یک ملت را متحد کند.
🌻 کاریزما، قدرت تأثیرگذاری بدون اجباره؛ اما چطور میشه توی ارتباطات روزمرهی خودمون این کاریزما رو داشته باشیم؟ اگه یک چیز ذاتی یا ظاهری نیست، چطور میتونیم در خودمون پرورش بدیم؟ این سوالیه که میتونی جوابش رو در خلاصه کتاب رایگان این هفته پیدا کنی.
https://chekida.com/summary/laws-charisma-book-summary/
📍 فقط تا شنبه (۱۸ مرداد) فرصت داری ازطریق سایت و اپلیکیشن چکیدا بهرایگان مطالعهش کنی!
📘 قوانین کاریزما
کاریزما فقط دربارهی ظاهر یا فن بیان نیست. تاریخ پر از رهبرانی است که نه خوشچهره بودند، نه صدای جذابی داشتند. اما یک ویژگی مشترک داشتند: باور عمیق به آنچه میگفتند.
🤴 ژولیوس سزار، با قامتی نهچندان بلند و ظاهری معمولی، سربازانش را با شجاعت و حضور در خط مقدم به دنبال خود کشید. نلسون ماندلا، پس از ۲۷ سال زندان، بدون ذرهای کینه برگشت و مردمش را دعوت به بخشش کرد—و همین انتخاب او را به رهبر کاریزماتیکی تبدیل کرد که توانست یک ملت را متحد کند.
🌻 کاریزما، قدرت تأثیرگذاری بدون اجباره؛ اما چطور میشه توی ارتباطات روزمرهی خودمون این کاریزما رو داشته باشیم؟ اگه یک چیز ذاتی یا ظاهری نیست، چطور میتونیم در خودمون پرورش بدیم؟ این سوالیه که میتونی جوابش رو در خلاصه کتاب رایگان این هفته پیدا کنی.
https://chekida.com/summary/laws-charisma-book-summary/
📍 فقط تا شنبه (۱۸ مرداد) فرصت داری ازطریق سایت و اپلیکیشن چکیدا بهرایگان مطالعهش کنی!
❤31👏6🤩3👎2
🤴 مارکوس اورلیوس میگفت: «طبیعت چیزهایی که باید کنار هم قرار بگیرن رو خودش به هم میرسونه. تلاش برای زور زدن، فقط جریان طبیعت رو خراب میکنه.»
🔹 امروز ما مردمانی هستیم که اپلیکیشنها رو زیر و رو میکنیم، در جمعها به دنبال نگاه کسی میگردیم و در هر آشنایی، امید به یک «نجاتدهنده» میبندیم. نتیجه؟ رابطههایی که با قلبی شکسته پایان میپذیرن...
🏃♂️ وقتی بیقرار دنبال رابطه میدویم، درواقع از مواجهه با تنهاییِ خودمون فرار میکنیم. دنبال دیدهشدنیم، نه همراهی. دنبال معنا از بیرونیم، نه از درون...
⛓️ اما اونچیزی که بهزور ساخته میشه، بهراحتی هم میپاشه. اون رابطهای که با اضطرار شروع میشه، با استیصال تموم میشه. چون از ترس ساختیمش، نه از آرامش...
📷 شبکههای اجتماعی این توهم رو در ما ایجاد کردن که اگه نجنبی، تنها میمونی؛ اما حقیقت اینه اگه زیاد بجنبی، با آدمِ اشتباهی تنها میمونی...
✅ فراموش نکن؛ تو کارت این نیست که دنبال آدمها بگردی. کارت اینه که تبدیل بشی به کسی که آدمِ درست، خودش جذبش میشه...
📘 در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب «از عشق گفتن» رو در اپلیکیشن چکیدا بهصورت صوتی یا متنی مطالعه کنی.
📍 این کتاب از زبان آدمای مختلف روایتهایی از عشق رو میگه که درک ما از این پدیده رو تغییر میده.
https://chekida.com/summary/conversations-on-love-book-summary/
🔹 امروز ما مردمانی هستیم که اپلیکیشنها رو زیر و رو میکنیم، در جمعها به دنبال نگاه کسی میگردیم و در هر آشنایی، امید به یک «نجاتدهنده» میبندیم. نتیجه؟ رابطههایی که با قلبی شکسته پایان میپذیرن...
🏃♂️ وقتی بیقرار دنبال رابطه میدویم، درواقع از مواجهه با تنهاییِ خودمون فرار میکنیم. دنبال دیدهشدنیم، نه همراهی. دنبال معنا از بیرونیم، نه از درون...
⛓️ اما اونچیزی که بهزور ساخته میشه، بهراحتی هم میپاشه. اون رابطهای که با اضطرار شروع میشه، با استیصال تموم میشه. چون از ترس ساختیمش، نه از آرامش...
📷 شبکههای اجتماعی این توهم رو در ما ایجاد کردن که اگه نجنبی، تنها میمونی؛ اما حقیقت اینه اگه زیاد بجنبی، با آدمِ اشتباهی تنها میمونی...
✅ فراموش نکن؛ تو کارت این نیست که دنبال آدمها بگردی. کارت اینه که تبدیل بشی به کسی که آدمِ درست، خودش جذبش میشه...
📘 در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب «از عشق گفتن» رو در اپلیکیشن چکیدا بهصورت صوتی یا متنی مطالعه کنی.
📍 این کتاب از زبان آدمای مختلف روایتهایی از عشق رو میگه که درک ما از این پدیده رو تغییر میده.
https://chekida.com/summary/conversations-on-love-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب از عشق گفتن | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب از عشق گفتن اثر ناتاشا لان مجموعهای از گفتوگوهای عادی با نویسندگان، فیلسوفها، افراد شناختهشده و حتی گمنام دربارهی درکشون از عشق هست...
👍28❤21
📚 فقط یه کتابخون فرق اینا رو متوجه میشه:
🔹 من به تو نیاز داشتم!
🔹 من به تو نیاز داشتم!
🔹 من به تو نیاز داشتم!
⁉️ فرقش رو متوجه شدی؟
🔹 من به تو نیاز داشتم!
🔹 من به تو نیاز داشتم!
🔹 من به تو نیاز داشتم!
⁉️ فرقش رو متوجه شدی؟
👍83❤21👎4👏3
🔹 سال ۱۵۱۹، وقتی اسپانیاییها برای فتح امپراتوری آزتک به سواحل مکزیک رسیدن، اِرنان کورتس به سربازانش دستور داد که تمام کشتیهای خودی رو بسوزنن...
کورتس با اینکار به سربازانش فهموند که بازگشتی در کار نیست. تنها راه موجود، پیشروی و پیروزیست. و همین انتخاب باعث شد پیروزی اسپانیا شد...
🚪 این داستان، استعارهای از یک حقیقت عمیق زندگیه. که گاهی باید چیزی رو از دست بدی تا چیز بهتری بهدست بیاری. که گاهی باید دری بسته بشه تا در بهتری باز بشه...
ما انسانها به عادت، به راحتیها و به شناختهها میچسبیم؛ حتی وقتی میدونیم دیگه بهدرد ما نمیخورن. مثل شغلی که دوسش نداریم. رابطهای که سمی شده. عادتی که مانع رشدمونه...
اما هر پیشرفتی، بهایی داره باید چیزی رو رها کنی تا جا برای چز تازه باز بشه. تاریخ پر شده از آدمهایی که این لحظات سرنوشتساز رو از سر گذروندن...
🍎 استیو جابز، وقتی از شرکت خودش، اپل اخراج شد ، شاید همهچیز رو تموم شده میدید. اما همون دوران باعث شد شرکت NeXT و استودیوی پیکسار رو بسازه که تجربهای ارزنده برای برگشتش به اپل دادن...
⛓️ بزرگترین اشتباه اینه که همزمان بخوای چیزی رو محکم نگه داری و به چیزی تازه برسی. مسیر رشد شجاعت میخواد. شجاعت بستن بعضی درها، حتی وقتی نمیدونی درِ بعدی کجاست...
📚 در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب پایانهای ضروری رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بخونی یا بشنوی.
این کتاب دربارهی اهمیت کنارهگیری از چیزهایی صحبت میکنه که دیگه برامون مفید نیستن.
https://chekida.com/summary/necessary-endings-book-summary/
کورتس با اینکار به سربازانش فهموند که بازگشتی در کار نیست. تنها راه موجود، پیشروی و پیروزیست. و همین انتخاب باعث شد پیروزی اسپانیا شد...
🚪 این داستان، استعارهای از یک حقیقت عمیق زندگیه. که گاهی باید چیزی رو از دست بدی تا چیز بهتری بهدست بیاری. که گاهی باید دری بسته بشه تا در بهتری باز بشه...
ما انسانها به عادت، به راحتیها و به شناختهها میچسبیم؛ حتی وقتی میدونیم دیگه بهدرد ما نمیخورن. مثل شغلی که دوسش نداریم. رابطهای که سمی شده. عادتی که مانع رشدمونه...
اما هر پیشرفتی، بهایی داره باید چیزی رو رها کنی تا جا برای چز تازه باز بشه. تاریخ پر شده از آدمهایی که این لحظات سرنوشتساز رو از سر گذروندن...
🍎 استیو جابز، وقتی از شرکت خودش، اپل اخراج شد ، شاید همهچیز رو تموم شده میدید. اما همون دوران باعث شد شرکت NeXT و استودیوی پیکسار رو بسازه که تجربهای ارزنده برای برگشتش به اپل دادن...
⛓️ بزرگترین اشتباه اینه که همزمان بخوای چیزی رو محکم نگه داری و به چیزی تازه برسی. مسیر رشد شجاعت میخواد. شجاعت بستن بعضی درها، حتی وقتی نمیدونی درِ بعدی کجاست...
📚 در ادامهی این موضوع میتونی خلاصه کتاب پایانهای ضروری رو در سایت و اپلیکیشن چکیدا بخونی یا بشنوی.
این کتاب دربارهی اهمیت کنارهگیری از چیزهایی صحبت میکنه که دیگه برامون مفید نیستن.
https://chekida.com/summary/necessary-endings-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب پایان های ضروری | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب پایان های ضروری دربارهی اهمیت کنارهگیری از بعضی روابط، شغلها، کسبوکارها و مواردی میگه که به ما آسیب میزنن و فرصتها رو از ما میگیرن...
❤41👍8👏4
🔹 پژوهشگران آکسفورد میگن همگی در حال ابتلا به «پوسیدگی مغزی» هستیم؛ اما این چیه؟
🧠 «پوسیدگی مغزی» واژهی ابداعی پژوهشگران دانشگاه آکسفورده برای اشاره به پدیدهای مدرن: زوالِ ذهنیِ تدریجی در اثر تغذیهی مداوم از محتوای بیارزش...
درظاهر سرگرم هستی، اما مغزت داره آرومآروم تحلیل میره. تمرکزت کوتاهتر شده. حوصلهت کمتر شده. و بدتر از همه، دیگه میل به دونستن نداری، فقط میل به مصرف داری...
✍️ مارکوس اورلیوس، امپراتور متفکر روم باستان روزی نوشت: «اغلب آنچه که میخواهند بدانی، ارزش دانستن ندارد.» اینو قرنها قبل از ظهور شبکههای اجتماعی گفته...
ما فکر میکنیم چون در معرض اطلاعات زیادی هستیم، پس آگاهتریم. اما این فقط توهم آگاهیه...
ما با خوراک فکری ارزانقیمت، همون بلایی رو سر مغزمون آوردیم که غذای فستفود سر بدنمون آورد: سیر شدن کاذب. پر شدنِ بیفایده. و در نهایت، بیماری مزمن...
💬 پوسیدگی مغزی دقیقا اینجاست: وقتی توییتهای بیسروته جای تفکر رو میگیرن. وقتی صدای درونت، جاشو به صدای نوتیفیکیشن میده. وقتی خوندن کتاب جاش رو به تماشای برنامهی عشق ابدی میده...
چیزی که مغزت امروز تغذیه میکنه، کیفیت تصمیمات آیندهت رو میسازه و اگه فقط محتوای سطحی مصرف کنی، هویتت هم سطحی خواهد شد...
✅ راهحل؟ سادهست ولی آسون نیست: مقاومت. آگاهی گزینش. دفعهی بعدی خواستی ویدیویی سطحی ببینی از خودت بپرس: «این، ذهن من رو میسازه یا میسوزونه؟»
📚 پیشنهاد کتاب در ادامهی این موضوع: خلاصه کتاب مینیمالیسم دیجیتال
این کتاب راههایی رو ارائه میده تا وابستگیت به شبکههای اجتماعی رو نه حذف، بلکه کمتر کنی.
https://chekida.com/summary/digital-minimalism-book-summary/
🧠 «پوسیدگی مغزی» واژهی ابداعی پژوهشگران دانشگاه آکسفورده برای اشاره به پدیدهای مدرن: زوالِ ذهنیِ تدریجی در اثر تغذیهی مداوم از محتوای بیارزش...
درظاهر سرگرم هستی، اما مغزت داره آرومآروم تحلیل میره. تمرکزت کوتاهتر شده. حوصلهت کمتر شده. و بدتر از همه، دیگه میل به دونستن نداری، فقط میل به مصرف داری...
✍️ مارکوس اورلیوس، امپراتور متفکر روم باستان روزی نوشت: «اغلب آنچه که میخواهند بدانی، ارزش دانستن ندارد.» اینو قرنها قبل از ظهور شبکههای اجتماعی گفته...
ما فکر میکنیم چون در معرض اطلاعات زیادی هستیم، پس آگاهتریم. اما این فقط توهم آگاهیه...
ما با خوراک فکری ارزانقیمت، همون بلایی رو سر مغزمون آوردیم که غذای فستفود سر بدنمون آورد: سیر شدن کاذب. پر شدنِ بیفایده. و در نهایت، بیماری مزمن...
💬 پوسیدگی مغزی دقیقا اینجاست: وقتی توییتهای بیسروته جای تفکر رو میگیرن. وقتی صدای درونت، جاشو به صدای نوتیفیکیشن میده. وقتی خوندن کتاب جاش رو به تماشای برنامهی عشق ابدی میده...
چیزی که مغزت امروز تغذیه میکنه، کیفیت تصمیمات آیندهت رو میسازه و اگه فقط محتوای سطحی مصرف کنی، هویتت هم سطحی خواهد شد...
✅ راهحل؟ سادهست ولی آسون نیست: مقاومت. آگاهی گزینش. دفعهی بعدی خواستی ویدیویی سطحی ببینی از خودت بپرس: «این، ذهن من رو میسازه یا میسوزونه؟»
📚 پیشنهاد کتاب در ادامهی این موضوع: خلاصه کتاب مینیمالیسم دیجیتال
این کتاب راههایی رو ارائه میده تا وابستگیت به شبکههای اجتماعی رو نه حذف، بلکه کمتر کنی.
https://chekida.com/summary/digital-minimalism-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب مینیمالیسم دیجیتال | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب مینیمالیسم دیجیتال بهت کمک میکنه تا با رعایت تعادل بین دنیای دیجیتال و دنیای واقعی، زندگی متمرکز و سالمتری رو به خودت هدیه کنی.
❤64👍12😢1
🔹 مغز انسان دنبال ثباته، نه حقیقت! و این بزرگترین دشمن رشدمونه!
✍️ شوپنهاور میگفت مغز انسان دنبال ثباته، نه حقیقت؛ چون برای ذهن ما، امنیت مهمتر از درستیه. وقتی چیزی رو باور میکنیم، حتی اگه غلط باشه بهش میچسبیم؛ چون در اون ثبات و قطعیت وجود داره...
این یعنی بسیاری از عقاید و قضاوتها ما نه براساس حقیقت، بلکه صرفا برساس عادتی ذهنی شکل گرفتن. برای ذهن ابهام یعنی خطر. پس برای راحتیِ خودش، همون چیزی که بلده رو نگه میداره...
این همونجایی هست که تعصب متولد میشه و باعث میشه در قرون وسطی گالیله رو بهخاطر ادعای چرخش زمین به دور خورشید تا لب تی ببرن؛ چون پذیرش این حرف، یعنی کلیسا قرنها اشتباه میگفته...
امروز هم در بر همون پاشنه میچرخه. ما به گروهامون، باورهای سیاسیمون و حتی برداشتهای شخصیمون از دنیا میچسبیم و اگر کسی حرفی بزنه، بهجای فکرکردن، حالت دفاعی میگیریم؛ چرا؟...
چون حقیقت اغلب ناآرامه، اما دروغ و توهم احساس راحتی میده. شوپنهاور هشدار میداد که این تمایل به ثبات دشمن رشده. چون رشد یعنی پذیرش اینکه شاید اشتباه میکنی...
انسانهایی که دنیا رو تغییر دادن، از سقراط تا داروین، همگی یه ویژگی مشترک داشتن: جرأت شککردن. اونا میدونستن رشد واقعی، از لحظهای شروع میشه که ثبات رو قربانی حقیقت کنی...
📍 پس هر بار که به عقیدهای چنگ میزنی، از خودت بپرس: «آیا این رو باور دارم چون درسته، یا از سر عادت اون رو درست میدونم؟»
📚 پیشنهاد کتاب در ادامه این موضوع: خلاصه کتاب دوباره فکر کن
این کتاب بهت نشون میده چرا قدرت شککردن به باورها، مهمترین توانمندی در قرن ۲۱ محسوب میشه؟
https://chekida.com/summary/think-again-book-summary/
✍️ شوپنهاور میگفت مغز انسان دنبال ثباته، نه حقیقت؛ چون برای ذهن ما، امنیت مهمتر از درستیه. وقتی چیزی رو باور میکنیم، حتی اگه غلط باشه بهش میچسبیم؛ چون در اون ثبات و قطعیت وجود داره...
این یعنی بسیاری از عقاید و قضاوتها ما نه براساس حقیقت، بلکه صرفا برساس عادتی ذهنی شکل گرفتن. برای ذهن ابهام یعنی خطر. پس برای راحتیِ خودش، همون چیزی که بلده رو نگه میداره...
این همونجایی هست که تعصب متولد میشه و باعث میشه در قرون وسطی گالیله رو بهخاطر ادعای چرخش زمین به دور خورشید تا لب تی ببرن؛ چون پذیرش این حرف، یعنی کلیسا قرنها اشتباه میگفته...
امروز هم در بر همون پاشنه میچرخه. ما به گروهامون، باورهای سیاسیمون و حتی برداشتهای شخصیمون از دنیا میچسبیم و اگر کسی حرفی بزنه، بهجای فکرکردن، حالت دفاعی میگیریم؛ چرا؟...
چون حقیقت اغلب ناآرامه، اما دروغ و توهم احساس راحتی میده. شوپنهاور هشدار میداد که این تمایل به ثبات دشمن رشده. چون رشد یعنی پذیرش اینکه شاید اشتباه میکنی...
انسانهایی که دنیا رو تغییر دادن، از سقراط تا داروین، همگی یه ویژگی مشترک داشتن: جرأت شککردن. اونا میدونستن رشد واقعی، از لحظهای شروع میشه که ثبات رو قربانی حقیقت کنی...
📍 پس هر بار که به عقیدهای چنگ میزنی، از خودت بپرس: «آیا این رو باور دارم چون درسته، یا از سر عادت اون رو درست میدونم؟»
📚 پیشنهاد کتاب در ادامه این موضوع: خلاصه کتاب دوباره فکر کن
این کتاب بهت نشون میده چرا قدرت شککردن به باورها، مهمترین توانمندی در قرن ۲۱ محسوب میشه؟
https://chekida.com/summary/think-again-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب دوباره فکر کن ⚡️ راه کنارگذاشتن تعصبات | چکیدا
خلاصه کتاب دوباره فکر کن آدام گرانت (ترجمه کتاب Think Again) راجعبه بازنگری در باورهای قدیمی صحبت میکنه؛ باورهایی که بهسختی کنار گذاشته میشن و برای...
❤39👍2
🔹 خوبه که ذهنت دغدغه داره؛ چون ذهن بیدغدغه رنج میآفرینه!
ذهن انسان نمیتونه خاموش بمونه. اگه بهش سوژهای ندی تا روی اون کار کنه، اگه هدفی نداشته باشه، اگه مسئولیتی برای ساختن نداشته باشه، بیکار نمیمونه و خودش چیزی رو میسازه؛ اما علیه تو...
ناخودآگاهت شوع میکنه به ساختن سناریو. به جاندادن به ترسهایی که هنوز اتفاق نیفتادن. به پررنگکردن حرف اون غریبه. و به راهانداختن ارتشی از افکار بیربط که تو رو خالی میکنن...
آمریکاییها ضربالمثلی دارن که میگه: «ذهن بیکار، کارگاه شیطان است.» این توصیف دقیق یکیاز پنهانترین خطراته. خطر بیجهتی. خطر بیمشغلگی. خطر بیمسئولیتی...
اغلب آدمها قربانی فقر و جنگ و بیماری نیستن؛ بلکه قربانی ذهنی هستن که زیادی وقت داره؛ ذهنی که وقتی هدفی نداشته باشه، بیهدف نمیمونه، بلکه بهسمت خودویرانگری میره...
امروز، در دنیایی که پر از محرکهای سطحیه، خطر ذهن بیکار از همیشه بیشتره. با یه انگشت میشه ساعتها در اینستا گشت.با چند کلیک میشه خودمون رو با صدها نفر مقایسه کرد...
شاید وقتی کسی رو میبینی که ویران شده، بهتره بپرسیم: ذهن اون چقدر بیکار بوده؟ و با اون بیکاری مشغول چه ویرانیهایی بوده؟
⁉️ و مهمتر از اون، از خودت بپرس:
ذهن من، همین حالا، مشغول ساختنه یا نابود کردن؟
📚 پیشنهاد کتاب در ادامهی این موضوع: خلاصه کتاب زندگی فاجعهبار
این کتاب بهت نشون میده که چطور با ذهنآگاهی، میشه به آرامش بیشتری رسید.
https://chekida.com/summary/full-catastrophe-living-book-summary/
ذهن انسان نمیتونه خاموش بمونه. اگه بهش سوژهای ندی تا روی اون کار کنه، اگه هدفی نداشته باشه، اگه مسئولیتی برای ساختن نداشته باشه، بیکار نمیمونه و خودش چیزی رو میسازه؛ اما علیه تو...
ناخودآگاهت شوع میکنه به ساختن سناریو. به جاندادن به ترسهایی که هنوز اتفاق نیفتادن. به پررنگکردن حرف اون غریبه. و به راهانداختن ارتشی از افکار بیربط که تو رو خالی میکنن...
آمریکاییها ضربالمثلی دارن که میگه: «ذهن بیکار، کارگاه شیطان است.» این توصیف دقیق یکیاز پنهانترین خطراته. خطر بیجهتی. خطر بیمشغلگی. خطر بیمسئولیتی...
اغلب آدمها قربانی فقر و جنگ و بیماری نیستن؛ بلکه قربانی ذهنی هستن که زیادی وقت داره؛ ذهنی که وقتی هدفی نداشته باشه، بیهدف نمیمونه، بلکه بهسمت خودویرانگری میره...
امروز، در دنیایی که پر از محرکهای سطحیه، خطر ذهن بیکار از همیشه بیشتره. با یه انگشت میشه ساعتها در اینستا گشت.با چند کلیک میشه خودمون رو با صدها نفر مقایسه کرد...
شاید وقتی کسی رو میبینی که ویران شده، بهتره بپرسیم: ذهن اون چقدر بیکار بوده؟ و با اون بیکاری مشغول چه ویرانیهایی بوده؟
⁉️ و مهمتر از اون، از خودت بپرس:
ذهن من، همین حالا، مشغول ساختنه یا نابود کردن؟
📚 پیشنهاد کتاب در ادامهی این موضوع: خلاصه کتاب زندگی فاجعهبار
این کتاب بهت نشون میده که چطور با ذهنآگاهی، میشه به آرامش بیشتری رسید.
https://chekida.com/summary/full-catastrophe-living-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب زندگی فاجعه بار | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب زندگی فاجعه بار از جان کابات زین بهت نشون میده که چطور با پذیرش دردهای و رنجهای زندگی و با پناهبردن به مدیتیشن، لذتهای زندگی رو عمیقتر و...
❤55👍7
🔹 یاد بگیرید وقتی کسی خودش را برایتان حذف میکند، آن را موهبت درنظر بگیرید!
🤴 در سال ۱۸۰ میلادی، مارکوس اورلیوس در دل جنگ باخبر شد که یکیاز نزدیکترین یارانش که همیشه کنارش بوده، علیهش توطئه کرده. واکنش این مرد چی بود؟
امپراتور روم در دفترچه یادداشتش نوشت: «شاید این نیز به سود من است. اگر کسی خودش را از من جدا میکند، یعنی سهم من در راهش تمام شده.»...
جمله بهظاهر سادهست، اما در بطنش یه آزادی عمیق نهفتهست. وقتی کسی تصمیم میگیره از زندگیت بره، این همیشه یه فقدان نیست. گاهی پالایش زندگیته که خودت شجاعتش رو نداشتی...
مشکل ما اینه که ذهنمون بهجای دیدنِ این رفتن بهعنوان یک انتخاب طبیعی، اون رو بهشکل رد شدن تفسیر میکنه. پس بهدنبال بستن شکاف میریم؛ گاهی با التماس و تلاش مضاعف...
اما همونطور که رواقیون میگفتن: «آنچه از دایرهی نفوذ تو خارج است، نه باید در تو امید کاذب ایجاد کند، نه ترس.»...
اگه دقت کنی، کسی که خودش رو حذف میکنه به تو داره هدیه میده. اون به تو نشون میده که جایی در این مسیر، ارزشها، مسیرها یا تعهداتتون دیگه همسو نیست...
این شناخت هرچند در لحظه تلخ، اما در بلندمدت نجاتبخشه. سقراط روزی گفت: «فقط با کسانی بمان که به رشد تو کمک میکنند. باقی، خود راهشان را پیدا خواهند کرد.»...
این یعنی هر رفتنی، هر قطع ارتباطی، یک انتخاب آگاهانه برای سبکتر کردنِ بار توست؛ حتی اگر در ظاهر با درد همراه باشه...
📚 پیشنهاد کتاب در ادامه این موضوع: خلاصه کتاب عشق کافی نیست
این کتاب بهت نشون میده چطور توسعهی فردی باعث میشه عشق سالمتری تجربه کنی.
https://chekida.com/summary/love-is-not-enough-book-summary/
🤴 در سال ۱۸۰ میلادی، مارکوس اورلیوس در دل جنگ باخبر شد که یکیاز نزدیکترین یارانش که همیشه کنارش بوده، علیهش توطئه کرده. واکنش این مرد چی بود؟
امپراتور روم در دفترچه یادداشتش نوشت: «شاید این نیز به سود من است. اگر کسی خودش را از من جدا میکند، یعنی سهم من در راهش تمام شده.»...
جمله بهظاهر سادهست، اما در بطنش یه آزادی عمیق نهفتهست. وقتی کسی تصمیم میگیره از زندگیت بره، این همیشه یه فقدان نیست. گاهی پالایش زندگیته که خودت شجاعتش رو نداشتی...
مشکل ما اینه که ذهنمون بهجای دیدنِ این رفتن بهعنوان یک انتخاب طبیعی، اون رو بهشکل رد شدن تفسیر میکنه. پس بهدنبال بستن شکاف میریم؛ گاهی با التماس و تلاش مضاعف...
اما همونطور که رواقیون میگفتن: «آنچه از دایرهی نفوذ تو خارج است، نه باید در تو امید کاذب ایجاد کند، نه ترس.»...
اگه دقت کنی، کسی که خودش رو حذف میکنه به تو داره هدیه میده. اون به تو نشون میده که جایی در این مسیر، ارزشها، مسیرها یا تعهداتتون دیگه همسو نیست...
این شناخت هرچند در لحظه تلخ، اما در بلندمدت نجاتبخشه. سقراط روزی گفت: «فقط با کسانی بمان که به رشد تو کمک میکنند. باقی، خود راهشان را پیدا خواهند کرد.»...
این یعنی هر رفتنی، هر قطع ارتباطی، یک انتخاب آگاهانه برای سبکتر کردنِ بار توست؛ حتی اگر در ظاهر با درد همراه باشه...
📚 پیشنهاد کتاب در ادامه این موضوع: خلاصه کتاب عشق کافی نیست
این کتاب بهت نشون میده چطور توسعهی فردی باعث میشه عشق سالمتری تجربه کنی.
https://chekida.com/summary/love-is-not-enough-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب عشق کافی نیست | چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب عشق کافی نیست از مارک منسن سعی میکنه تا از پنجرهی عشق، تو رو با مسائل مهمتری از عشق آشنا کنه که میتونه ختم به خودشناسی بشه و...
👍45❤38👏8
❗️ هر روز، این تو هستی که در مقابل خودت ایستادی!
🥊 سال ۱۹۶۵، محمدعلی کِلِی، قهرمان بزرگ بوکس در رینگ ایستاده بود. روبهروش هیچ حریفی نبود؛ جز کیسهای که با هر ضربه به عقب میرفت و برمیگشت...
🎤 خبرنگاری که تمرینش رو دید ازش پرسید: «چطور میتونی با این همه انرژی تمرین کنی، وقتی حریفت فقط یک کیسهی بوکسه؟»...
محمدعلی کِلِی عرق از پیشونی پاک کرد و گفت: «من اینجا برای شکست دادن حریفم نیستم… اینجا هستم تا خودِ دیروزم را شکست بدهم.»...
⏰ وقتی ساعت ۶ صبح زنگ ساعت رو خاموش میکنی، این تو هستی در مقابل تو. وقتی تصمیم میگیری کاری رو امروز انجام بدی و به فردا موکول نکنی، این تو هستی در مقابل تو...
مشکل اینجاست ک اغلب این نبردها در سکوت اتفاق میفتن. هیچکس تشویق نمیکنه. هیچ مدالی بر گردنت نمیاندازن. بههمیندلیل، خیلیها اهمیتشون رو نمیبینن...
هر روز، زمین مسابقه همون جاییه که ایستادی. رقیب اصلیت نه همکارته، نه دوستت و نه حتی دشمنت. خودت هستی؛ با تمام ترسها، عادتها و بهانهها...
✍️ سنکا میگفت: «آنکه بر خودش فرمان میراند، پادشاه است.» و پادشاهیِ واقعی یعنی هر روز از تختخواب، از میز کار، از درون شک و تردید بلند بشی و به خودت بگی: «امروز از دیروزم بهتر خواهم بود.»...
📗 پیشنهاد کتاب در ادامه این موضوع: ایگو دشمن من است
این کتاب بهت نشون میده که چطور در نبرد با دشمن درونی، به پیروزی دست پیدا کنی.
https://chekida.com/summary/ego-is-enemy-book-summary/
🥊 سال ۱۹۶۵، محمدعلی کِلِی، قهرمان بزرگ بوکس در رینگ ایستاده بود. روبهروش هیچ حریفی نبود؛ جز کیسهای که با هر ضربه به عقب میرفت و برمیگشت...
🎤 خبرنگاری که تمرینش رو دید ازش پرسید: «چطور میتونی با این همه انرژی تمرین کنی، وقتی حریفت فقط یک کیسهی بوکسه؟»...
محمدعلی کِلِی عرق از پیشونی پاک کرد و گفت: «من اینجا برای شکست دادن حریفم نیستم… اینجا هستم تا خودِ دیروزم را شکست بدهم.»...
⏰ وقتی ساعت ۶ صبح زنگ ساعت رو خاموش میکنی، این تو هستی در مقابل تو. وقتی تصمیم میگیری کاری رو امروز انجام بدی و به فردا موکول نکنی، این تو هستی در مقابل تو...
مشکل اینجاست ک اغلب این نبردها در سکوت اتفاق میفتن. هیچکس تشویق نمیکنه. هیچ مدالی بر گردنت نمیاندازن. بههمیندلیل، خیلیها اهمیتشون رو نمیبینن...
هر روز، زمین مسابقه همون جاییه که ایستادی. رقیب اصلیت نه همکارته، نه دوستت و نه حتی دشمنت. خودت هستی؛ با تمام ترسها، عادتها و بهانهها...
✍️ سنکا میگفت: «آنکه بر خودش فرمان میراند، پادشاه است.» و پادشاهیِ واقعی یعنی هر روز از تختخواب، از میز کار، از درون شک و تردید بلند بشی و به خودت بگی: «امروز از دیروزم بهتر خواهم بود.»...
📗 پیشنهاد کتاب در ادامه این موضوع: ایگو دشمن من است
این کتاب بهت نشون میده که چطور در نبرد با دشمن درونی، به پیروزی دست پیدا کنی.
https://chekida.com/summary/ego-is-enemy-book-summary/
Chekida
خلاصه کتاب ایگو دشمن من است ⚡️ چکیده 0 تا 100 | چکیدا
خلاصه کتاب ایگو یک دشمن است دربارهی تاثیر مخرب نفس در کار و زندگی و موفقیت صحبت میکنه. این کتاب نشون میده بزرگترین دشمن ما عامل بیرونی نیست، بلکه...
❤70👍17