چکیدا | Chekida – Telegram
چکیدا | Chekida
20.5K subscribers
181 photos
8 videos
26 files
341 links
🌎 وبسایت و اپلیکیشن خلاصه‌ی کتاب‌ها | ۰ تا ۱۰۰
بهترین کتابا رو در ۱۵دقیقه بخون

آدرس سایت:

🔗 https://chekida.com
Download Telegram
9 | همه‌ی بدبختی‌های ما از این‌جا شروع می‌شه که نمی‌تونیم یه مدت تنها توی اتاق‌مون بشینیم.

پاسکال با این جمله‌ی ساده، یه حقیقت بزرگ رو یادآوری می‌کنه.

نه این‌که واقعاً بشه همه‌ی سختی‌های زندگی رو فقط با تنها نشستن حل کرد.

منظورش چیز دیگه‌ست.
ما آدما معمولاً طاقت خلوت‌کردن با خودمون رو نداریم؛
برای همین، می‌ریم دنبال شلوغی، هیجان، دیده‌شدن، یا دخالت‌کردن توی زندگی بقیه. دنبال فراریم، نه فهمیدن.

وقتی از «اتاق» حرف می‌زنه، منظورش فقط یه چهاردیواری نیست.
داره از درون‌مون می‌گه.

از این‌که چقدر بلدیم با فکرامون تنها بمونیم، بدون سرگرمی، بدون سر و صدا.
چقدر بلدیم به خودمون گوش بدیم، نه فقط به دنیا.

فرهنگ امروز، برعکس اینو می‌گه. مدام تشویقمون می‌کنه که «برو بیرون»، «بیشتر انجام بده»، «کم نیار».

اما شاید مهم‌تر اینه که گاهی بشینیم، فکر کنیم، و بتونیم با خودمون راحت باشیم. چون وقتی اینو یاد بگیریم، خیلی چیزا سر جای خودش قرار می‌گیره.

#فلسفه_با_چکیدا
103👍36👏10
10 | از نگاه ابدیت

یه جمله‌ی ساده اما عمیق توی فلسفه‌ی اسپینوزا فیلسوف هلندی هست که میگه: «از منظر ابدیت نگاه کن».
یعنی چی؟

یعنی وقتی زندگی‌ سخت می‌شه، وقتی یه اتفاق بد، دلت رو خالی می‌کنه، عقب‌تر برو.
خیلی عقب‌تر.

انگار نه انگار توی اتاق خودتی، فکر کن انگار داری از بالای یه ستاره‌ به زمین نگاه می‌کنی.🌠🌎

از اون بالا، خیلی چیزا کوچیک‌تر به نظر میان.

دعوا با یه دوست، شکست توی کار، حتی جدایی یا تموم شدن یه رابطه‌ی عاشقانه، دیگه اون‌قدرها هم فاجعه‌آمیز نیستن.

چون حالا تو داری زندگی رو از زاویه‌ای می‌بینی که گذر زمان و بزرگی دنیا رو هم توش حس می‌کنی.

اسپینوزا می‌گه ما معمولاً زیادی غرق لحظه‌ایم.

هیجان‌ها، ترس‌ها و آرزوها جوری دورمون رو می‌گیرن که انگار فقط همین لحظه واقعیه.

اما اگه به خودمون یاد بدیم که یک‌کم فاصله بگیریم، یک‌کم کلان‌تر نگاه کنیم، یه جور آرامش عجیب وارد ذهن‌مون می‌شه.

دیگه با دنیا نمی‌جنگیم، چون می‌فهمیم همه‌چی، حتی سختی‌ها، بخشی از یه جریان بزرگ‌ترن.

این همون کاریه که فلسفه به ما یاد می‌ده: یه جور دیدنِ دوباره، با چشم‌هایی بازتر، آروم‌تر، و عمیق‌تر.

#فلسفه_با_چکیدا
95👍29👏15👎1
11 | ماکیاولیسم

نیکولو ماکیاولی یه فیلسوف سیاسی اهل فلورانس بود تو قرن شانزدهم، که پایه‌ی فکرش روی یه واقعیت تلخ می‌چرخید:
آدمای بد اغلب برنده‌ن.

چرا؟ چون حاضرن برای رسیدن به هدفشون از هر کلک و زیرکی‌ای استفاده کنن؛
چیزی که آدمای خوب معمولاً ازش دوری می‌کنن.

ماکیاولی توی معروف‌ترین کتابش، شهریار، می‌خواست به آدمای خوب یاد بده که چطوری با همون قدرت و قاطعیتی که آدمای بد دارن، عمل کنن.

از نظر اون، یه رهبر واقعی، یا به زبون امروز، یه مدیر، یه فعال اجتماعی، یه روشنفکر، باید بلد باشه از زیرک‌ترین و دغل‌بازترین آدم‌ها هم یاد بگیره.

بلد باشه بترسونه، تهدید کنه، اغوا کنه، بازی بده، یا گاهی زور بگه.

بعضی وقتا تنها راه اینه که مثل آدمای بی‌رحم عمل کنی؛

نه چون خودت بدی، بلکه چون دنیای اطرافت اون‌قدرا مهربون نیست و اگه حواست نباشه، له می‌شی.

#فلسفه_با_چکیدا
81👍24👏16👎5
✍️ مسئله ماچا نیست؛ مسئله ذهنی‌ست که فکر نمی‌کنه!

ماچا، نوشیدنی‌ای به‌رنگ چمن با مزه‌ای تلخ که اغلب اولین واکنش بعد از خوردنش یه اخم غریزی هست…

سوال اینه چطور چنین چیزی به طعمی لاکچری تبدیل شده؟

چرا ناگهان همه درباره‌ی خواصش حرف می‌زنن و عکسشو استوری می‌کنن؟

مسئله ماچا نیست، بلکه ذهن ماست؛
ذهنی که نظرش رو تعداد لایک‌ها و استوری‌های اینستاگرام شکل میدن. این یک خطر بزرگ برای جامعه‌ست…

مشکل اینه ذهنی که با ماچا شروع می‌کنه، با چیزهای ساده متوقف نمی‌شه.

ذهنی که یاد می‌گیره چیزی رو فقط چون ترند شده بپذیره، فردا ایده‌ها، سبک فکر، سیاست و حتی حقیقت رو هم از همین مسیر انتخاب می‌کنه...

این فقط برای ماچا نیست.
می‌تونه قهوه‌ باشه، عروسک لبوبو باشه، لباس‌های عجیب‌و‌غریب باشه، یا حتی نگرش‌های روشنفکری…

مسئله اینه ذهن اگر تربیت نشه، همیشه منتظر یک «الگو» برای پیروی می‌گرده.

چون بلد نیست خودش کشف کنه، بچشه، انتخاب کنه، رد کنه و حتی متفاوت باشه…

ماچا فقط یه نوشیدنی نیست؛
نماد یک ذهن منفعله.
ذهنی که نمی‌پرسه.
ذهنی که طعم رو نمی‌سنجه، بلکه از ترندها می‌فهمه که چه چیزی «باید» خوشمزه باشه...

شاید، بزرگ‌ترین مسئولیت ما در این عصر، نه فهمیدن طعم واقعی ماچا، بلکه برگردوندن قدرت چشیدن به ذهنی‌ست که سال‌هاست از خودش نپرسیده: 
من واقعاً چی دوست دارم؟
👍13038👏14
می‌گن وقتی ادیسون هزارمین بار شکست خورد و هنوز لامپ اختراع نشده بود، خبرنگاری پرسید:
«آقای ادیسون! چرا این‌قدر شکست خوردید؟»
او خندید و گفت: «من شکست نخوردم، فقط هزار راه پیدا کردم که کار نمی‌کند.»

می‌خوام بگم خیلی از تجربیاتی که اسمشون رو “شکست” گذاشتی، شاید جزو همون هزار راهی بودن که برای تو کار نمی‌کرده؛
و این هرگز معنی شکست نمیده.
راه هزار و یکم رو امتحان کن.

#چکیدا_صبحگاهی
📚 @chekida_com
103👍58🤩8👎2
12 | از چوب کجی که انسان ازش ساخته شده، هیچ چیز کاملاً صاف و راستی درنمیاد!

این جمله‌ از‌ امانوئل کانت، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم هست.

این جمله یکی از قشنگ‌ترین و واقعی‌ترین جمله‌ها درباره‌ی انسانه.

حرفش به این معنیه که ما آدما یه ترکیب عجیبیم از عقل و احساس، از هوش و اشتباه.

پس هیچ‌کدوم از کارهایی که انجام می‌دیم صددرصد بی‌نقص نیست.
چون خودمون بی‌نقص نیستیم.

آدمای خردمند با این واقعیت کنار اومدن.
دنبال کمال نمی‌گردن چون می‌دونن دنیا اینطوری ساخته نشده.

وقتی می‌خوان حکومت طراحی کنن، فرضشون این نیست که همه عاقل و منطقی رفتار می‌کنن.

نه، انتظار دارن اشتباه و حماقت همیشه یه‌جایی خودی نشون بده.

تو رابطه‌ی عاطفی هم همین‌طورن.
انتظار ندارن که یه نفر همه‌ی نیازهاشون رو برآورده کنه.

چون از اول با دید واقع‌بینانه اومدن جلو.

پذیرفتنِ این کجیِ ذاتی انسان، ناامیدکننده نیست؛
اتفاقاً می‌تونه باعث ایجاد یه دید واقع‌بینانه نسبت به خودمون و آدمای اطرافمون بشه.

کانت می‌گه، حتی با چوب‌های کج هم می‌شه کف‌پوش‌های قشنگی ساخت...
اگه نجار خوبی باشی.

#فلسفه_با_چکیدا
83👍30👏10
سقراط می‌گفت بزرگ‌ترین ثروتِ ما نه دارایی‌هامون، بلکه در اینه که هر روز صبح وقتی از خواب بیدار می‌شیم، همچنان چیزی برای دوست‌داشتن داشته باشیم.

به اطرافت نگاه کن.
به دوستات. به خانواده‌ت.
به چیزهایی که دوستشون داری.
سعی کن تمرکزت رو از چیزهایی که مطابق میلت پیش نرفتن برداری و متوجه چیزهایی کنی که واضحا اطرافت هستن و تو عمیقا بابتشون قدردانی، اما هیچ‌وقت بهشون دقت نکردی.

مطمئنم چیزی رو خواهی یافت که بابتش عمیقا احساس ثروتمند بودن کنی رفیق‌جان!

#چکیدا_صبحگاهی
107👍24
✍️ چرا سقراط می‌گفت خودشناسی مهم‌ترین کاریه که باید انجام بدی؟

سقراط می‌گفت بیشتر مردم در حالی زندگی می‌کنن که خودشون بی‌خبرن.
تصمیم می‌گیرن، قضاوت می‌کنن، عشق می‌ورزن و عقب می‌کشن، اما به‌ندرت چرایی‌شون رو می‌دونن…

سقراط می‌گفت همه‌ی ما باید گاهی مکث کنیم و از خودمون بپرسیم:
«این خواسته واقعاً از من است؟
یا تقلیدی‌ست از دیگران؟
این ترس، از کجا آمده؟…»

از نگاه سقراط، انسانی که خودش رو نمی‌شناسه، مثل کسی هست که در تاریکی راه میره و هرلحظه ممکنه بر چیزی بلغزه.
خودشناس فانوسِ این مسیره…

وقتی سقراط میگه «خودت را بشناس» منظورش این نیست که صرفا علایق و ویژگی‌های شخصیتی‌مون رو بشناسیم.
بلکه می‌خواد چیزای عمیق‌ترمون رو ببینیم…

مثلا ارزش‌هامون چیه؟
ریشه‌ی تمایلات، رنج‌ها و آرزوهامون از کجا آب می‌خوره؟
چرا عاشق فلانی شدیم؟
چرا فلان شغل رو برگزیدیم و…

سقراط می‌دونست کسی که خودش رو نشناسه، هرگز نمی‌فهمه از کجا گمراه میشه.
نمی‌دونه قدرت چطور وسوسه‌ش می‌کنه یا ترس چطور منفعلش می‌کنه…

📗 توی سایت و اپلیکیشن چکیدا با جستجوی کلمه‌ی‌ «خودشناسی» می‌تونی بهترین خلاصه کتاب‌های این حوزه رو بخونی یا بشنوی.
71👍13
13 | دیالکتیک هگلی تاریخ یعنی چی؟

توی درس‌گفتارهایی که هگل، فیلسوف آلمانی، درباره‌ی «فلسفه‌ی تاریخ جهان» داده و سال ۱۸۳۰ منتشر شدن، یه ایده‌ی جالب مطرح کرده:

اون معتقده که تاریخ همیشه به‌صورت دیالکتیکی جلو میره.

دیالکتیک یعنی چی؟
یه مدل فکرکردنه که سه مرحله داره:
اول «تز» یا یه فکر اولیه.
بعدش «آنتی‌تز» یعنی چیزی که در تضاد با اون فکر اولیه‌ست.
آخر هم «سنتز» که ترکیبِ درست و متعادلی از اون دوتای قبله.

هگل می‌گه توی هر تز و آنتی‌تزی یه تیکه‌هایی از حقیقت هست، ولی هر دوشون اغراق‌شده و ناقصن.

واسه همین باید با هم برخورد کنن، تا اون چیزی که واقعا درسته، از دلشون دربیاد.

از نگاه هگل، تاریخ اینجوری جلو می‌ره:
هی از یه افراط میره سمت یه افراط دیگه، تا آخرش به یه تعادل برسه.

یعنی برای رسیدن به یه نقطه‌ی عاقلانه، معمولا باید سه تا حرکت کامل بشه.

پس اگه الآن شرایط دنیا بهم‌ریخته‌ست، شاید بخشی از همون آنتی‌تزه که داریم ازش عبور می‌کنیم تا برسیم به یه سنتز بهتر.

پس به‌جای ناامیدی، باید صبور باشیم.
مسیر رشد همیشه خط صاف نیست، یه زیگزاگه.
ولی مهم اینه که در نهایت، داریم جلو می‌ریم.

#فلسفه_با_چکیدا
76👍26👏8
ارنست همینگوی عادت داشت هر روز صبح، قبل از نوشتن، یک جمله بنویسه.

جمله‌ای ساده اما پرانرژی، تا ذهنش گرم بشه.

وقتی ازش پرسیدن راز نویسندگیش چیه گفت: «همیشه کار رو وقتی هنوز چیزی برای گفتن داری، متوقف کن. اینطوری فردا ادامه می‌دی.»

زندگی هم همینطوره؛
لازم نیست همه‌چیز رو امروز تموم کنیم، ما باید برای فردا هم یه بهانه و شوقی برای ادامه داشته باشیم.

این مغایر با جمله‌ی کار امروز رو به فردا نینداز نیست، فقط به این معنیه که یادت باشه فردا هم یک روز نوی دیگه‌ست و زمان تازه‌ای برای رشد و پیشرفته، پس انرژی و انگیزه‌ت رو حفظ کن و بیش از اندازه به خودت فشار نیار!


#چکیدا_صبحگاهی
👍7140😢2
✍️ اعتماد به نفس و ترس، هر دو نیازمند اینن روایتی رو باور کنی که اتفاق نیفتاده.
پس چرا ترس رو انتخاب می‌کنیم؟

مغز ما برای رشد ساخته نشده، بلکه وسیله‌ی بقامونه. و برای بقا، بهتره زودتر بترسی، تا اینکه خوشبینی کنی و غافلگیر بشی…

وقتی اجداد اولیه‌ی ما صدای خش‌خش می‌شنید دو راه داشت:

1️⃣ یا فکر کنه یه سنجاب بوده و ولش کنه.
2️⃣ یا فکر کنه شاید پلنگ بوده و فرار کنه.

و اون‌هایی که دومی رو انتخاب می‌کردن زنده می‌موندن…

ذهن ما از نسل هموناییه که زنده موندن چون بدبین‌تر بودن. مشکل اینجاست ذهن امروزِ ما دیگه توی جنگل نیست، اما با همون منطق کار می‌کنه…

برای همین وقتی می‌خوای کاری کنی و قدم متفاوتی برداری، ذهنت اولین چیزی که میگه اینه: «نکنه خراب بشه و مسخره‌ت کنن؟»…

درحالی‌که می‌تونه بگه:
«اگه موفق بشی چی؟»
ترس صدای بلندتری داره.
نه چون حقیقت داره، بلکه چون مغز فکر می‌کنه محافظت ازت بهتر از پیشرفته…

دلیل اینکه خیلی‌جاها اعتماد به نفس نداریم در ساختار مغزِ ماست ، نه فقدان‌های درونی‌مون.
اما چطور میشه روایت مغز رو شکوند؟…

🔷 تخیل رو علیه ترس استفاده کن!
همونطور که ترس از تخیل میاد، تو هم ازش استفاده کن.
بگو «اگه بهم افتخار کنن چی؟»
نذار ذهن فقط در جهت منفی آزاد باشه.
ترس رو با تخیلت خنثی و هدایتش کن…

🔷 ترس رو پیش‌فرض نگیر!
وقتی از یه کاری می‌ترسی یه لیست درست کن و بگو بدترین اتفاقی که قراره بیفته چیه یا اگه خراب شد، چقدر طول می‌کشه درستش کنی…

درنهایت مسئله این نیست که اصلا نترسی.
مسئله اینه بدونی این ترس فقط یکی از صداهای درون ذهنته، نه حکم نهایی درباره‌ی یه پیشامد.
و همین شاید آغاز یه تغییر مهم برات باشه.

📚پیشنهاد کتاب: شش ستون عزت نفس

عزت نفس کلید تمام پیشرفت‌هاست و این کتاب نشون میده چه چیزایی رو باید در خودت پرورش بدی.

📕 خلاصه‌ی صوتی و متنی این کتاب داخل سایت و اپلیکیشن چکیدا دردسترسه.

https://chekida.com/summary/six-pillars-self-esteem-book-summary/
41👍11👏1
14 | «خدا مرده است»

این جمله‌ی افسانه‌ای که آغازگر عصر سکولار در تاریخ غرب به‌حساب میاد، توی کتاب علم شاد اثر فریدریش نیچه در سال ۱۸۸۲ اومده.

در نگاه اول شاید لحنش پیروزمندانه به‌نظر برسه، ولی نیچه اصلاً از این اتفاق خوشحال نبود.

اون نگران بود که مرگ خدا برای بشر خیلی سنگین تموم بشه.
می‌ترسید که انسان‌ها، بدون تأمل، همه‌ی چیزهای خوبی که دین (در بهترین حالتش) ترویج کرده بود رو کنار بذارن:
مثل حس تعلق به جامعه، مهربونی، بخشش، و درک عظمت و شگفتی زندگی.

نیچه پیش‌بینی می‌کرد که این خلأ باعث بشه انسان‌ها به‌جای معنا، دنبال دو چیز نامطمئن برن:
عشق رمانتیک و موفقیت شغلی.

با این حال، نیچه نمی‌خواست دین رو کامل حذف کنه؛
بلکه آرزو داشت جایگزینی براش بیاد، چیزی شبیه به «دین بهتر» که ریشه در هنر، موسیقی و فلسفه داشته باشه.

قهرمان‌های این دین جدید می‌تونستن فیلسوف‌های رواقی، مونتنی، گوته یا واگنر باشن.

نیچه می‌گفت:
شاید خدا مرده باشه، ولی اگه بخوایم دنیای خوبی بدون خدا بسازیم، باید یادمون بمونه که اصلاً چرا اون‌همه سال خدا رو اختراع کرده بودیم، چون خیلی از اون دلایل هنوزم هستن.

#فلسفه_با_چکیدا
74👍19🤔10👎2👏1
بتهوون وقتی شنوایی‌ش رو از دست داد، همه گفتن:
دیگه نمی‌تونه موسیقی بسازه.
ولی اون جواب داد: «من با گوشام نمی‌نوازم، من با قلبم می‌نوازم.»

تو هم شاید یه چیز مهم رو از دست داده باشی…
شاید نتونی مثل قبل ورزش کنی چون بدنت یاری نمی‌کنه.
شاید تو کاری که دنبالش بودی شکست خوردی و همه‌چی ریخته به‌هم.
شاید حتی کسی که خیلی بهش تکیه داشتی دیگه کنارت نباشه.

اما واقعیت اینه که هنوز راه‌های دیگه هست.
مثل وقتی که نمی‌تونی بری باشگاه، ولی می‌تونی توی خونه با چند حرکت ساده بدنتو قوی نگه داری.
یا وقتی سرمایتو از دست می‌دی، ولی تجربه‌ت می‌مونه و می‌تونی دوباره شروع کنی.
یا وقتی آدم مهمی رو از دست دادی، اما هنوز خودت هستی که می‌تونی روی پاهات وایسی.

تو هم می‌تونی مثل بتهوون ساز خودتو بزنی، حتی اگه بخشی از دنیات خاموش شده باشه.

#چکیدا_صبحگاهی
📚 @chekida_com
1114👍6🤔3
✍️ نیمی از سال رفت؛
چطور نیمِ باقی‌مونده رو پربار کنیم؟

در سال ۴۹ میلادی، سِنِکا، فیلسوف بزرگ رومی خطاب به دوستش نوشت:
«اینکه بخشی از زندگی گذشته، دلیلی نمی‌شود باقی‌مانده‌اش را هدر بدهیم. هر لحظه که بخواهی، می‌توانی دوباره آغاز کنی.»…

حالا تقویم میگه نیمی از سال گذشته.
قول‌هایی که فروردین به خودت دادی، بعضی نیمه‌کار مونده و بعضی به کلی فراموش شده؛
اما اشکالی نداره چون تغییر همیشه سخته…

اشتباه واقعی اینه که فکر کنی چون نیمه‌ی اول شکست خورده، نیمه دوم هم محکوم به همون سرنوشته.
پس چی‌کار باید کرد؟…

🔸اول از همه، به همه‌ی اهداف اولِ سالت برنگرد.
یکی‌دوتا از مهماش رو انتخاب کن؛
همونا که اگه محقق بشن بقیه‌ی اهدافت هم رنگ می‌گیرن…

🔸دوم، اون‌ها رو کوچیک کن.
اگه می‌خواستی ۳۰ دقیقه در روز کتاب بخونی، تبدیلش کن به ۱۰ دقیقه.
اگه می‌خواستی ورزش کنی، امروز فقط ۱۵ دقیقه راه برو…

نیمه دوم سال رو مثل نیمه‌ی دوم فوتبال ببین.
کدوم تیمی رو دیدی که با باختن در یک نیمه، از کل بازی دست بکشه و بیخیال نیمه‌ی دوم بشه؟…

در بازگشتت به مسیر، اندازه‌گیریِ قدم‌هات خیلی مهمه؛
چون همونطور که پیتر دراکر میگه:
«آنچه اندازه‌گیری نشود، بهبود نمی‌یابد.»
چکیدا برات ابزار اندازه‌گیری فراهم کرده…

ما چیزی ساختیم به‌اسم چکیدا زندگی که عین نامه‌ی اعمالته.
بهت نشون میده هر روز چند درصد به اون اهدافی که تعیین کردی نزدیک‌تر شدی…

مثلا اگه هدفت خوندن ۲۰ کتاب در سال هست، کمکت می‌کنه تعداد صفحاتی که هرروز خوندی رو ثبت کنی و ببینی در یک هفته چقدر بهش نزدیک شدی…

به‌مناسبت ورود به پاییز، چکیدا زندگی رو به رایگان در کنار اشتراک یک‌ساله‌ی چکیدا که خودش ۵۰درصد تخفیف خورده، دریافت کن و همزمان با خزان طبیعت، خزان نسخه‌ی قدیمیت رو تجربه کن!

اطلاعات بیشتر در لینک زیر:

https://chekida.com/notion/
43
15 | شکوهِ باشکوه (The Sublime)

مفهوم "Sublime" به تجربه‌ای گفته می‌شه که از بزرگی و عظمت بی‌حد و مرز (چه در فضا، چه در زمان یا سن) ناشی می‌شه؛

حسی از ابهت و شگفتی که ممکنه موقع تماشای اقیانوس، یخچال‌های طبیعی، زمین از پنجره‌ی هواپیما یا آسمون پرستاره بهمون دست بده.

یکی از بهترین تعریف‌های اولیه‌ی این حس رو «ادماند برک» توی کتابی در سال ۱۷۵۷ ارائه داده.

برک می‌گفت که در مواجهه با Sublime، یه احساس خیلی خاص سراغمون میاد:
حس می‌کنیم چقدر کوچیکیم.

البته معمولاً کوچیک‌بودن، حس بدی بهمون می‌ده؛
مثلاً وقتی یکی تحقیرمون می‌کنه یا جدی‌مون نمی‌گیره.

ولی این کوچیکی‌ای که جلو شکوه طبیعت تجربه می‌کنیم، یه اثر خیلی رهایی‌بخش و حتی نجات‌دهنده داره.

این حس، بهمون نشون می‌ده که ما در مقیاس بزرگِ هستی واقعاً هیچیم.

و این، برعکسِ چیزی که فکر می‌کنیم، یه جور تسکینه.

باعث می‌شه کمتر خودمون رو جدی بگیریم، فشار آرزوها و جاه‌طلبی‌هامون کمتر شه و بدونیم که دغدغه‌هامون، اون‌قدرا هم مهم نیستن.

تجربه‌ی Sublime یه جور دید از بالا بهمون می‌ده که از اون‌جا، مشکلات‌مون کوچیک‌تر و قابل‌تحمل‌تر به نظر میان.

#فلسفه_با_چکیدا
63👏6🤔1
16 | ثروت ملل

این شاید تأثیرگذارترین کتاب فلسفی قرن ۱۸ باشه که آدام اسمیت سال ۱۷۷۶ منتشرش کرد.

توی این کتاب، اسمیت نشون داده ملت‌ها چجوری می‌تونن بهره‌وری‌شون رو افزایش بدن.

از نظر اون، این اتفاق از راه «تقسیم کار» می‌افته.
یعنی چی؟
یعنی به‌جای اینکه کارگرا همه‌فن‌حریف باشن، هرکدوم توی یه بخش خاص تخصص پیدا کنن، اینطوری خروجی کلی به‌طرز شگفت‌انگیزی بالا میره.

این تخصصی‌سازی از نظر اقتصادی خیلی عقلانیه؛

ولی اسمیت می‌دونست، این مدل می‌تونه باعث یه‌سری درد شخصی عمیق هم بشه.

آدم‌هایی که تبدیل شدن به چرخ‌دنده‌های کوچیک توی ماشین‌های خیلی بزرگ، اون‌قدر بزرگ که دیگه هدف کلی‌شون از دید ما گم شده.

این سوال خیلیاس‌که
«اصلا شغل من چه فایده‌ای داره؟»
یا «من دقیقا دارم به چی کمک می‌کنم؟»
اسمیت می‌گفت البته هر کاری یه هدف داره، ولی شاید اون هدف اصلا برای خود فردی که اون کارو انجام میده ملموس نباشه.

برای کنار اومدن با این حس بی‌معنایی، اسمیت پیشنهاد می‌داد قصه‌گویی کنیم؛

جوری که بتونه شکوه واقعی، ولی پنهون، کار تخصصی هر آدم رو نشون بده، حتی اگه اون کار توی یه تصویر بزرگ‌تر و مبهم گم شده باشه.

#فلسفه_با_چکیدا
👍3422
آلبرت انیشتین می‌گفت:
«خیال‌پردازی از دانش مهم‌تره. چون دانش محدود به چیزاییه که می‌دونیم، اما تخیل مرز نداره.»

این جمله خیلی معنی داره!
داره میگه خودت رو فقط محدود نکن به همون چیزایی که بلدی!

نگو «من فقط اینو می‌تونم.» یا «این کار از من برنمیاد.» یا «راه درستش فقط همینه.»
یا «این که غیرممکنه.»

یادت باشه خیلی چیزایی که الان داری، یه روز فقط توی تخیلت بودن.
شغل، رابطه، حتی رویایی که به واقعیت تبدیل کردی.

به خودت اجازه بده بزرگ‌تر از دانسته‌هات فکر کنی، بزرگ‌تر از واقعیت‌های حال حاضر زندگیت پیش‌بینی کنی.
شاید چیزی که امروز غیرممکن به نظر میاد، حقیقتِ فردای تو باشه.

#چکیدا_صبحگاهی
📚 @chekida_com
84👍20
✍️ ذهنت درگیره؟
فقط برو بیرون کمی راه برو
تا معجزه‌ش رو ببینی!

نیچه، کانت، ارسطو، مارکوس اورلیوس، سنکا و اکثر فلاسفه‌ی بزرگ دوای یک ذهن شلوغ رو قدم‌زدن می‌دونستن؛
اما چرا؟…

ما معمولا دنبال راه‌حل‌های پیچیده برای گره‌های فکری‌مون می‌گردیم؛
اما ذهن به چیز ساده‌ نیاز داره:
حرکت…

قدم‌زدن یه گفت‌و‌گوی بی‌کلام با خودمونه.
با هر قدم، آرام‌آرام گره‌ها باز میشن.
افکار طبقه‌بندی میشن.
ایده‌ها بیرون میان…

دانشمندا کشف کردن وقتی درگیر کار فیزیکی مثل قدم‌زدن هستیم، ذهن خلاق‌تر میشه که بهش میگن Default Mode Network…

در این حالت ذهن شروع به اتصال‌های جدید بین مفاهیم قدیمی می‌کنه و دقیقا اینطوری میشه که یهویی یه ایده‌ای به ذهن‌مون می‌رسه…

چون مغز به‌جای تمرکز بر حل فوری مسائل، حالا شروع می‌کنه به دیدن تصویر کلی‌تر.
یعنی همون کاری که فلسفه همیشه خواسته:
نگاه‌کردن به زندگی از بالا…

به‌خاطر همین بود که نیچه می‌گفت: «تنها افکاری ارزشمندند که حین پیاده‌روی به ذهن خطور می‌کنند.»…

برای کانت، قدم‌زدن راهی بود برای حفظ نظم ذهن.
برای نیچه، راهی بود برای انفجار ایده‌ها. و برای ما، شاید راهی باشه برای بازگشت به خود…

پیشنهاد کتاب: معجزه دویدن
با این کتاب می‌فهمی کار ساده‌ای مثل دویدن چه تاثیر عمیقی روی افکار ما داره.

https://chekida.com/summary/jog-on-book-summary/
👍4127👏2🤩2
17 | چشنده‌های سرکه

یکی از موضوع‌های محبوب نقاشی در هنر شرق، تصویر سه چهره‌ی اصلی فلسفه‌ی شرقیه:
کنفوسیوس، بودا و لائوتسه
که کنار هم وایسادن و دارن به مزه‌ی سرکه واکنش نشون می‌دن.

کنفوسیوس اخم کرده.
چون به‌نظرش، سرکه یه شکل تحقیرشده از یه چیز اصیل‌تره: شراب.
براش واضحه که گذشته همیشه بهتر از حاله، و نسل قدیم از نسل جدید برتره.

بودا اما، با غم روی برمی‌گردونه.
چون توی نگاهش، دنیا پر از رنج و اشکه، و راه رهایی، جدا شدنه از این تلخی‌هاست.

ولی لائوتسه لبخند می‌زنه.
نه که عاشق طعم سرکه باشه، ولی چون همیشه با کنجکاوی و آرامش به دنیا نگاه می‌کنه.
همون‌طوری که هست، بی‌قضاوت.

این نقاشی درواقع سه مدل نگاه به زندگیه؛
سه تا واکنش به جهان.
قرار نیست انتخاب کنیم که کدوم درسته.
فقط باید گاهی از حکمتِ هرکدومشون بهره ببریم.

#فلسفه_با_چکیدا
67👍35
بیل گیتس یه عادت ساده‌ای داشت:
هر شب قبل خواب، نیم‌ساعت کتاب می‌خوند.

می‌گفت این کار مثل دکمه‌ی «ریست» براش عمل می‌کنه.

تو هم شاید این روزا حس کنی سرت پره از فکر و کار و نگرانی…

اونقدر که حتی وقتی می‌خوای بخوابی هم، ذهنت ول نمی‌کنه…

شروع می‌کنی به مرور کارایی که نکردی، جوابایی که ندادی، مشکلاتی که حل نشده…

اینجاست که یه عادت کوچیک می‌تونه نجاتت بده.

می‌تونی قبل خواب ده دقیقه کتاب بخونی.
یا یه آهنگ آروم گوش بدی.
یا حتی فقط چراغا رو خاموش کنی و گوشی رو بذاری کنار.

قرار نیست معجزه کنه، اما همین کار کوچیک می‌تونه فردای تو رو متفاوت شروع کنه.

امروز امتحان کن: یه عادتی پیدا کن که مثل یه «کلید خاموش» برات کار کنه.

#چکیدا_صبحگاهی

📚 @chekida_com
94👍36
Zhōng (چینی): 18 | وفاداری

تو دل فلسفه‌ی کنفوسیوسی، یه فضیلت مهم هست به اسم «ژونگ» یعنی وفاداری.

کنفوسیوس خوب می‌دونست چقدر راحت می‌تونیم از آدما فقط تا وقتی بهمون سود می‌رسونن استفاده کنیم و بعد بندازیم‌شون کنار.

اما وفاداری واقعی یعنی فراتر از این نگاه کنیم.

یعنی وقتی یه نفر دیگه به‌دردمون نمی‌خوره، یا حتی بداخلاق و خسته‌کننده‌ شده، با خودمون فکر کنیم شاید داره رنج می‌کشه، مریضه یا اضطراب داره.

آدمای وفادار همونایی‌ان که برای اشتباهات دیگران دنبال دلیل‌های انسانی می‌گردن، نه قضاوت‌های سریع.

ژونگ یعنی تصویر مهربون‌تری از آدم‌ها بسازیم، تصویری که اونا رو فقط آدمای بد یا غیرقابل‌تحمل نشون نده.

کنفوسیوس یادمون می‌ندازه که این وفاداری یه خیابون یک‌طرفه نیست؛

هرچی سن‌مون بالاتر می‌ره، خودمونم بیشتر نیاز داریم یکی وفادار کنارمون بمونه.

#فلسفه_با_چکیدا
59👏29👍17