دانش، آگاهی – Telegram
دانش، آگاهی
13K subscribers
1.05K photos
241 videos
63 files
684 links
دانش آگاهی پلی به سوی دانایی

وابسته به وب سایت www.daneshagahi.com

🖥 youtube.com/@daneshagahi
Download Telegram
آیا مغز در حالت نباتی می تواند برخی از فعالیت های آگاهانه، شناختی را داشته باشد؟

حالت نباتی پایدار (Persistent vegetative state) وضعیتی است که به علت ضایعه مغزی شدید در برخی از بیمارانی که به اغما رفته‌اند، رخ می‌دهد به نحوی که بیمار در این حالت بیدار می‌گردد ولی هوشیاری و آگاهی خود را مجدداً به دست نمی‌آورد. این حالت، آلفا-کما نیز نامیده می‌شود.[ویکی پدیا]
درصورت مراقبت صحیح از این بیماران، احتمال زنده ماندن برای چندین سال وجود دارد. در طی چندین سال اخیر دانشمندان توانسته اند با استفاده از تکنیکی fMRI روشی را برای بر قراری ارتباط با این افراد بیابند، یکی از پیشگامان این روش دکتر Adrian M. Owen دانشمند عصب شناس انگلیس است که در یکی از پژوهش هایش در سال 2010 این روش را برای برقراری ارتباط با 54 بیمار که کاملا در حالت نباتی بودند به کار برد. او ابتدا از بیمارن درخواست کرد که به بازی کردن تنیس فکر کنند، زمانی که بیمار به بازی تنیس فکر می کند مقدار جریان خون در قسمتی از مغز افزایش میابد و با استفاده از دستگاه اسکن fMRI قابل مشاهده است، سپس از بیمار خواسته شد در مورد راه رفتن در خانه خود فکر کنند،فکر کردن به این قسمت باعث می شدجریان خون در بخش متفاوتی افزایش یابد.
نتایج نشان داد 5 بیمار از 54 بیمار قادر بودند فعالیت ارادی در بخش هایی از مغزشان بودند، 3 بیمار برخی از نشانه های آگاهی را داشتند ولی دو بیمار دیگه هیچ رفتار قابل ارزیابی کلینیکی نداشتند.
یکی از بیماران توانست به سوالات بله/خیر که از او پرسیده شد به درستی پاسخ دهد، به این صورت که اگر جواب مثبت بود به بازی تنیس فکر می کرد و اگر منفی بود به حرکت در خانه فکر.
این نتایج نشان داد در عین حال که امکان هیچ گونه روش ارتباطی و تکلمی با فرد وجود نداشت است، ولی می توان با این روش با سیستم تفکر فرد ارتباط برقرار کرد.

سروش سارابی

http://www.nejm.org/doi/full/10.1056/NEJMoa0905370
@daneshagahi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ هنر بدوی:
نقاشی صخره ای انسانهایِ نخستین
آتی ستوده

انتشار: گروه زیست ماشین
https://news.1rj.ru/str/joinchat/HgYV-Us0nobqxcUatnIpGQ
امروز سالروز تولد دانشمندی است که توانست راهی را آغاز کند که منجر به پیروزی علم و دانش و خرد بر جهل و خرافات و تاریکی گردد.
اگر امروزه با جزئیات می‌دانیم که ما، گونه‌ی هموساپینس و میلیون‌ها گونه‌ی دیگر جانداران چگونه بر روی کره‌ی زمین تا به این نقطه از حیات رسیده‌ایم،
اینکه امروز می‌دانیم که ما چیزی بیشتر از یک گونه‌ی زیستی چون موز، کرم پهن کف اقیانوس، برنج یا شامپانزه نیستیم را مدیون شروع چارلز داروین هستیم.
و فراتر از همه اینها، اینکه امروز می‌دانیم که مهره‌دار، پستاندار و میمون هستیم همه را مدیون تلاش چارلز داروین بزرگ می‌باشیم.

روز داروین مبارک
@daneshagahi
1
Forwarded from پارینه/پالئوگرام (Erfan Khosravi)
به مناسبت زادروز داروین و روز جهانی که به نام او نامگذاری شده، بد نیست دوباره این قطعه موسیقی زیبا را که نقیضه‌ای بر آوازهای کلیسایی است، بشنویم و حظ ببریم و کمی لبخند بزنیم.
ژنتیک چگونه فهم ما از نژاد را تغییر می‌دهد?

انسان‌شناسی به نام 《 اشلی مونتاگو 》 در سال ۱۹۴۲ میلادی کتابی با عنوان "خطرناک‌ترین افسانه‌ی بشر و کذب نژاد" منتشر کرد که با استقبال گسترده‌ای روبرو شد. وی استدلال کرد آنچه که نژاد خوانده می‌شود، یک برساخته‌ی اجتماعی بوده و هیچ مبنای ژنتیکی ندارد. یک مثال رایج این بود که آنچه مردم "نژاد سیاه" می‌نامند در بین فرهنگ‌های مختلف، معانی مختلفی دارد. در آمریکا شخصی را که یکی از نیاکانش آفریقایی بوده سیاه می‌نامند اما در برزیل، همه سیاه محسوب می‌شوند مگر آن‌ها که نیاکان‌شان منحصراً اروپایی باشند. پس اگر نژاد سیاه تعریف جامعی ندارد، ما چگونه می‌توانیم مبنای ژنتیکی برای آن بیابیم؟
از سال ۱۹۷۲ میلادی بود که یافته‌های علمی در حوزه‌ی ژنتیک نیز وارد این گفتمان گردید. در همان سال، یک متخصص ژنتیک به نام 《 ریچارد لئونتین 》 نتایج پژوهش مهمی را منتشر کرد که در مورد تنوع انواع پروتئین‌ها در خون بود. او جمعیت‌های انسانی را به هفت "نژاد" تقسیم کرد که عبارت بودند از: اوراسیای غربی‌ها، آفریقایی‌ها، آسیای شرقی‌ها، آسیای جنوبی‌ها، بومیان آمریکا، استرالیایی‌ها و اقیانوسیه‌ای‌ها.
او نشان داد که حدود ۸۵ درصد از تنوع در انواع پروتئین‌ها بین افراد هر جمعیت و یا نژاد دیده می‌شود و فقط ۱۵ درصد اختلاف بین جمعیت‌ها وجود دارد. او نتیجه گرفت که هرگاه صحبت از تفاوت بین انسان‌ها می‌شود، این تفاوت بطور عمده به دلیل تفاوت‌های فردی است.
بدین ترتیب اجماعی در بین صاحب‌نظران شکل گرفت که در علم زیست‌شناسی، مفهوم نژاد هیچ جایگاهی نداشته و نژاد یک مفهوم اجتماعی است که برای طبقه‌بندی انسان‌ها بکار می‌رود و این مفهوم در طی زمان و در میان ملل مختلف جهان تغییر می‌کند.
اما ایده‌ی فوق در طی دهه‌های بعد به تدریج به یک باور جزمی مبدل شد که می‌گوید تفاوت ژنتیکی در بین جمعیت‌های مختلف که امروزه نژاد خوانده می‌شود آن‌قدر ناچیز است که می‌توانیم به‌راحتی آن را نادیده بگیریم. باور جزمی فوق حتی تا آنجا پیش رفته است که هر نوع تحقیق علمی در باب تفاوت‌های ژنتیکی در اقوام مختلف حساسیت ایجاد می‌کند؛ چرا که چنین تحقیقاتی ممکن است منجر به تایید برده‌داری، بِه‌نژادی و یا هولوکاست گردد.
من (دیوید رایک) نیز عمیقاً با آن افرادی که نگران‌ سوءاستفاده از یافته‌های علمی می‌باشند هم‌فکر هستم. اما در مقام یک ژنتیک‌دان، نادیده گرفتن تفاوت‌های ژنتیکی در بین نژادها را ممکن نمی‌دانم. در دو دهه‌ی گذشته شاهد پیشرفت‌های شگرفی در فن‌آوری مربوط به توالی‌یابی ژنتیکی بوده‌ایم. پیشرفت‌های فوق به ما اجازه می‌دهد تا با دقت بالایی نیای ژنتیکی فردی را در پانصد سال قبل و پیش از ادغام جمعیت‌ها در چند سده‌ی اخیر ردیابی کنیم.
اروپایی‌هایی که به آمریکا آمدند و بردگانی که از غرب آفریقا به آمریکا آورده شدند برای ۷۰ هزار سال و تقریباً بطور کامل از هم جدا بودند.
مطالعات اخیر نشان می‌دهد تفاوت ژنتیکی بین جوامع انسانی، محدود به نشانگرهای ساده‌ای نیست که برای مثال رنگ پوست را تعیین می‌کنند؛ بلکه صفات پیچیده‌تری نظیر ابعاد بدن فرد و استعداد ابتلا به برخی بیماری‌ها را نیز شامل می‌شود. برای مثال ما می‌دانیم که کدام فاکتورهای ژنتیکی به ما کمک می‌کنند تا توضیح دهیم که چرا مردمان شمال اروپا از مردمان جنوب اروپا قد بلندتری دارند و یا چرا بیماری فلج چندگانه در بین آمریکایی‌های اروپایی‌تبار بیشتر شایع است تا آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار.
من نگرانم که افراد خوش‌نیّتی که تفاوت ژنتیکی در بین اقوام انسانی را انکار می‌کنند خود را در موقعیتی قرار دهند که در پرتو یافته‌های اخیر، دیگر قابل دفاع نباشد. و من همچنین نگرانم که ادعا شود یافته‌های علمی، اثباتی بر درستی نژادپرستی است و آن‌ها که نیّت خیر اجتماعی دارند، چون علم را نمی‌فهمند، نتوانند به چنین ادعاهایی پاسخ صحیح دهند.
بسیاری از مردم به راحتی قبول می‌کنند که تفاوت‌های ژنتیکی در استعداد ابتلا به برخی بیماری‌ها نقش دارد، اما در ادامه نقش ژنتیک در رفتار و ادراک افراد را انکار می‌کنند. آن‌ها گاهی می‌گویند که همه‌ی انسان‌ها اخیراً از نیاکان مشترکی انشعاب یافته‌اند و انتخاب‌ طبیعی، زمان کافی در اختیار نداشته است تا تغییرات قابل ملاحظه‌ای در ژنتیک ایجاد کند. اما این حرف درستی نیست. نیاکان آسیای شرقی‌ها، اروپائیان، آفریقای غربی‌ها و استرالیایی‌ها برای چهل هزار سال از یکدیگر جدا افتاده بودند و این زمان کافی است تا نیروهای فرگشتی شروع به کار نمایند.

انتشار: وب سایت دانش آگاهی

- امیر رحمانی
- میثم پاشایی
برگرفته از مقاله دیوید رایک در نیویورک تایمز
How Genetics Is Changing Our Understanding of "Race"

https://bit.ly/38DWB22
@daneshagahi
👍31
⚠️طبع سرد و گرم: خرافات کهنه طب سنتی

◀️با گسترش شیوع ویروس کرونا بسیاری از افراد بی اطلاع از علم توصیه هایی جعلی و تخیلی درباره طب سنتی و خواص گلاب و عرق نعناء و سنبل الطیب در مقابله با کرونا منتشر می کنند. خبرآنلاین نوشته طبع بیماری ‎کرونا سرد است(؟) و بیشتر در نقاط سرد و خشک کره زمین مشاهده شده است و سرکه قرقره کنید و الخ. کوتاه بگویم: سردی و گرمی چیزی جز خرافات و موهومات نیست. هیچ خاصیت و طبع و مزاجی به اسم سردی و گرمی وجود ندارد و این مفاهیم، صرفا تخیلات به جا مانده از دوران های باستانی است که به ما رسیده. این مساله را در یک برنامه ۴ سال پیش درباره طب سنتی توضیح داده بودم. جواب من به طور خلاصه: نظام معرفتی طب سنتی بر این اساس پی ریزی شده که بیماری در اثر به هم خوردن تعادل اخلاط اربعه یعنی صفرا و دم و بلغم و سودا به وجود می آید. ایده عناصر چهارگانه آب و باد و خاک و آتش و اینکه رماتیسم غلبه بلغم در پاست و کابوس شبانه، غلبه سودا در سر، هیچ پایه و اساسی ندارد.

▶️نسبت دادن بروز بیماری کرونا به بر هم خوردن تعادل اخلاط اربعه یا سخنانی از این دست که ویروس کرونا طبع سرد دارد پس چایی نبات بخورید که طبع گرم دارد، بی پایه است و ابدا علمی نیست. کرونا یک ویروس است نه با عرق خارشتر خوب می شود و نه با زیارت عاشورا و حدیث کساء و حمد و قل هوالله. تنها رعایت توصیه های سازمان بهداشت جهانی و امیدواری به کشف واکسن کرونا در آزمایشگاه ها و موسسات علمی دنیاست که می تواند ما را از بروز یک فاجعه گسترده نجات دهد.

(از اینستاگرام عرفان کسرایی)


⭕️پارادیگما، کانال مطالعات علم را به دوستداران علم معرفی کنید:
@thermophil
👍2
مهندس کسی است که منتظر معجزه نمی‌ماند بلکه خود معجزه می‌کند.

ما به آرزوهای شما گوش می‌دهیم و آنگاه علم و دانش را به کار می‌بریم تا شما آرزوهای خود را به جای انتظار برای یک جهان تخیلی، در همین زندگی‌تان تجربه کنید.

روز مهندس رو به همه دوستان و همکاران عزیزم تبریک عرض میکنم.

@daneshagahi
آخرین داده های رسمی وضعیت ویروس COVID-19 در ایران تا تاریخ 8 اسفند 1398

@daneshagahi
ازآنجایی‌که به نظر نمی‌رسد رفتار زیستی ویروس در ایران تغییر کرده باشد این نمودار نشانگر این است که داده‌های فاز شناسایی در ایران صحیح نیست و آمار جدول پایین ستون نارنجی‌رنگ برای آمار مبتلایان صحیح است البته اگر این نمودار تا روزهای آتی به سمت نمودار چین حرکت کند جای نگرانی از رفتار کشندگی ویروس در سطح جهانی باقی می‌ماند و اگر در همین وضعیت فعلی بماند که...

@daneshagahi
مدل تحلیلی وضعیت ویروس CoVID-19 در ایران بر اساس آمار رسمی منتشرشده در روز 12ام


1.خوشبختانه نرخ مرگ ناشی از ویروس به 5.5 درصد رسیده و در حال نزدیک شدن به نرخ جهانی خط قرمزرنگ است پس می‌توان امیدوار بود احتمالاً قدرت کشندگی ویروس در ایران هم خلاف سایر نقاط نخواهد بود.

2.بر اساس حرکت نمودار نرخ مرگ به سمت نمودار معیار مشخص می‌شود که طبق محاسبات قبل فاز شناسایی در ایران دچار اشکال بوده و بر اساس مدل محاسباتی باید امروز 2485 مورد مبتلا در سطح کشور وجود داشته باشد که حدوداً 2000 نفر هنوز شناسایی نشده‌اند.

3.نرخ گسترش ابتلا با شیب بسیار بالایی در حال اوج گرفتن است و شیب نمودار افزایش روز گذشته نسبت به دو روز گذشته تندتر است که بیانگر افزایش سرعت شناسایی مبتلایان بوده که این خود بازهم تائید کننده مورد 2 است.

@daneshagahi
انتروپیِ مغز و حالت‌های آگاهی
https://bit.ly/2VIs3sn
مغز انسان سامانه‌ای بسیار پیچیده است. حتی شاید پیچیده‌ترین سامانه‌ای باشد که تا کنون در جهان ما ظاهر شده است. مغز یک بزرگسال، تبحّر بالایی در مشاهده و آزمون دارد تا واقعیت دنیای اطراف را پیش‌بینی کرده و با صرف کمترین انرژی، شانس بقای خود را بهینه سازد. بزرگترین چالش برای مغز، عدم یقین است و در این راستا، روش‌هایی فرگشت پیدا کرده‌اند تا عدم یقین را کاهش و قدرت پیش‌بینی مغز را افزایش دهند. اما این روش‌ها هرچند که به بقای ما کمک کرده‌اند، اما هزینه‌هایی نیز بر ما تحمیل نموده‌اند.
دانشمند جوانی به نام رابین کارهارت هریس در مقاله‌ای جسورانه که در سال ۲۰۱۴ منتشر کرد تلاش می‌کند تا ایده‌ی بزرگ خود را در خصوص انتروپی در مغز مطرح کند. او نتیجه می‌گیرد که هر چند کاهش انتروپی، که در این بافتار به معنی عدم یقین به‌ کار می‌رود، به ما کمک می‌کند تا واقع‌گرا و آینده‌نگر باشیم و بر تخیّلات کژپندارانه و آرزوهای بی‌سرانجام خود لگام بزنیم، اما همزمان، قوای ادراکی و آگاهی را نیز ناخواسته محدود و مقیّد می‌کند. ادامه دارد...

🔹💡ادامه مطلب 👇👇👇👇
http://www.daneshagahi.com/scientists-posts/1129

برگرفته از فصل پنجم از کتاب " چگونه ذهن خود را تغییر دهید"، تالیفِ مایکل پولان
امیر رحمانی، میثم پاشایی
انتشار: وب سایت دانش آگاهی
@daneshagahi
دقت پیشبنی مدل برای
روز 17 ام 95.5 درصد
روز 18 ام 92.3 درصد
مدل همچنان معتبر است
@daneshagahi
تلاقی عقل و احساسات در تصمیم‌گیری

عصب‌شناسِ نامی، آنتونیو داماسیو، از بیماری به نام الیوت خبر داد که لوب پیشانی ونترومدیال او آسیب دیده بود. عقل و درایت الیوت در ظاهر طبیعی بود و او می‌توانست همانند هر شخص معمولی دیگری استدلال کند و حتی اندکی شوخ‌طبعی را چاشنی گفته‌هایش نماید، اما احساساتِ او بسیار ضعیف بودند. الیوت هیچگاه دچار خشم و نومیدی و یا غم و اندوه نمی‌شد. او می‌توانست برای چند ساعت گفتگو کند بدون آنکه هیچ نشانی از بروز احساسات در او ببینید، اما قدرت تصمیم‌گیری الیوت نیز بسیار مختل شده بود. او برای اتخاذ یک تصمیم ساده، نظیر انتخاب لباس در فروشگاه، یا سفارش غذا از رستوران، همواره مردد بود و بسیار طول می‌کشید تا تصمیمش را بگیرد. او نمی‌توانست وظیفه‌ای را که بر عهده‌اش گذاشته بودند به پایان برساند. او علی‌رغم اینکه قادر بود در باب مزایا و مضرات چیزی به درستی گفتگو و استدلال کند، اما در نهایت نمی‌توانست به یک جمع‌بندی نهایی برسد. داماسیو دریافت که اختلال فوق موجب شده تا الیوت در آخرین مرحله از استدلال و آنجا که تصمیم نهایی باید گرفته شود ناکام بماند.

نتایج چنین مطالعات علمی بود که دانشمندان را واداشت تا ایده‌ی قدیمی را که عقل و احساسات دو نیروی متضاد در اخذ تصمیم می‌باشند به دور اندازند. احساسات جزئی اساسی از عقل و خردِ ما استند، ولی بیشتر مردم آن‌ها را به دیده‌ی تحقیر می‌نگرند و تصور می‌کنند که برای اخذ تصمیمی صحیح، لازم است تا احساسات را هر چه بیشتر کنار بگذاریم.
حتی دانشمندی بزرگ چون داروین نیز مرتکب چنین خطایی شد آن‌جا که فهرستی از مزایا و معایب ازدواج درست کرد اما در هیچ کجا به احساس خودش نسبت به عموزاده‌اش اشاره‌ای نکرد. این خطا قدمتی طولانی دارد و در نوشته‌های فیلسوفان یونان باستان نیز مشاهده می‌کنیم که قدرت استدلال و منطقِ مردانی چون خودشان را ارج بسیار می‌نهادند اما می‌پنداشتند که زنان از این موهبت کمتر برخوردارند و حیوانات هیچ ندارند.

ما احتمالا هیچ‌گاه نمی‌توانیم احساسات خود را کاملا کنترل کنیم، اما برده‌ی احساسات نیز نیستیم. احساسات و هیجانات با واکنش‌های غیر ارادی تفاوت بسیار دارند. اگر پزشکی با چکّش خود به زانوی شما ضربه بزند، پای شما بی‌اختیار حرکت می‌کند. تجربیات قبلی شما تاثیری بر حرکت پای شما ندارد. اما تصمیم‌گیری بر مبنای احساس و هیجان مزیت بزرگی دارد چرا که تجربیات احساسی ما در گذشته نیز لحاظ شده و تصمیم نهایی را هدایت می‌کنند. ایکاش روان‌شناسان متقدم نیز به این موضوع توجه نشان می‌دادند و آن‌قدر مفهومی چون غریزه را بزرگ نمی‌کردند. غریزه از نوعِ واکنش‌های غیر ارادی است که در علم مدرن تا حد زیادی کنار گذاشته و منسوخ شده است. اما احساسات و هیجانات قدرت انطباق دارند چرا که همچون غریزه‌ای هوشمند عمل می‌کنند. جانوری که غرایز خود را بی‌اراده دنبال کند از چرخه‌ی طبیعت حذف خواهد شد. در جهان وحش مشاهده می‌کنیم که اگر شیری در حال استراحت و یا بازی با توله‌های خود باشد، موجب هراسِ سایر حیوانات نمی‌شود. آهوان و گورخرها در فاصله‌ای نه چندان دور می‌چرند و می‌دانند که شیر فعلا خطری ندارد. مشاهده‌ی شیر همواره موجب وحشت و فرار حیوانات نمی‌شود و آن‌ها وضعیت فعلی را با تجربیات قبلی خود می‌سنجند و در نهایت، رفتاری بهینه از خود بروز می‌دهند.

امیر رحمانی
برگرفته از فصل ششم از کتاب " وداع با ماما"
انتشار: کانال دانش‌آگاهی
@daneshagahi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
معماری پیش از تاریخ:
از زمانِ نوسنگی تا صدهای اخیر قبل از میلاد
آتی ستوده

انتشار: گروه زیست ماشین

https://news.1rj.ru/str/joinchat/HgYV-Us0nobqxcUatnIpGQ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبیه سازی شیوع ویروس کرونا COVID-19 در صورت ارتباط تنها یک نفر با یک نفر و انتقال آلودگی

مدت زمان شبیه سازی : 1 ماه
هر نشانه آدمک معادل 100 نفر

شیوع ویروسی یک شوخی نیست
در خانه بمانیم

شبیه سازی: سروش سارابی
@daneshagahi
یک گردش دیگر از چرخه های طبیعت آغاز شد، هر بار با آغاز اعتدال بهاری شروع یک دوره دیگر در گیاهان و طبیعت را شاهد هستیم، یک تکرار مکانیکی برای تعدادی از انواع گونه‌‌ها زیستی که به ما یادآور می‌شود ما همه ماشین‌های زیستی هستیم در چهارچوب طبیعت، با چرخه‌های تکراری فراوان.
سالی که گذشت دردهای فراوان را تجربه کردیم اما در پایان یک درس بزرگ برای ما داشت:
پیروزی علم، دانش و آگاهی بر خرافات، ماورا و آیین‌ها و تفکرات پوسیده.

امیدوارم با اتکا به علم، دانش‌ و آگاهی امسال بتوانیم در نبرد با جهل و تاریکی پیروز شویم.
سلامتی و شادی برای همه دوستان آرزو می‌کنم. نوروز پیروز

سروش سارابی
🌱
@soroushsarabi
قهرمان ژیمناستیک المپیک در آرزوی شامپانزه بودن

یکی از تفاوت‌های ما به عنوان یک گونه زیستی با سایر پستانداران، گستردگی شبکه عصبی در بخش نئوکورتکس ما است. در واقع این گستردگی باعث ایجاد یک بستر مناسب برای پیشرفت‌های بعدی اجداد ما تا رسیدن به نقطه کنونی شده است.
عده زیادی باور دارند که ما متفاوت‌ترین در طبیعت هستیم چون توانسته‌ایم فضا را تسخیر کنیم و...، ولی چون شامپانزه‌ها به عنوان نزدیک‌ترین خویشآوند ما -که مورد ادعای علم است-، نتوانسته‌اند، این یعنی علم اشتباه می‌کند و ما برترین مخلوقات هستیم (البته، هنوز در پایه‌ی فرض دچار اشتباه هستند نتیجه‌گیری که بماند).
این ادعا، همچنین بیان می‌کند که قهرمانان المپیک ما انسان‌ها (به عنوان کاشفان فضا و برتربودن)، در رشته ژیمناستیک نمی‌توانند ساده‌ترین فعالیت‌های روزمره‌ی شامپانزه‌ها را انجام دهند.

اینکه ما فضا را تسخیر می کنیم تنها نتیجه روزی است که آتش را کشف کردیم و چرخ را ساختیم و نتایج یافته‌های خود را در طی صدها سال به نسل بعد منتقل کردیم و این نیازمند یک بستر انتقال اطلاعات بوده است. اینکه چرا شامپانزه ها نمی‌توانند مسائل را به شیوه ما حل کنند و نتایج را به نسل بعد منتقل کنند تنها یک علت دارد. تفاوت در تعداد ارتباطات شبکه عصبی مغز. در واقع بخش های مختلف مغز آنها به ویژه نئوکورتکس، به اندازه ما گسترده و پیچیده نیست. (در مطالب پیشین چرایی ارتباط تعدد ارتباطات شبکه عصبی و حل مسئله را توضیح داده بودم)

در سال 2015 در مقاله بسیار معتبری که در مجله نیچر منتشر شد، دانشمندان نشان دادند که آغاز تغیرات در گسترده شدن بخش نئوکورتکس مغز مربوط به ژن ARHGAP11B می باشد که با یک تغییر بسیار جزئی از ژنARHGAP11A به وجود آمده است. ژنARHGAP11A در اکثر پستانداران وجود دارد در صورتی که ژن ARHGAP11B تنها در گونه های وجود دارد که در مسیر فرگشتی بعد از جدایی از شامپانزه ها قرار دارند. نکته جالب تر این است که این ژن بین میلیون1.5 تا 500 هزار سال پیش به شکل کامل فعال شده است و همچنین امروز می دانیم که اولین گونه های انسان خردمند احتمالا در حدود 300 هزار سال قبل در قاره آفریقا مشاهده شده است.

این اطلاعات در کنار هم به ما نشان می دهد که تسخیر فضا تنها یک نتیجه تکامل یافته در طی صدها سال تجربه سعی و خطا در حل مسائل گوناگون است که نسل به نسل منتقل شده و ناشی از تعدد ارتباطات شبکه عصبی ما است و آن هم احتمالا ناشی از یک تغییر بسیار جزئی کد ژنتیکی از C به G. همانطور که شامپانزه‌ها به واسطه توانایی جابه‌جایی‌های روزمره خود در میان زمین و هوا، که آرزوی دست نیافتنی قهرمانان المپیک ما است، خود را اشرف آسمانها و زمین و ارباب جنگلها نمی‌دانند ما هم نباید به واسطه یک محصول جانبی فرگشت خود را اشرف مخلوقات بدانیم.

برای درک بهتر این ماجرا پیشنهاد می کنم فیلم بسیار جالب Rise of the Planet of the Apes را ببینید، در این فیلم خواهید دید که اشرف مخلوقات بودن چیزی بیشتر از یک توهم ناشی از ناآگاهی نیست.

سروش سارابی
https://bit.ly/33JLEdK

https://science.sciencemag.org/content/347/6229/1465/tab-article-info

http://www.daneshagahi.com/scientists-posts/80
@daneshagahi
خروج از گهواره - قدمهای اول روی زمین

@daneshagahi
جدا از اینکه صدا و سیما به درستی مخاطبان خودش را شناخته و برای همان طیف با همان سطح از آگاهی برنامه هدفمند تولید میکند، اما، دعوت میکنیم از این عزیزان شعبده‌باز که برای اثبات تله‌پاتی در آزمایش زیر حاضر شوند.

مادر در مقابل یک مانیتور که نشان‌دهنده یک رشته تصادفی 10 کارکتری از اعداد و حروف باشد، نشسته در یک اتاقک شیشه ای ایزوله نسبت به سیگنال، دختر در فاصله 50 متری در یک اتاقک شیشه‌ای و ایزوله نسبت به سیگنال، به همراه چشم‌بند و هدفون با پخش موسیقی، همه در یک آزمایشگاه با تجهیزات آشکار سازی امواج، تصویر و... در مقابل 100 کارشناس تصادفی و برای 100 بار این کار را به درستی انجام دهند.

واقعا برای روزگار روغن بنفشه، جن‌های جاسوس، لیسندگان و نوابغ تله‌پاتی باید خون گریست
@daneshagahi
تعجب و یادگیری!

شکارچی با تفنگِ دوربین‌دارِ خود شکار را هدف قرار می‌دهد و شلیک می‌کند. اما تیرِ او به هدف نمی‌خورد و به درختی اصابت می‌کند که در فاصله نیم متری شکار است. شکارچی که تعجب کرده است، دوربین را تنظیم کرده و دوباره شلیک می‌کند.
بسیاری از سامانه‌های هوش مصنوعی نیز از چنین روشی برای آموختن استفاده می‌کنند تا میلیون‌ها پارامتر درونی خود را که مدلی از جهان خارج است اصلاح نمایند. اما آیا مغز نیز این چنین عمل می‌کند؟

داستان سگ‌های پاولوف را شنیده‌ایم. سگ‌ها شرطی شده بودند تا با شنیدن صدای زنگ، انتظار دریافت غذا داشته باشند و آب از دهان‌شان سرازیر می‌شد. تئوری رایج این بود که سگ‌ها بین صدای زنگ و دریافت غذا ارتباط برقرار کرده بودند. پس یادگیری با ایجاد ارتباط بین رویدادها حاصل می‌شود. در این تئوری، مغز رویدادها را منفعلانه مشاهده و ضبط کرده و بین آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند. اما مشخص شد که چنین نگرشی حتی برای شرطی‌سازی پاولوفی نیز صادق نیست. اگر سگ‌ها شرطی شده باشند و با شنیدن صدای زنگ انتظار داشته باشند تا غذا دریافت کنند، و ما یک محرک دوم را اضافه کنیم، برای مثال بعد از صدای زنگ چراغی نیز روشن شود، سگ‌ها بین چراغ و دریافت غذا ارتباط برقرار نخواهند کرد. اگر زنگ را حذف کنیم و فقط چراغ را روشن کنیم، سگ واکنشی نشان نمی‌دهد. صدای زنگ که محرک اولیه بوده است موجب انسداد محرک دوم می‌شود. (در انگلیسی این را فوروارد بلاکینگ می‌خوانند). این تجربه به روشنی نشان می‌دهد که تئوریِ "آموختن با ایجادِ ارتباط" ناکارآمد است.

دو محقق آمریکایی به نام رِسکورلا و واگنر در دهه هفتاد میلادی فرضیه نوینی را مطرح کردند که مغز هنگامی چیزی جدید می‌آموزد که بین آنچه پیش‌بینی کرده و آنچه اتفاق افتاده است تفاوتی وجود داشته باشد و یک سیگنال خطا تولید شود. به عبارت دیگر، تعجب کردن یکی از نیروهائی است که یادگیری را به پیش می‌راند. یادگیری فرآیندی فعال است که با میزان تعجبِ مغز هنگامی که انتظارش برآورده نمی‌شود مرتبط است. فرضیه‌ی جدیدِ آن دو محقق فرآیند یادگیری را این‌گونه توضیح می‌دهد:

ابتدا مغز با محاسبه کردن مجموع ورودی‌های حسی و عصبی که دریافت کرده و به هر کدام وزنی داده است، یک پیش‌بینی از ورودی‌های عصبی که قرار است دریافت کند تولید می‌نماید. سپس اختلاف بین مدلی که پیش‌بینی کرده و ورودی‌های عصبی را که عملا دریافت کرده است محاسبه و یک سیگنال خطا تولید می‌کند. این سیگنال را می‌توانیم معیاری از میزان تعجب مغز بدانیم چرا که آنچه پیش‌بینی کرده بود با آنچه عملا اتفاق افتاد تفاوت داشت. و سرانجام مغز از سیگنال تعجب برای اصلاح مدل داخلی خود استفاده می‌کند. میزان اصلاح، هم با قدرت سیگنال ورودی حسّی و هم با مقدارِ سیگنالِ خطا تناسب مستقیم دارد. چنین روشی تضمین می‌کند که پیش‌بینی بعدی به واقعیت نزدیکتر باشد.
در همان مثالِ مربوط به انسداد محرک، وقتی سگ‌ها آموختند که پس از صدای زنگ غذا دریافت خواهند کرد، محرک دوم که روشن شدن چراغ بود سیگنال خطا تولید نمی‌کند. و به این علت است که سگ نمی‌آموزد تا بین چراغ و غذا ارتباط برقرار کند.

فرمول ریاضی که رسکورلا و واگنر به همراه فرضیه‌ی خود ارائه نمودند به نحو قابل قبولی دقیق بود و عملا با قانون دلتا که بعدا در شبکه‌های عصبی مصنوعی استفاده شد یک‌سان بود. هر دو فرمول شکلی ساده شده از قانون انتشار معکوس بودند که امروزه تقریبا در همه سامانه‌های یادگیریِ نظارت شده مورد استفاده قرار می‌گیرد. (انتشار معکوس را در انگلیسی بَک پروپاگیشن می‌خوانند)
بنابراین ما می‌توانیم بگوئیم که در یادگیری ماشین از فرمول‌هایی استفاده می‌شود که مستقیما با الهام از عصب‌شناسی بدست آمده است.

امیر رحمانی
برگرفته از فصل نهم از کتاب: چگونه می‌آموزیم، اثر استانیسلاس دیهان
How we learn
Stanislas Dehaene

انتشار: وب‌سایت دانش‌آگاهی

https://bit.ly/2WQEkLX
@daneshagahi