دانش، آگاهی – Telegram
دانش، آگاهی
13K subscribers
1.05K photos
241 videos
63 files
683 links
دانش آگاهی پلی به سوی دانایی

وابسته به وب سایت www.daneshagahi.com

🖥 youtube.com/@daneshagahi
Download Telegram
انتروپیِ مغز و حالت‌های آگاهی
https://bit.ly/2VIs3sn
مغز انسان سامانه‌ای بسیار پیچیده است. حتی شاید پیچیده‌ترین سامانه‌ای باشد که تا کنون در جهان ما ظاهر شده است. مغز یک بزرگسال، تبحّر بالایی در مشاهده و آزمون دارد تا واقعیت دنیای اطراف را پیش‌بینی کرده و با صرف کمترین انرژی، شانس بقای خود را بهینه سازد. بزرگترین چالش برای مغز، عدم یقین است و در این راستا، روش‌هایی فرگشت پیدا کرده‌اند تا عدم یقین را کاهش و قدرت پیش‌بینی مغز را افزایش دهند. اما این روش‌ها هرچند که به بقای ما کمک کرده‌اند، اما هزینه‌هایی نیز بر ما تحمیل نموده‌اند.
دانشمند جوانی به نام رابین کارهارت هریس در مقاله‌ای جسورانه که در سال ۲۰۱۴ منتشر کرد تلاش می‌کند تا ایده‌ی بزرگ خود را در خصوص انتروپی در مغز مطرح کند. او نتیجه می‌گیرد که هر چند کاهش انتروپی، که در این بافتار به معنی عدم یقین به‌ کار می‌رود، به ما کمک می‌کند تا واقع‌گرا و آینده‌نگر باشیم و بر تخیّلات کژپندارانه و آرزوهای بی‌سرانجام خود لگام بزنیم، اما همزمان، قوای ادراکی و آگاهی را نیز ناخواسته محدود و مقیّد می‌کند. ادامه دارد...

🔹💡ادامه مطلب 👇👇👇👇
http://www.daneshagahi.com/scientists-posts/1129

برگرفته از فصل پنجم از کتاب " چگونه ذهن خود را تغییر دهید"، تالیفِ مایکل پولان
امیر رحمانی، میثم پاشایی
انتشار: وب سایت دانش آگاهی
@daneshagahi
دقت پیشبنی مدل برای
روز 17 ام 95.5 درصد
روز 18 ام 92.3 درصد
مدل همچنان معتبر است
@daneshagahi
تلاقی عقل و احساسات در تصمیم‌گیری

عصب‌شناسِ نامی، آنتونیو داماسیو، از بیماری به نام الیوت خبر داد که لوب پیشانی ونترومدیال او آسیب دیده بود. عقل و درایت الیوت در ظاهر طبیعی بود و او می‌توانست همانند هر شخص معمولی دیگری استدلال کند و حتی اندکی شوخ‌طبعی را چاشنی گفته‌هایش نماید، اما احساساتِ او بسیار ضعیف بودند. الیوت هیچگاه دچار خشم و نومیدی و یا غم و اندوه نمی‌شد. او می‌توانست برای چند ساعت گفتگو کند بدون آنکه هیچ نشانی از بروز احساسات در او ببینید، اما قدرت تصمیم‌گیری الیوت نیز بسیار مختل شده بود. او برای اتخاذ یک تصمیم ساده، نظیر انتخاب لباس در فروشگاه، یا سفارش غذا از رستوران، همواره مردد بود و بسیار طول می‌کشید تا تصمیمش را بگیرد. او نمی‌توانست وظیفه‌ای را که بر عهده‌اش گذاشته بودند به پایان برساند. او علی‌رغم اینکه قادر بود در باب مزایا و مضرات چیزی به درستی گفتگو و استدلال کند، اما در نهایت نمی‌توانست به یک جمع‌بندی نهایی برسد. داماسیو دریافت که اختلال فوق موجب شده تا الیوت در آخرین مرحله از استدلال و آنجا که تصمیم نهایی باید گرفته شود ناکام بماند.

نتایج چنین مطالعات علمی بود که دانشمندان را واداشت تا ایده‌ی قدیمی را که عقل و احساسات دو نیروی متضاد در اخذ تصمیم می‌باشند به دور اندازند. احساسات جزئی اساسی از عقل و خردِ ما استند، ولی بیشتر مردم آن‌ها را به دیده‌ی تحقیر می‌نگرند و تصور می‌کنند که برای اخذ تصمیمی صحیح، لازم است تا احساسات را هر چه بیشتر کنار بگذاریم.
حتی دانشمندی بزرگ چون داروین نیز مرتکب چنین خطایی شد آن‌جا که فهرستی از مزایا و معایب ازدواج درست کرد اما در هیچ کجا به احساس خودش نسبت به عموزاده‌اش اشاره‌ای نکرد. این خطا قدمتی طولانی دارد و در نوشته‌های فیلسوفان یونان باستان نیز مشاهده می‌کنیم که قدرت استدلال و منطقِ مردانی چون خودشان را ارج بسیار می‌نهادند اما می‌پنداشتند که زنان از این موهبت کمتر برخوردارند و حیوانات هیچ ندارند.

ما احتمالا هیچ‌گاه نمی‌توانیم احساسات خود را کاملا کنترل کنیم، اما برده‌ی احساسات نیز نیستیم. احساسات و هیجانات با واکنش‌های غیر ارادی تفاوت بسیار دارند. اگر پزشکی با چکّش خود به زانوی شما ضربه بزند، پای شما بی‌اختیار حرکت می‌کند. تجربیات قبلی شما تاثیری بر حرکت پای شما ندارد. اما تصمیم‌گیری بر مبنای احساس و هیجان مزیت بزرگی دارد چرا که تجربیات احساسی ما در گذشته نیز لحاظ شده و تصمیم نهایی را هدایت می‌کنند. ایکاش روان‌شناسان متقدم نیز به این موضوع توجه نشان می‌دادند و آن‌قدر مفهومی چون غریزه را بزرگ نمی‌کردند. غریزه از نوعِ واکنش‌های غیر ارادی است که در علم مدرن تا حد زیادی کنار گذاشته و منسوخ شده است. اما احساسات و هیجانات قدرت انطباق دارند چرا که همچون غریزه‌ای هوشمند عمل می‌کنند. جانوری که غرایز خود را بی‌اراده دنبال کند از چرخه‌ی طبیعت حذف خواهد شد. در جهان وحش مشاهده می‌کنیم که اگر شیری در حال استراحت و یا بازی با توله‌های خود باشد، موجب هراسِ سایر حیوانات نمی‌شود. آهوان و گورخرها در فاصله‌ای نه چندان دور می‌چرند و می‌دانند که شیر فعلا خطری ندارد. مشاهده‌ی شیر همواره موجب وحشت و فرار حیوانات نمی‌شود و آن‌ها وضعیت فعلی را با تجربیات قبلی خود می‌سنجند و در نهایت، رفتاری بهینه از خود بروز می‌دهند.

امیر رحمانی
برگرفته از فصل ششم از کتاب " وداع با ماما"
انتشار: کانال دانش‌آگاهی
@daneshagahi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
معماری پیش از تاریخ:
از زمانِ نوسنگی تا صدهای اخیر قبل از میلاد
آتی ستوده

انتشار: گروه زیست ماشین

https://news.1rj.ru/str/joinchat/HgYV-Us0nobqxcUatnIpGQ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبیه سازی شیوع ویروس کرونا COVID-19 در صورت ارتباط تنها یک نفر با یک نفر و انتقال آلودگی

مدت زمان شبیه سازی : 1 ماه
هر نشانه آدمک معادل 100 نفر

شیوع ویروسی یک شوخی نیست
در خانه بمانیم

شبیه سازی: سروش سارابی
@daneshagahi
یک گردش دیگر از چرخه های طبیعت آغاز شد، هر بار با آغاز اعتدال بهاری شروع یک دوره دیگر در گیاهان و طبیعت را شاهد هستیم، یک تکرار مکانیکی برای تعدادی از انواع گونه‌‌ها زیستی که به ما یادآور می‌شود ما همه ماشین‌های زیستی هستیم در چهارچوب طبیعت، با چرخه‌های تکراری فراوان.
سالی که گذشت دردهای فراوان را تجربه کردیم اما در پایان یک درس بزرگ برای ما داشت:
پیروزی علم، دانش و آگاهی بر خرافات، ماورا و آیین‌ها و تفکرات پوسیده.

امیدوارم با اتکا به علم، دانش‌ و آگاهی امسال بتوانیم در نبرد با جهل و تاریکی پیروز شویم.
سلامتی و شادی برای همه دوستان آرزو می‌کنم. نوروز پیروز

سروش سارابی
🌱
@soroushsarabi
قهرمان ژیمناستیک المپیک در آرزوی شامپانزه بودن

یکی از تفاوت‌های ما به عنوان یک گونه زیستی با سایر پستانداران، گستردگی شبکه عصبی در بخش نئوکورتکس ما است. در واقع این گستردگی باعث ایجاد یک بستر مناسب برای پیشرفت‌های بعدی اجداد ما تا رسیدن به نقطه کنونی شده است.
عده زیادی باور دارند که ما متفاوت‌ترین در طبیعت هستیم چون توانسته‌ایم فضا را تسخیر کنیم و...، ولی چون شامپانزه‌ها به عنوان نزدیک‌ترین خویشآوند ما -که مورد ادعای علم است-، نتوانسته‌اند، این یعنی علم اشتباه می‌کند و ما برترین مخلوقات هستیم (البته، هنوز در پایه‌ی فرض دچار اشتباه هستند نتیجه‌گیری که بماند).
این ادعا، همچنین بیان می‌کند که قهرمانان المپیک ما انسان‌ها (به عنوان کاشفان فضا و برتربودن)، در رشته ژیمناستیک نمی‌توانند ساده‌ترین فعالیت‌های روزمره‌ی شامپانزه‌ها را انجام دهند.

اینکه ما فضا را تسخیر می کنیم تنها نتیجه روزی است که آتش را کشف کردیم و چرخ را ساختیم و نتایج یافته‌های خود را در طی صدها سال به نسل بعد منتقل کردیم و این نیازمند یک بستر انتقال اطلاعات بوده است. اینکه چرا شامپانزه ها نمی‌توانند مسائل را به شیوه ما حل کنند و نتایج را به نسل بعد منتقل کنند تنها یک علت دارد. تفاوت در تعداد ارتباطات شبکه عصبی مغز. در واقع بخش های مختلف مغز آنها به ویژه نئوکورتکس، به اندازه ما گسترده و پیچیده نیست. (در مطالب پیشین چرایی ارتباط تعدد ارتباطات شبکه عصبی و حل مسئله را توضیح داده بودم)

در سال 2015 در مقاله بسیار معتبری که در مجله نیچر منتشر شد، دانشمندان نشان دادند که آغاز تغیرات در گسترده شدن بخش نئوکورتکس مغز مربوط به ژن ARHGAP11B می باشد که با یک تغییر بسیار جزئی از ژنARHGAP11A به وجود آمده است. ژنARHGAP11A در اکثر پستانداران وجود دارد در صورتی که ژن ARHGAP11B تنها در گونه های وجود دارد که در مسیر فرگشتی بعد از جدایی از شامپانزه ها قرار دارند. نکته جالب تر این است که این ژن بین میلیون1.5 تا 500 هزار سال پیش به شکل کامل فعال شده است و همچنین امروز می دانیم که اولین گونه های انسان خردمند احتمالا در حدود 300 هزار سال قبل در قاره آفریقا مشاهده شده است.

این اطلاعات در کنار هم به ما نشان می دهد که تسخیر فضا تنها یک نتیجه تکامل یافته در طی صدها سال تجربه سعی و خطا در حل مسائل گوناگون است که نسل به نسل منتقل شده و ناشی از تعدد ارتباطات شبکه عصبی ما است و آن هم احتمالا ناشی از یک تغییر بسیار جزئی کد ژنتیکی از C به G. همانطور که شامپانزه‌ها به واسطه توانایی جابه‌جایی‌های روزمره خود در میان زمین و هوا، که آرزوی دست نیافتنی قهرمانان المپیک ما است، خود را اشرف آسمانها و زمین و ارباب جنگلها نمی‌دانند ما هم نباید به واسطه یک محصول جانبی فرگشت خود را اشرف مخلوقات بدانیم.

برای درک بهتر این ماجرا پیشنهاد می کنم فیلم بسیار جالب Rise of the Planet of the Apes را ببینید، در این فیلم خواهید دید که اشرف مخلوقات بودن چیزی بیشتر از یک توهم ناشی از ناآگاهی نیست.

سروش سارابی
https://bit.ly/33JLEdK

https://science.sciencemag.org/content/347/6229/1465/tab-article-info

http://www.daneshagahi.com/scientists-posts/80
@daneshagahi
خروج از گهواره - قدمهای اول روی زمین

@daneshagahi
جدا از اینکه صدا و سیما به درستی مخاطبان خودش را شناخته و برای همان طیف با همان سطح از آگاهی برنامه هدفمند تولید میکند، اما، دعوت میکنیم از این عزیزان شعبده‌باز که برای اثبات تله‌پاتی در آزمایش زیر حاضر شوند.

مادر در مقابل یک مانیتور که نشان‌دهنده یک رشته تصادفی 10 کارکتری از اعداد و حروف باشد، نشسته در یک اتاقک شیشه ای ایزوله نسبت به سیگنال، دختر در فاصله 50 متری در یک اتاقک شیشه‌ای و ایزوله نسبت به سیگنال، به همراه چشم‌بند و هدفون با پخش موسیقی، همه در یک آزمایشگاه با تجهیزات آشکار سازی امواج، تصویر و... در مقابل 100 کارشناس تصادفی و برای 100 بار این کار را به درستی انجام دهند.

واقعا برای روزگار روغن بنفشه، جن‌های جاسوس، لیسندگان و نوابغ تله‌پاتی باید خون گریست
@daneshagahi
تعجب و یادگیری!

شکارچی با تفنگِ دوربین‌دارِ خود شکار را هدف قرار می‌دهد و شلیک می‌کند. اما تیرِ او به هدف نمی‌خورد و به درختی اصابت می‌کند که در فاصله نیم متری شکار است. شکارچی که تعجب کرده است، دوربین را تنظیم کرده و دوباره شلیک می‌کند.
بسیاری از سامانه‌های هوش مصنوعی نیز از چنین روشی برای آموختن استفاده می‌کنند تا میلیون‌ها پارامتر درونی خود را که مدلی از جهان خارج است اصلاح نمایند. اما آیا مغز نیز این چنین عمل می‌کند؟

داستان سگ‌های پاولوف را شنیده‌ایم. سگ‌ها شرطی شده بودند تا با شنیدن صدای زنگ، انتظار دریافت غذا داشته باشند و آب از دهان‌شان سرازیر می‌شد. تئوری رایج این بود که سگ‌ها بین صدای زنگ و دریافت غذا ارتباط برقرار کرده بودند. پس یادگیری با ایجاد ارتباط بین رویدادها حاصل می‌شود. در این تئوری، مغز رویدادها را منفعلانه مشاهده و ضبط کرده و بین آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند. اما مشخص شد که چنین نگرشی حتی برای شرطی‌سازی پاولوفی نیز صادق نیست. اگر سگ‌ها شرطی شده باشند و با شنیدن صدای زنگ انتظار داشته باشند تا غذا دریافت کنند، و ما یک محرک دوم را اضافه کنیم، برای مثال بعد از صدای زنگ چراغی نیز روشن شود، سگ‌ها بین چراغ و دریافت غذا ارتباط برقرار نخواهند کرد. اگر زنگ را حذف کنیم و فقط چراغ را روشن کنیم، سگ واکنشی نشان نمی‌دهد. صدای زنگ که محرک اولیه بوده است موجب انسداد محرک دوم می‌شود. (در انگلیسی این را فوروارد بلاکینگ می‌خوانند). این تجربه به روشنی نشان می‌دهد که تئوریِ "آموختن با ایجادِ ارتباط" ناکارآمد است.

دو محقق آمریکایی به نام رِسکورلا و واگنر در دهه هفتاد میلادی فرضیه نوینی را مطرح کردند که مغز هنگامی چیزی جدید می‌آموزد که بین آنچه پیش‌بینی کرده و آنچه اتفاق افتاده است تفاوتی وجود داشته باشد و یک سیگنال خطا تولید شود. به عبارت دیگر، تعجب کردن یکی از نیروهائی است که یادگیری را به پیش می‌راند. یادگیری فرآیندی فعال است که با میزان تعجبِ مغز هنگامی که انتظارش برآورده نمی‌شود مرتبط است. فرضیه‌ی جدیدِ آن دو محقق فرآیند یادگیری را این‌گونه توضیح می‌دهد:

ابتدا مغز با محاسبه کردن مجموع ورودی‌های حسی و عصبی که دریافت کرده و به هر کدام وزنی داده است، یک پیش‌بینی از ورودی‌های عصبی که قرار است دریافت کند تولید می‌نماید. سپس اختلاف بین مدلی که پیش‌بینی کرده و ورودی‌های عصبی را که عملا دریافت کرده است محاسبه و یک سیگنال خطا تولید می‌کند. این سیگنال را می‌توانیم معیاری از میزان تعجب مغز بدانیم چرا که آنچه پیش‌بینی کرده بود با آنچه عملا اتفاق افتاد تفاوت داشت. و سرانجام مغز از سیگنال تعجب برای اصلاح مدل داخلی خود استفاده می‌کند. میزان اصلاح، هم با قدرت سیگنال ورودی حسّی و هم با مقدارِ سیگنالِ خطا تناسب مستقیم دارد. چنین روشی تضمین می‌کند که پیش‌بینی بعدی به واقعیت نزدیکتر باشد.
در همان مثالِ مربوط به انسداد محرک، وقتی سگ‌ها آموختند که پس از صدای زنگ غذا دریافت خواهند کرد، محرک دوم که روشن شدن چراغ بود سیگنال خطا تولید نمی‌کند. و به این علت است که سگ نمی‌آموزد تا بین چراغ و غذا ارتباط برقرار کند.

فرمول ریاضی که رسکورلا و واگنر به همراه فرضیه‌ی خود ارائه نمودند به نحو قابل قبولی دقیق بود و عملا با قانون دلتا که بعدا در شبکه‌های عصبی مصنوعی استفاده شد یک‌سان بود. هر دو فرمول شکلی ساده شده از قانون انتشار معکوس بودند که امروزه تقریبا در همه سامانه‌های یادگیریِ نظارت شده مورد استفاده قرار می‌گیرد. (انتشار معکوس را در انگلیسی بَک پروپاگیشن می‌خوانند)
بنابراین ما می‌توانیم بگوئیم که در یادگیری ماشین از فرمول‌هایی استفاده می‌شود که مستقیما با الهام از عصب‌شناسی بدست آمده است.

امیر رحمانی
برگرفته از فصل نهم از کتاب: چگونه می‌آموزیم، اثر استانیسلاس دیهان
How we learn
Stanislas Dehaene

انتشار: وب‌سایت دانش‌آگاهی

https://bit.ly/2WQEkLX
@daneshagahi
جهان از رخدادها ساخته شده است

وقتی به ماهیت جهان می‌اندیشیم، می‌توانیم تصور می‌کنیم که از موجودات ساخته شده است. از مواد. از اشیاء. از آنچه که هست. و یا می‌توانیم تصور کنیم که جهان از رویدادها ساخته شده است. از اتفاق‌ها. از فرآیندها. از آنچه که رخ می‌دهد.
فیزیک مدرن در قرن بیستم تعاریف رایج در فیزیک نیوتنی را نابود کرد و اکنون بهترین راه ممکن برای فهمیدن جهان این است که آن را مجموعه‌ای از رویدادها بدانیم و نه مجموعه‌ای از موجودات. تفاوت این است که موجود چیزی است که دوام دارد ولی رویداد گذرا می‌باشد. سنگ یک نمونه واضح از موجود غیر زنده است. می‌توانیم از خود بپرسیم که این سنگ فردا کجا خواهد بود. اما بوسیدن یک رویداد است. بی‌معنی است اگر بپرسیم که این بوسه فردا کجا خواهد بود. جهانِ ما از شبکه‌هایی از بوسه‌ها ساخته شده است و نه از سنگ‌ها.
حتی آن موجودات که می‌بینم تغییر نمی‌کنند و پایدار هستند نیز در واقع رویدادی طولانی می‌باشند. سنگ ارتعاش پیچیده میدان‌های کوانتومی است؛ یک برهم‌کنش موقت از نیروها؛ فرآیندی که برای لحظه‌ای کوتاه شکل و شمایل خود را حفظ می‌کند قبل از آن‌که دوباره به غباری از ذرات تجزیه شود.

اگر قرار بود که جهان از موجودات ساخته شده باشد، آن موجودات چه می‌توانستند باشند؟ اتم‌ها؟ که خود از ذراتی کوچکتر ساخته شده‌اند؛ از ذرات بنیادین که می‌دانیم چیزی بجز تلاطم‌های بی‌دوام میدان‌ها نیستند. و میدان‌های کوانتومی که خود نیز رمزهای نوعی زبان استند که برای صحبت درباره رویدادها و برهم‌کنش‌ها به خدمت گرفته‌ایم.
اندیشیدن در باره‌ی جهان که انگار از موجودات ساخته شده است دیگر بکار نمی‌آید و به جای آن باید به شبکه‌ای از رویدادها فکر کنیم. برای مثال جنگ یک موجود نیست، بلکه یک توالی از رخدادها است. طوفان یک موجود نیست بلکه مجموعه‌ای از وقایع است. موج یک موجود نیست، حرکت آب است و ذرات آب که موج را می‌سازند همواره تغییر می‌کنند. خانواده یک موجود نیست، مجموعه‌ای از روابط، رخدادها و احساسات است.
موجودیت انسان چه؟ آن نیز فرآیندی پیچیده است که غذا، اطلاعات، نور، کلمات و غیره می‌آیند و می‌روند.... یک گره از بیشمار گره‌های روابط اجتماعی، درهم‌تنیده بر شبکه‌ای از فرآیندهای شیمیایی، در شبکه‌ای از احساسات که رد و بدل می‌شوند.

آن‌چه آناکسی‌ماندر، متفکر یونانی بیست و شش قرن قبل گفت کماکان معتبر است که ما جهان را با مطالعه تغییرات می‌شناسیم و نه با تامل بر ماهیتِ موجودات. آن‌ها که این توصیه را نادیده گرفتند، نظیر افلاطون و کپلر، بهای سنگینی برای آن پرداختند. افلاطون بجای آن‌که روابط ریاضی مربوط به حرکت اتم‌ها را مطالعه کند تلاش کرد تا با روابط ریاضی نشان دهد که اتم‌ها چه شکلی دارند. او شیفته‌ی چندوجهی‌های منظم شده بود و چون فقط پنج نوع از این چندوجهی را می‌شناخت، فرض کرد که فقط پنج نوع اتم باید وجود داشته باشد که چهار تای آن‌ها آب و باد و خاک و آتش را می‌سازند و پنجمی جهان قدسی را می‌سازد. ایده‌ای زیبا که کاملا باطل بود. کپلر نیز قرن‌ها بعد از افلاطون در همان دام افتاد و فرض کرد که مدار حرکت سیارات با اندازه چندوجهی‌های منظم تناسب دارد. بعدها کپلر هنگامی به موفقیت دست یافت که تلاش خود را معطوف به حرکت سیارات نمود.
بنابراین ما جهان را آن‌گونه که رخ می‌دهد توصیف می‌کنیم نه آن‌گونه که هست. مکانیک نیوتن، معادلات ماکسول، مکانیک کوانتوم و غیره به ما می‌گویند که وقایع چگونه رخ می‌دهند نه اینکه ماهیتِ عناصر سازنده جهان چیست.

امیر رحمانی
برگرفته از فصل ششم از کتابِ "ترتیبِ زمان"، اثر کارلو روولی
The Order of Time
(Carlo Rovelli)
https://bit.ly/2YiWp6b
انتشار: کانال دانش آگاهی
@daneshagahi
👍3
پخش عبور سیارک 1998 OR2 از کنار زمین از طریق لینک زیر مربوط به پروژه تلسکوپ مجازی 2.0

https://www.youtube.com/watch?v=OIGusqIR6RA&feature=youtu.be
@daneshagahi
Forwarded from ʀᴏкɪγα
راز کارآیی مغز، اندازه و وزن آن نیست، آموزش و پرورش آن است و گستره و فرهنگی که در آن به سر می برد.

مَنیشار(پرفسور) نوذری
3🤯1
دانش، آگاهی
راز کارآیی مغز، اندازه و وزن آن نیست، آموزش و پرورش آن است و گستره و فرهنگی که در آن به سر می برد. مَنیشار(پرفسور) نوذری
«راز کارآیی مغز، اندازه و وزن آن نیست، آموزش و پرورش آن است و گستره و فرهنگی که در آن به سر می برد.
مَنیشار(پرفسور) نوذری»

باتوجه به اینکه پروفسور نوذری فرموده‌اند که راز کارایی مغز، اندازه و وزن آن نیست پس چرا
ناسا نتوانسته است موش فضانورد آموزش بدهد و یا متخصص هدایت فضاپیما پرورش دهد؟
چرا انواع موش‌ها در کنار انسان‌ها مورد تعلیم و تربیت قرار نمیگیرند تا فرهنگ درست زیستن را بیاموزند و منجر به انتشار بیماری‌ها نشوند؟ مگر غیر از آن است که آنها هم حدود ۲ گرم مغز و حدود ۱۹۰ میلیون نورون دارند.

"مسئولیت مطلب نقل شده با ادمین گروه ایشان است"
👍7👎31
جناب دکتر حسام نوذری اخیرا و البته در دفعات متعدد در گفتگو های صوتی خود فرموده اند که رفتار های انسان ارتباطی به سیستم ژنتیک ندارد و به جای آن رفتارهای انسان را اینگونه تببین فرموده اند:

رفتارهای ما یک پیکر آسمانی هستند(1:04)
توانایی های انسان یک پیکر آسمانی هستند (5:17)
انعطاف پذیری در مغز به ایمجاناسیون (تصویر سازی) حیات داده و انسان به یک مقام خاص رسیده (5:56)
(زمان های صوت مشخص شده)

برای یک نمونه ساده از نقش سیستم ژنتیک در رفتار، به هورمون بسیار معروف اکسی‌توسین اشاره می کنم.
اکسی‌توسین (به انگلیسی: Oxytocin) یک هورمون است که در هیپوتالاموس تولید می شود و در رفتارهای اجتماعی و غیر اجتماعی بسیار زیادی تاثیر دارد. اکسی‌توسین یکی از نمونه های بدیهی نقش یک ساختار مولکولی در رفتارهای انسان و پستانداران است. مقالات فراوانی در این مورد وجود دارد و جزء بدیهیات این حوزه محسوب می‌شود
https://scholar.google.co.uk/scholar?q=Oxytocin+and+behavior&hl=en&as_sdt=0&as_vis=1&oi=scholart

بدیهی است که نقشه تولید و کنترل این هورمون مانند سایر اجزاء بدن در سیستم ژنتیک نهفته است اما برای اینکه بیشتر به اشتباهات دکتر حسام نوذری پی ببرید کافیست نقش بیان ژن های مختلف را در شبکه مسیرهای اکسی‌توسین در مغز انسان ببینید مقاله ای که در سال 2019 در نشریه نیچر منتشر شده است

یک مطالعه بسیار ساده بین این مطالب، نشان می دهد که نحوه بیان یک ژن و در حالت کلی ساختار ژنتیکی به عنوان دستورالعمل سازنده همه اجزاء بدن چگونه می‌تواند تاثیر مستقیم در رفتارها داشته باشد.
نقش این هورمون و تاثیر بیان ژن بر آن تنها یک نمونه بسیار معروف و شاخص برای رد این ادعای غلط بود.

https://bit.ly/35OtnwE
https://www.nature.com/articles/s41467-019-08503-8
@daneshagahi
👎4👍2😁1
Forwarded from پارینه/پالئوگرام (Erfan Khosravi)
بازی جعل و جهل
دوباره بهار آمد؛ مردم جانوری دیدند که برایشان عجیب بوده، پس شاهد گزارش‌های ابلهانه‌ای هستیم که یک سرش به بی‌سوادانی موسوم به «مدیر اداره فلان» می‌رسد و سر دیگرش به هالوهایی موسوم به «روزنامه‌نگار [مدعی علم، اما در حقیقت یاوه]» که مثل بز اخفش هرچه ژاژ است، نشخوار می‌کنند.
‏چرا این خبر مهمل است؟
۱ - خرچنگ نعل اسبی (که اصلا خرچنگ نیست، بلکه خویشاوند عنکبوت‌هاست) در آب‌های شور و لب‌شور سواحل اقیانوس‌های هند و آرام و آتلانتیک زندگی می‌کند. نه بعد مسافت اجازه می‌دهد، نه شرایط بوم‌شناختی که این جانور دریایی سر از آبگیرهای رشتخوار خراسان درآورد.
‏۲ - زیست‌شناسی تولیدمثل خرچنگ نعل‌اسبی هیچ وابستگی به باران ندارد. خرچنگ نعل‌اسبی از دریا به ساحل می‌آید، در شن‌های مرطوب مجاور آب تخم‌ریزی می‌کند و تخم‌ها فارغ از شرایط بارش، تفریخ می‌شوند و بچه‌ها به دریا می‌روند؛ تقریبا شبیه لاک‌پشت‌های دریایی.
‏۳ - جانوری که این ایام در سعدآباد رشتخوار (و بسیاری نواحی دیگر) دیده می‌شود، میگوی بچه‌قورباغه‌ای است، سخت‌پوستی ساکن آب شیرین که خویشاوندی نزدیکی با پری‌میگوهای دریاچه ارومیه دارد.
‏۴ - میگوی بچه‌قورباغه‌ای ربطی به خرچنگ نعل‌اسبی ندارد، جز شباهت‌های بسیار سطحی و هالوپسند.
‏۵ - ولع مدیران فلان اداره برای مهم جلوه‌دادن کار و تخصص و جایگاه خود قابل درک است؛ شهوت خبرنویسان بی‌لیاقت و نادان نیز؛ حتی بقای توأمان جهل و جعل نیز بدیهی است؛ اما جعل این اخبار و تصاویر نه کسی را مهم می‌کند، نه سربلند؛ همانطور که ‎#مستعان نکرد.
‏۶ - نادان‌هایی که دست به دست هم دادند و این خبر را جعل و منتشر کردند، اگر جستجوی ساده‌ای می‌کردند، به راحتی توضیحات دقیق و واضحی به زبان فارسی درباره ماهیت این موجود و تفاوت آن با خرچنگ نعل‌اسبی پیدا می‌کردند؛ اما از همین اندک هم عاجزند.
‏۷ - این خبر هزارمین مشت نمونه خروار بی‌لیاقتی انباشته‌شده در این کشور است؛ مملکتی که به شیوه تیول‌داری اداره می‌شود و سفره‌اش نصیب سفلگان است.
‏۸ - اگر می‌خواهید بدانید موجودی که امسال و پارسال و سال‌های قبل در فصل بهار زاده می‌شود و باعث وحشت مردم و سورچرانی خبری مسئولین می‌شود، نام میگوی بچه‌قورباغه‌ای را جستجو کنید.
‌‌‏۹ - لُب کلام؛ این موجود:
الف‍: از ماقبل تاریخ نیامده،
ب‍: خرچنگ نعل اسبی یا تریلوبیت نیست،
ج‍: از دوره دایناسورها بی‌تغییر نمانده،
د: سود و زیان خاصی ندارد،
ه‍: قدیمی‌ترین جانور زمین نیست (درواقع قدمت همه جانداران زمین یک اندازه است)،
و: تعبیر فسیل زنده تعبیری دقیق و علمی نیست.
دریکی از داستان‌های کهن آمده است که مردی به قصد کشتن گروهی از افراد تصمیم رفتن به شهری داشت. در میان راه ناگهان نور بسیار شدیدی در اطراف خود می‌بیند. مرد از شدت نور نمی‌تواند جایی را ببیند و بر زمین می‌افتد. در این لحظه صدایی می‌شنود. صدا به او می‌گوید چرا می‌خواهی برای کشتن کسانی به شهر بروی. مرد پاسخ می‌دهد دیگر نمی‌توانم بروم، هیچ جایی را نمی‌بینم. من کور شده‌ام. صدا می‌گوید به راهت به شهر ادامه بده. مرد به مدت سه روز نابینا می‌شود تا به شهر می‌رسد. فردی از همان گروهی قصد کشتن آن‌ها را داشته است بر چشمان او دست می‌کشد و کمی بعد او بینایی خود را به دست می‌آورد. بعدازاین واقعه او به آن گروه می‌پیوندد.
http://bit.ly/2JIP9Jw
در اینجا قصد بررسی درستی تاریخی این داستان را ندارم و فرض را بر اساس صحت روایت قرار می‌دهم.
حال این سؤال پیش خواهد آمد که اگر این داستان درست است شنیدن صدا، کور شدن و شفا گرفتن بعد از مدتی چگونه قابل توضیح است؟

پاسخ کوتاه و ساده است: امروز علم برای وقوع این علائم پاسخ دقیقی دارد.
بیماری Temporal Lobe Epilepsy که با عنوان مخفف TLE نیز شناخته می‌شود. از عمده علائم بیماری صرع لب تمپورال، شنیدن صدا در مغز و دیدن نور، حمله شدید به سیستم بینایی به شکل موقت است. (شفا یافتن بینایی مرد ناشی از پایان عارضه نابینایی موقت حمله صرع بوده است).

درواقع افرادی که در معرض این حمله قرار می‌گیرند صداهایی را با منبع خارجی می‌شنوند که این صداها با آنها صحبت کرده و دستوراتی به آنها می دهد. این صحبت ها عموما متشکل از مضامینی است که پیش از حمله عصبی در ذهن خود، به آن‌ها فکر کرده بوده‌اند.در حالت کلی این عارضه Auditory Verbal Hallucinations شناخته می‌شود.

دیدن نور، نابینایی موقت، ترس های شدید، شنیدن صداهایی که با شخص صحبت می کنند همگی از نشانه های مشخص حمله عصبی صرع هستند. جهت بررسی مکانیزم عصبی انواع مختلف حمله های صرع می توانید به لینک زیر مراجعه کنید.

https://www.frontiersin.org/articles/10.3389/fnhum.2013.00624/full
@daneshagahi
به دوردستی مبهم می اندیشم،

جایی که مغزهای زنگ زده، فوران یک هورمون را به مسلخ نکشانند.
جایی که در آن، مغزها چیزی بیشتر از چند مسیر عصبی کهنه و تکراری باشند.

کاش در آن سرزمین،
قانون دانایان حاکم باشد نه داستان راویان.
قطعا بسیار دردناک خواهد بود وقتی درک می‌کنیم که تمام چیزهایی که باور داریم، تمام ترسها و قوانین‌ما، تمام چیزهای که ممکن است برایشان از همه چیز بگذریم، برآمده از یک توازن، از اختلاف پتانسیل الکتریکی در چندین نقطه در مغز است، همینقدر ناچیز.
در واقع آن باورهایی که برای حفظ‌شان دست به هر کاری میزنیم، بر خواسته از یک اختلاف جریان الکتریکی تولید شده بر پایه یک محیط شیمیایی است، چیزی مانند نوری که دو سیم در دو سر یک باتری برای لامپی کوچک به وجود می‌آورد؛
همانقدر روح نورانی برای تنگستن بی‌جان.
بیچاره آن لامپ کوچک باور دارد که وجودش و علت حضورش روشنایی مسیر است، اما دریغ، که نمی‌داند چیزی بیش از قوانین فیزیک در هیاهوی یک محیط شیمیایی نیست.

مقاومت در برابر پذیرفتن این حقیقت امری است پذیرفتنی ولی لذتی در شکستن این مقاومت است که تنها بعد از شکستن‌ش می‌توان حس کرد.
#بی‌جان‌زایش
@daneshagahi
❤‍🔥1👍1
تصور هستی بدون حضور آدمی یا جهان فراسوی انسان هیجان انگیز است.
هستی را بدون حضور آدم مجسم کنید. آدمی در بیشترین بخش از دوره وجود هستی حضور نداشته است. در اکثریت قریب به اتفاق مکان های هستی هم حضور ندارد.
اگر بتوان سرانجام به این دیدگاه رسید و عظمت و اسرارآمیزی هستی را لمس و احساس کرد، آنگاه می‌توان با چشم آفاقی به آدم نگریست و وجود مادی او را دید و حیات را همچون بخشی از راز عمیق هستی پذیرفت،

آنگاه حالی پیدا می‌شود که وصف آن ناممکن است.

معمولاً کار به لبخند زدن و پی بردن به بیهودگیِ سعی در درک هستی می کشد.

عاقبت این دیدگاه علمی، رعب و خوف از ژرفای اسرار و سرگشتگی در پرتگاه عدم حتمیت است.

آنچه درک می شود چنان عظیم و سترگ و پیچیده است که دیگر به دشواری می‌توان پذیرفت :

"این صحنه عظیم با آن ابعاد بی نهایت فقط با این هدف وجود آمده که خوبی یا بدی آدمی آزموده شود"

ریچارد فاینمن
@daneshagahi
❤‍🔥1👍1