دانش، آگاهی – Telegram
دانش، آگاهی
13.1K subscribers
1.05K photos
242 videos
63 files
685 links
دانش آگاهی پلی به سوی دانایی

وابسته به وب سایت www.daneshagahi.com

🖥 youtube.com/@daneshagahi
Download Telegram
جدا از اینکه صدا و سیما به درستی مخاطبان خودش را شناخته و برای همان طیف با همان سطح از آگاهی برنامه هدفمند تولید میکند، اما، دعوت میکنیم از این عزیزان شعبده‌باز که برای اثبات تله‌پاتی در آزمایش زیر حاضر شوند.

مادر در مقابل یک مانیتور که نشان‌دهنده یک رشته تصادفی 10 کارکتری از اعداد و حروف باشد، نشسته در یک اتاقک شیشه ای ایزوله نسبت به سیگنال، دختر در فاصله 50 متری در یک اتاقک شیشه‌ای و ایزوله نسبت به سیگنال، به همراه چشم‌بند و هدفون با پخش موسیقی، همه در یک آزمایشگاه با تجهیزات آشکار سازی امواج، تصویر و... در مقابل 100 کارشناس تصادفی و برای 100 بار این کار را به درستی انجام دهند.

واقعا برای روزگار روغن بنفشه، جن‌های جاسوس، لیسندگان و نوابغ تله‌پاتی باید خون گریست
@daneshagahi
تعجب و یادگیری!

شکارچی با تفنگِ دوربین‌دارِ خود شکار را هدف قرار می‌دهد و شلیک می‌کند. اما تیرِ او به هدف نمی‌خورد و به درختی اصابت می‌کند که در فاصله نیم متری شکار است. شکارچی که تعجب کرده است، دوربین را تنظیم کرده و دوباره شلیک می‌کند.
بسیاری از سامانه‌های هوش مصنوعی نیز از چنین روشی برای آموختن استفاده می‌کنند تا میلیون‌ها پارامتر درونی خود را که مدلی از جهان خارج است اصلاح نمایند. اما آیا مغز نیز این چنین عمل می‌کند؟

داستان سگ‌های پاولوف را شنیده‌ایم. سگ‌ها شرطی شده بودند تا با شنیدن صدای زنگ، انتظار دریافت غذا داشته باشند و آب از دهان‌شان سرازیر می‌شد. تئوری رایج این بود که سگ‌ها بین صدای زنگ و دریافت غذا ارتباط برقرار کرده بودند. پس یادگیری با ایجاد ارتباط بین رویدادها حاصل می‌شود. در این تئوری، مغز رویدادها را منفعلانه مشاهده و ضبط کرده و بین آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند. اما مشخص شد که چنین نگرشی حتی برای شرطی‌سازی پاولوفی نیز صادق نیست. اگر سگ‌ها شرطی شده باشند و با شنیدن صدای زنگ انتظار داشته باشند تا غذا دریافت کنند، و ما یک محرک دوم را اضافه کنیم، برای مثال بعد از صدای زنگ چراغی نیز روشن شود، سگ‌ها بین چراغ و دریافت غذا ارتباط برقرار نخواهند کرد. اگر زنگ را حذف کنیم و فقط چراغ را روشن کنیم، سگ واکنشی نشان نمی‌دهد. صدای زنگ که محرک اولیه بوده است موجب انسداد محرک دوم می‌شود. (در انگلیسی این را فوروارد بلاکینگ می‌خوانند). این تجربه به روشنی نشان می‌دهد که تئوریِ "آموختن با ایجادِ ارتباط" ناکارآمد است.

دو محقق آمریکایی به نام رِسکورلا و واگنر در دهه هفتاد میلادی فرضیه نوینی را مطرح کردند که مغز هنگامی چیزی جدید می‌آموزد که بین آنچه پیش‌بینی کرده و آنچه اتفاق افتاده است تفاوتی وجود داشته باشد و یک سیگنال خطا تولید شود. به عبارت دیگر، تعجب کردن یکی از نیروهائی است که یادگیری را به پیش می‌راند. یادگیری فرآیندی فعال است که با میزان تعجبِ مغز هنگامی که انتظارش برآورده نمی‌شود مرتبط است. فرضیه‌ی جدیدِ آن دو محقق فرآیند یادگیری را این‌گونه توضیح می‌دهد:

ابتدا مغز با محاسبه کردن مجموع ورودی‌های حسی و عصبی که دریافت کرده و به هر کدام وزنی داده است، یک پیش‌بینی از ورودی‌های عصبی که قرار است دریافت کند تولید می‌نماید. سپس اختلاف بین مدلی که پیش‌بینی کرده و ورودی‌های عصبی را که عملا دریافت کرده است محاسبه و یک سیگنال خطا تولید می‌کند. این سیگنال را می‌توانیم معیاری از میزان تعجب مغز بدانیم چرا که آنچه پیش‌بینی کرده بود با آنچه عملا اتفاق افتاد تفاوت داشت. و سرانجام مغز از سیگنال تعجب برای اصلاح مدل داخلی خود استفاده می‌کند. میزان اصلاح، هم با قدرت سیگنال ورودی حسّی و هم با مقدارِ سیگنالِ خطا تناسب مستقیم دارد. چنین روشی تضمین می‌کند که پیش‌بینی بعدی به واقعیت نزدیکتر باشد.
در همان مثالِ مربوط به انسداد محرک، وقتی سگ‌ها آموختند که پس از صدای زنگ غذا دریافت خواهند کرد، محرک دوم که روشن شدن چراغ بود سیگنال خطا تولید نمی‌کند. و به این علت است که سگ نمی‌آموزد تا بین چراغ و غذا ارتباط برقرار کند.

فرمول ریاضی که رسکورلا و واگنر به همراه فرضیه‌ی خود ارائه نمودند به نحو قابل قبولی دقیق بود و عملا با قانون دلتا که بعدا در شبکه‌های عصبی مصنوعی استفاده شد یک‌سان بود. هر دو فرمول شکلی ساده شده از قانون انتشار معکوس بودند که امروزه تقریبا در همه سامانه‌های یادگیریِ نظارت شده مورد استفاده قرار می‌گیرد. (انتشار معکوس را در انگلیسی بَک پروپاگیشن می‌خوانند)
بنابراین ما می‌توانیم بگوئیم که در یادگیری ماشین از فرمول‌هایی استفاده می‌شود که مستقیما با الهام از عصب‌شناسی بدست آمده است.

امیر رحمانی
برگرفته از فصل نهم از کتاب: چگونه می‌آموزیم، اثر استانیسلاس دیهان
How we learn
Stanislas Dehaene

انتشار: وب‌سایت دانش‌آگاهی

https://bit.ly/2WQEkLX
@daneshagahi
جهان از رخدادها ساخته شده است

وقتی به ماهیت جهان می‌اندیشیم، می‌توانیم تصور می‌کنیم که از موجودات ساخته شده است. از مواد. از اشیاء. از آنچه که هست. و یا می‌توانیم تصور کنیم که جهان از رویدادها ساخته شده است. از اتفاق‌ها. از فرآیندها. از آنچه که رخ می‌دهد.
فیزیک مدرن در قرن بیستم تعاریف رایج در فیزیک نیوتنی را نابود کرد و اکنون بهترین راه ممکن برای فهمیدن جهان این است که آن را مجموعه‌ای از رویدادها بدانیم و نه مجموعه‌ای از موجودات. تفاوت این است که موجود چیزی است که دوام دارد ولی رویداد گذرا می‌باشد. سنگ یک نمونه واضح از موجود غیر زنده است. می‌توانیم از خود بپرسیم که این سنگ فردا کجا خواهد بود. اما بوسیدن یک رویداد است. بی‌معنی است اگر بپرسیم که این بوسه فردا کجا خواهد بود. جهانِ ما از شبکه‌هایی از بوسه‌ها ساخته شده است و نه از سنگ‌ها.
حتی آن موجودات که می‌بینم تغییر نمی‌کنند و پایدار هستند نیز در واقع رویدادی طولانی می‌باشند. سنگ ارتعاش پیچیده میدان‌های کوانتومی است؛ یک برهم‌کنش موقت از نیروها؛ فرآیندی که برای لحظه‌ای کوتاه شکل و شمایل خود را حفظ می‌کند قبل از آن‌که دوباره به غباری از ذرات تجزیه شود.

اگر قرار بود که جهان از موجودات ساخته شده باشد، آن موجودات چه می‌توانستند باشند؟ اتم‌ها؟ که خود از ذراتی کوچکتر ساخته شده‌اند؛ از ذرات بنیادین که می‌دانیم چیزی بجز تلاطم‌های بی‌دوام میدان‌ها نیستند. و میدان‌های کوانتومی که خود نیز رمزهای نوعی زبان استند که برای صحبت درباره رویدادها و برهم‌کنش‌ها به خدمت گرفته‌ایم.
اندیشیدن در باره‌ی جهان که انگار از موجودات ساخته شده است دیگر بکار نمی‌آید و به جای آن باید به شبکه‌ای از رویدادها فکر کنیم. برای مثال جنگ یک موجود نیست، بلکه یک توالی از رخدادها است. طوفان یک موجود نیست بلکه مجموعه‌ای از وقایع است. موج یک موجود نیست، حرکت آب است و ذرات آب که موج را می‌سازند همواره تغییر می‌کنند. خانواده یک موجود نیست، مجموعه‌ای از روابط، رخدادها و احساسات است.
موجودیت انسان چه؟ آن نیز فرآیندی پیچیده است که غذا، اطلاعات، نور، کلمات و غیره می‌آیند و می‌روند.... یک گره از بیشمار گره‌های روابط اجتماعی، درهم‌تنیده بر شبکه‌ای از فرآیندهای شیمیایی، در شبکه‌ای از احساسات که رد و بدل می‌شوند.

آن‌چه آناکسی‌ماندر، متفکر یونانی بیست و شش قرن قبل گفت کماکان معتبر است که ما جهان را با مطالعه تغییرات می‌شناسیم و نه با تامل بر ماهیتِ موجودات. آن‌ها که این توصیه را نادیده گرفتند، نظیر افلاطون و کپلر، بهای سنگینی برای آن پرداختند. افلاطون بجای آن‌که روابط ریاضی مربوط به حرکت اتم‌ها را مطالعه کند تلاش کرد تا با روابط ریاضی نشان دهد که اتم‌ها چه شکلی دارند. او شیفته‌ی چندوجهی‌های منظم شده بود و چون فقط پنج نوع از این چندوجهی را می‌شناخت، فرض کرد که فقط پنج نوع اتم باید وجود داشته باشد که چهار تای آن‌ها آب و باد و خاک و آتش را می‌سازند و پنجمی جهان قدسی را می‌سازد. ایده‌ای زیبا که کاملا باطل بود. کپلر نیز قرن‌ها بعد از افلاطون در همان دام افتاد و فرض کرد که مدار حرکت سیارات با اندازه چندوجهی‌های منظم تناسب دارد. بعدها کپلر هنگامی به موفقیت دست یافت که تلاش خود را معطوف به حرکت سیارات نمود.
بنابراین ما جهان را آن‌گونه که رخ می‌دهد توصیف می‌کنیم نه آن‌گونه که هست. مکانیک نیوتن، معادلات ماکسول، مکانیک کوانتوم و غیره به ما می‌گویند که وقایع چگونه رخ می‌دهند نه اینکه ماهیتِ عناصر سازنده جهان چیست.

امیر رحمانی
برگرفته از فصل ششم از کتابِ "ترتیبِ زمان"، اثر کارلو روولی
The Order of Time
(Carlo Rovelli)
https://bit.ly/2YiWp6b
انتشار: کانال دانش آگاهی
@daneshagahi
👍3
پخش عبور سیارک 1998 OR2 از کنار زمین از طریق لینک زیر مربوط به پروژه تلسکوپ مجازی 2.0

https://www.youtube.com/watch?v=OIGusqIR6RA&feature=youtu.be
@daneshagahi
Forwarded from ʀᴏкɪγα
راز کارآیی مغز، اندازه و وزن آن نیست، آموزش و پرورش آن است و گستره و فرهنگی که در آن به سر می برد.

مَنیشار(پرفسور) نوذری
3🤯1
دانش، آگاهی
راز کارآیی مغز، اندازه و وزن آن نیست، آموزش و پرورش آن است و گستره و فرهنگی که در آن به سر می برد. مَنیشار(پرفسور) نوذری
«راز کارآیی مغز، اندازه و وزن آن نیست، آموزش و پرورش آن است و گستره و فرهنگی که در آن به سر می برد.
مَنیشار(پرفسور) نوذری»

باتوجه به اینکه پروفسور نوذری فرموده‌اند که راز کارایی مغز، اندازه و وزن آن نیست پس چرا
ناسا نتوانسته است موش فضانورد آموزش بدهد و یا متخصص هدایت فضاپیما پرورش دهد؟
چرا انواع موش‌ها در کنار انسان‌ها مورد تعلیم و تربیت قرار نمیگیرند تا فرهنگ درست زیستن را بیاموزند و منجر به انتشار بیماری‌ها نشوند؟ مگر غیر از آن است که آنها هم حدود ۲ گرم مغز و حدود ۱۹۰ میلیون نورون دارند.

"مسئولیت مطلب نقل شده با ادمین گروه ایشان است"
👍7👎31
جناب دکتر حسام نوذری اخیرا و البته در دفعات متعدد در گفتگو های صوتی خود فرموده اند که رفتار های انسان ارتباطی به سیستم ژنتیک ندارد و به جای آن رفتارهای انسان را اینگونه تببین فرموده اند:

رفتارهای ما یک پیکر آسمانی هستند(1:04)
توانایی های انسان یک پیکر آسمانی هستند (5:17)
انعطاف پذیری در مغز به ایمجاناسیون (تصویر سازی) حیات داده و انسان به یک مقام خاص رسیده (5:56)
(زمان های صوت مشخص شده)

برای یک نمونه ساده از نقش سیستم ژنتیک در رفتار، به هورمون بسیار معروف اکسی‌توسین اشاره می کنم.
اکسی‌توسین (به انگلیسی: Oxytocin) یک هورمون است که در هیپوتالاموس تولید می شود و در رفتارهای اجتماعی و غیر اجتماعی بسیار زیادی تاثیر دارد. اکسی‌توسین یکی از نمونه های بدیهی نقش یک ساختار مولکولی در رفتارهای انسان و پستانداران است. مقالات فراوانی در این مورد وجود دارد و جزء بدیهیات این حوزه محسوب می‌شود
https://scholar.google.co.uk/scholar?q=Oxytocin+and+behavior&hl=en&as_sdt=0&as_vis=1&oi=scholart

بدیهی است که نقشه تولید و کنترل این هورمون مانند سایر اجزاء بدن در سیستم ژنتیک نهفته است اما برای اینکه بیشتر به اشتباهات دکتر حسام نوذری پی ببرید کافیست نقش بیان ژن های مختلف را در شبکه مسیرهای اکسی‌توسین در مغز انسان ببینید مقاله ای که در سال 2019 در نشریه نیچر منتشر شده است

یک مطالعه بسیار ساده بین این مطالب، نشان می دهد که نحوه بیان یک ژن و در حالت کلی ساختار ژنتیکی به عنوان دستورالعمل سازنده همه اجزاء بدن چگونه می‌تواند تاثیر مستقیم در رفتارها داشته باشد.
نقش این هورمون و تاثیر بیان ژن بر آن تنها یک نمونه بسیار معروف و شاخص برای رد این ادعای غلط بود.

https://bit.ly/35OtnwE
https://www.nature.com/articles/s41467-019-08503-8
@daneshagahi
👎4👍2😁1
Forwarded from پارینه/پالئوگرام (Erfan Khosravi)
بازی جعل و جهل
دوباره بهار آمد؛ مردم جانوری دیدند که برایشان عجیب بوده، پس شاهد گزارش‌های ابلهانه‌ای هستیم که یک سرش به بی‌سوادانی موسوم به «مدیر اداره فلان» می‌رسد و سر دیگرش به هالوهایی موسوم به «روزنامه‌نگار [مدعی علم، اما در حقیقت یاوه]» که مثل بز اخفش هرچه ژاژ است، نشخوار می‌کنند.
‏چرا این خبر مهمل است؟
۱ - خرچنگ نعل اسبی (که اصلا خرچنگ نیست، بلکه خویشاوند عنکبوت‌هاست) در آب‌های شور و لب‌شور سواحل اقیانوس‌های هند و آرام و آتلانتیک زندگی می‌کند. نه بعد مسافت اجازه می‌دهد، نه شرایط بوم‌شناختی که این جانور دریایی سر از آبگیرهای رشتخوار خراسان درآورد.
‏۲ - زیست‌شناسی تولیدمثل خرچنگ نعل‌اسبی هیچ وابستگی به باران ندارد. خرچنگ نعل‌اسبی از دریا به ساحل می‌آید، در شن‌های مرطوب مجاور آب تخم‌ریزی می‌کند و تخم‌ها فارغ از شرایط بارش، تفریخ می‌شوند و بچه‌ها به دریا می‌روند؛ تقریبا شبیه لاک‌پشت‌های دریایی.
‏۳ - جانوری که این ایام در سعدآباد رشتخوار (و بسیاری نواحی دیگر) دیده می‌شود، میگوی بچه‌قورباغه‌ای است، سخت‌پوستی ساکن آب شیرین که خویشاوندی نزدیکی با پری‌میگوهای دریاچه ارومیه دارد.
‏۴ - میگوی بچه‌قورباغه‌ای ربطی به خرچنگ نعل‌اسبی ندارد، جز شباهت‌های بسیار سطحی و هالوپسند.
‏۵ - ولع مدیران فلان اداره برای مهم جلوه‌دادن کار و تخصص و جایگاه خود قابل درک است؛ شهوت خبرنویسان بی‌لیاقت و نادان نیز؛ حتی بقای توأمان جهل و جعل نیز بدیهی است؛ اما جعل این اخبار و تصاویر نه کسی را مهم می‌کند، نه سربلند؛ همانطور که ‎#مستعان نکرد.
‏۶ - نادان‌هایی که دست به دست هم دادند و این خبر را جعل و منتشر کردند، اگر جستجوی ساده‌ای می‌کردند، به راحتی توضیحات دقیق و واضحی به زبان فارسی درباره ماهیت این موجود و تفاوت آن با خرچنگ نعل‌اسبی پیدا می‌کردند؛ اما از همین اندک هم عاجزند.
‏۷ - این خبر هزارمین مشت نمونه خروار بی‌لیاقتی انباشته‌شده در این کشور است؛ مملکتی که به شیوه تیول‌داری اداره می‌شود و سفره‌اش نصیب سفلگان است.
‏۸ - اگر می‌خواهید بدانید موجودی که امسال و پارسال و سال‌های قبل در فصل بهار زاده می‌شود و باعث وحشت مردم و سورچرانی خبری مسئولین می‌شود، نام میگوی بچه‌قورباغه‌ای را جستجو کنید.
‌‌‏۹ - لُب کلام؛ این موجود:
الف‍: از ماقبل تاریخ نیامده،
ب‍: خرچنگ نعل اسبی یا تریلوبیت نیست،
ج‍: از دوره دایناسورها بی‌تغییر نمانده،
د: سود و زیان خاصی ندارد،
ه‍: قدیمی‌ترین جانور زمین نیست (درواقع قدمت همه جانداران زمین یک اندازه است)،
و: تعبیر فسیل زنده تعبیری دقیق و علمی نیست.
دریکی از داستان‌های کهن آمده است که مردی به قصد کشتن گروهی از افراد تصمیم رفتن به شهری داشت. در میان راه ناگهان نور بسیار شدیدی در اطراف خود می‌بیند. مرد از شدت نور نمی‌تواند جایی را ببیند و بر زمین می‌افتد. در این لحظه صدایی می‌شنود. صدا به او می‌گوید چرا می‌خواهی برای کشتن کسانی به شهر بروی. مرد پاسخ می‌دهد دیگر نمی‌توانم بروم، هیچ جایی را نمی‌بینم. من کور شده‌ام. صدا می‌گوید به راهت به شهر ادامه بده. مرد به مدت سه روز نابینا می‌شود تا به شهر می‌رسد. فردی از همان گروهی قصد کشتن آن‌ها را داشته است بر چشمان او دست می‌کشد و کمی بعد او بینایی خود را به دست می‌آورد. بعدازاین واقعه او به آن گروه می‌پیوندد.
http://bit.ly/2JIP9Jw
در اینجا قصد بررسی درستی تاریخی این داستان را ندارم و فرض را بر اساس صحت روایت قرار می‌دهم.
حال این سؤال پیش خواهد آمد که اگر این داستان درست است شنیدن صدا، کور شدن و شفا گرفتن بعد از مدتی چگونه قابل توضیح است؟

پاسخ کوتاه و ساده است: امروز علم برای وقوع این علائم پاسخ دقیقی دارد.
بیماری Temporal Lobe Epilepsy که با عنوان مخفف TLE نیز شناخته می‌شود. از عمده علائم بیماری صرع لب تمپورال، شنیدن صدا در مغز و دیدن نور، حمله شدید به سیستم بینایی به شکل موقت است. (شفا یافتن بینایی مرد ناشی از پایان عارضه نابینایی موقت حمله صرع بوده است).

درواقع افرادی که در معرض این حمله قرار می‌گیرند صداهایی را با منبع خارجی می‌شنوند که این صداها با آنها صحبت کرده و دستوراتی به آنها می دهد. این صحبت ها عموما متشکل از مضامینی است که پیش از حمله عصبی در ذهن خود، به آن‌ها فکر کرده بوده‌اند.در حالت کلی این عارضه Auditory Verbal Hallucinations شناخته می‌شود.

دیدن نور، نابینایی موقت، ترس های شدید، شنیدن صداهایی که با شخص صحبت می کنند همگی از نشانه های مشخص حمله عصبی صرع هستند. جهت بررسی مکانیزم عصبی انواع مختلف حمله های صرع می توانید به لینک زیر مراجعه کنید.

https://www.frontiersin.org/articles/10.3389/fnhum.2013.00624/full
@daneshagahi
به دوردستی مبهم می اندیشم،

جایی که مغزهای زنگ زده، فوران یک هورمون را به مسلخ نکشانند.
جایی که در آن، مغزها چیزی بیشتر از چند مسیر عصبی کهنه و تکراری باشند.

کاش در آن سرزمین،
قانون دانایان حاکم باشد نه داستان راویان.
قطعا بسیار دردناک خواهد بود وقتی درک می‌کنیم که تمام چیزهایی که باور داریم، تمام ترسها و قوانین‌ما، تمام چیزهای که ممکن است برایشان از همه چیز بگذریم، برآمده از یک توازن، از اختلاف پتانسیل الکتریکی در چندین نقطه در مغز است، همینقدر ناچیز.
در واقع آن باورهایی که برای حفظ‌شان دست به هر کاری میزنیم، بر خواسته از یک اختلاف جریان الکتریکی تولید شده بر پایه یک محیط شیمیایی است، چیزی مانند نوری که دو سیم در دو سر یک باتری برای لامپی کوچک به وجود می‌آورد؛
همانقدر روح نورانی برای تنگستن بی‌جان.
بیچاره آن لامپ کوچک باور دارد که وجودش و علت حضورش روشنایی مسیر است، اما دریغ، که نمی‌داند چیزی بیش از قوانین فیزیک در هیاهوی یک محیط شیمیایی نیست.

مقاومت در برابر پذیرفتن این حقیقت امری است پذیرفتنی ولی لذتی در شکستن این مقاومت است که تنها بعد از شکستن‌ش می‌توان حس کرد.
#بی‌جان‌زایش
@daneshagahi
❤‍🔥1👍1
تصور هستی بدون حضور آدمی یا جهان فراسوی انسان هیجان انگیز است.
هستی را بدون حضور آدم مجسم کنید. آدمی در بیشترین بخش از دوره وجود هستی حضور نداشته است. در اکثریت قریب به اتفاق مکان های هستی هم حضور ندارد.
اگر بتوان سرانجام به این دیدگاه رسید و عظمت و اسرارآمیزی هستی را لمس و احساس کرد، آنگاه می‌توان با چشم آفاقی به آدم نگریست و وجود مادی او را دید و حیات را همچون بخشی از راز عمیق هستی پذیرفت،

آنگاه حالی پیدا می‌شود که وصف آن ناممکن است.

معمولاً کار به لبخند زدن و پی بردن به بیهودگیِ سعی در درک هستی می کشد.

عاقبت این دیدگاه علمی، رعب و خوف از ژرفای اسرار و سرگشتگی در پرتگاه عدم حتمیت است.

آنچه درک می شود چنان عظیم و سترگ و پیچیده است که دیگر به دشواری می‌توان پذیرفت :

"این صحنه عظیم با آن ابعاد بی نهایت فقط با این هدف وجود آمده که خوبی یا بدی آدمی آزموده شود"

ریچارد فاینمن
@daneshagahi
❤‍🔥1👍1
بازهم خبر زرد دیگری با سو استفاده از نام سازمانهای علمی

این جسم فضایی با نام تخصصی (2020 ND) یکی از اجسام(اشیاء) نزدیک به زمین NEO (سیارک ها و دنباله دارها) است که بر اساس کاتالوگ مشخص شده در مرکز پیشرانه جت ناسا در دسته PHA یا سیارک های داره احتمال خطر برای زمین دسته بندش شده است.
این دسته بندی بر اساس فاصله گذر اجسام فضایی دسته بندی می شوند. اجسامی که فاصله آنها کمتر از 7,480,000 کیلومتر از زمین باشد در این دسته بندی قرار می گیرند.
‏جسم فضایی (2020 ND) در نزدیک ترین فاصله خود با زمین به فاصله MOID = .037579 au نجومی در حدود 5,570,000 کیلومتری خواهد رسید. با توجه به فاصله بسیار زیاد این عبور این سیارک هیچ تهدیدی برای زمین نخواهد بود و ناسا هم هیچ بیانیه و خبری در این زمینه اعلام نکرده است. این یک دسته بندی علمی معمول برای شناسایی اجسام فضایی است. (فاصله ماه از زمین 385000کیلومتر است)

مرکز داده های پیشرانه جت ناسا
https://ssd.jpl.nasa.gov/sbdb.cgi?sstr=2020%20ND
وب سایت اعلانات و اخبار ناسا
https://www.nasa.gov/news/releases/latest/index.html
@daneshagahi
مغز چگونه زیبایی را تشخیص می دهد؟

برای پاسخ به این موضوع و سایر مسائل مربوط به پردازش مغز، توجه به یک نکته بسیار کارگشاست:
مکانیک پردازش در مغز

در واقع مغز برای هر مفهوم انتزاعی یک سری الگوی پردازشی دارد که ترکیبی از معادلات پارامتریک هستند که داده های ورودی مقادیر وزن کلی این توابع را مشخص می‌کنند.

مغز به علت نوع فرگشت‌ش همیشه به دنبال الگوی بهینه از منظر مصرف انرژی هست، حال هر داده ای که در توابع وزن‌دهی باعث بشن که الگوی نهایی به سمت کمینه مصرف انرژی میل کنه اون داده‌ها غالب خواهند شد.

مثلا در مورد زیبایی تقارن یک پردازش کم مصرف است ولی خب عنکبوت هم متقارن و جذاب است ولی عنکبوت یک داده‌ی وزن‌دار تهدید و خطر است.
مثال دیگر داده های غالب محیطی است، مثلا در زمان قاجار به علت عدم وجود اطلاع از نوع اندامی زنهای غربی داده‌های غالب، همون زنهای جامعه بودن پس برای مغز استفاده از این داده‌ها مصرف انرژی کمتری داره یا مثلا شباهت به یک شخص نزدیک یا حتی اگر روزی فردی در جایی یک کار ارزشمند انجام داده باشه که مغز وزن زیادی به خروجی اون داده باشه، پارامترهای اون شخص تبدیل به اطلاعات بهینه خواهد شد.

در نتیجه ساده‌ترین داده ها که در نهایت در توابع پردازشی منجر به کمینه مصرف انرژی و در عین حال بهینه‌ترین پاسخ حل معادلات پارامتریک میشوند، منجر به انتخاب الگوی نهایی در پردازش یک مفهوم انتزاعی خواهند شد.

این موضوع در تمامی فرایند های روزمره در مغز قابل تعمیم است، در نوشته های بعدی برخی از آنها را بررسی خواهم کرد.

سروش سارابی

https://bit.ly/2BrVY05
@daneshagahi
👍2
امروز ما در ایران در حال تلاش هستیم تا به عده ای بفهمانیم که بیماری COVID-19 و عامل ویروسی آن منجر به مرگ افراد می شود و باید در عین حال استفاده از ماسک از تجمعات دوری کرد و در مقابل این وضعیت گسترش بیماری، دیشب افراد زیادی در قالب دسته هایی آیینی، بدون استفاده از ماسک، رعایت فاصله و رعایت عدم تجمع، اقدام به انتشار بیماری در جامعه کردند،
میپرسید چرا؟
چون می خواهند نشان دهند که باورهای کهنه شان هنوز خریدار دارد.

و اما... در آن ساعات، آنسوی مرزهای جغرافیا، صدها دانشمند و در طول مدت زیادی قبل از آن هزاران نفر آماده شده بودند برای یکی دیگر از ماموریت های جسورانه بشر بر روی سیاره سرخ.

امروز ماموریت MARS 2020 آغاز میشود تا یکی از بزرگترین ماموریت های اخترزیست شناسی در سیاره سرخ آغاز گردد.

سعی خواهم کرد بعدها بیشتر در باره این ماموریت بنویسم، ولی می توانید امروز پخش مستقیم آغاز این ماموریت را از لینک زیر مشاهده کنید.

از قاب جبر جغرافیا، آروزهای بلندپروازانه‌ای که به حقیقت تبدیل میشوند را به نظاره خواهیم نشست.

https://www.youtube.com/watch?reload=9&v=JIB3JbIIbPU
@daneshagahi
شکوه آغاز
پرواز به سوی حیات در سیاره سرخ
375 میلیون سال پیش، مسیر پیدایش ما بر روی خشکی‌های کره زمین اینگونه آغاز شد.

@daneshagahi
به این تصویر خوب نگاه کنید.

این تصویر روح شماست. حتی علاوه بر روح، تصویر آگاهی و اراده آزاد شما نیز هست. درواقع آنچه به‌عنوان روح، ندای‌درون، آگاهی، اراده‌آزاد و غیر تصور می‌کنید چیزی نیست غیر از تغییرات شیمیایی و الکتریکی در شبکه عصبی مغز و در ادامه، در کل بدن.

ما ماشین‌های زیستی هستیم که حیات ما وابسته به تغییرات جریانات الکتریکی است. شاید بهتر باشد که بگوییم ما چیزی غیر از «ماشین‌های الکتریکی زیستی» نیستیم.

اگر به دنبال برتری خود به‌واسطه روح، جان، اراده‌آزاد، آگاهی و غیره هستید دوباره به این عکس خوب نگاه کنید.
این عکس برای تمام سایر گونه‌های دارای مکانیزم عصب‌زیستی نیز این‌گونه است. البته در اندازه و درهم‌پیچیدگی متفاوت.
@daneshagahi
👍11👎6❤‍🔥11
راز فرامادی بودن روح، آگاهی، اراده و ...

آبیان (مجموعه نقاط آبی) و سیاهان (مجموعه نقاط سیاه) در حال گفتگو و درک نارنجیان بودند.

آبیان معتقد بود نارنجیان بسیار پیچیده است و تنها راه توصیف این پیچیدگی این است که او فرا (x,y) باشد. درواقع آبیان معتقد بود چیزی فراتر از (x,y) وجود دارد که توانسته است این زیبایی و پیچیدگی را به وجود آورد. آبیان همیشه از اینکه هزاران هزار نقطه توسط نارنجیان در فضاهای دوردست هم قابل توصیف بود متعجب و حیران بود. او می‌گفت این‌ قطعا ماورایی است و حتما فرا (x,y).

آبیان: نقاط نارنجیان ابعاد دیگری دارند که فراتر از ابعاد (x,y) هستند و نمی‌توان با دو بعد (x,y) آن‌ها را توضیح داد. او معتقد بود آن‌ها از جهان «هابونیاتون» هستند درحالی‌که تمام ماهیت وجودی خودش بر اساس (x,y) ساخته‌شده بود.

اما سیاهان معتقد بود برای توصیف ما به‌عنوان نقاط روی صفحه چیزی فراتر از x,y وجود ندارد. تمام مجموعه‌های ما در این صفحه هستند و این صفحه تنها توصیف‌کننده وجودی ما است. اصلاً چگونه با معادله ساخته شده از (x,y) معتقد به وجود ابعاد فراتر برای توصیف نقاط نارنجیان باشیم؟ اینکه پیچیده و زیبا و گسترده هستند و ما نمی‌توانیم معادله آن‌ها را درک کنیم به معنای فرا (x,y) بودن آن‌ها نیست.

سؤال مهم برای سیاهان این است که چطور وقتی معادله وجودی آبیان y=x/2 است و هیچ نقطه‌ای در مجموعه پیدایش آن خارج از رابطه (x,y) نیست آنگاه آبیان معتقد است نارنجیان از جهان «هابونیاتون» هستند و براساس سایر ابعاد به وجود آمده‌اند، کدام ابعاد؟ چگونه این ابعاد را کشف کردی وقتی‌که چیزی غیر از (x,y) نیستی.

روح، آگاهی، اراده و... ناشی از پیچیدگی و درعین‌حال زیبایی فعالیت‌های فیزیکی-شیمیایی مغز ما هستند که توسط تعاریف مشخص عصب-زیستی به وجود می‌آیند. اجداد ما در هزاران سال پیش توانایی برای توصیف آن نداشتند. آن‌ها مجبور بودند برای راحتی کار خود و برای توصیف پیچیدگیهای رفتاری گونه خود معتقد به فراماده باشند، درعین‌حالی که تمام ماهیت وجودی آن‌ها و ابزارهای فهم (حس‌گرها و پردازشگر) این پیچیدگی‌ و زیبایی‌ها مادی بوده است.

https://bit.ly/3fQH95q
@daneshagahi
👍2
پادکست در کست باکس Castbox نیز منتشر شده است.
👍2