Das erst – Telegram
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 سوار تاکسی که شد، یه ماکت مشک نظرش رو جلب کرد. از اونا که تکونش میدن و از دوغ کره میگیرن. دقیقا همونجوری. جلوتر که رفتن ،موسیقی عشایری و آه راننده حلقه رو کامل کردن.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 یه عمو داره که خلبان بودن.عمو سالها پیش با خانواده اشون مهاجرت کردن اروپا. عمو میگن، همه این سالها میخواستن برگردن ایران و استاد پرواز بشن. برای همین انواع و اقسام گواهینامه های پرواز رو گرفتن و اطلاعاتشون رو بروز کردن.این سری که برگشتن ایران، با مدارک کامل رفتن هواپیمایی. اونجا بهشون گفتن که ۶۰ سالشونه و امکان پرواز ندارن. 🐒فکر میکنه، آیا عمو اینهمه سال میدونستن و باز تلاش میکردن، یا نمیخواستن که بدونن؟

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

سالها قبل تلویزیون یه سریال پخش می کرد به نام در برابر باد. دمجنبونک 🐒 این سریال رو خیلی دوست داشت. تا دیر وقت بیدار میموند و نگاه میکرد، همه سختی هایی که یه آدم میتونه تحمل کنه و ادامه بده. 🐒 همیشه اون شخصیتهارو تحسین میکرد. مری ، جاناتان و بقیه چقدر سربلند بودن ، در برابر باد .

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

کرگدن 🐘 عاشق روزای بارونیه. عاشق بوی خاک بارون زده و نم و خیسی هوا. بارون که میاد، چترشو بر میداره ومیره بیرون و تو کوچه باغ نزدیک خونه قدم میزنه. بارون آرامشه براش. درسته که تابسونا آسمون ابری نیست، دل 🐘 اما همیشه بارونیه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

کرگدن 🐘 هر وقت یه کتاب تازه میخونه ،یا یه فیلم جدید میبینه،زود برای دوستها و همکاراش تعریف میکنه و میگه که اون کتاب رو بخونن یا فیلم رو ببینن. واکنش ها مختلفه اما، بعضی ها بیتفاوت سر تکون میدن، بعضی ها انگار اصلا نمیشنون و یه گروه دیگه هم پوزخند میزنن و مسخره میکنن، جوری که با خودش فکر میکنه، نکنه واقعا این موضوع اینقدر که فکر میکرده جذاب نبوده. امروز دمجنبونک 🐒، از قول یه استاد معرفت گفت که: آگاهی رو به آدم هایی که مشتاق نیستن عرضه نکنید، این آدم ها شور و نشاط و انرژی حیات رو از شما میگیرن.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 و کرگدن 🐘 ،کباب گرفتن و رفتن پارک. هوا عالی بود و کباب و گوجه و ریحون خوشمزه. داشتن میخوردن که یه گربه اومد و مودب نشست جلوشون و بروبر نگاهشون کرد. 🐒 یه تیکه کباب انداخت سمتش و فکر کرد ممکن بود خودش همون گربه باشه و گربه خودش.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

تابلو فرودگاه که باز شدن گیت پرواز رو اعلام کرد، دمجنبونک 🐒 کیفهاش رو برداشت و رفت سمت خروجی، سوار اتوبوس شد و کناری ایستاد و مردم رو نگاه کرد. یه خانم پیر با شوهر و دو تا دخترش میخواستن سوار شن. خانمه عصاش رو داد دست شوهرش و نشست کف اتوبوس. به سختی خودش رو هل داد جلو ، شوهرش دستش رو گرفت و بلندش کرد. دخترها کنار ایستاده بودن و فقط نگاه میکردن. ظاهرشون خیلی مدرنتر از خانم پیر بود، اما شباهتشون رو نمی تونستن انکار کنن.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 تو یه جمع دوستانه نشسته بود. چای میخوردن و به صدای استاد شجریان گوش میکردن. سنجاب 🐰 گفت: تو این دنیای پر از زشتی و پلیدی ،صدای استاد تنها چیزیه که منو دلگرم میکنه.
🐒 به گل، عطر،شعر،شور،شراب،موسیقی و همه زیبایی های دنیا فکر کرد.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 گاهی وقتا خیلی احساس تنهایی میکنه، مثل یه نهنگ تو دل اقیانوس.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 صبح یه جلسه داشت. وارد شد و روی یه صندلی خالی نشست. هنوز کامل ننشسته بود که صندلی شکست و محکم خورد زمین. هیچ کس از این اتفاق نخندید.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 عصر که برگشت خونه، دید از در و دیوار همسایه شون، ریسه های لامپ آویزونه. زیر لب چیزی گفت و رفت خونه. با خودش فکر کرد امشب با این سروصدا چطور می خواد بخوابه. ساعت ۱ شب که شد، تو تختخواب همراه خواننده ها میخوند و مشتاق شنیدن ترانه بعدی بود.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 دوستی داشت که روی معنی کلمات حساس بود. این حساسیت به 🐒 هم منتقل شده. بعضی کلمات حال 🐒 رو عوض میکنن، گاهی با وزن ،گاه با معنا.
درود، جاودان، بینام، یغما،دل و هزاران هزار کلمه دیگه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

تو خونه کرگدن🐘، یه گربه بچه دار شده. یکی پلنگی ،یکی زرد و آخری مخلوط!

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 بعد از ۱۱ سال کار ،امروز به همکاراش گفت که داره میره خارج. همه شوکه شدن. وقت خداحافظی، گریه همکارا ،اشک خودش رو هم درآورد. 🐒 با خودش فکر میکنه، چقدر خوبه که موقع رفتن، بقیه از رفتن آدم خوشحال نباشن.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 رو دعوت کرده بودن رستوران. از جاهای دور دنیا هم آمده بودن، مکزیک، پرو، هند، ایتالیا، الجزایر...
قرار شد هر کس به زبان خودش ،یه شعر یا جمله موزون بخونه و ترجمه کنه.
🐒خوند:
الا یا ایها الساقی،ادر کاساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها
سکوت آدم های دنیا و نگاه مشتاقشون، چه خوب نشون داد که حافظ تکرارنشدنیه

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

نصفه شبه و دمجنبونک 🐒 نشسته و موسیقی گوش میده و به همه شب هایی که تا دیر وقت کارخونه بود فکر میکنه. وقتی که از فشار کار به خودش میگفت دیگه اینجا نمی مونم، اما موند و سالها ادامه داد. امشب جاییه که سالهاست آرزوش بوده، اما خوشحال نیست. 🐒 فکر میکنه، آیا اون گذشته سخت رو فراموش کرده، یا آرزوهاش رو ؟

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

خانم مسن ۸۲سال سن داشت و هنوز خاطرات جنگ جهانی دوم رو بیاد داشت. میگفت متفقین ۵ بار خونمون رو بمباران کردن و ما تو زیر زمین پناه گرفته بودیم و میلرزیدیم. ۱۶ سالگی از خانواده جدا شده و تلاش کرده و تلاش. دمجنبونک 🐒 پرسید نظرتون درباره زندگی چیه؟ لبخندی زد و گفت یاد گرفتم که قوی باشم، قانع، بخشنده.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

گروه ۶ نفره دختران جوان اسپانیایی گیتار🎸 میزدن و میخوندن. خانم مسن کوتاه قدی، با کلاه گرد و ظاهر آمریکای جنوبی اش، نزدیک ایستاده بود و شاد سرش رو تکون میداد. وسط موزیک بودکه غمگین شد و رفت. دمجنبونک 🐒 نفهمید، ترانه حالش رو بد کرد یا شادی دخترا یا خاطرات گذشته.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 از قطار پیاده شد و از پله ها رفت پایین. صدای آکاردئون میومد، جلوتر که رفت نوازنده رو دید. چند روزه تو این ساعت که میاد میبیندش. امروز یه تم شاد میزد. نکته جالب اما فقط موزیک نیست، لبخند به پهنای صورت مرد نوازنده اس، که بی دریغ به همه آدم ها عرضه می شه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈


دختر گریه میکرد و دنبال پسر جوان میدوید، پول رو بهش نشون میداد و صداش میزد. پسره برگشت سمتش و با لهجه عربی بهش گفت:
Ich hab keine
و این یعنی دیگه مواد نداره. شاید ۲۰ سالش بود. دستهاش از تزریق سرنگ سوراخ سوراخ بودن و کنار لبهاش یه زخم بود. دمجنبونک 🐒 ایستاد و نگاه کرد. دختر بی صدا زار میزد ،با دستهای رو به آسمون دور خودش میچرخید.

👉 @domgadan 👈