Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 رو دعوت کرده بودن رستوران. از جاهای دور دنیا هم آمده بودن، مکزیک، پرو، هند، ایتالیا، الجزایر...
قرار شد هر کس به زبان خودش ،یه شعر یا جمله موزون بخونه و ترجمه کنه.
🐒خوند:
الا یا ایها الساقی،ادر کاساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها
سکوت آدم های دنیا و نگاه مشتاقشون، چه خوب نشون داد که حافظ تکرارنشدنیه
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 رو دعوت کرده بودن رستوران. از جاهای دور دنیا هم آمده بودن، مکزیک، پرو، هند، ایتالیا، الجزایر...
قرار شد هر کس به زبان خودش ،یه شعر یا جمله موزون بخونه و ترجمه کنه.
🐒خوند:
الا یا ایها الساقی،ادر کاساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها
سکوت آدم های دنیا و نگاه مشتاقشون، چه خوب نشون داد که حافظ تکرارنشدنیه
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
نصفه شبه و دمجنبونک 🐒 نشسته و موسیقی گوش میده و به همه شب هایی که تا دیر وقت کارخونه بود فکر میکنه. وقتی که از فشار کار به خودش میگفت دیگه اینجا نمی مونم، اما موند و سالها ادامه داد. امشب جاییه که سالهاست آرزوش بوده، اما خوشحال نیست. 🐒 فکر میکنه، آیا اون گذشته سخت رو فراموش کرده، یا آرزوهاش رو ؟
👉 @domgadan 👈
نصفه شبه و دمجنبونک 🐒 نشسته و موسیقی گوش میده و به همه شب هایی که تا دیر وقت کارخونه بود فکر میکنه. وقتی که از فشار کار به خودش میگفت دیگه اینجا نمی مونم، اما موند و سالها ادامه داد. امشب جاییه که سالهاست آرزوش بوده، اما خوشحال نیست. 🐒 فکر میکنه، آیا اون گذشته سخت رو فراموش کرده، یا آرزوهاش رو ؟
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
خانم مسن ۸۲سال سن داشت و هنوز خاطرات جنگ جهانی دوم رو بیاد داشت. میگفت متفقین ۵ بار خونمون رو بمباران کردن و ما تو زیر زمین پناه گرفته بودیم و میلرزیدیم. ۱۶ سالگی از خانواده جدا شده و تلاش کرده و تلاش. دمجنبونک 🐒 پرسید نظرتون درباره زندگی چیه؟ لبخندی زد و گفت یاد گرفتم که قوی باشم، قانع، بخشنده.
👉 @domgadan 👈
خانم مسن ۸۲سال سن داشت و هنوز خاطرات جنگ جهانی دوم رو بیاد داشت. میگفت متفقین ۵ بار خونمون رو بمباران کردن و ما تو زیر زمین پناه گرفته بودیم و میلرزیدیم. ۱۶ سالگی از خانواده جدا شده و تلاش کرده و تلاش. دمجنبونک 🐒 پرسید نظرتون درباره زندگی چیه؟ لبخندی زد و گفت یاد گرفتم که قوی باشم، قانع، بخشنده.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
Forwarded from دمجنبونک
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
دختر گریه میکرد و دنبال پسر جوان میدوید، پول رو بهش نشون میداد و صداش میزد. پسره برگشت سمتش و با لهجه عربی بهش گفت:
Ich hab keine
و این یعنی دیگه مواد نداره. شاید ۲۰ سالش بود. دستهاش از تزریق سرنگ سوراخ سوراخ بودن و کنار لبهاش یه زخم بود. دمجنبونک 🐒 ایستاد و نگاه کرد. دختر بی صدا زار میزد ،با دستهای رو به آسمون دور خودش میچرخید.
👉 @domgadan 👈
دختر گریه میکرد و دنبال پسر جوان میدوید، پول رو بهش نشون میداد و صداش میزد. پسره برگشت سمتش و با لهجه عربی بهش گفت:
Ich hab keine
و این یعنی دیگه مواد نداره. شاید ۲۰ سالش بود. دستهاش از تزریق سرنگ سوراخ سوراخ بودن و کنار لبهاش یه زخم بود. دمجنبونک 🐒 ایستاد و نگاه کرد. دختر بی صدا زار میزد ،با دستهای رو به آسمون دور خودش میچرخید.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
ذهنش حسابی درگیر بود، یا باید برمیگشت و یه عمر خودش رو ملامت میکرد، یا باید میموند و خط قرمز میکشید روی ۱۱ سال سابقه و موقعیت شغلیش.
هر کس ی چیزی میگفت و دمجنبونک 🐒 میدونست که فقط خودش باید تصمیم بگیره.
چند شب تا صبح بیدار بودن و صبح تا شب قدم زدن، رسوندش به اونجا که تصمیم بگیره، باز هم ریسک کنه.
👉 @domgadan 👈
ذهنش حسابی درگیر بود، یا باید برمیگشت و یه عمر خودش رو ملامت میکرد، یا باید میموند و خط قرمز میکشید روی ۱۱ سال سابقه و موقعیت شغلیش.
هر کس ی چیزی میگفت و دمجنبونک 🐒 میدونست که فقط خودش باید تصمیم بگیره.
چند شب تا صبح بیدار بودن و صبح تا شب قدم زدن، رسوندش به اونجا که تصمیم بگیره، باز هم ریسک کنه.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
انگشتهای میشل رو کلیدهای پیانو میرقصیدن. موهای خاکستریش از عرقهای پیشونیش خیس شده بودن. از زیر چشم، به لیزا نگاه کرد. لباس قرمز و موهای مشکی و طنین صداش. ی اوج دیگه و تشویق تماشاگرها. یه لحظه حس کرد که با نت هاش، نفس های لیزا رو کنترل میکنه.
برای سالها، مردم هنوز از آخرین اوج صدای لیزا میگفتن و از وفاداری میشل که دیگه هیچ وقت پیانو نزد.
👉 @domgadan 👈
انگشتهای میشل رو کلیدهای پیانو میرقصیدن. موهای خاکستریش از عرقهای پیشونیش خیس شده بودن. از زیر چشم، به لیزا نگاه کرد. لباس قرمز و موهای مشکی و طنین صداش. ی اوج دیگه و تشویق تماشاگرها. یه لحظه حس کرد که با نت هاش، نفس های لیزا رو کنترل میکنه.
برای سالها، مردم هنوز از آخرین اوج صدای لیزا میگفتن و از وفاداری میشل که دیگه هیچ وقت پیانو نزد.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
یکی از چیزهایی که دمجنبونک 🐒 تو سفرهاش دنبالشونه، شنیدن بوهای جدید و چشیدن طعم های تازه اس.
بوهای تازه، ذهنش رو غافلگیر میکنن، جوری که تا چند لحظه فقط می ایسته و فکر میکنه، کجا این بو رو شنیدم؟ بهترین قسمت ماجرا وقتیه که ذهن میگه هیچ حافظه ای برای این بو وجود نداره ، اونوقته که با لبخند، بو رو ذخیره میکنه.
👉 @domgadan 👈
یکی از چیزهایی که دمجنبونک 🐒 تو سفرهاش دنبالشونه، شنیدن بوهای جدید و چشیدن طعم های تازه اس.
بوهای تازه، ذهنش رو غافلگیر میکنن، جوری که تا چند لحظه فقط می ایسته و فکر میکنه، کجا این بو رو شنیدم؟ بهترین قسمت ماجرا وقتیه که ذهن میگه هیچ حافظه ای برای این بو وجود نداره ، اونوقته که با لبخند، بو رو ذخیره میکنه.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 به ویترین شیرینی فروشی نگاه کرد، یه تیکه شیرینی توت فرنگی باقی مونده بود، به فروشنده نشونش داد و گفت با خودش میبردش. یه لیوان قهوه هم گرفت و زد بیرون.
هوا سرد بود و گرما و عطر و طعم قهوه حالش رو خوب کرد.
شیرینی چند قسمت داشت. لایه پایین محکم بود، بعد یه لایه خامه بود که روش پر از توت فرنگی بود و با لایه ژله قرمز رنگ و ترش پوشیده شده بود. 🐒 یه تیکه از شیرینیش خورد و به شباهت زندگی و این شیرینی فکر کرد. بعضی ها اول توت فرنگی های لایه بالا رومیخوردن و میرسیدن به لایه خشک پایین، بعضی ها همه رو با هم میخوردن و تا آخر شیرینی طعم خوشش رو داشتن.
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 به ویترین شیرینی فروشی نگاه کرد، یه تیکه شیرینی توت فرنگی باقی مونده بود، به فروشنده نشونش داد و گفت با خودش میبردش. یه لیوان قهوه هم گرفت و زد بیرون.
هوا سرد بود و گرما و عطر و طعم قهوه حالش رو خوب کرد.
شیرینی چند قسمت داشت. لایه پایین محکم بود، بعد یه لایه خامه بود که روش پر از توت فرنگی بود و با لایه ژله قرمز رنگ و ترش پوشیده شده بود. 🐒 یه تیکه از شیرینیش خورد و به شباهت زندگی و این شیرینی فکر کرد. بعضی ها اول توت فرنگی های لایه بالا رومیخوردن و میرسیدن به لایه خشک پایین، بعضی ها همه رو با هم میخوردن و تا آخر شیرینی طعم خوشش رو داشتن.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
وقت خوابه و دمجنبونک 🐒 طبق معمول یه چیزی باید گوش کنه و فکر کنه.امشب یه فایل میشنوه به اسم دلدادگی. یه آقایی صحبت میکنه، پس زمینه صدا سه تار زیبایی پخش میشه. 🐒 بیشتر حواسش به موسیقیه تا سخنران به این جمله میرسه که ، پیامبر ظهر موقع اذان رو به بلال میکرده و می گفته: ارهنا یا بلال. بلال پاشو رهامون کن.
👉 @domgadan 👈
وقت خوابه و دمجنبونک 🐒 طبق معمول یه چیزی باید گوش کنه و فکر کنه.امشب یه فایل میشنوه به اسم دلدادگی. یه آقایی صحبت میکنه، پس زمینه صدا سه تار زیبایی پخش میشه. 🐒 بیشتر حواسش به موسیقیه تا سخنران به این جمله میرسه که ، پیامبر ظهر موقع اذان رو به بلال میکرده و می گفته: ارهنا یا بلال. بلال پاشو رهامون کن.
👉 @domgadan 👈