Das erst – Telegram
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

نصفه شبه و دمجنبونک 🐒 نشسته و موسیقی گوش میده و به همه شب هایی که تا دیر وقت کارخونه بود فکر میکنه. وقتی که از فشار کار به خودش میگفت دیگه اینجا نمی مونم، اما موند و سالها ادامه داد. امشب جاییه که سالهاست آرزوش بوده، اما خوشحال نیست. 🐒 فکر میکنه، آیا اون گذشته سخت رو فراموش کرده، یا آرزوهاش رو ؟

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

خانم مسن ۸۲سال سن داشت و هنوز خاطرات جنگ جهانی دوم رو بیاد داشت. میگفت متفقین ۵ بار خونمون رو بمباران کردن و ما تو زیر زمین پناه گرفته بودیم و میلرزیدیم. ۱۶ سالگی از خانواده جدا شده و تلاش کرده و تلاش. دمجنبونک 🐒 پرسید نظرتون درباره زندگی چیه؟ لبخندی زد و گفت یاد گرفتم که قوی باشم، قانع، بخشنده.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

گروه ۶ نفره دختران جوان اسپانیایی گیتار🎸 میزدن و میخوندن. خانم مسن کوتاه قدی، با کلاه گرد و ظاهر آمریکای جنوبی اش، نزدیک ایستاده بود و شاد سرش رو تکون میداد. وسط موزیک بودکه غمگین شد و رفت. دمجنبونک 🐒 نفهمید، ترانه حالش رو بد کرد یا شادی دخترا یا خاطرات گذشته.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 از قطار پیاده شد و از پله ها رفت پایین. صدای آکاردئون میومد، جلوتر که رفت نوازنده رو دید. چند روزه تو این ساعت که میاد میبیندش. امروز یه تم شاد میزد. نکته جالب اما فقط موزیک نیست، لبخند به پهنای صورت مرد نوازنده اس، که بی دریغ به همه آدم ها عرضه می شه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈


دختر گریه میکرد و دنبال پسر جوان میدوید، پول رو بهش نشون میداد و صداش میزد. پسره برگشت سمتش و با لهجه عربی بهش گفت:
Ich hab keine
و این یعنی دیگه مواد نداره. شاید ۲۰ سالش بود. دستهاش از تزریق سرنگ سوراخ سوراخ بودن و کنار لبهاش یه زخم بود. دمجنبونک 🐒 ایستاد و نگاه کرد. دختر بی صدا زار میزد ،با دستهای رو به آسمون دور خودش میچرخید.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

ذهنش حسابی درگیر بود، یا باید برمیگشت و یه عمر خودش رو ملامت میکرد، یا باید میموند و خط قرمز میکشید روی ۱۱ سال سابقه و موقعیت شغلیش.
هر کس ی چیزی میگفت‌ و دمجنبونک 🐒 میدونست که فقط خودش باید تصمیم بگیره.
چند شب تا صبح بیدار بودن و صبح تا شب قدم زدن، رسوندش به اونجا که تصمیم بگیره، باز هم ریسک کنه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

سخنران با غرور از معایب خودپرستی میگفت.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

صحبت از آدم های بزرگ بود، دمجنبونک 🐒 گفت: آدم های بزرگ ترس رو شکست دادن. نه اینکه ترس نباشه، ترس هست، برای همه آدم ها . ترس رو دیدن و از روش رد شدن حال آدم رو خوب میکنه، آدم رو بزرگ میکنه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

انگشتهای میشل رو کلیدهای پیانو میرقصیدن. موهای خاکستریش از عرقهای پیشونیش خیس شده بودن. از زیر چشم، به لیزا نگاه کرد. لباس قرمز و موهای مشکی و طنین صداش. ی اوج دیگه و تشویق تماشاگرها. یه لحظه حس کرد که با نت هاش، نفس های لیزا رو کنترل میکنه.
برای سالها، مردم هنوز از آخرین اوج صدای لیزا میگفتن و از وفاداری میشل که دیگه هیچ وقت پیانو نزد.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from Deleted Account
Audio
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 شنیده بود، که خواب آدم ها بازتابی از شخصیت و کارهای روزانه شونه.تا وقتی که دوشب با صدای ناله، همخونه بی دین و فریاد الله اکبر همخونه مذهبیش از خواب بیدار شد.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 میگرده و میبینه و فکر میکنه، دنبال تفسیر و توضیح نیست. 🐒 در جستجوی معناست.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

در ادامه مسیر دمجنبونک 🐒 به نقطه پایان قضاوت رسید. 🐒 اسم خودش رو هیچ مدان گذاشت، و هیچ مدان شایسته قضاوت نیست. هیچ مدان فقط شاهده.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from MY
Audio
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

یکی از چیزهایی که دمجنبونک 🐒 تو سفرهاش دنبالشونه، شنیدن بوهای جدید و چشیدن طعم های تازه اس.
بوهای تازه، ذهنش رو غافلگیر میکنن، جوری که تا چند لحظه فقط می ایسته و فکر میکنه، کجا این بو رو شنیدم؟ بهترین قسمت ماجرا وقتیه که ذهن میگه هیچ حافظه ای برای این بو وجود نداره ، اونوقته که با لبخند، بو رو ذخیره میکنه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 به ویترین شیرینی فروشی نگاه کرد، یه تیکه شیرینی توت فرنگی باقی مونده بود، به فروشنده نشونش داد و گفت با خودش میبردش. یه لیوان قهوه هم گرفت و زد بیرون.
هوا سرد بود و گرما و عطر و طعم قهوه حالش رو خوب کرد.
شیرینی چند قسمت داشت. لایه پایین محکم بود، بعد یه لایه خامه بود که روش پر از توت فرنگی بود و با لایه ژله قرمز رنگ و ترش پوشیده شده بود. 🐒 یه تیکه از شیرینیش خورد و به شباهت زندگی و این شیرینی فکر کرد. بعضی ها اول توت فرنگی های لایه بالا رو‌میخوردن و میرسیدن به لایه خشک پایین، بعضی ها همه رو با هم میخوردن و تا آخر شیرینی طعم خوشش رو داشتن.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

وقت خوابه و دمجنبونک 🐒 طبق معمول یه چیزی باید گوش کنه و فکر کنه.امشب یه فایل میشنوه به اسم دلدادگی. یه آقایی صحبت میکنه، پس زمینه صدا سه تار زیبایی پخش میشه. 🐒 بیشتر حواسش به موسیقیه تا سخنران به این جمله میرسه که ، پیامبر ظهر موقع اذان رو به بلال میکرده و می گفته: ارهنا یا بلال. بلال پاشو رهامون کن.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 صبح که بیدار شد، شنید leonard cohen جاودانه شد. صدای این آدم جادو می کرد. با صدای پخته اش، فقط کلمات رو ادا نمیکرد، کلام و موسیقی رو زندگی میکرد.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 به یه خانه سالمندان سر زد. اکثر آدم ها بالای ۹۰ سال سن داشتن. بوی تند سالن و راهروها، یادآوری میکرد، که زندگی تو هر دوره ای بوی خاص خودش رو داره.

👉 @domgadan 👈