دلریش – Telegram
دلریش
6.42K subscribers
321 photos
34 videos
17 files
8 links
ما می‌خواهیم
اشک‌هایمان
فقط برای حسَین (ع)
باران بشود..

" دِلّریش را دهخدا گفته‌است آنکه اندوهی سخت دارد "

کپی کردن حلالتان❤️

https://news.1rj.ru/str/HarfBeManBOT?start=Ch_At_cnA5VENMdDRkRUFvWU53VVNmNkh6dz09


37000433
Download Telegram
Ey del
@Dellrish
حسینم رفت! اما دین به جا ماند ..

#Rozeh
@Dellrish
پیچیده توی قتلگاه عطر بوی سیب ..

@Dellrish
ألسَّلامُ عَلى النّازحینَ عَنِ الاوطانِ
سلام بر آن دور افتادگان از وطن‌ها

@Dellrish
Forwarded from Tavabin
این عشق پربهاست به عالم نمی دهم
من طعم چای روضه به زمزم نمی دهم

#Story
@Dellrish
این مشغله‌ی ماست
که از عشق بمیریم ..

@Dellrish
نذر کردم دور تسبیحی بخوانم اهدنا
تا صراطم اربعین افتد به سمت کربلا

@Dellrish
آقا شنیده ام که خودت بودی و خودت
تنها میان خون وسط قتلگاه‌ها ..

#محمد_قاسملوی

@Dellrish
میگه نیمه‌های شب از خیمه‌ها فاصله گرفت اباعبدالله ولی هی میشینه بر میخیزه .. خم میشه بر میخیزه .. یه مقدار که دنبالش اومد صدا زد تو کیستی؟! گفت آقا من فلانی‌ام.. برا چی دنبالِ من اومدی؟! عرض کردم آقا نگران بودم یه وقت دشمن از پشت به شما حمله نکنه .. آقاجان چی کار میکنی؟ منم کمک کنم .. فرمود دارم دونه دونه خارهایِ اطرافِ خیمه‌ها رو جمع میکنم .. آی هلال فردا شب این بچه های من در به درِ این بیابون‌ها میشن ..


@Dellrish
السلام علیک یا اباعبدالله ♥️

@Dellrish
داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند ..

#Story
@Dellrish
دلِ ما
دستِ تو آقاست
حسین ..

@Dellrish
ای دل! تو چه می كنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار كه تو را از حسین جدا كند ! این چه اختیاری است كه برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد ؟ ای دل! نیك بنگر تا قلاّده دنیا را برگردنشان ببینی و سررشته قلاّده را ، كه در دست شیطان است . آنان می انگارند كه این راه را به اختیار خویش می روند ، غافل كه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی كه در نفس خویش دارند می فریبد. قافله عشق ازمنزلگاه « شَراف » نیز گذشت. اولِ روز را كه آزار گرما كمتر است ، همچنان رفتند . نزدیك ظهر ، امام شنید كه یكی از یارانش تكبیر می گوید. فرمود: « الله اكبر، اما تو برای چه تكبیر گفتی؟» گفت : « نخلستانی به چشمم رسیده است .»... اما آنچه او دیده بود ، نخلستان نبود؛ «حر بن یزید ریاحی » بود همراه به هزار سوار كه می آمد تا راه بر كاروان ببندد. چیزی نگذشت كه گردن اسبان نمودار شد . نیزه هایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ ، و پرچم‌هایشان گویی بال سیاه غُراب بود..

شهید آقا سید مرتضی آوینی

#کتاب فتح خون
@Dellrish
1
ولی ارباب!
اگر زود به دادم نرسی
دگر از دست رود
این دل شیدا شاید ..

@Dellrish
پا به پای تشنگی

#Story
@Dellrish
چه نشسته‌اید؟
که ز کربلا
خبر آمده است ..

@Dellrish
Be Samte Darya
@Dellrish
بطلب تا که فقط سیر نگاهت بکنم ..

#محمود_کریمی

@Dellrish
کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد
دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی ..

#اربعین

@Dellrish
هر ڪه
با هر چه که مست است
خودش میداند
ما ڪه مستِ رخِ خوشبوی
حسینیم فقط ..

@Dellrish
اربعین
داغ حرم را
به دلم نگذاری؟

@Delleish
💔1
خوش آمدی، گله ای نیست، بهترم مثلا
شبیه قبل نشستی برابرم، مثلا

خیال میکنم اصلا مدینه ایم هنوز
بهشت چادر زهراست بسترم مثلا

دوباره مثل گذشته کشیده ای بابا
خودت به دست خودت شانه بر سرم مثلا

نسوخته ست، نه .. امشب به پات می ریزم
خیال کن که همان نازدخترم مثلا

بگو: فدای سرت، گوشواره گم شده است
بگو دوباره برای تو می‌خرم مثلا

خیال میکنم انگشتر تو پیش عموست
تو هم خیال کن آنجاست زیورم مثلا

اگر شکسته ام و زخم خورده، چیزی نیست
خمیده قدّم و هم سنّ مادرم مثلا

خیال کن که رقیه زمین نخورده پدر
خیال کن که سر دوش اکبرم مثلا

کبود نیست کمی خاکی است صورت من
نرفته دست کسی سوی معجرم مثلا

تو فکر کن مثلا عمه را کتک نزدند
مراقب است عموی دلاورم مثلا

شبی که گم شدم و بین دشت جا ماندم
نخورد ضربه ی محکم به پیکرم مثلا

به قصد کشت کسی خواست تا مرا بزند
ولی رسید به دادم برادرم مثلا...

به روی نیزه کنار تو دید یک سر را
رباب گفت که خوابیده اصغرم مثلا...

@Dellrish