دلریش
مدیون لطف مادر این خانوادهایم #story @Dellrish
ما دو پیالهایم که لبریز بادهایم
این دو پیاله را به ملک هم ندادهایم
تا وقت میکنیم حسینیه میرویم
ما سالهاست شیعه ی گریان جادهایم
با هر سلام صبح به آقای بیکفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم
با رعیتی خانهی ارباب با وفا
احساس میکنیم که ارباب زادهایم
شکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایم
بال ملائک است که ما را میآورد
یعنی سوارهایم اگر چه پیادهایم
داریم با حسین حسین پیر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست دادهایم
@Dellrish
این دو پیاله را به ملک هم ندادهایم
تا وقت میکنیم حسینیه میرویم
ما سالهاست شیعه ی گریان جادهایم
با هر سلام صبح به آقای بیکفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم
با رعیتی خانهی ارباب با وفا
احساس میکنیم که ارباب زادهایم
شکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایم
بال ملائک است که ما را میآورد
یعنی سوارهایم اگر چه پیادهایم
داریم با حسین حسین پیر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست دادهایم
@Dellrish
ان شاءالله هیچوقت مادرتو تو بستر نبینی .. نوجوونا و جوونا میفهمن ، لمس میکنن ، درک میکنن اما بعضی چیزارو تا نبینی یه خورده سنت بالاتر نره نمیتونی قبول کنی ..
مریضِ بد حال اینطوریه روزای آخر مخصوصاً روز آخر ، همه میگنحالش خوب شد! بعد از اون حادثه در و دیوار مادر از جا نتونست بلند بشه اما روز آخر تا بچه ها بلند شدن دیدن مادر تو بستر نیست خوشحال شدن .. دیدن مادر نشسته داره خونه رو آب و جارو میکنه .. اینقدر خوشحال شدن همه به هم خبر دادن ..
روز آخر خودش خونه رو آب و جارو کرد،خودش بچه هاشو شست و شو داد .. موهای زینبُ خودش شانه کرد زبان حال بگم ، هی میگفت مادر انشاالله هیچوقت این موها پریشون نشه .. حتی تو گودال .. فرمود تنورُ روشن کنید بچه هام چند وقته دستپختِ منو نخوردن .. لذتِ مادر اینه که خودش برا بچه هاش غذا درست کنه خودش شروع کرد نان پختن ..
غسل کرد رفت تو حجره رو به قبله دراز کشید فرمود تا چند لحظۀ دیگه منو صدا کن ، اگه دیدی جواب نمیدم زود برو مسجد علی رو خبر کن .. چشم خانوم . روپوش سفیدُ رو صورتش کشید تک و تنها .. ساعتی گذشت صدا زدم یا فاطمه دیدم جواب نمیده رنگم پرید یا بنت محمد المصطفی ؛ دیدم جواب نمیده یا زوجة ولی الله ؛ یا اُم الحسن و الحسین .. دیدم جواب نمیده به سر و صورتم زدم .. اومدم برم مسجد علی رو خبر کنم دیدم دوتا آقازاده اومدن ؛ اسماء چه خبر شده مادرمون کجاس ؟ گفتم بچه ها بیاید برید غذاتونُ بخورید نخواستم بچه ها رو زود خبر بدم یه وقت دیدم آقا یه نگاهی کرد فرمود اسما تا به حال کی دیدی ما بی مادر غذا بخوریم؟.. یه نگاه کردم گفتم آقازاده ها از این به بعد دیگه باید بی مادر غذا بخورید .. دوتا آقازاده اومدن یکی میگه مادر من حسنم .. یکی میگه مادر من حسینم .. (حاضری همۀ دنیا رو سرت خراب بشه ولی زمین خوردن باباتو نبینی ..) یه وقت علی با اون عظمت بچه ها اومدن به بابا خبر بدن بابا ؛ تا علی صدایِ بچه ها رو شنید ، از مسجد تا خونۀ زهرا راهی نبود .. دیدن علیِ خیبر شکن با عجله میدوه هی زمین میخوره .. هی صدا میزنه زهرا ..
@Dellrish
مریضِ بد حال اینطوریه روزای آخر مخصوصاً روز آخر ، همه میگنحالش خوب شد! بعد از اون حادثه در و دیوار مادر از جا نتونست بلند بشه اما روز آخر تا بچه ها بلند شدن دیدن مادر تو بستر نیست خوشحال شدن .. دیدن مادر نشسته داره خونه رو آب و جارو میکنه .. اینقدر خوشحال شدن همه به هم خبر دادن ..
روز آخر خودش خونه رو آب و جارو کرد،خودش بچه هاشو شست و شو داد .. موهای زینبُ خودش شانه کرد زبان حال بگم ، هی میگفت مادر انشاالله هیچوقت این موها پریشون نشه .. حتی تو گودال .. فرمود تنورُ روشن کنید بچه هام چند وقته دستپختِ منو نخوردن .. لذتِ مادر اینه که خودش برا بچه هاش غذا درست کنه خودش شروع کرد نان پختن ..
غسل کرد رفت تو حجره رو به قبله دراز کشید فرمود تا چند لحظۀ دیگه منو صدا کن ، اگه دیدی جواب نمیدم زود برو مسجد علی رو خبر کن .. چشم خانوم . روپوش سفیدُ رو صورتش کشید تک و تنها .. ساعتی گذشت صدا زدم یا فاطمه دیدم جواب نمیده رنگم پرید یا بنت محمد المصطفی ؛ دیدم جواب نمیده یا زوجة ولی الله ؛ یا اُم الحسن و الحسین .. دیدم جواب نمیده به سر و صورتم زدم .. اومدم برم مسجد علی رو خبر کنم دیدم دوتا آقازاده اومدن ؛ اسماء چه خبر شده مادرمون کجاس ؟ گفتم بچه ها بیاید برید غذاتونُ بخورید نخواستم بچه ها رو زود خبر بدم یه وقت دیدم آقا یه نگاهی کرد فرمود اسما تا به حال کی دیدی ما بی مادر غذا بخوریم؟.. یه نگاه کردم گفتم آقازاده ها از این به بعد دیگه باید بی مادر غذا بخورید .. دوتا آقازاده اومدن یکی میگه مادر من حسنم .. یکی میگه مادر من حسینم .. (حاضری همۀ دنیا رو سرت خراب بشه ولی زمین خوردن باباتو نبینی ..) یه وقت علی با اون عظمت بچه ها اومدن به بابا خبر بدن بابا ؛ تا علی صدایِ بچه ها رو شنید ، از مسجد تا خونۀ زهرا راهی نبود .. دیدن علیِ خیبر شکن با عجله میدوه هی زمین میخوره .. هی صدا میزنه زهرا ..
@Dellrish
❤2
گدای فاطمه هستيم اسير دام شما
گدای خانه زهرا ، دخيل نام شما
شبيه فاطمه بودن هم عصمت محض است
شبيه فاطمه بودن بُوَد مقام شما
دخيل روضه تان بوده اند اجدادم
تمام ايل و تبارم شود غلام شما
تو كربلا نروي هم قيام خواهي كرد
كه بود كرب و بلا صحنه ي قيام شما
چهار مرتبه دشمن شهامتت را ديد
چهار مرتبه تيغ آمد از نيام شما
تمام كرب و بلا ظهر روز عاشورا
چهار مرتبه پا شد به احترام شما
#حسین_رویت
@Dellrish
گدای خانه زهرا ، دخيل نام شما
شبيه فاطمه بودن هم عصمت محض است
شبيه فاطمه بودن بُوَد مقام شما
دخيل روضه تان بوده اند اجدادم
تمام ايل و تبارم شود غلام شما
تو كربلا نروي هم قيام خواهي كرد
كه بود كرب و بلا صحنه ي قيام شما
چهار مرتبه دشمن شهامتت را ديد
چهار مرتبه تيغ آمد از نيام شما
تمام كرب و بلا ظهر روز عاشورا
چهار مرتبه پا شد به احترام شما
#حسین_رویت
@Dellrish