اینفوگرافی زندگی و زمانه خیام، از «همشهری جوان» شماره ۱۶۴، روز خیام خجسته باد @ehsanname
احساننامه
اینفوگرافی زندگی و زمانه خیام، از «همشهری جوان» شماره ۱۶۴، روز خیام خجسته باد @ehsanname
شاعر کوزهها
احسان رضایی
@ehsanname
اسمش عمر بود، پسر ابراهیم. هیچگاه ازدواج نکرد و فرزندی نداشت. لقبش غیاثالدین و نصیرالدین بود و در اکثر منابع باقیمانده از عصر خودش با عناوینی مثل «خواجه امام» یا «حجت الحق» از او یاد شده.
مردی عجیب بود. گفتهاند قدی بلند و سری بزرگ داشت. کمحرف بود و سرگرم شدن به رموز اعداد و ستارگان را به مصاحبت مردمان ترجیح میداد. چنان حافظهای داشت که کتابی مفصل را در اصفهان خواند و در نیشابور تمامش را از حفظ نوشت. بیشتر عمرش را در نیشابور، در محله شادیاخ، یعنی همینجا که مدفون است گذراند.
در تمام علوم روزگارش یعنی در الهیات، فلسفه، کلام، ریاضیات، فیزیک، نجوم، پزشکی و موسیقی سرآمد بود. مورد احترام علما و شاهان بود. در یاد دادن خست داشت. هیچ کتابی ننوشت و ۱۳ رسالهای که از او مانده، همگی یادداشتهای پراکندهاش هستند. در یکی از این یادداشتها، روشی برای حل معادله درجهسه به دست داده که ویل دورانت میگوید شاهکار ریاضی بشر در قرون وسطی است. وقتی هم که تقویم رسمی کشور را اصلاح کرد، تقویمی از خود به یادگار گذاشت که دقیقترین کار بشر در گاهشماری است. (تقویم میلادی، معروف به تقویم گریگوری باید هر ۳۳۲۰ سال به اندازه یک روز اصلاح شود؛ اما تقویم خیامی هر ۸۸۵۷۴ سال نیاز به یک روز تصحیح دارد.)
نابودی تدریجی دنیا عذابش میداد و هرچند میدانست زیبایی زندگی در همین نابودی است، همواره به فکر چارهای برای گریز از جادوی زمان بود. این کار را رباعیهایش برایش کرد؛ همان چهار مصراعیهایی که هیچ وقت خودش در زندگی جدیشان نگرفت.
بخشی از اینفوگرافی زندگی و زمانه خیام، از «همشهری جوان» شماره ۱۶۴
احسان رضایی
@ehsanname
اسمش عمر بود، پسر ابراهیم. هیچگاه ازدواج نکرد و فرزندی نداشت. لقبش غیاثالدین و نصیرالدین بود و در اکثر منابع باقیمانده از عصر خودش با عناوینی مثل «خواجه امام» یا «حجت الحق» از او یاد شده.
مردی عجیب بود. گفتهاند قدی بلند و سری بزرگ داشت. کمحرف بود و سرگرم شدن به رموز اعداد و ستارگان را به مصاحبت مردمان ترجیح میداد. چنان حافظهای داشت که کتابی مفصل را در اصفهان خواند و در نیشابور تمامش را از حفظ نوشت. بیشتر عمرش را در نیشابور، در محله شادیاخ، یعنی همینجا که مدفون است گذراند.
در تمام علوم روزگارش یعنی در الهیات، فلسفه، کلام، ریاضیات، فیزیک، نجوم، پزشکی و موسیقی سرآمد بود. مورد احترام علما و شاهان بود. در یاد دادن خست داشت. هیچ کتابی ننوشت و ۱۳ رسالهای که از او مانده، همگی یادداشتهای پراکندهاش هستند. در یکی از این یادداشتها، روشی برای حل معادله درجهسه به دست داده که ویل دورانت میگوید شاهکار ریاضی بشر در قرون وسطی است. وقتی هم که تقویم رسمی کشور را اصلاح کرد، تقویمی از خود به یادگار گذاشت که دقیقترین کار بشر در گاهشماری است. (تقویم میلادی، معروف به تقویم گریگوری باید هر ۳۳۲۰ سال به اندازه یک روز اصلاح شود؛ اما تقویم خیامی هر ۸۸۵۷۴ سال نیاز به یک روز تصحیح دارد.)
نابودی تدریجی دنیا عذابش میداد و هرچند میدانست زیبایی زندگی در همین نابودی است، همواره به فکر چارهای برای گریز از جادوی زمان بود. این کار را رباعیهایش برایش کرد؛ همان چهار مصراعیهایی که هیچ وقت خودش در زندگی جدیشان نگرفت.
بخشی از اینفوگرافی زندگی و زمانه خیام، از «همشهری جوان» شماره ۱۶۴
در نیوزیلند، کتابی از قفسه کتابهای کودک، بعد از ۶۸سال به کتابخانه برگشت
@ehsanname
@ehsanname
رویاهات رو از دست نده
احسان رضایی
@ehsanname
«بهار اینجاست، در دلهای ما، آوازهای ما...» (اخوانثالث)
برنامه «نود» این هفته، یکی از هیجانانگیزترین قسمتهای این برنامه در طول لیگ برتر بود. آن آیتم لبخوانی داوران بازی پرسپولیس-راهآهن و توضیحات بامزه عادل به کنار، نقد اشتباهات داوری که حتی در همین بازی آخر هم به ضرر پرسپولیس شد هم به کنار، حتی گذاشتن آهنگ آن سریال معروف بر روی کلیپ استقلال خوزستان که آخرش گفت «استقلال خوزززستان» را هم ندید بگیریم، آنالیزهای خاص برنامه نود را هم که نقطه تمایزش در این فصل با سایر برنامههای فوتبالی تلویزیون بود را هم بگوییم تکراری شده، ... باز با همه این حرفها نمیشود از بازپخش تصاویر مصاحبه سال ۷۸ نود با عبدالله ویسی گذشت که که خودش در لحظه آخر از فهرست تیم ملی خط خورده بود و داشت جلوی دوربین گریه میکرد. آن ویدیوی کوتاه نشان میداد که ویسی درست از همان روز و همان لحظه تلخ، مسیر قهرمانیاش را شروع کرده. از همان روزی که منصور پورحیدری او را از تیم ملی خط زد و محمد نوازی را به جایش برد، تصمیم گرفته که مربی بشود و بازیکنهای گمنام اما با استعداد را به ستارههای گرانقیمت ترجیح بدهد. آن ویدیو، درست خلاصه این دوره از لیگ برتر بود. جایی که باید به تقلید از تیم منچستر یونایتد، اسم «تئاتر رویاها» را برایش بگذاریم و در سالهای بعد، با این عنوان از آن یاد کنیم. لیگ پانزدهم، لیگی عجیب و غریب بود. لیگی که جوانها، جای چهرههای قدیمی را گرفتند و درخشیدند و مربیها را مجبور کردند ستارهها را روی نیمکت بنشانند. لیگی که در آن هر کس که مصممتر بود میتوانست ادعای قهرمانی داشته باشد، نه هر کس که رتبه بهتری داشت. درس مهم این لیگ، همین بود. اینکه استقلال خوزستانی که در همان اوایل فصل، طرفداران تیم آبیپوش آن را به عنوان یک تیم صنعتی میشناختند، توانست خودش را ثابت کند و بشود باعث فخرفروشی آنها به تیم رقیب. اینکه برانکویی که تیمش با چهار ناداوری عجیب و غریب در آغاز لیگ، به انتهای جدول چسبیده بود، همانجا هم حرف از قهرمانی میزد و نشان داد که درست میگفته. این لیگ، البته که یکی از فوتبالیترین دورههای لیگ بود. بازیهایش پر گل از آب درآمدند و ستارههای جدید و جوان کشف شدند. اما شاید بزرگترین دستاورد این لیگ همین بود که فقط تیمهایی تا لحظه آخر برای قهرمانی جنگیدند که رویاپردازترینها بودند. دقیقا برعکسش، تیمهایی که با یک شکست ناامید میشدند و هوادرانش شعار «حیا کن، رها کن» سر میدادند، دست آخر بهرهای از افتخار و دغدغه قهرمانی نصیبشان نشد. درس این لیگ، یادآوری همین بود که نباید خسته شد. که نباید دست از تلاش برداشت. فوتبال به ما یادآوری کرد که به رویاهایمان، به رویاهایمان، به رویاهایمان باور داشته باشیم.
منتشرشده در شماره ۵۵۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
«بهار اینجاست، در دلهای ما، آوازهای ما...» (اخوانثالث)
برنامه «نود» این هفته، یکی از هیجانانگیزترین قسمتهای این برنامه در طول لیگ برتر بود. آن آیتم لبخوانی داوران بازی پرسپولیس-راهآهن و توضیحات بامزه عادل به کنار، نقد اشتباهات داوری که حتی در همین بازی آخر هم به ضرر پرسپولیس شد هم به کنار، حتی گذاشتن آهنگ آن سریال معروف بر روی کلیپ استقلال خوزستان که آخرش گفت «استقلال خوزززستان» را هم ندید بگیریم، آنالیزهای خاص برنامه نود را هم که نقطه تمایزش در این فصل با سایر برنامههای فوتبالی تلویزیون بود را هم بگوییم تکراری شده، ... باز با همه این حرفها نمیشود از بازپخش تصاویر مصاحبه سال ۷۸ نود با عبدالله ویسی گذشت که که خودش در لحظه آخر از فهرست تیم ملی خط خورده بود و داشت جلوی دوربین گریه میکرد. آن ویدیوی کوتاه نشان میداد که ویسی درست از همان روز و همان لحظه تلخ، مسیر قهرمانیاش را شروع کرده. از همان روزی که منصور پورحیدری او را از تیم ملی خط زد و محمد نوازی را به جایش برد، تصمیم گرفته که مربی بشود و بازیکنهای گمنام اما با استعداد را به ستارههای گرانقیمت ترجیح بدهد. آن ویدیو، درست خلاصه این دوره از لیگ برتر بود. جایی که باید به تقلید از تیم منچستر یونایتد، اسم «تئاتر رویاها» را برایش بگذاریم و در سالهای بعد، با این عنوان از آن یاد کنیم. لیگ پانزدهم، لیگی عجیب و غریب بود. لیگی که جوانها، جای چهرههای قدیمی را گرفتند و درخشیدند و مربیها را مجبور کردند ستارهها را روی نیمکت بنشانند. لیگی که در آن هر کس که مصممتر بود میتوانست ادعای قهرمانی داشته باشد، نه هر کس که رتبه بهتری داشت. درس مهم این لیگ، همین بود. اینکه استقلال خوزستانی که در همان اوایل فصل، طرفداران تیم آبیپوش آن را به عنوان یک تیم صنعتی میشناختند، توانست خودش را ثابت کند و بشود باعث فخرفروشی آنها به تیم رقیب. اینکه برانکویی که تیمش با چهار ناداوری عجیب و غریب در آغاز لیگ، به انتهای جدول چسبیده بود، همانجا هم حرف از قهرمانی میزد و نشان داد که درست میگفته. این لیگ، البته که یکی از فوتبالیترین دورههای لیگ بود. بازیهایش پر گل از آب درآمدند و ستارههای جدید و جوان کشف شدند. اما شاید بزرگترین دستاورد این لیگ همین بود که فقط تیمهایی تا لحظه آخر برای قهرمانی جنگیدند که رویاپردازترینها بودند. دقیقا برعکسش، تیمهایی که با یک شکست ناامید میشدند و هوادرانش شعار «حیا کن، رها کن» سر میدادند، دست آخر بهرهای از افتخار و دغدغه قهرمانی نصیبشان نشد. درس این لیگ، یادآوری همین بود که نباید خسته شد. که نباید دست از تلاش برداشت. فوتبال به ما یادآوری کرد که به رویاهایمان، به رویاهایمان، به رویاهایمان باور داشته باشیم.
منتشرشده در شماره ۵۵۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
یا رب مباد کس را مخدومِ بیعنایت
احسان رضایی
@ehsanname
حتما عبارتش را شنیدهاید که قدیمیها میگفتند «علی الصباح نِشابور و خفتن بغداد». یعنی که هوای صبح نیشابور آنقدر خوب و خوش و فرحبخش است که ضربالمثل شده. اما از آن هوای خوش و آن دیار خوبان، این روزها خبرهای دیگری هم میرسد. توی هفتهای که گذشت، خبر لغو پیاپی کنسرتها را شنیدیم که در شهر خیام و عطار به کیهان کلهر و شهرام ناظری مجوز خواندن ندادند. اینکه چه دلیلی داشته و ماجرا چی بوده، البته اعلام نشد و ماجرا هم طوری است که نمیشود حدسی داشت. واقعا نمیشود حدسی زد که عیب و ایراد کنسرت این دو استاد توی چی بوده. چون از این دو نفر، سنتیتر و ایرانیتر و اصیلتر، بعید میدانم که بشود پیدا کرد. هرچه میخوانند از سعدی و حافظ و مولانا و باقی بزرگان فرهنگ ماست و آن چیزی هم که مینوازند بیشتر به کار حزن و اندوه میآید. واقعا چرا نباید اینها بخوانند؟ و اگر اینها نخوانند، مخاطب به سمت چه نوع موسیقی خواهد رفت؟ وقتی راههای قانونی و رسمی و تحت کنترل را برای گذران اوقات فراغت ببندیم، جماعت سراغ چه نوع تفریح و سرگرمی خواهند رفت؟ همین هفته نتایج تحقیقی منتشر شد که ۶۵درصد تهرانیها، رفتن به رستوران و سفرهخانه و فستفود را سرگرمی عمده خودشان معرفی کردهاند. تازه این، قسمت بیرونزدۀ کوه یخ است و اموری که قابل ذکر است. وگرنه به قول آن رند نیشابوری «صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را». کارها و چیزهایی میشنویم و میخوانیم که باز صد رحمت به اشتغال به همین خور و خواب و خشم و باقی اموری که شَغَب هستند و جهل و ظلمت. خودتان یک سر به صفحات حوادث روزنامهها بزنید و ببینید که چه خبر است. خیلی هم چیز عجیب و غریب و دور از ذهنی نیست. کیهان کلهر را که برادر شهید است (حسین علیزاده قطعه «سوگ» را که تیتراژ سریال «زیر تیغ» شد، برای شهید کامران کلهر ساخته) و خودش در زمان جنگ پادگان به پادگان میرفته و برای رزمندگان عزیزمان اجرا میکرده (همراهان او در گروه شمس، بعدا همین قطعات را با آواز شهرام ناظری در کاست «صدای سخن عشق» اجرا و ضبط کردند) که نگذاریم بخواند، به شهرام ناظری که سرودهای انقلابیاش مثل «کاروان شهید» را همه از حفظ داریم (این آواز در آلبوم «چاوش ۸» است) مجوز ندهیم، دیگر نباید تعجب کنیم که چرا ماجراهای زرد خواننده رَپِر ساکن مالزی، موضوع گپ و گعدههای جوانان میشود. عوارض آن چنین آموزههایی هم که نیاز به گفتن ندارد، دارد؟ نمیدانم دقیقا به کی باید اینها را گفت، اما از هر کسی که دستش به جایی و دهانش به گوش شنوایی میرسد، عاجزانه خواهش میکنم که به بزرگواران و سروران عزیز، این نکته را بگوید که قبل از اینکه به لغو شدن پی در پی کنسرتهای بامجوز و هل دادن همه به سمت زیرزمین وچیزهای بدون مجوز عادت کنیم، باید کاری کرد.
منتشرشده در شماره ۱۰۲ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
احسان رضایی
@ehsanname
حتما عبارتش را شنیدهاید که قدیمیها میگفتند «علی الصباح نِشابور و خفتن بغداد». یعنی که هوای صبح نیشابور آنقدر خوب و خوش و فرحبخش است که ضربالمثل شده. اما از آن هوای خوش و آن دیار خوبان، این روزها خبرهای دیگری هم میرسد. توی هفتهای که گذشت، خبر لغو پیاپی کنسرتها را شنیدیم که در شهر خیام و عطار به کیهان کلهر و شهرام ناظری مجوز خواندن ندادند. اینکه چه دلیلی داشته و ماجرا چی بوده، البته اعلام نشد و ماجرا هم طوری است که نمیشود حدسی داشت. واقعا نمیشود حدسی زد که عیب و ایراد کنسرت این دو استاد توی چی بوده. چون از این دو نفر، سنتیتر و ایرانیتر و اصیلتر، بعید میدانم که بشود پیدا کرد. هرچه میخوانند از سعدی و حافظ و مولانا و باقی بزرگان فرهنگ ماست و آن چیزی هم که مینوازند بیشتر به کار حزن و اندوه میآید. واقعا چرا نباید اینها بخوانند؟ و اگر اینها نخوانند، مخاطب به سمت چه نوع موسیقی خواهد رفت؟ وقتی راههای قانونی و رسمی و تحت کنترل را برای گذران اوقات فراغت ببندیم، جماعت سراغ چه نوع تفریح و سرگرمی خواهند رفت؟ همین هفته نتایج تحقیقی منتشر شد که ۶۵درصد تهرانیها، رفتن به رستوران و سفرهخانه و فستفود را سرگرمی عمده خودشان معرفی کردهاند. تازه این، قسمت بیرونزدۀ کوه یخ است و اموری که قابل ذکر است. وگرنه به قول آن رند نیشابوری «صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را». کارها و چیزهایی میشنویم و میخوانیم که باز صد رحمت به اشتغال به همین خور و خواب و خشم و باقی اموری که شَغَب هستند و جهل و ظلمت. خودتان یک سر به صفحات حوادث روزنامهها بزنید و ببینید که چه خبر است. خیلی هم چیز عجیب و غریب و دور از ذهنی نیست. کیهان کلهر را که برادر شهید است (حسین علیزاده قطعه «سوگ» را که تیتراژ سریال «زیر تیغ» شد، برای شهید کامران کلهر ساخته) و خودش در زمان جنگ پادگان به پادگان میرفته و برای رزمندگان عزیزمان اجرا میکرده (همراهان او در گروه شمس، بعدا همین قطعات را با آواز شهرام ناظری در کاست «صدای سخن عشق» اجرا و ضبط کردند) که نگذاریم بخواند، به شهرام ناظری که سرودهای انقلابیاش مثل «کاروان شهید» را همه از حفظ داریم (این آواز در آلبوم «چاوش ۸» است) مجوز ندهیم، دیگر نباید تعجب کنیم که چرا ماجراهای زرد خواننده رَپِر ساکن مالزی، موضوع گپ و گعدههای جوانان میشود. عوارض آن چنین آموزههایی هم که نیاز به گفتن ندارد، دارد؟ نمیدانم دقیقا به کی باید اینها را گفت، اما از هر کسی که دستش به جایی و دهانش به گوش شنوایی میرسد، عاجزانه خواهش میکنم که به بزرگواران و سروران عزیز، این نکته را بگوید که قبل از اینکه به لغو شدن پی در پی کنسرتهای بامجوز و هل دادن همه به سمت زیرزمین وچیزهای بدون مجوز عادت کنیم، باید کاری کرد.
منتشرشده در شماره ۱۰۲ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
بعد از اعلام هک شدن پسوردهای لینکدین، جدول ۲۰۱۲ خود لینکدین از رایجترین پسوردهای کاربرانش دوباره پخش شد. جدولی که نشان میدهد در دنیای امروز، اسم «مگی» داستانیترین است و حُکم لیلی را دارد @ehsanname
نمونهای از گزارشهای قدیمی در بررسی موضوع کتابخوانی در جامعه ایران، مجله «زن روز» خرداد ۱۳۵۲ @ehsanname
برگی از دفتر یادداشتهای شخصی ملاصدرا، فیلسوف بزرگ، که در آن اشعاری از «منطق الطیر» عطار را نوشته است. این نسخه خطی گرانبها در کتابخانه ملی و به شماره ۱۹۱۶۴ نگهداری میشود @ehsanname
«دیروقت بود. خورشید به نوک کوههای مغرب نزدیک میشد، اما از حسنک خبری نبود...» خالق حسنک و شخصیتهای دیگر آشنای کودکی ما، پرویز کلانتری نقاش، بر اثر عوارض سکته زمستان۹۳، درگذشت @ehsanname
درس «چوپان دروغگو»، یکی از بهترین طراحیهای مرحوم پرویز کلانتری، درسی که خیلیها یاد نگرفتند @ehsanname
پنج تصویر از انتظار
اندیشه مهدویت و انتظار کشیدن برای رسیدن امام آخرین که به ظلم و ستم پایان بدهد، همواره یکی از اندیشههای اصلی شیعیان و حتی اهل تسنن بوده است. انتظاری که در مواقع بروز بلاهای بزرگ تشدید هم میشده. این انتظار که باعث ایجاد انگیزه برای از سر گذراندن این گذرگاههای سخت تاریخی بوده، نمونههای متعدد و متنوعی دارد. پنج روایت از انتظار ایرانیان در روزگار بعد از حمله مغول را بخوانید: 👇
@ehsanname
✅ یاقوت حموی، جغرافیدان معروف قرن هفتم هجری، در توضیحاتش راجع به شهر کاشان مینویسد که در سالهای تسلط مغولان بر ایران، مردم شهر کاشان، هرروز هنگام سپیدهدم، از دروازه خارج می شدند و اسب زینکردهای را همراه میبردند، تا حضرت(عج) در صورت ظهور بر آن اسب سوار شوند. «عدهای از علویان ساکن کاشان منتظرند که صبح فردا قائم آنان ظهور کند و در هر طلوع، مسلح، سوار بر اسب، به خارج از شهر میروند و متاسف برمیگردند.» (به نقل از: سیمای کاشان در معجم البلدان یاقوت حموی، عبدالرحیم قنوات، ص ۱۷۳)
@ehsanname
✅ زکریای قزوینی، صاحب «عجایبنامه»، در تالیف جغرافیایی خود یعنی «آثار البلاد و اخبار العباد» آورده که شیعیان کاشان هر صبح جمعه «انتظار میبرند ظهور قائم را بر خود و به محضِ انتظار، قانع نیستند بلکه همه سوار میشوند و شمشیرها را به گردنها حمایل میسازند و جمیع اسلحه با خود میگیرند و برمیآیند از مساکن خود به بیرون شهر، به قصد استقبال امام، گویا قاصدی به آنها رسیده و خبر به قدوم و ظهور امام داده و چون آفتاب غروب مینماید، برمیگردند مأیوس و متأسف و میگویند امروز نیز امام ظهور نفرمود.» (آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه محمد مراد بن عبدالرحمان، تصحیح سیدمحمد شاهمرادی، ص ۲۱۵ – همان، ترجمه میرهاشم محدث، ص ۴۵۶)
@ehsanname
✅ درزمان دولت سربداران نظیر همین برنامه در شهر سبزوار معمول بوده است و امیرانِ سربدار، آماده نگه داشتن اسبی برای آن حضرت به صورت شبانهروزی و در تمام ایام هفته را از وظایف خود میدانستند. این مطلب را هم تاریخ «حبیب السیر» آورده (جلد ۳ صفحه ۳۶۶) و هم تاریخ «روضة الصفا» (جلد ۵ صفحه ۶۲۴). عبارت میرخواند در «روضة الصفا» چنین است: «هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان(عج) اسب کشیدندی.»
@ehsanname
✅ ابنبطوطه در سفرنامه معروفش، در وصف شهر حلّه آورده است: «در نزدیکی بازار بزرگ شهر، مسجدی قرار دارد که بر درِ آن پردۀ حریری آویزان است و آنجا را مشهد صاحب الزمان میخوانند. شبها پس از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشیرهای آخته، پیش امیر شهر میروند و از او اسبی یا استری زینکرده میگیرند و به سوی مشهد صاحب الزمان روانه میشوند. پیشاپیش این چارپا طبل و شیپور و بوق زده میشود و از آن صد تن، نیمی در جلو حیوان و نیمی دیگر در دنبال آن راه میافتند و سایر مردم در طرفین این دسته حرکت میکنند و چون به مشهد صاحب الزمان میرسند در برابر در ایستاده، آواز میدهند که: بسم الله، ای صاحب الزمان، بسم الله! بیرون آی که تباهی روی زمین را فراگرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است که برآیی تا خدا به وسیلۀ تو حق را از باطل جدا کند... و به همین ترتیب به نواختن بوق و شیپور و طبل ادامه میدهند تا نماز مغرب فرا رسد. مردم حلّه معتقدند که پسر امام حسن عسکری(ع) وارد این مسجد شده و در آنجا غیبت کرده و از همانجا ظهور خواهد کرد.» (سفرنامه ابنبطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، جلد اول، ص ۲۷۲)
@ehsanname
✅ در یکی از رسالات فرقه حروفیه با عنوان «محرمنامه» که سال ۸۳۱قمری به لهجه استرآبادی نوشته شده، آمده است که امام زمان(عج) خواهد آمد و «به نیروی شمشیر، ظلم را که تجاوز بعضی به بعضی دیگر است ریشهکن خواهد نمود» و به قوانین ظالمانه مغول و «یاسا»ی چنگیز پایان خواهد داد. (به نقل از: نهضت سربداران خراسان، ایلیا پطروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، ص ۱۵)
اندیشه مهدویت و انتظار کشیدن برای رسیدن امام آخرین که به ظلم و ستم پایان بدهد، همواره یکی از اندیشههای اصلی شیعیان و حتی اهل تسنن بوده است. انتظاری که در مواقع بروز بلاهای بزرگ تشدید هم میشده. این انتظار که باعث ایجاد انگیزه برای از سر گذراندن این گذرگاههای سخت تاریخی بوده، نمونههای متعدد و متنوعی دارد. پنج روایت از انتظار ایرانیان در روزگار بعد از حمله مغول را بخوانید: 👇
@ehsanname
✅ یاقوت حموی، جغرافیدان معروف قرن هفتم هجری، در توضیحاتش راجع به شهر کاشان مینویسد که در سالهای تسلط مغولان بر ایران، مردم شهر کاشان، هرروز هنگام سپیدهدم، از دروازه خارج می شدند و اسب زینکردهای را همراه میبردند، تا حضرت(عج) در صورت ظهور بر آن اسب سوار شوند. «عدهای از علویان ساکن کاشان منتظرند که صبح فردا قائم آنان ظهور کند و در هر طلوع، مسلح، سوار بر اسب، به خارج از شهر میروند و متاسف برمیگردند.» (به نقل از: سیمای کاشان در معجم البلدان یاقوت حموی، عبدالرحیم قنوات، ص ۱۷۳)
@ehsanname
✅ زکریای قزوینی، صاحب «عجایبنامه»، در تالیف جغرافیایی خود یعنی «آثار البلاد و اخبار العباد» آورده که شیعیان کاشان هر صبح جمعه «انتظار میبرند ظهور قائم را بر خود و به محضِ انتظار، قانع نیستند بلکه همه سوار میشوند و شمشیرها را به گردنها حمایل میسازند و جمیع اسلحه با خود میگیرند و برمیآیند از مساکن خود به بیرون شهر، به قصد استقبال امام، گویا قاصدی به آنها رسیده و خبر به قدوم و ظهور امام داده و چون آفتاب غروب مینماید، برمیگردند مأیوس و متأسف و میگویند امروز نیز امام ظهور نفرمود.» (آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه محمد مراد بن عبدالرحمان، تصحیح سیدمحمد شاهمرادی، ص ۲۱۵ – همان، ترجمه میرهاشم محدث، ص ۴۵۶)
@ehsanname
✅ درزمان دولت سربداران نظیر همین برنامه در شهر سبزوار معمول بوده است و امیرانِ سربدار، آماده نگه داشتن اسبی برای آن حضرت به صورت شبانهروزی و در تمام ایام هفته را از وظایف خود میدانستند. این مطلب را هم تاریخ «حبیب السیر» آورده (جلد ۳ صفحه ۳۶۶) و هم تاریخ «روضة الصفا» (جلد ۵ صفحه ۶۲۴). عبارت میرخواند در «روضة الصفا» چنین است: «هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان(عج) اسب کشیدندی.»
@ehsanname
✅ ابنبطوطه در سفرنامه معروفش، در وصف شهر حلّه آورده است: «در نزدیکی بازار بزرگ شهر، مسجدی قرار دارد که بر درِ آن پردۀ حریری آویزان است و آنجا را مشهد صاحب الزمان میخوانند. شبها پس از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشیرهای آخته، پیش امیر شهر میروند و از او اسبی یا استری زینکرده میگیرند و به سوی مشهد صاحب الزمان روانه میشوند. پیشاپیش این چارپا طبل و شیپور و بوق زده میشود و از آن صد تن، نیمی در جلو حیوان و نیمی دیگر در دنبال آن راه میافتند و سایر مردم در طرفین این دسته حرکت میکنند و چون به مشهد صاحب الزمان میرسند در برابر در ایستاده، آواز میدهند که: بسم الله، ای صاحب الزمان، بسم الله! بیرون آی که تباهی روی زمین را فراگرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است که برآیی تا خدا به وسیلۀ تو حق را از باطل جدا کند... و به همین ترتیب به نواختن بوق و شیپور و طبل ادامه میدهند تا نماز مغرب فرا رسد. مردم حلّه معتقدند که پسر امام حسن عسکری(ع) وارد این مسجد شده و در آنجا غیبت کرده و از همانجا ظهور خواهد کرد.» (سفرنامه ابنبطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، جلد اول، ص ۲۷۲)
@ehsanname
✅ در یکی از رسالات فرقه حروفیه با عنوان «محرمنامه» که سال ۸۳۱قمری به لهجه استرآبادی نوشته شده، آمده است که امام زمان(عج) خواهد آمد و «به نیروی شمشیر، ظلم را که تجاوز بعضی به بعضی دیگر است ریشهکن خواهد نمود» و به قوانین ظالمانه مغول و «یاسا»ی چنگیز پایان خواهد داد. (به نقل از: نهضت سربداران خراسان، ایلیا پطروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، ص ۱۵)
اصغر فرهادی برای فیلمنامه «فروشنده» برنده جایزه بهترین سناریو از شصتونهمین جشنواره فیلم کن شد. تعدادی از فیلمنامههای فرهادی قبلا منتشر شده است، دیگر وقتش است این کتاب را بخوانیم @ehsanname
این طرح جلد یک کتاب درسی ریاضی است، که آدمهای داخلش هم کتابی دقیقا با همین جلد دستشان دارند، فضایی شبیه فیلم Inception. حالا هافینگتونپست خبر از جنجالی شدن این طرح بین کارابران توئیتر داده @ehsanname
تصویری از شماره ۵۰ مجله «روزهای زندگی بچهها» که در آن چوپان، سگ گله را به خاطر همدستی با گرگ اعدام میکند، باعث اعتراض طرفداران حقوق حیوانات و روانشناسان کودک شده است @ehsanname
انتشارات نار کوچِک ترکیه در سایت اینترنتی خود نوشته حق انتشار ترجمه ترکی آثار صمد بهرنگی را از سینا بهرنگی، برادرزاده صمد خریده است @ehsanname
استیون کینگ و ۶۰۰ نویسنده آمریکایی علیه دونالد ترامپ کمپین تشکیل دادند. این نویسندگان در نامه سرگشادهای خطاب به مردم آمریکا در سایت معروف Literary Hub به نامزدی ترامپ برای ریاستجمهوری آمریکا اعتراض کردهاند و نوشتهاند «تاریخ دیکتاتوری، تاریخ دستکاری و تقسیم، عوامفریبی و دروغ است». این نامه روز سهشنبه با ۴۵۰ امضا روی سایت قرار گرفته بود که ظرف یک روز ۱۵۰ امضای جدید به آن اضافه شد.
البته بیشتر این فهرست در ایران ناشناخته هستند و جز استیون کینگ، جنایینویس معروف، از این لیست فقط توبیاس وولف، دنیل هندلر (با اسم مستعار لمونی اسکیت در سری «ماجراهای بچههای بدشانس»)، لیدیا دیویس، جنیفر ایگان و دیو ایگرز هستند که کتابی از آنها به فارسی ترجمه شده است.
@ehsanname
استیون کینگ، از منتقدان جدی دونالد ترامپ است و ماه پیش گفته بود که به جریان رای آوردن هیلاری کلینتون کمک خواهد کرد. او چهار بار علیه ترامپ نوشته است، از جمله در دسامبر ۲۰۱۵ او را کایوت (گرگ بومی آمریکای شمالی) خواند، در آگوست ۲۰۱۵ این شعار را به کمپین تبلیغاتی ترامپ پیشنهاد کرد: «اگه سفیدپوستی، حق با تو است! اگه هر رنگ دیگری هستی، من بهت اعتماد ندارم!» و پریروز هم او را «بیشعوری بدون هیچ اطلاع از سیاست خارجی» لقب داد. به قول ستوننویس دیلی تلگراف، استیون کینگ تعدادی از مخوفترین چهرههای ادبیات مدرن را خلق کرده و چیزهایی درباره هیولاها میداند، برای همین است که چشمانداز ریاستجمهوری ترامپ او را وادار به واکنش کرده است.
@ehsanname
متن نامه نویسندگان آمریکایی علیه ترامپ و امضاهایشان را در لینک زیر ببینید 👇
http://lithub.com/an-open-letter-to-the-american-people/
البته بیشتر این فهرست در ایران ناشناخته هستند و جز استیون کینگ، جنایینویس معروف، از این لیست فقط توبیاس وولف، دنیل هندلر (با اسم مستعار لمونی اسکیت در سری «ماجراهای بچههای بدشانس»)، لیدیا دیویس، جنیفر ایگان و دیو ایگرز هستند که کتابی از آنها به فارسی ترجمه شده است.
@ehsanname
استیون کینگ، از منتقدان جدی دونالد ترامپ است و ماه پیش گفته بود که به جریان رای آوردن هیلاری کلینتون کمک خواهد کرد. او چهار بار علیه ترامپ نوشته است، از جمله در دسامبر ۲۰۱۵ او را کایوت (گرگ بومی آمریکای شمالی) خواند، در آگوست ۲۰۱۵ این شعار را به کمپین تبلیغاتی ترامپ پیشنهاد کرد: «اگه سفیدپوستی، حق با تو است! اگه هر رنگ دیگری هستی، من بهت اعتماد ندارم!» و پریروز هم او را «بیشعوری بدون هیچ اطلاع از سیاست خارجی» لقب داد. به قول ستوننویس دیلی تلگراف، استیون کینگ تعدادی از مخوفترین چهرههای ادبیات مدرن را خلق کرده و چیزهایی درباره هیولاها میداند، برای همین است که چشمانداز ریاستجمهوری ترامپ او را وادار به واکنش کرده است.
@ehsanname
متن نامه نویسندگان آمریکایی علیه ترامپ و امضاهایشان را در لینک زیر ببینید 👇
http://lithub.com/an-open-letter-to-the-american-people/
Literary Hub
An Open Letter to the American People
AN OPEN LETTER TO THE AMERICAN PEOPLE Because, as writers, we are particularly aware of the many ways that language can be abused in the name of power; Because we believe that any democracy worthy …
یادداشتهای کاپولا درحاشیه رمان «پدرخوانده» ماریو پوزو. اینجا مایکل کورلئونه، سولونزو و سروان مککلاسکی را در یک رستوران میکشد. قرار است کتاب حواشی کاپولا بر «پدرخوانده» در نوامبر منتشر شود @ehsanname