📚ماریو وارگاس یوسا: آینده کتاب عصبی و نگرانم میکند. کتاب در زندگی من خیلی مهم بوده. آنچنان من را غنی کرده که وقتی درباره احتمال از بین رفتن کتابها فکر میکنم، خیلی ناراحت میشوم. این واقعیتی است که نمیتوانیم رهایش کنیم. آیا کتاب ابزار اصلی شکلدهی ذهن بشر باقی میماند و زندگی را مثل قبل غنا میبخشد یا اینکه تصاویر، صفحههای نمایش و انقلاب بزرگ صوتی ـ تصویریِ دوران ما، جایگزینش میشود و کتاب روزبهروز به حاشیه رانده میشود؟ این یک واقعیت کاملا محتمل است که وجود انسانها را خیلی تضعیف میکند. معتقد نیستم رسانههای صوتی ـ تصویری که برای اطلاعات و ارتباطات فوقالعاده هستند، بتوانند جایگزین آنچه ادبیات نمایندگیاش میکند، شوند. فکر نمیکنم این رسانهها انسان را شکل دهند، حساسیت و ابداعات او و از همه بالاتر روحیه انتقادی او را ارتقا ببخشند، همان کاری که ادبیات کرد.
@ehsanname
goo.gl/F2BPU3
📌بخشی از یک مصاحبه بلند. ترجمه این مصاحبه خواندنی در اینجا:
isna.ir/news/96041407331/
@ehsanname
goo.gl/F2BPU3
📌بخشی از یک مصاحبه بلند. ترجمه این مصاحبه خواندنی در اینجا:
isna.ir/news/96041407331/
✍️مارکز به روایت یوسا
@ehsanname
بالاخره طلسم شکست و یوسا، پنجشنبه گذشته در برنامهای که به مناسبت پنجاهمین سال انتشار «صد سال تنهایی» در دانشگاه کامپلوتنس مادرید برگزار شد، درباره مارکز حرف زد. دو غول ادبیات آمریکای لاتین، یوسا و مارکز زمانی بهترین دوستها بودند تا اینکه سال ۱۹۷۶ در افتتاحیه جشنواره فیلمی در مکزیکوسیتی، یوسا سر ماجرایی ظاهراً ناموسی، مشتی حواله صورت مارکز کرد و رفاقت به پایان رسید. بعد از آن، نه یوسا درباره مارکز و این درگیری حرفی زد و نه مارکز از یوسا چیزی گفت. حتی میگویند جلد دوم زندگینامه خودنوشت مارکز، یعنی «زندهام که روایت کنم» به خاطر همین که باید به دوران رفاقت با یوسا میپرداخت هرگز منتشر نشد. حالا خبر این است که یوسا بالاخره سه سال بعد از درگذشت مارکز درباره او و کارهایش حرف زده.
goo.gl/Sm1ucF
یوسا در این برنامه گفت نخستین بار در ۱۹۶۶ و با خواندن «کسی به سرهنگ نامه نمینویسد» با مارکز آشنا شد و «از این کتاب خیلی خوشم آمد.» آنها اولین بار همدیگر را سال ۱۹۶۷ در هواپیمایی به مقصد کاراکاس دیدند، سالی که مارکز «صد سال تنهایی» را منتشر کرده بود و یوسا برای رمان «خانه سبز» حسابی تحسین شد. دیدار بعدی در دانشگاه مهندسیِ لیما رخ داد که آنجا با هم یک نشست عمومی داشت. چندماه بعد، مارکز و همسرش مرسدس به بارسلونا رفتند که یوسا و همسرش پاتریشیا هم آنجا بودند و «من فکر میکنم آنچه بیش از همه به دوستی ما کمک کرد، مطالعات ما بود. هر دو فاکنر را میستودیم و در دیدارهایمان نظراتمان درباره فاکنر را با هم در میان میگذاشتیم. مارکز بهشدت تحت تأثیر ویرجینیا وولف بود. او زیاد درباره وولف حرف میزد و من از سارتر. مارکز اما فکر میکرد من هرگز سارتر را نخواندهام. آن زمان دیگر مثل اوایل علاقهای به اگزیستانسیالیستهای فرانسوی نداشتم.»
یوسا کلاسهای مختلفی در پورتوریکو، انگلستان و بارسلونا درباره آثار مارکز گذاشت و در نهایت تز دکترایش را هم به بررسی آثار دوستش اختصاص داد. این تحقیق سال ۱۹۷۱ و با عنوان «سرگذشت یک تصمیم» منتشر شد. آنجا یوسا درباره «صد سال تنهایی» نوشت: «کاری که صد سال تنهایی با بقیه داستانها و رمانهای بعد از خودش میکند، تقلیل دادن آنها در حد آگهیهای بازگانی است.» ده سال پیش یوسا اجازه داد بخش مربوط به «صد سال تنهایی»اش در این کتاب، به عنوان مقدمه چاپ ویژه چهلمین سال این کتاب منتشر شود.
به گفته یوسا این دو نویسنده بزرگ زمانی سعی کردند کتاب مشترکی درباره پرو و کلمبیا در منطقه آمازون بنویسند که در نهایت به نتیجهای نرسید. و البته اختلافاتی هم داشتند، مثلا در مورد فیدل کاسترو و انقلاب کوبا که «تاثیری عمیق برهمه ما داشت». یوسا گفت: «اول من بودم که هوادار و مشتاق انقلاب کوبا بودم و او علاقهای به این موضوع نداشت.» اما بعد از ماجرای دستگیری هربرتو پادیلا، شاعر کوبایی به جرم خیانت به انقلاب کوبا در ۱۹۷۱ «من به منتقد کوبا بدل شدم و گابو به این نتیجه رسید که بهتر است در کنار کوبا بماند.»
یوسا در این گفتگو باز هم از «صد سال تنهایی» و حیرتش درباره آن گفت و «پاییز پدرسالار» را کاریکاتوری از آن خواند. و در پاسخ به سوالی درباره ماجرای آن مشت معروف در ۱۹۷۶ با «نه» قاطع نشان داد که هنوز هم دوست ندارد در آن باره حرف بزند. و بالاخره جواب او در مورد لحظه شنیدن خبر درگذشت مارکز: «مسلما ناراحتکننده بود. دورهای است که به پایان میرسد، همانطور که مرگ کورتاسار یا کارلوس فوئنتس سررسید. آنها نویسندگان بزرگی بودند، اما در عین حال دوستان خیلی خوبی هم بودند. ما در دورهای زندگی کردیم که ادبیات آمریکای لاتین بسیار معتبر بود. بعد ناگهان کشف کردم که من آخرین بازمانده آن نسل هستم و آخرین فردی که میتواند از آن تجربهها به عنوان اول شخص صحبت کند و این، خیلی غمانگیز است.»
mehrnews.com/news/4024211/
isna.ir/news/96041708799/
@ehsanname
بالاخره طلسم شکست و یوسا، پنجشنبه گذشته در برنامهای که به مناسبت پنجاهمین سال انتشار «صد سال تنهایی» در دانشگاه کامپلوتنس مادرید برگزار شد، درباره مارکز حرف زد. دو غول ادبیات آمریکای لاتین، یوسا و مارکز زمانی بهترین دوستها بودند تا اینکه سال ۱۹۷۶ در افتتاحیه جشنواره فیلمی در مکزیکوسیتی، یوسا سر ماجرایی ظاهراً ناموسی، مشتی حواله صورت مارکز کرد و رفاقت به پایان رسید. بعد از آن، نه یوسا درباره مارکز و این درگیری حرفی زد و نه مارکز از یوسا چیزی گفت. حتی میگویند جلد دوم زندگینامه خودنوشت مارکز، یعنی «زندهام که روایت کنم» به خاطر همین که باید به دوران رفاقت با یوسا میپرداخت هرگز منتشر نشد. حالا خبر این است که یوسا بالاخره سه سال بعد از درگذشت مارکز درباره او و کارهایش حرف زده.
goo.gl/Sm1ucF
یوسا در این برنامه گفت نخستین بار در ۱۹۶۶ و با خواندن «کسی به سرهنگ نامه نمینویسد» با مارکز آشنا شد و «از این کتاب خیلی خوشم آمد.» آنها اولین بار همدیگر را سال ۱۹۶۷ در هواپیمایی به مقصد کاراکاس دیدند، سالی که مارکز «صد سال تنهایی» را منتشر کرده بود و یوسا برای رمان «خانه سبز» حسابی تحسین شد. دیدار بعدی در دانشگاه مهندسیِ لیما رخ داد که آنجا با هم یک نشست عمومی داشت. چندماه بعد، مارکز و همسرش مرسدس به بارسلونا رفتند که یوسا و همسرش پاتریشیا هم آنجا بودند و «من فکر میکنم آنچه بیش از همه به دوستی ما کمک کرد، مطالعات ما بود. هر دو فاکنر را میستودیم و در دیدارهایمان نظراتمان درباره فاکنر را با هم در میان میگذاشتیم. مارکز بهشدت تحت تأثیر ویرجینیا وولف بود. او زیاد درباره وولف حرف میزد و من از سارتر. مارکز اما فکر میکرد من هرگز سارتر را نخواندهام. آن زمان دیگر مثل اوایل علاقهای به اگزیستانسیالیستهای فرانسوی نداشتم.»
یوسا کلاسهای مختلفی در پورتوریکو، انگلستان و بارسلونا درباره آثار مارکز گذاشت و در نهایت تز دکترایش را هم به بررسی آثار دوستش اختصاص داد. این تحقیق سال ۱۹۷۱ و با عنوان «سرگذشت یک تصمیم» منتشر شد. آنجا یوسا درباره «صد سال تنهایی» نوشت: «کاری که صد سال تنهایی با بقیه داستانها و رمانهای بعد از خودش میکند، تقلیل دادن آنها در حد آگهیهای بازگانی است.» ده سال پیش یوسا اجازه داد بخش مربوط به «صد سال تنهایی»اش در این کتاب، به عنوان مقدمه چاپ ویژه چهلمین سال این کتاب منتشر شود.
به گفته یوسا این دو نویسنده بزرگ زمانی سعی کردند کتاب مشترکی درباره پرو و کلمبیا در منطقه آمازون بنویسند که در نهایت به نتیجهای نرسید. و البته اختلافاتی هم داشتند، مثلا در مورد فیدل کاسترو و انقلاب کوبا که «تاثیری عمیق برهمه ما داشت». یوسا گفت: «اول من بودم که هوادار و مشتاق انقلاب کوبا بودم و او علاقهای به این موضوع نداشت.» اما بعد از ماجرای دستگیری هربرتو پادیلا، شاعر کوبایی به جرم خیانت به انقلاب کوبا در ۱۹۷۱ «من به منتقد کوبا بدل شدم و گابو به این نتیجه رسید که بهتر است در کنار کوبا بماند.»
یوسا در این گفتگو باز هم از «صد سال تنهایی» و حیرتش درباره آن گفت و «پاییز پدرسالار» را کاریکاتوری از آن خواند. و در پاسخ به سوالی درباره ماجرای آن مشت معروف در ۱۹۷۶ با «نه» قاطع نشان داد که هنوز هم دوست ندارد در آن باره حرف بزند. و بالاخره جواب او در مورد لحظه شنیدن خبر درگذشت مارکز: «مسلما ناراحتکننده بود. دورهای است که به پایان میرسد، همانطور که مرگ کورتاسار یا کارلوس فوئنتس سررسید. آنها نویسندگان بزرگی بودند، اما در عین حال دوستان خیلی خوبی هم بودند. ما در دورهای زندگی کردیم که ادبیات آمریکای لاتین بسیار معتبر بود. بعد ناگهان کشف کردم که من آخرین بازمانده آن نسل هستم و آخرین فردی که میتواند از آن تجربهها به عنوان اول شخص صحبت کند و این، خیلی غمانگیز است.»
mehrnews.com/news/4024211/
isna.ir/news/96041708799/
Forwarded from احساننامه
HJ247-Marquez Llosa.pdf
313.6 KB
❌ چرا روابط مارکز و یوسا شکرآب شد؟ شما طرفدار کدام هستید؟ بازخوانی یک دعوای صددرصد ادبی، به قلم احسان رضایی، از شماره ۲۴۷ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
🗞صورت مشتخورده مارکز بعد از دعوا با یوسا. روزنامه مکزیکی «لا ژورنادا» ۶ مارس ۲۰۰۷ و به مناسبت هشتادسالگی مارکز این عکس را با روایتی از عکاس در مورد روز درگیری منتشر کرد @ehsanname
📝 کتاب «نیما، زندگانی و آثار او» اثر ابوالقاسم جنتی عطائی، با طرح جلد جالبی از استاد محمد بهرامی، ۱۳۳۴
@ehsanname
از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
@ehsanname
از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
Forwarded from احساننامه
۱۸ تیر، سالروز درگذشت مهدی آذریزدی، مردی که چند نسل با قصههای خوبش بزرگ شدند @ehsanname
📖پیشنهاد کتاب برای ۱۸ تیر، سالروز درگذشت مهدی آذریزدی: در این سه مجموعه، مقالات، مصاحبهها و نامههای مرحوم آذریزدی جمع شده که محور تمامشان کتاب است @ehsanname
🔹اسپنسر جانسون، روانشناس و نویسنده آمریکایی درگذشت. او سال ۱۹۹۸ «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟» را نوشت که پرفروشترین کتاب موفقیت شد. اینها جلد تعدادی از ترجمههای این کتاب به فارسی است @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 آنونس|چرا #حسین_منزوی تا سالها مهجور ماند؟ #غلامرضا_طریقی توضیح میدهد
@ehsanname
نسخه کامل در اینجا
aparat.com/v/y0YwL
@ehsanname
نسخه کامل در اینجا
aparat.com/v/y0YwL
📌برگه مشخصات یک پیام تلگراف در سال ۱۳۲۹قمری/ ۱۲۹۰شمسی. ۴سال است که دیگر در دنیا تلگراف نمیزنند، اما عبارت «حرف مفت» از دوران تلگراف و اشاره به شمردن کلمات هر پیام در فرهنگ ما باقی مانده @ehsanname
📚سه سال پیش داعش کتابخانه مرکزی دانشگاه موصل را سوزاند. حالا جوانهای موصلی میخواهند دوباره کتابخانه را برپا کنند. عبدالستار الحمدانی، دانشجوی۲۱ساله داروسازی کتابهایش را به دانشگاه میبرد @ehsanname
Forwarded from Deleted Channel
🗓 #یادداشتها
⭕️ کتابخانهی کوچک من
✅ روزی برای خبرنگار
▪️سلمانیها وقتی بیکار میشوند، سر همدیگر را میتراشند اما یک نویسنده اگر ننویسد، باید چه کار کند؟
▪️معمولا نویسندهها برای گذران زندگی و چارهی وقتهایی که هنوز کتاب جدیدی ننوشتهاند، با مطبوعات همکاری میکنند. اما بعضی از نویسندهها هم هستند که اصلا کار حرفهای نوشتن را با خبرنگاری و تهیهی گزارش شروع کردهاند.
▪️نویسندگانی که اتفاق بینشان، اسمهای خیلی بزرگ هم هست؛ مثلا گابریل گارسیا مارکز، نویسندهی رمان معروف «صد سال تنهایی» از آن دسته آدمهایی بود که تا آخر عمر، ستون ثابتش را در روزنامهها حفظ کرد و یک بار هم
برای فیدل کاسترو، یک خبرگزاری تاسیس کرد یا فرض کنید چارلز دیکنز، این نویسندهی بزرگ در ابتدای کارش خبرنگار سیاسی بود. اولین کارش را با نشریهای به اسم «آينهی پارلمان» شروع كرد و در بيستويکسالگی خبرنگار پارلمانی روزنامههای معروف لندن شد و اصلا از همین جا بود که با رفاقت با سردبیرها توانست تعدادی از داستان کوتاههایش را چاپ كند و نویسنده شود.
▪️جاناشتاینبک، نویسنده «خوشههای خشم» هم زمانی خبرنگار ورزشی بود. ماکسیم گورکی هم سالهای سال خبرنگار بود و اصلا اسم مستعار گورکی را هم زمانی که در تفلیس، در روزنامهی «قفقاز» کار میکرد، انتخاب کرد، چون معتقد بود قلمش دارد حقایق گزندهای را بازگو میکند و خب گورکی هم
در روسی، همین گزنده معنی میدهد (اسم اصلی او آلکسی ماکسیمویچ پِشکوف بود).
▪️رودیارد کیپلینگ، نویسندهی «کتاب جنگل» هم هفت سال سردبیر یک نشریهی محلی بود. اما چه محلی؟ حدسش را هم نمیتوانید بزنید که او در لاهور، همین بغل دست خودمان در ایالت پنجابِ پاکستان، سردبیر یک نشریهی نُقلی به اسم «روزنامهی عمران و ارتش» بوده است.
▪️ارنست همینگوی هم میدانید سالها خبرنگاری کرد و از جمله، گزارشهایش از جنگ داخلی اسپانیا معروف است. اصلا
تعدادی از گزارشهای خبری همینگوی و همین طور مارکز به فارسی ترجمه شده که تنوع مطالب خبری مارکز بیشتر است و بینشان چیزهای بامزهای مثل تاریخچهی کوکاکولا یا بیماری شاه مخلوع پهلوی را هم میتوانید بخوانید.
▪️منظور از این فهرست طول و دراز اين كه هم شما خبرنگارها را دست کم نگیرید و بدانید که بینشان چندتا نوبلی بالقوه هست، هم اين که جناحهای سیاسی به خودشان بگویند که از خبرنگار توقع پادویی برای این و آن را نباید داشت و هم اين که کاش، واقعا کاش، خود خبرنگارها کارشان را دست کم نگیرند. به نثر و نگارششان برسند و اسیر سرعت فضاهای اینترنتی و شبکههای مجازی نشوند.
yon.ir/Iref5
▪️نوشتههای یک خبرنگار حرفهای هرگز گم نخواهد شد.
🖌 احسان رضایی
📌 منتشر شده در همشهریجوان|شماره ۶۰۹
⛔️ نقلِ مطلب بدون ذکر منبع، خلاف اخلاق رسانهای است.
@HamshahriJAVAN
⭕️ کتابخانهی کوچک من
✅ روزی برای خبرنگار
▪️سلمانیها وقتی بیکار میشوند، سر همدیگر را میتراشند اما یک نویسنده اگر ننویسد، باید چه کار کند؟
▪️معمولا نویسندهها برای گذران زندگی و چارهی وقتهایی که هنوز کتاب جدیدی ننوشتهاند، با مطبوعات همکاری میکنند. اما بعضی از نویسندهها هم هستند که اصلا کار حرفهای نوشتن را با خبرنگاری و تهیهی گزارش شروع کردهاند.
▪️نویسندگانی که اتفاق بینشان، اسمهای خیلی بزرگ هم هست؛ مثلا گابریل گارسیا مارکز، نویسندهی رمان معروف «صد سال تنهایی» از آن دسته آدمهایی بود که تا آخر عمر، ستون ثابتش را در روزنامهها حفظ کرد و یک بار هم
برای فیدل کاسترو، یک خبرگزاری تاسیس کرد یا فرض کنید چارلز دیکنز، این نویسندهی بزرگ در ابتدای کارش خبرنگار سیاسی بود. اولین کارش را با نشریهای به اسم «آينهی پارلمان» شروع كرد و در بيستويکسالگی خبرنگار پارلمانی روزنامههای معروف لندن شد و اصلا از همین جا بود که با رفاقت با سردبیرها توانست تعدادی از داستان کوتاههایش را چاپ كند و نویسنده شود.
▪️جاناشتاینبک، نویسنده «خوشههای خشم» هم زمانی خبرنگار ورزشی بود. ماکسیم گورکی هم سالهای سال خبرنگار بود و اصلا اسم مستعار گورکی را هم زمانی که در تفلیس، در روزنامهی «قفقاز» کار میکرد، انتخاب کرد، چون معتقد بود قلمش دارد حقایق گزندهای را بازگو میکند و خب گورکی هم
در روسی، همین گزنده معنی میدهد (اسم اصلی او آلکسی ماکسیمویچ پِشکوف بود).
▪️رودیارد کیپلینگ، نویسندهی «کتاب جنگل» هم هفت سال سردبیر یک نشریهی محلی بود. اما چه محلی؟ حدسش را هم نمیتوانید بزنید که او در لاهور، همین بغل دست خودمان در ایالت پنجابِ پاکستان، سردبیر یک نشریهی نُقلی به اسم «روزنامهی عمران و ارتش» بوده است.
▪️ارنست همینگوی هم میدانید سالها خبرنگاری کرد و از جمله، گزارشهایش از جنگ داخلی اسپانیا معروف است. اصلا
تعدادی از گزارشهای خبری همینگوی و همین طور مارکز به فارسی ترجمه شده که تنوع مطالب خبری مارکز بیشتر است و بینشان چیزهای بامزهای مثل تاریخچهی کوکاکولا یا بیماری شاه مخلوع پهلوی را هم میتوانید بخوانید.
▪️منظور از این فهرست طول و دراز اين كه هم شما خبرنگارها را دست کم نگیرید و بدانید که بینشان چندتا نوبلی بالقوه هست، هم اين که جناحهای سیاسی به خودشان بگویند که از خبرنگار توقع پادویی برای این و آن را نباید داشت و هم اين که کاش، واقعا کاش، خود خبرنگارها کارشان را دست کم نگیرند. به نثر و نگارششان برسند و اسیر سرعت فضاهای اینترنتی و شبکههای مجازی نشوند.
yon.ir/Iref5
▪️نوشتههای یک خبرنگار حرفهای هرگز گم نخواهد شد.
🖌 احسان رضایی
📌 منتشر شده در همشهریجوان|شماره ۶۰۹
⛔️ نقلِ مطلب بدون ذکر منبع، خلاف اخلاق رسانهای است.
@HamshahriJAVAN
✍️ نیما در ترکیه
@ehsanname
مجموعه شعر «تو را من چشم در راهم»، گزیده ای از اشعار نیما یوشیج است که بهار امسال در آنکار و توسط انتشارات هِل چاپ شده است. این کتاب که توسط اوکان آلای ترجمه شده، بجز گزیده اشعار، مقدمهای هم در معرفی شاعر بزرگ ما و جریان شعری که به راه انداخت دارد. برای نمونه ترجمه کتاب، این دو قطعه را که در پشت جلد آمده ببیند. دو قطعه از منظومه «افسانه» نیما که بخش دوم، توضیحی درباره مضمونسازی در شعر نو هم هست که خطاب به حافظ، نماد شعر کلاسیک ما گفته شده:
goo.gl/utLV8o
بر سر سبزۀ بیشل اینک
نازنینی است خندان نشسته
از همه رنگ، گلهای کوچک
گرد آورده و دسته بسته
تا کند هدیۀ عشقبازان
🔹
حافظا! این چه کید و دروغیست
کز زبانِ می و جام و ساقیست؟
نالی اَر تا ابد، باورم نیست
که بر آن عشق بازی که باقیست
من بر آن عاشقم که روَنده است
[«بیشل» نام صحرایی است در یوش، زادگاه نیما]
@ehsanname
مجموعه شعر «تو را من چشم در راهم»، گزیده ای از اشعار نیما یوشیج است که بهار امسال در آنکار و توسط انتشارات هِل چاپ شده است. این کتاب که توسط اوکان آلای ترجمه شده، بجز گزیده اشعار، مقدمهای هم در معرفی شاعر بزرگ ما و جریان شعری که به راه انداخت دارد. برای نمونه ترجمه کتاب، این دو قطعه را که در پشت جلد آمده ببیند. دو قطعه از منظومه «افسانه» نیما که بخش دوم، توضیحی درباره مضمونسازی در شعر نو هم هست که خطاب به حافظ، نماد شعر کلاسیک ما گفته شده:
goo.gl/utLV8o
بر سر سبزۀ بیشل اینک
نازنینی است خندان نشسته
از همه رنگ، گلهای کوچک
گرد آورده و دسته بسته
تا کند هدیۀ عشقبازان
🔹
حافظا! این چه کید و دروغیست
کز زبانِ می و جام و ساقیست؟
نالی اَر تا ابد، باورم نیست
که بر آن عشق بازی که باقیست
من بر آن عاشقم که روَنده است
[«بیشل» نام صحرایی است در یوش، زادگاه نیما]
📖 گزارش یک کتابسازی
@ehsanname
پیمان علیبرنجی در صفحه فیسبوکش نوشته است:
🔹یک- ۳۴۸ صفحه کتاب؛ تحت عنوان «گفتگو با عباس کیارستمی» از مهدی مظفری ساوجی اخیرا منتشر شده (goo.gl/orRD9d) که شامل این فهرست است:
- ۲۰ صفحه اول شامل هفده شعر کوتاه از سرودههای مؤلف، که پانزدهتای آن به کیارستمی تقدیم شده!
- ۱۴۰ صفحه یادداشتهای شخصی نویسنده مشتمل بر روایتهای دیدارش با کیارستمی در فاصله سالهای ۸۴ تا ۹۱ به اضافه گزارش نامهنگاریها و دیدارهایش با افرادی نظیر مسعود کیمیایی، ایران درودی، ایرج زبردست و... که اشارهای هم از کیارستمی در آن نامهها و دیدارها به میان آمده!
- حجم وسیعی از اخبار و گزارشهای مربوط به دوران بیماری، درگذشت و یادداشتهایی که پس از درگذشت کیارستمی توسط هنرمندان دیگر نوشته شده و در این کتاب عینا از خبرگزاریها یا روزنامهها نقل شده است!
- ۸ صفحه متن دو یادداشت از کیارستمی که پیشتر در نشریات پوزوتیف و گاردین منتشر شده!
🔹دو- کیارستمی در گفتگو با مرجان صائبی در کتاب «خانهای با شیروانی قرمز»: آقای ساوجی برای ثبت خاطرات من به دفترم آمده بود. چیزهایی گفتم که در جلسه دوم هر کاری کرد گفتگو را ادامه ندادم. حافظه وحشتناکی داشتم و دیدم چه قصههای عجیبی از چهار، پنج سالگیام یادم مانده ...
🔹سه- قیمت کتاب ۳۵هزار تومان!
🔹چهار- بعضیها چه خوب سوراخ دعا را یافتهاند ...
fb.com/peyman.aliberenji/posts/1962016610700272
@ehsanname
پیمان علیبرنجی در صفحه فیسبوکش نوشته است:
🔹یک- ۳۴۸ صفحه کتاب؛ تحت عنوان «گفتگو با عباس کیارستمی» از مهدی مظفری ساوجی اخیرا منتشر شده (goo.gl/orRD9d) که شامل این فهرست است:
- ۲۰ صفحه اول شامل هفده شعر کوتاه از سرودههای مؤلف، که پانزدهتای آن به کیارستمی تقدیم شده!
- ۱۴۰ صفحه یادداشتهای شخصی نویسنده مشتمل بر روایتهای دیدارش با کیارستمی در فاصله سالهای ۸۴ تا ۹۱ به اضافه گزارش نامهنگاریها و دیدارهایش با افرادی نظیر مسعود کیمیایی، ایران درودی، ایرج زبردست و... که اشارهای هم از کیارستمی در آن نامهها و دیدارها به میان آمده!
- حجم وسیعی از اخبار و گزارشهای مربوط به دوران بیماری، درگذشت و یادداشتهایی که پس از درگذشت کیارستمی توسط هنرمندان دیگر نوشته شده و در این کتاب عینا از خبرگزاریها یا روزنامهها نقل شده است!
- ۸ صفحه متن دو یادداشت از کیارستمی که پیشتر در نشریات پوزوتیف و گاردین منتشر شده!
🔹دو- کیارستمی در گفتگو با مرجان صائبی در کتاب «خانهای با شیروانی قرمز»: آقای ساوجی برای ثبت خاطرات من به دفترم آمده بود. چیزهایی گفتم که در جلسه دوم هر کاری کرد گفتگو را ادامه ندادم. حافظه وحشتناکی داشتم و دیدم چه قصههای عجیبی از چهار، پنج سالگیام یادم مانده ...
🔹سه- قیمت کتاب ۳۵هزار تومان!
🔹چهار- بعضیها چه خوب سوراخ دعا را یافتهاند ...
fb.com/peyman.aliberenji/posts/1962016610700272
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 روایت بامزهای از داستان رستم و سهراب در مسابقه «خنداننده شو» برنامه «خندوانه» (۲۰ تیر ۹۶) با اجرای سیده زینب موسوی @ehsanname
✍️طرحی از مرتضی ممیز در واکنش به سخنرانی جنجالی #احمد_شاملو درباره شاهنامه (تیر ۶۹). شاملو در این سخنرانی ضحاک را کسی دانست که علیه نظام طبقاتی شوریده بود ولی در شاهنامه برعکس جلوه داده شده @ehsanname
🔹توضیح وزارت ارشاد درباره حذف برچسب «ویژه اهل سنت» از تالیفات نویسندگان اهل سنت (جز آثار خاص) در دولت یازدهم
mof.farhang.gov.ir/fa/news/290859/
mof.farhang.gov.ir/fa/news/290859/
🗓شما هم تشریف بیاورید تا درباره یک مجموعه شعر خوب گپ بزنیم. همین جمعه، ساعت ۱۸، خیابان پاسداران، کتابفروشی چشمه پریس @ehsanname
📸 نیما یوشیج در میان کتابهایش - تصویر از کتاب «چهار چهره» (انور خامهای، ۶۸) @ehsanname
📸 میرزا محمدعلی محلاتی، معروف به حاج سیاح، ۱۸ سال دور دنیا را گشت. ببینید این مرد دنیادیده با چه تابلونوشتهای عکس گرفته است: «دفتر آدمیت را خالی دیدم» @ehsanname
📌یکی نوشته: «قاتل آتنا خانمهایی هستند که لباس محرک و چسب میپوشند و امان از جوانها میبرند». «اطلاعات» ۵تیر۱۳۱۳ را ببینید و خبر اصغر قاتل، کسی که در اجتماعی متفاوت ۳۳ پسربچه را کشت @ehsanname