📖 آثار برگزیده هفدهمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس در دو حوزه رمان تالیفی و ترجمه @ehsanname
📸 ارنست همینگوی، چارلز دیکنز، ولادیمیر ناباکوف، آلبر کامو و ویرجینیا وولف، همگی ترجیح میدادند در حالت ایستاده بنویسند @ehsanname
درباره عادات نوشتن همینگوی اینجا را ببینید goo.gl/Z1fuv7
درباره عادات نوشتن همینگوی اینجا را ببینید goo.gl/Z1fuv7
📖 خانم اورسلا لوگویین، یکی از معروفترین نویسندگانِ علمیتخیلی و فانتزی و صاحب یکی از سختترین اسمها برای تلفظ، در ۸۸سالگی درگذشت. از او این کتابها به فارسی ترجمه شده است @ehsanname
📍یک استاد دانشگاه آمریکایی نقشۀ جغرافیایی ۷۳۷ رمان در کشورش را تهیه کرده (susanstraight.com/story-map/) در این نقشه مشخص است در هر ایالت، شهر و محلهای چه داستانهایی اتفاق میافتند @ehsanname
📝 گزارش روزنامه «ابتکار» از ماجرای فیلتر شدن شبکه کتابخوانی goodreads
http://www.ebtekarnews.com/?newsid=100397
http://www.ebtekarnews.com/?newsid=100397
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹چرا باید به کتابفروشی برویم؟
@ehsanname
پاسخ #احسان_رضایی در مسابقه تلویزیونی «فاز» (سهشنبه ۳ بهمن)، شبکه دو، را ببینید
@ehsanname
پاسخ #احسان_رضایی در مسابقه تلویزیونی «فاز» (سهشنبه ۳ بهمن)، شبکه دو، را ببینید
احساننامه
♦️مصطفی مستور نسبت به اعمال ممیزی بر رمان جدیدش با نام «عشق و چیزهای دیگر» اعتراض کرده و گفته از خیر انتشار این کتاب میگذرد. او این مطلب را در یادداشتی نوشته که در ایسنا منتشر شده. بخشی از این یادداشت چنین است: @ehsanname «سانسور نه مفید است و نه ممکن. مفید…
🔹مصطفی مستور خبر از رفع مشکل ممیزی رمان جدیدش (با نام «عشق و چیزهای دیگر») داد و اینکه بعد از اعتراض او، این رمان تا قبل از عید و بدون هیچ تغییری منتشر شود. او از تماس با ناشران کشورهای دیگر از جمله جمهوری آذربایجان خبر داده و اینکه قرار شده این کتاب در آن کشور ترجمه و منتشر شود.
@ehsanname
مستور از دکتر صالحی، وزیر ارشاد خواسته «با توجه به شرایط خوبی که به دست آمده و عقلانیت به جای خشم و یکسویهنگری و بیمنطقی و افراط در وزارت فرهنگ و ارشاد، از وزیر محترم انتظار میرود با سرعت و درایت رویههای فاجعهبار دولتهای نهم و دهم را از این وزارتخانه برچیند.»
📸 goo.gl/PqkJKQ
📌مشروح مصاحبه مستور در اینجا
https://www.isna.ir/news/96110402387/
@ehsanname
مستور از دکتر صالحی، وزیر ارشاد خواسته «با توجه به شرایط خوبی که به دست آمده و عقلانیت به جای خشم و یکسویهنگری و بیمنطقی و افراط در وزارت فرهنگ و ارشاد، از وزیر محترم انتظار میرود با سرعت و درایت رویههای فاجعهبار دولتهای نهم و دهم را از این وزارتخانه برچیند.»
📸 goo.gl/PqkJKQ
📌مشروح مصاحبه مستور در اینجا
https://www.isna.ir/news/96110402387/
🔹روایت نویسنده، خانم نفیسه مرشدزاده سردبیر سابق ماهنامه «داستان همشهری» @ehsanname
🔸 تغییر لوگوی گوگل به مناسبت ۱۳۶مین سالگرد تولد ویرجینیا وولف، نویسنده معروف @ehsanname
🔹 داریوش شایگان، نویسنده و فیلسوف، عصر امروز بر اثر سکته مغزی در بیمارستان بستری شد. آخرین کتاب این متفکر برجسته، «فانوس جادویی زمان» دربارۀ مارسل پروست است @ehsanname
📚چطور باید کتاب خواند؟
✍️ویرجینیا وولف، ترجمه احسان لطفی
@ehsanname
قبل از اینکه سخنی گفته شود، میخواهم روی علامت سؤال جمله بالا تاکید کنم. حتی اگر بتوانم به این سؤال جواب بدهم، این جواب فقط به درد خودم خواهد خورد. تنها نصیحتی که دربارۀ خواندن میشود به کسی کرد، این است که به نصیحتها گوش نکند، دنبال غریزه خودش برود و با منطق خودش به نتایج خودش برسد. اگر سر این موضوع با هم به توافق برسیم، من میتوانم چند نکته و پیشنهاد ارائه کنم و خیالم راحت باشد که شما نمیگذارید این حرفها به استقلالتان لطمه بزند. استقلال مهمترین سرمایۀ خواننده است.
از اینکه بگذریم، اصلا مگر میشود برای کتابها قانونی تصویب کرد؟ نبرد واترلو در روز مشخصی اتفاق افتاد اما کسی نمیتواند بگوید هملت بهتر است یا لیرشاه. هرکس باید خودش به این سؤال جواب بدهد. اگر صاحبنظران را به کتابخانهتان راه بدهید و رهایشان کنید که بگویند چطور باید خواند، چه کتابی باید خواند و به هر کتاب چقدر باید بها داد، آزادیتان را به باد دادهاید. آزادی، روح معبد کتابخوانی است.
اما برای لذتبردن از آزادی – اگر این کلیشه را به من ببخشید – باید «خویشتن را مهار کرد»؛ نباید نیروها را بیهوا و خودسر هدر داد و نصف خانه را برای آبدادن یک بوتۀ رز خیس کرد؛ باید نیروها را به دقت روی یک نقطه متمرکز کرد.
اینکه «یک نقطه» کجاست، یکی از اولین دشواریها در مواجهه با یک کتابخانه است؛ جایی که در نگاه اول، ملغمهای از آشوب و پریشانی بهنظر میآید؛ شعر، رمان، خاطرات، لغتنامه و زندگینامه روی قفسهها به هم تنه میزنند، رقابت میکنند و آن بیرون، اسب شیهه میکشد، زنها کنار تلمبه آب غیبت میکنند و گله گاوها دشت را میپیماید.
از کجا باید شروع کرد؟ چطور باید به این آشوب نظم داد و عمیقترین و بزرگترین لذت را از کتاب گرفت؟ گفتنش ساده است که چون کتابها انواع مشخصی دارند (داستان، زندگینامه، شعر و ...) اول باید آنها را بر این اساس از هم جدا کرد و از هرکدام چیزی را که باید داشته باشد، طلبید؛ اما تعداد کمی از مردم چیزی را که کتاب میتواند به آنها بدهد، از آن طلب میکنند.
ما اغلب با ذهنهای طبقهبندیشده، سراغ کتابها میرویم؛ از داستان درستبودن را میخواهیم، از شعر غلطبودن را، از زندگینامه هیجان را و از تاریخ چیزی را که عِرق ملیمان را به جوش بیاورد. موفقیت بزرگی است اگر پیش از باز کردن کتاب، این پیشداوریها را خنثی کنید. چیزی را به نویسنده دیکته نکنید؛ سعی کنید جای او بایستید و همکار و همدستش باشید. اگر از همان اول روی صندلی نقد و داوری بنشینید، خودتان را از نهایت آنچه خواندن میتواند ارزانیتان کند، محروم کردهاید.
خواندن، کاری طولانیتر و پیچیدهتر از دیدن است. برای درک جزئیات کار یک نویسنده، شاید به جای خواندن باید نوشت و خطر و دشواری کار با کلمه را شخصاً تجربه کرد. اتفاق سادهای را به یاد بیاورید که تاثیری متفاوت بر شما گذاشته است؛ شاید سر پیچ یک خیابان از کنار گفتوگوی دو نفر گذشتهاید و لحن گفتوگو همزمان طنزآمیز و تراژیک بوده است؛ انگار همان یک لحظه از بصیرتی تمام سرشار بوده است؛ گویی درختی تکان خورده است، نور چراغی در باد رقصیده است.
اما وقتی میخواهید روی کاغذ و با کلمهها این لحظه را بازسازی کنید، میبینید که به صورت هزاران برداشت متضاد ظاهر میشود. رمق بعضی کلمات را باید گرفت، به بقیه باید جان داد و در این میان همۀ درک و دریافتی که از خود آن «احساس» داشتهاید، احتمالا از دست میرود. کاغذهای آشفتهتان را کنار بگذارید و اولین صفحههای کتاب یک رماننویس بزرگ را باز کنید. حالا بهتر میتوانید مهارت و استادی او را درک کنید.
فقط این نیست که در محضر کس دیگری نشستهاید؛ دوفو، جین آستین یا تامس هاردی؛ دنیا، دنیای دیگری است.
«فقط باید مقایسه کرد»؛ با این کلمهها پیچیدگی واقعی کتابخواندن، پدیدار میشود. قسمت اول ماجرا – که دریافت و ادراک باشد – فقط نیمی از خواندن است و اگر کسی میخواهد لذت تمام را از یک کتاب ببرد، باید با یک نیمه دیگر کاملش کند. باید آن دریافتها را روی صندلی نشاند و دربارهشان قضاوت کرد، باید از این تصاویر گریزان، پیکرهای محکم و بادوام ساخت اما نه مستقیماً؛ صبر کنید گرد و خاک خواندن بنشیند و درگیریها و پرسشها آرام بگیرد؛ قدم بزنید، گفتوگو کنید، گلبرگهای پلاسیده رز را بکنید یا بخوابید؛ آنگاه بی آنکه اراده کرده باشید، کتاب، ناگهان با هیأتی متفاوت برمیگردد، از اعماق غوطه میخورد و یکپارچه بر سطح ذهن شناور میشود...
goo.gl/ysHqFV
📌از شماره ۱۲۹ هفتهنامه «همشهری جوان» (۲۰ مرداد ۱۳۸۶) صفحه ۶۶
hamshahrionline.ir/details/28996/Book/authors
📌اصل مقاله را هم اینجا میتوانید پیدا کنید
ebooks.adelaide.edu.au/w/woolf/virginia/w91c2/chapter22.html
✍️ویرجینیا وولف، ترجمه احسان لطفی
@ehsanname
قبل از اینکه سخنی گفته شود، میخواهم روی علامت سؤال جمله بالا تاکید کنم. حتی اگر بتوانم به این سؤال جواب بدهم، این جواب فقط به درد خودم خواهد خورد. تنها نصیحتی که دربارۀ خواندن میشود به کسی کرد، این است که به نصیحتها گوش نکند، دنبال غریزه خودش برود و با منطق خودش به نتایج خودش برسد. اگر سر این موضوع با هم به توافق برسیم، من میتوانم چند نکته و پیشنهاد ارائه کنم و خیالم راحت باشد که شما نمیگذارید این حرفها به استقلالتان لطمه بزند. استقلال مهمترین سرمایۀ خواننده است.
از اینکه بگذریم، اصلا مگر میشود برای کتابها قانونی تصویب کرد؟ نبرد واترلو در روز مشخصی اتفاق افتاد اما کسی نمیتواند بگوید هملت بهتر است یا لیرشاه. هرکس باید خودش به این سؤال جواب بدهد. اگر صاحبنظران را به کتابخانهتان راه بدهید و رهایشان کنید که بگویند چطور باید خواند، چه کتابی باید خواند و به هر کتاب چقدر باید بها داد، آزادیتان را به باد دادهاید. آزادی، روح معبد کتابخوانی است.
اما برای لذتبردن از آزادی – اگر این کلیشه را به من ببخشید – باید «خویشتن را مهار کرد»؛ نباید نیروها را بیهوا و خودسر هدر داد و نصف خانه را برای آبدادن یک بوتۀ رز خیس کرد؛ باید نیروها را به دقت روی یک نقطه متمرکز کرد.
اینکه «یک نقطه» کجاست، یکی از اولین دشواریها در مواجهه با یک کتابخانه است؛ جایی که در نگاه اول، ملغمهای از آشوب و پریشانی بهنظر میآید؛ شعر، رمان، خاطرات، لغتنامه و زندگینامه روی قفسهها به هم تنه میزنند، رقابت میکنند و آن بیرون، اسب شیهه میکشد، زنها کنار تلمبه آب غیبت میکنند و گله گاوها دشت را میپیماید.
از کجا باید شروع کرد؟ چطور باید به این آشوب نظم داد و عمیقترین و بزرگترین لذت را از کتاب گرفت؟ گفتنش ساده است که چون کتابها انواع مشخصی دارند (داستان، زندگینامه، شعر و ...) اول باید آنها را بر این اساس از هم جدا کرد و از هرکدام چیزی را که باید داشته باشد، طلبید؛ اما تعداد کمی از مردم چیزی را که کتاب میتواند به آنها بدهد، از آن طلب میکنند.
ما اغلب با ذهنهای طبقهبندیشده، سراغ کتابها میرویم؛ از داستان درستبودن را میخواهیم، از شعر غلطبودن را، از زندگینامه هیجان را و از تاریخ چیزی را که عِرق ملیمان را به جوش بیاورد. موفقیت بزرگی است اگر پیش از باز کردن کتاب، این پیشداوریها را خنثی کنید. چیزی را به نویسنده دیکته نکنید؛ سعی کنید جای او بایستید و همکار و همدستش باشید. اگر از همان اول روی صندلی نقد و داوری بنشینید، خودتان را از نهایت آنچه خواندن میتواند ارزانیتان کند، محروم کردهاید.
خواندن، کاری طولانیتر و پیچیدهتر از دیدن است. برای درک جزئیات کار یک نویسنده، شاید به جای خواندن باید نوشت و خطر و دشواری کار با کلمه را شخصاً تجربه کرد. اتفاق سادهای را به یاد بیاورید که تاثیری متفاوت بر شما گذاشته است؛ شاید سر پیچ یک خیابان از کنار گفتوگوی دو نفر گذشتهاید و لحن گفتوگو همزمان طنزآمیز و تراژیک بوده است؛ انگار همان یک لحظه از بصیرتی تمام سرشار بوده است؛ گویی درختی تکان خورده است، نور چراغی در باد رقصیده است.
اما وقتی میخواهید روی کاغذ و با کلمهها این لحظه را بازسازی کنید، میبینید که به صورت هزاران برداشت متضاد ظاهر میشود. رمق بعضی کلمات را باید گرفت، به بقیه باید جان داد و در این میان همۀ درک و دریافتی که از خود آن «احساس» داشتهاید، احتمالا از دست میرود. کاغذهای آشفتهتان را کنار بگذارید و اولین صفحههای کتاب یک رماننویس بزرگ را باز کنید. حالا بهتر میتوانید مهارت و استادی او را درک کنید.
فقط این نیست که در محضر کس دیگری نشستهاید؛ دوفو، جین آستین یا تامس هاردی؛ دنیا، دنیای دیگری است.
«فقط باید مقایسه کرد»؛ با این کلمهها پیچیدگی واقعی کتابخواندن، پدیدار میشود. قسمت اول ماجرا – که دریافت و ادراک باشد – فقط نیمی از خواندن است و اگر کسی میخواهد لذت تمام را از یک کتاب ببرد، باید با یک نیمه دیگر کاملش کند. باید آن دریافتها را روی صندلی نشاند و دربارهشان قضاوت کرد، باید از این تصاویر گریزان، پیکرهای محکم و بادوام ساخت اما نه مستقیماً؛ صبر کنید گرد و خاک خواندن بنشیند و درگیریها و پرسشها آرام بگیرد؛ قدم بزنید، گفتوگو کنید، گلبرگهای پلاسیده رز را بکنید یا بخوابید؛ آنگاه بی آنکه اراده کرده باشید، کتاب، ناگهان با هیأتی متفاوت برمیگردد، از اعماق غوطه میخورد و یکپارچه بر سطح ذهن شناور میشود...
goo.gl/ysHqFV
📌از شماره ۱۲۹ هفتهنامه «همشهری جوان» (۲۰ مرداد ۱۳۸۶) صفحه ۶۶
hamshahrionline.ir/details/28996/Book/authors
📌اصل مقاله را هم اینجا میتوانید پیدا کنید
ebooks.adelaide.edu.au/w/woolf/virginia/w91c2/chapter22.html
🎧 هر پنجشنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید
این هفته: «پسری که پشتکار نداشت» 👇
این هفته: «پسری که پشتکار نداشت» 👇
📸 عروسکهای سهمتریِ زال و رودابه، در نمایشگاه گردشگری تهران - عکس از خبرگزاری میراث آریا @ehsanname
⚠️ نویسندگان و ناشران سر چه چیزی دعوایشان میشود؟
@ehsanname
برخلاف چیزی که به نظر میرسد دنیای کتاب و ادبیات چندان هم بیحاشیه نیست. از بین موارد اختلاف ارجاعشده به کمیتهی حقوقی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، پنج موردی که بیشترین تعداد شکایت را دارند اینهاست:
خودداری ناشر از پرداخت حقالتألیف، خودداری ناشر از چاپ اثر پس از پرداخت حقالتألیف، تغییر متن بدون مجوز یا هماهنگی با نویسنده، کتابسازی با سرقت از چند کتاب مختلف، تحویل اثر به ناشر بدون دریافت رسید.
📌 http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257085/
@ehsanname
برخلاف چیزی که به نظر میرسد دنیای کتاب و ادبیات چندان هم بیحاشیه نیست. از بین موارد اختلاف ارجاعشده به کمیتهی حقوقی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، پنج موردی که بیشترین تعداد شکایت را دارند اینهاست:
خودداری ناشر از پرداخت حقالتألیف، خودداری ناشر از چاپ اثر پس از پرداخت حقالتألیف، تغییر متن بدون مجوز یا هماهنگی با نویسنده، کتابسازی با سرقت از چند کتاب مختلف، تحویل اثر به ناشر بدون دریافت رسید.
📌 http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257085/
🎨 ونگوک علیه ترامپ
@ehsanname
تابلوی «چشمانداز برفی» اثری از ونسان ونگوک است که آن را در ۱۸۸۸ کشیده. یکی از آخرین تابلوهایی که قبل از بریدن گوش چپش کشید و یکی از ۱۰ تابلوی برفی که او در فاصله سالهای ۱۸۸۲ تا ۱۸۸۹ خلق کرد. ونگوک در این زمان ۳۵ساله بود و در آرل، در جنوب فرانسه در انزوایی خودخواسته زندگی میکرد.
goo.gl/PtjFyP
این تابلو یکی از چهار اثر ونگوک است که در موزه گوگنهایم نیویورک نگهداری میشود و البته معروفترین آنها. تازهترین ماجرای این تابلو، خبری است که دونالد ترامپ و همسرش، رئیسجمهور و بانوی اول آمریکا در سپتامبر (اواخر تابستان) از مسئولین موزه گوگنهایم خواسته بودند این تابلو را به کاخ سفید امانت بدهد و آنها هم گفتهاند نمیتوانند چنین کاری بکنند، ولی به جایش حاضرند مجسمه طلایی توالتی را که در این موزه هست به آقا و خانم ترامپ امانت بدهند. این توالت طلا کار یک هنرمند ایتالیایی است و ارجاع به نابرابری اجتماعی دارد. شاید هم موزهدارها خواستند به گفتار خاص ترامپ در استفاده از لفظ «چاه فاضلاب» طعنهای بزنند. اصل خبر در اینجا:
📌 washingtonpost.com/local/dc-politics/the-white-house-wanted-a-van-gogh-the-guggenheim-offered-a-used-solid-gold-toilet/2018/01/25/38d574fc-0154-11e8-bb03-722769454f82_story.html
✍️از بین نویسندگان ایرانی که از موزه گوگنهایم نیویورک دیدن کردهاند، جلال آلاحمد گزارشی از بازدیدشان در روز ۲۷ تیر ۱۳۴۴ نوشته و عجیب اینکه هیچ اشارهای به این تابلو از ونگوک ندارد: «گوگنهایم یک موزه جمع و جور است و خالی از گرفتگی و بوی نای موزههای معمولی، که تاکنون سراغ داشتهام. راحت و خلوت و خودمانی. عیبش این بود که دیر بازش کردند، وگرنه به کارهای دیگرمان میرسیدیم. مقداری کارهای جدید در طبقه بالایش بود که با آسانسور رفتیم بالایش و آمدیم پایین. بعد، به ترتیب از دوبوفه بود و میرو و جکسون پولاک، با درهمی رنگها و همان که بهجت صدر و دیگران ازش تقلید میکنند. بعد، پییر نونار. و بعد، در یک شاهنشین، ششتا موندریان و در یک شاهنشین دیگر از دِلانی و سه شاهنشین دیگر از کاندینسکی (واسیلی) و یک شاهنشین دیگر از میرو و یکی دیگر از کلی Paul Klee و تابلوی معروف لِژه. و بعد کارهای مهمّ شاگال: ویولنزن سبز (خاخاممانند)، پاریس از پنجره، و خانه حریقزده. و بعد، چهارتا از مودیلیانی و پیتر بنش. و بعد مقدار زیادی کار از پیکاسو (حتی از ۱۸۸۱) و یک مجسمه هم و جالب این که توی حوضچه پایین- کف بنا- سکه میانداختند. پنج سنتی و یک سنتی. به هر صورت، موزه راحتی بود و دلباز و خستهنکننده و بوی نا نگرفته؛ و خلأ مدام دم دست و همهچیز به جای خود؛ و مارپیچ و دایرهای در بالا پهن و در پایین باریکشونده، عین دوکی، از رأس پهنتر بر زمین و مضافاتش همه با هم جور. مثلاً آسانسورش بجای مربع یا مستطیل، نیمدایره بود و قوسمانند؛ و جمعاً خوب بود.» (صفحه ۱۰۹ از «سفر آمریکا»)
@ehsanname
تابلوی «چشمانداز برفی» اثری از ونسان ونگوک است که آن را در ۱۸۸۸ کشیده. یکی از آخرین تابلوهایی که قبل از بریدن گوش چپش کشید و یکی از ۱۰ تابلوی برفی که او در فاصله سالهای ۱۸۸۲ تا ۱۸۸۹ خلق کرد. ونگوک در این زمان ۳۵ساله بود و در آرل، در جنوب فرانسه در انزوایی خودخواسته زندگی میکرد.
goo.gl/PtjFyP
این تابلو یکی از چهار اثر ونگوک است که در موزه گوگنهایم نیویورک نگهداری میشود و البته معروفترین آنها. تازهترین ماجرای این تابلو، خبری است که دونالد ترامپ و همسرش، رئیسجمهور و بانوی اول آمریکا در سپتامبر (اواخر تابستان) از مسئولین موزه گوگنهایم خواسته بودند این تابلو را به کاخ سفید امانت بدهد و آنها هم گفتهاند نمیتوانند چنین کاری بکنند، ولی به جایش حاضرند مجسمه طلایی توالتی را که در این موزه هست به آقا و خانم ترامپ امانت بدهند. این توالت طلا کار یک هنرمند ایتالیایی است و ارجاع به نابرابری اجتماعی دارد. شاید هم موزهدارها خواستند به گفتار خاص ترامپ در استفاده از لفظ «چاه فاضلاب» طعنهای بزنند. اصل خبر در اینجا:
📌 washingtonpost.com/local/dc-politics/the-white-house-wanted-a-van-gogh-the-guggenheim-offered-a-used-solid-gold-toilet/2018/01/25/38d574fc-0154-11e8-bb03-722769454f82_story.html
✍️از بین نویسندگان ایرانی که از موزه گوگنهایم نیویورک دیدن کردهاند، جلال آلاحمد گزارشی از بازدیدشان در روز ۲۷ تیر ۱۳۴۴ نوشته و عجیب اینکه هیچ اشارهای به این تابلو از ونگوک ندارد: «گوگنهایم یک موزه جمع و جور است و خالی از گرفتگی و بوی نای موزههای معمولی، که تاکنون سراغ داشتهام. راحت و خلوت و خودمانی. عیبش این بود که دیر بازش کردند، وگرنه به کارهای دیگرمان میرسیدیم. مقداری کارهای جدید در طبقه بالایش بود که با آسانسور رفتیم بالایش و آمدیم پایین. بعد، به ترتیب از دوبوفه بود و میرو و جکسون پولاک، با درهمی رنگها و همان که بهجت صدر و دیگران ازش تقلید میکنند. بعد، پییر نونار. و بعد، در یک شاهنشین، ششتا موندریان و در یک شاهنشین دیگر از دِلانی و سه شاهنشین دیگر از کاندینسکی (واسیلی) و یک شاهنشین دیگر از میرو و یکی دیگر از کلی Paul Klee و تابلوی معروف لِژه. و بعد کارهای مهمّ شاگال: ویولنزن سبز (خاخاممانند)، پاریس از پنجره، و خانه حریقزده. و بعد، چهارتا از مودیلیانی و پیتر بنش. و بعد مقدار زیادی کار از پیکاسو (حتی از ۱۸۸۱) و یک مجسمه هم و جالب این که توی حوضچه پایین- کف بنا- سکه میانداختند. پنج سنتی و یک سنتی. به هر صورت، موزه راحتی بود و دلباز و خستهنکننده و بوی نا نگرفته؛ و خلأ مدام دم دست و همهچیز به جای خود؛ و مارپیچ و دایرهای در بالا پهن و در پایین باریکشونده، عین دوکی، از رأس پهنتر بر زمین و مضافاتش همه با هم جور. مثلاً آسانسورش بجای مربع یا مستطیل، نیمدایره بود و قوسمانند؛ و جمعاً خوب بود.» (صفحه ۱۰۹ از «سفر آمریکا»)
📚 نامزدهای جایزۀ استاد نجفی به عنوان بهترین ترجمۀ سال، معرفی شدند. سال گذشته و در اولین دورۀ برگزاری این جایزه، کتاب «آشیانه اشراف» تورگنیف با ترجمۀ آبتین گلکار برنده شد @ehsanname
📖 طرح جلد نسخۀ فرانسوی کتاب «شما که غریبه نیستید»، زندگینامه خودنوشت هوشنگ مرادی کرمانی که توسط انتشارات شمع و مه منتشر شده است @ehsanname
احساننامه
📖 طبق اطلاعات سایت کتابخانه ملی، ۵ ناشر کتاب پرگفتگوی این روزها «آتش و خشم» را ترجمه کرده و برایش فیپا گرفتهاند. این کتاب ۱۸روز پیش (۵ ژانویه) منتشر شده است @ehsanname
❗️وقتی دقت فدای سرعت میشود. اولین ترجمه از «آتش و خشم»، کتاب افشاگرانه علیه ترامپ، با چنین ایرادهای نگارشی عجیب و حتی غلط تایپی در اسم مترجم منتشر شده است @ehsanname
قصیدهٔ «برف»
کمالالدین اسماعیل
قصیدهٔ برف، سرودهٔ کمالالدین اسماعیل اصفهانی معروف به خلّاقالمعانی
به روایت: محمّدرضا ضیاء
👇👇👇
@kargadanmagazine
به روایت: محمّدرضا ضیاء
👇👇👇
@kargadanmagazine
📖در سنت ادبی ما، قاضیِ بلخ نماد بیعدالتی در قضاوت است (hassani.ir/post-327.aspx). بهرام بیضایی نمایشنامهای با همین شخصیت دارد. «دیوان بلخ» را در «دیوان نمایش» جلد۲ صفحات ۱۹۵تا۳۸۰ بخوانید @ehsanname