احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📖طرح جلدهای ترجمه ایتالیایی «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» احمد دهقان که تازه منتشر شده (بالا) و ترجمه‌های روسی و انگلیسی آن. تصویر طرح جلد ایتالیایی، عکسی از حضور خود نویسنده در دفاع مقدس است @ehsanname
📗صادق ممقلی، شرلوک و دیگران
[معرفی اولین داستان پلیسی مدرن ایران، به بهانۀ چاپ مجدد آن]
@ehsanname
✍️احسان رضایی: اولین حضور کارآگاه‌های داستانی در ایران، مربوط می‌شود به حول و حوش انقلاب مشروطه. تازه علما از مهاجرت صغری و تحصن در حرم شاه‌عبدالعظیم برگشته بودند و علاءالدوله، حاکم خشن از کار برکنار شده بود که در همین شهر تهران، کتابچه‌ای کوچک با عنوان «مفتّش غیررسمی لندن» به چاپ رسید. شاید اگر بقیه نوشته‌های روی جلد را بدانید، راحتتر بتوانید حدس بزنید که این پلیس لندنی چه کسی است: «از مصنفات کونان دویل». بله، اولین کارآگاهی که پایش به ایران باز شد شرلوک هولمز بود که چون کتاب از روی ترجمه روسی شرلوک هلمز برگردانده شده، در این چاپ، فامیلی هولمز شده است «خلمس». به علاوه در مقدمۀ این کتاب مترجم، میراسماعیل عبدالله‌زاده، آقای کارآگاه را شخصیتی تاریخی فرض کرده که در آن زمان دیگر درگذشته بوده، درحالی‌که کانن دویل تا ۱۲ سال بعد از این تاریخ به نوشتن داستان‌های شرلوک هلمز ادامه داد. کاری نداریم. منظور این که شرلوک هلمز یا به قول مترجم‌های بعدی کانن‌دویل، «هلمس» خیلی زود در ایران جای خودش را باز کرد و پرطرفدار شد. طبیعی هست که اولین داستان‌های پلیسی ایرانی هم تحت تأثیر او باشند.
دقیقا همین اتفاق هم افتاد و اولین داستان پلیسی امروزی، بیست سالی بعد از ترجمۀ شرلوک، یعنی در شهریور ۱۳۰۴ نوشته و چاپ شد، با این عنوان: «شرلوک هلمس ایران، داروغۀ اصفهان». این کتاب را کسی با نام کاظم مستعان هوشی‌دریان نوشته که اطلاع چندانی از زندگی‌اش در دست نیست. کتاب او دو چاپ مختلف دارد، اولی را محمد رمضانی، ناشر معروف که انتشاراتی با عنوان «شرق» داشت، در تهران به قیمت ۴ قران و در ۱۶۰ صفحه منتشر کرده و تجدید چاپش را بعدها «بنگاه مطبوعاتی فهم» در ۱۵۵ صفحه و به قیمت ۲۰ ریال چاپ کرده است. [اخیراً هم نشر مانیاهنر، آن را با حروفچینی جدید و قیمت ۲۰هزار تومان بازنشر کرده است.]
ماجرای کتاب «داروغه اصفهان»، در فصل بهار و کنار زاینده‌رود اتفاق می‌افتد. داستان، داستان داروغه‌ای به اسم «صادق ممقلی» است که در فضایی کاملا شبیه داستان‌های «هزار و یک شب» و باقی داستان‌های کهن، با حضور داروغه و شبگرد و فراشباشی پیش می‌رود. البته در داستان کاظم مستعان، خبری از سحر و جادو و عجایب نیست و جناب صادق ممقلی، معما را با کمک هوش خود و به شیوۀ استنتاج منطقی، قدم به قدم حل می‌کند و دست آخر به نتیجه‌ای می‌رسد که واقعا خواننده را غافلگیر می‌کند: رئیس دزدها دختری جوان است که صرفا برای انتقام از از ظلم عوامل حکومت طغیان کرده است. اینطوری نویسنده یک لگدی هم به قاجارها می‌زند.
این داستان، از اولین تلاش‌ها برای خلق ادبیات پلیسی ایرانی است که از فضاهای بومی‌ به خوبی استفاده کرده، اما داستان چندان در فضاسازی و خلق هیجان موفق نیست و خیلی ساده دنبال می‌شود. اما با این حال باید انصاف داد که تا قبل از انتشار خاطرات عبدالله بهرامی، کفیل اداره تأمینات اداره نظمیه، جزو موفقترین نمونه‌های این ژانر در ایران است. دومین داستان پلیسی ایرانی، «خانم هندی» را لطف‌الله ترقی، چهرۀ معروف مطبوعات آن عصر، در سال ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰ به صورت پاورقی در هفته‌نامه «ترقی» منتشر کرد. بعد هم عباس خلیلی، پدر سیمین بهبهانی در نشریه «اقدام» خودش، داستان پلیسی «پیر چاک هندی» را به شکل پاورقی نشر کرد. هر دوی این رمان‌ها، در زمینه ماجراهای استقلال هند و مبارزات گاندی می‌گذرند، سرشار هستند از نطق‌های طولانی از زبان شخصیتها و بخصوص مطالبی درباره جایگاه زن در جوامع سنتی (بخصوص در «خانم هندی» که شخصیت اولش زنی فریب‌خورده است) و این مونولوگ‌های طولانی، جای حل معما را گرفته است. حتی در «پیر چاک هندی» قاتل واقعی مشخص هم نمی‌شود و با این وصف، باید به کاظم مستعان حق داد که کارآگاهش، صادق ممقلی را شایستۀ لقب «شرلوک هلمس ایران» بداند.
صادق ممقلی، اولین کارآگاه ادبیات پلیسی ایران است. او مردی تنها، باهوش و دارای «طریق مردانگی» است. دستیاری به اسم محمود دارد و خبرچینی به نام فولاد. خیلی دوست دارد با پند و اندرز مجرمان را به راه راست بیاورد و از اینکه نتوانسته راز چند سرقت را کشف کند، ناراحت است. شگردی که در آن مهارت دارد، چهره عوض کردن و با لباس مبدّل به میان مردم رفتن است. صادق ممقلی در تنها کتابی که حضور دارد، یعنی همین کتاب، در تعقیب گروهی سارق است و معمای یک باند سرقت را حل می‌کند.
yon.ir/jP7nj
📌این مطلب قبلاً در شماره ۷۰ هفته‌نامه «کرگدن» منتشر شده بود
📸 مراسم هشتادمین سالگرد تاسیس کتابخانه ملی ایران با حضور معاون اول رئیس‌جمهور برگزار شد، اما آقای جهانگیری در یک اشتباه بامزه، تمبر یادبود را به تاریخ سال بعد امضا کرده! @ehsanname
احسان‌نامه
📊مقایسه وضعیت نشر در آبان ۹۵ و ۹۶: ظرف این یک سال میزان تولید کتابهای کمک درسی و قیمت کتاب اضافه شده، متوسط تیراژ پایین آمده - آمار از روابط عمومی خانه کتاب @ehsanname
📊مقایسه وضعیت نشر در دی ۹۵ و ۹۶: ظرف این یک سال میزان تولید کتابهای کمک درسی و قیمت کتاب اضافه شده، متوسط تیراژ کمی پایین آمده - آمار از روابط عمومی خانه کتاب @ehsanname
احسان‌نامه
📸 جمعیت حاضر در مراسم جشن امضای رمان تازه رضا امیرخانی «رهش»، قم، کتابستان رضوی @ehsanname
📸 صف برای جشن امضای رمان تازه رضا امیرخانی «رهش»، این بار در زاهدان، نمایشکاه کتاب سیستان و بلوچستان @ehsanname
📚 کتاب بخرید، از کودکان و زنانِ در معرض آسیب‌های اجتماعی حمایت کنید - سومین خیریه اسفندگان کتاب، همین پنجشنبه، کتابفروشی نشر ثالث @ehsanname
Karevan
Gholamhossein Banan
🎼 در سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان تصنیف مشهور «چو کاروان رود» او را بشنویم، با شعری از رهی معیری و آهنگسازی مرتضی محجوبی @ehsanname
Karevan
Ali Zand vakili
🎼 در سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان و به یاد او بشنویم: بازخوانی تصنیف مشهور «چو کاروان رود» با صدای علی زندوکیلی @ehsanname
🎯 برای یک نویسندۀ ادبی، چه افتخاری بالاتر از بردن جایزۀ نوبل؟ برخی نویسندگان سال‌ها به‌پای کاغذ و قلمشان عرق می‌ریزند، اما حتی اسمشان جزو نامزدهای این جایزه هم نوشته نمی‌شود. اما ژان پل سارتر در زمان خودش از این قماش نویسنده‌ها نبود؛ او نه برای گرفتن آن اشتیاقی داشت و نه وقتی برنده‌اش شد آن را پذیرفت. این کار او باعث شد جایزه‌ای ادبی به نام او تأسیس شود تا نویسندگان، به‌هوای بردن «جایزۀ سارتر»، «جایزۀ نوبل» را قبول نکنند.


🔖 ۱۴۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۸ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/8883/

🔗 @tarjomaanweb
🔹 شهر کاشان با ۴۰ طرحی که اداره ارشاد کاشان برای سال آینده دارد، عنوان چهارمین پایتخت کتاب ایران را مال خود کرد. در سال‌های قبل، اهواز، نیشابور و بوشهر این عنوان را داشتند @ehsanname
📊👩 سهم زنان از رمان؟
@ehsanname
نتایج این تحقیق عجیب است. محققان دانشگاه‌های ایلینوی و کالیفرنیا در برکلی، ۱۰۴هزار کتاب داستان و رمانی را که بین سال‌های ۱۷۸۰ تا ۲۰۰۷ منتشر شده بود، از نظر نویسندگان و کاراکترهای زن بررسی کردند. آنها انتظار داشتند که شاهد افزایش اهمیت زنان نویسنده در طول دو قرن باشند اما در عوض فهمیدند ادبیات عصر ویکتوریایی برای زنان بهتر از دوران مدرن بوده است.

🔹از قرن نوزدهم تا اوایل دهه ۱۹۶۰ کاهش مداوم نویسندگان زن را شاهدیم. همچنین تعداد کاراکترهای زن و دختر هم کاهش یافته است. کتاب‌هایی که در نیمه اول قرن بیستم توسط زنان نوشته شده هم کاهش قابل توجهی دارد: از سال ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ این مقدار به نصف رسیده است.

🔹یکی از دلایل کاهش نویسندگان زن که در حوالی سال ۱۹۷۰ برعکس شد، می‌تواند اعیانی‌شدن رمان باشد. در اواسط قرن نوزدهم، رمان‌نویسی حرفه کلاس بالایی نبود، اما با اقبال روزافزون به آن، موضوع برای نویسندگان مرد جذاب‌تر شد. این در حالی است که انواع دیگر نوشتاری، مانند ادبیات غیرداستانی شاهد گسترش فراوان نویسندگان زن بودند.

🔸کاهش نویسندگان زن یکی از دلایل کاهش کاراکترهای زن است. زن‌ها در رمان‌هایی که مردان می‌نویسند، یک‌چهارم تا یک‌سوم از کاراکترها را دارند و در کتاب‌های نویسندگان زن، این نسبت تقریباً مساوی است. این اختلاف به طرز غم‌انگیزی نزدیک به ۲۰۰ سال است که ثابت مانده.

🔹در کتاب‌های قدیمی‌تر، زبان، جنسیتی است. در رمان‌های اوایل قرن نوزدهم احتمال اینکه مردان «خانه» و «کشور» داشته باشند زیادتر است. در حالی که زنان «اتاق خصوصی»، «آپارتمان» یا «اتاق» دارند. هرچند در اواخر قرن بیستم «خانه» دیگر بیشتر به زن‌ها ربط پیدا می‌کرد. در قرن نوزدهم کلمه‌هایی نظیر قلب، اشک، آه، لبخند و روح زنانه بودند. در حالی‌که زنان و مردان داستانی به اندازه مساوی «می‌خواندند»، مردان از لحاظ تاریخی بیشتر احتمال داشت چیزی را «بگیرند» و زنان بیشتر «احساس» می‌کردند. تا اواسط قرن بیستم کلمات مربوط به شادی، مثل «لبخند» و «خنده» بیشتر به کاراکترهای زن نسبت داده می‌شد، درحالی‌که مردان فقط می‌توانستند توی دلشان بخندند یا فقط نیششان باز شود.

🔸کیت ماسه، نویسنده و بنیان‌گذار جایزه ادبیات داستانی زنان می‌گوید از این نتایج شگفت‌زده نشده است: «وقتی داشتیم جایزه ادبیات داستانی زنان را راه می‌انداختیم، متوجه شدیم که وقتی کتاب یک نویسنده زن برندۀ یک جایزه ادبی می‌شود، احتمال آنکه قهرمان داستان مرد باشد بیشتر است.»

📌 https://www.theguardian.com/books/2018/feb/19/women-better-represented-in-victorian-novels-than-modern-finds-study
🔹من اگر بهتر شوم تب‌دار ماند بسترم
(رابطۀ بین بیماری و نویسندگی)
@ehsanname
✍️احسان رضایی: نویسندگی به اندازه کار در معدن سخت نیست، اما عمر نویسنده‌جماعت بیشتر پشت میز و در حال نوشتن سپری می‌شود و به همین دلیل کم‌تحرک بودن، خیلی از نویسندگان معروف در طول تاریخ به دلیل نوشتنِ زیاد دچار بیماری شده‌اند.
در مورد آنتون چخوف، یکی از بزرگترین استادان داستان، می‎دانیم که در۴۴سالگی از سل درگذشت. در مورد علت ابتلای چخوف به سل، مؤثرترین دلیل فقر شدید او بود. چخوف در دوران دانشجویی مجبور بود شبها تا دیروقت در اتاق سرد و نمورش کار کند و این کار، داستان نوشتن برای مجلات مختلف بود. این‌طوری باسیل سل از همان جوانی در ریه‌های او جا خوش کرد و در آن روزگار هم چون آنتی‌بیوتیکی در کار نبود، سل خیلی راحت جانِ مبتلایان را می‌گرفت. همان‌طور که فرانتس کافکا هم گرفتار شد. ظاهراً اوضاع مالی نویسندۀ «مسخ» و «محاکمه» هم چندان تعریفی نداشته و کافکا بعد از کار روزانه، تازه لز ساعت ۱۱ شب شروع به نوشتن می‌کرد و بسته به توانش در آن شب تا ۳ و گاهی ۶ صبح کار می‌کرد و فقط یکی دو ساعت وقت استراحت داشت. جورج اورول هم سل داشت و بیماری‌اش در ساعات کار مداوم روی «درود بر کاتولونیا» و «۱۹۸۴» تشدید شد. طوری که ۱۲کیلو وزن کم کرد و دو ماه آخر نوشتن «۱۹۸۴» را به طور کامل بستری بود.
البته همیشه هم ماجرا این قدر دراماتیک نبوده. بالزاک، به قهوه اعتیاد داشت چون باعث می‌شد بیدار بماند و داستان‌هایش را بنویسد. به علاوه بالزاک معتقد بود قهوه موجب فوران خلاقیت ادبی می‌شود. خوردن قهوۀ سرد و با شکم خالی، عاقبت سلامتی او را به خطر انداخت. خود بالزاک مقاله‌ای با عنوان «لذات و دردهای قهوه» نوشته و گفته روش خودش برای نوشتن داستان را به همه پیشنهاد نمی‌کند چون یک بار که به دوست لاغراندامی چنین پیشنهادی کرد، اصلا عاقبت خوشی نداشته و با کافئین مسموم شده.
یک نکتۀ دیگر از رابطه بین ادبیات و بیماری، کمکی است که امراض نویسندگان به جریان نوشتن و آفرینش هنری کرده است. مثلا در شرح احوال برام استوکر، نویسنده ایرلندی خالق «دراکولا» آورده‌اند که تا هفت‌سالگی به نوعی معلولیت مادرزادی مبتلا بود که راه رفتن را برایش سخت می‌کرد. این بیماری و همینطور نیازش به کمک دیگران در زندگی، چنان تاثیری روی ذهن او گذاشت که بعدها خواب ابدی و رستاخیز مردگان به دو مفهوم کلیدی در داستان دراکولا تبدیل شد. یا فئودور داستایوفسکی، نویسنده برجستۀ روس خودش از جوانی مبتلا به بیماری صرع بود و بعدا تجربه‌های شخصی‌اش از حملات صرع را به شخصیت‌های فرعی رمان‌هایش داد، مثلا در «برادران کارامازوف» شخصیتی به نام اسمردیاکوف مصروع است. امیلی برونته، خالق «بلندی‌های بادگیر» و خواهر وسطی از خواهران رنگ‌پریدۀ برونته را هم حالا می‌دانیم که مبتلا به سندرم آسپرگر بوده است. چون بسیاری از خصوصیات شخصیت‌های داستان امیلی برونته از جمله هوش بالای آن‌ها، عدم تمایل‌شان به خروج از خانه، معذب بودن‌شان در فضاهای اجتماعی و خشم ناگهانی آن‌ها، از نشانه‌های این سندرم هستند.
اما یکی از جالبترین حالات مرضی که در آفرینش ادبی هم ممکن است نقش داشته باشد، حالت تب، بله همین تب معمولی است. تب خودش یک بیماری مستقل نیست و جزو علائم بیماری‌ها دسته‌بندی می‌شود. نکته جالبی که عرض شد اینجاست که همین تب، تا وقتی که به درجات شدید نرسیده و کار بیخ پیدا نکرده، به شاعر و نویسنده کمک می‌کند. تب باعث نوعی التهاب در بدن و از جمله در سلول‌های مغزی می‌شود. در نتیجۀ التهاب گردش خون بیشتر و شدیدتر می‌شود. بنابراین مغز پرکارتر می‌شود ولی این پرکاری به نوعی متفاوت از حالت عادی است. اینکه سهراب سپهری گفته است: «دیده‌ام گاهی در تب، ماه می‌آید پایین/ می‌رسد دست به سقف ملکوت/ دیده‌ام سهره بهتر می‌خواند» همگی بیانی شاعرانه از همین ویژگی تب هستند. در زمان تبداری سهراب پرنده بیشتر نمی‌خوانده بلکه فعالیت مغزی شاعر بیشتر بوده، قشنگتر هم نمی‌خوانده بلکه روش پردازش نورون‌های مغز شنونده متفاوت از حالت عادی بوده است. چیزی هم که به آن نگاه شاعرانه و ادیبانه می‌گوییم، دقیقا همین نگاه متفاوت به هستی و موضوعات مختلف است. اینکه در زندگینامه بسیاری از شاعران، از شهریار خودمان تا شکسپیر انگلیسی‌ها معمولا داستان‌هایی هست که فلان شعر را در حالت تب گفت و چنین و چنان، ماجرا همان ماجرای فعالیت مداوم مغزی و عملکرد متفاوت نورون‌های ملتهب است. همین است که نویسندگی و ادبیات را سخت می‌کند، گیریم نه به اندازۀ کار در معدن.

📌از شماره ۷۹ هفته‌نامه «کرگدن»
goo.gl/vXn8W7
📸 مارسل پروست همیشه مریض بود. از کودکی آسم داشت و بعداً هیپوکندریا (خودبیمارانگاری) هم اضافه شد. برای همین بیشتر توی اتاقش (که حالا به موزۀ کارناواله پاریس منتقل شده) و در رختخواب می‌نوشت. این تصویر، بازسازی وضعیت او در یک مستند است
❗️دانشگاه علمی-کاربردی نه تنها معتقد است که سرودن شعر (از نوع مرثیه) قابل آموزش دادن است، که برایش مدرک هم می‌دهد! @ehsanname
🔸خانم فاطمه معتمدآریا، در کرمانشاه، جشنواره دانش‌آموزی فیلم دفاع مقدس، با معرفی کتاب «فرنگیس» گفت آرزو دارد نقش فرنگیس را بازی کند. این کتاب خاطرات فرنگیس حیدرپورِ گیلان‌غربی در جنگ است @ehsanname
🔹آیا کتاب مرده است؟ یادداشتی درباره خبر کتابهای MDF در روزنامه «همشهری» ۹ اسفند ۹۶
newspaper.hamshahri.org/id/8159/
عاشقانه‌های دربی❤️💙
@ehsanname
در آزادی چه غوغایی‌ست امشب
نبردِ پُر تماشایی‌ست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيبایی‌ست امشب
#شهراد_ميدری

لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهره‌ات دِربی!
#احسان_پرسا

روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی

گونه‌هایت قرمز و آن چشم‌هایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعه‌های دربی است
#عقیل_پورجمالی

باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لب‌های قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی

شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کرده‌ای
#حسن_جهانی

لطف کن لب‌های خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالی‌ام …
#کنعان_محمدی

چشم‌های آبی‌اش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
@ehsanname
خسته‌ام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازه‌ی عابدزاده است!
#علی_صفری
📸رفتگرهای شهر آنکارا، کتاب‌هایی را که مردم دور انداخته بودند به مرور جمع کردند و از مجموعه آنها یک کتابخانه عمومی با ۶هزار جلد کتاب راه انداختند @ehsanname
احسان‌نامه
📜طومار نقّالی، متنی است که نقال از روی آن داستان را برای اجرا می‌خواند، روایتی جدید و گسترش‌یافته از شاهنامه و حماسۀ ملی. این کتاب ۵جلدی، متن طومار یک نقّال معروف، مرحوم مرشد عباس زریری است @ehsanname
📸 رونمایی از کتاب «شاهنامۀ نقالان» نوشتۀ مرحوم مرشد عباس زریری و ویراستۀ دکتر جلیل دوستخواه توسط مرشد امیر صادقی، مرشد محسن میرزاعلی و جمعی از نقّال‌ها @ehsanname
📚اسامه بن‌لادن چی می‌خواند؟
@ehsanname
هفت سال از حمله تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به ابیت‌آباد پاکستان و کشتن اسامه بن‌لادن می‌گذرد، اما خبرهای مربوط به او هنوز هم جذابیت و اهمیت دارد. تازه‌ترین خبر، دربارۀ مجموعه کتاب‌هایی است که در ویلای محل سکونت بن‌لادن بوده و حالا دولت آمریکا دارد این کتاب‌ها را بررسی و تحلیل می‌کند. برخلاف تصور، کتابخانۀ رهبر القاعده حسابی و پر و پیمان و به‌روز بوده‌. فهرست اولیه‌ای که «ایندیپندنت» از کتابخانه بن‌لادن منتشر کرده، نشان می‌دهد او کتاب‌های منتقدان برجسته سیاست‌های آمریکا مثل نوآم چامسکی را می‌خوانده و در عین حال به طور کامل بر سیاست و حقوق بین‌الملل هم تمرکز داشته است.
📸 goo.gl/fKVNwR
بعضی از عناوین کتابخانه بن‌لادن که قبلا به فارسی هم ترجمه شده‌اند، از این قرار است:

📓 بهترین دموکراسی که با پول می‌توان خرید (گِرِگ پالاست، ترجمه سیدرضا افتخاری، انتشارات ‌رسا، ۸۲)

📔 دولت خودسر: کتابی راهنما برای معرفی تنها ابرقدرت جهان آمریکا (ویلیام بلوم، گروه مترجمان، موسسه امام خمینی قم، ۸۳)

📒 پیدایش و فروپاشی قدرتهای بزرگ (پل کندی، ترجمه عبدالرضا غفرانی، انتشارات اطلاعات، ۸۶)

📕 کشتن امید: مداخلات ارتش آمریکا و سیا پس از جنگ جهانی دوم (ویلیام بلوم، ترجمه منوچهر بیگدلی‌خمسه، انتشارات اطلاعات، ۸۶)

📙 کمیته ۳۰۰ کانون توطئه‌های جهانی (جان کولمن، ترجمه یحیی شمس، انتشارات فیروزه، ۸۶)

📘 سروری یا بقا: تلاش آمریکا برای سلطه بر جهان (نوآم چامسکی، ترجمه مهدی غبرایی و حسن رئیس‌زاده، نشر آبی، ۸۷)

📗 اعترافات یک جنایتکار اقتصادی (جان پرکینز، ترجمه خلیل شهابی و میرمحمود نبوی، نشر اختران، ۸۸ - از ۹۲ کتاب آمه منتشر می‌کند- ۳ ترجمه دیگر هم دارد)

📙 جنگ آمریکا با تروریسم در تحلیل نظم نوین جهانی (میشل شوسودوفسکی، ترجمه جمشید نوایی، انتشارات نگاه، ۸۹)

📖 نبردهای اوباما (باب وودوارد، ترجمه نیلوفر قدیری، نشر قطره، ۹۲)

📌 www.independent.co.uk/arts-entertainment/books/features/book-of-book-lists-osama-bin-laden-bookshelf-literature-alqaeda-a8230601.html