احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
▪️ژان‌کلود کَریِر، فیلمنامه‌نویس مشهور فرانسوی در ۸۹سالگی درگذشت. کریر متولد ۱۹۳۱، نویسنده و بازیگر و کارگردان بود، برای کارگردانان زیادی فیلمنامه نوشت که همکاری طولانی‌اش با لوییس بونوئل، کارگردان اسپانیایی، بسیار شاخص است و به نگارش فیلمنامه‌های آثار مهمی مثل «زیبای روز» (بل دو ژور)، «شبح آزادی»، «جذابیت پنهان بورواژی» و «میل مبهم هوس» منجر شد. او در نگارش کتاب معروفِ خاطرات بونوئل، با عنوان «با آخرین نفس‌هایم» هم با بونوئل همکاری داشت. سه بار نامزد اسکار بهترین فیلمنامه شد، یک اسکار برای بهترین فیلم کوتاه (۱۹۶۳) و یک اسکار افتخاری (۱۹۶۳) گرفت. ... اما شاید از همۀ اینها مهمتر، این نکته است که او همسر نهال تجدد، نویسنده و و پژوهشگر ایرانی بود و به این واسطه با ایران و فرهنگ ایران، آشنایی فراوانی داشت.

🔹ژان‌کلود کریر از آنهایی بود که سعی در پل زدن بین فرهنگ‌ها داشت. او یک نمایشنامۀ معروف از روی «منطق‌الطیر» عطار نوشته که آن را پیتر بروک در فستیوال آوینیون ۱۹۷۹ روی صحنه برد (این نمایش با عنوان «مجمع مرغان» به فارسی هم ترجمه شده.) خودش نوشته: «نخستین دوست ایرانی من، فریدالدین عطار بود. سه نفر از آخرین دوستانم عباس کیارستمی، داریوش شایگان و عزت‌الله انتظامی بودند.» کریر بارها به ایران سفر کرد، کارگاه‌هایی در ایران داشت، گفتگوهای زیادی با او در ایران انجام شد (کتاب «فیلم کوتاهی دربارۀ دیگران» محسن آزرم یک نمونه از این گفتگوهاست)، آثارش به فارسی ترجمه شد (مثل نمایشنامۀ «ماهاباراتا» یا گفتگویش با امبرتو اِکو با عنوان «از کتاب رهایی نداریم») و آبان ۹۸ بزرگداشتی برای او گرفته شد. (تصویر از همین مراسم است.) کریر نقش کوتاهی هم در فیلم «کپی برابر اصل» کبارستمی بازی کرد.

🔸در شمارۀ اول فصلنامه «سان» (زمستان ۹۷) روایتی خواندنی از ژان‌کلود کریر منتشر شده که مهمانی‌های ایرانی-پاریسی در منزل خودش و تجدد را روایت می‌کند. بخشی از این مطلب، چنین است: «ما همیشه شب‌ها در خانۀ پاریس‌مان از دوستان ایرانی استقبال و پذیرایی می‌کنیم. از اینکه می‌بینم فرانسوی‌ها و ایرانی‌ها، کنار هم، چگونه جلسه‌ای راشتابان به جشن تبدیل می‌کنند حیران و شادمان می‌شوم. یکی از این شب‌ها را فراموش نمی‌کنم. برای عتیق رحیمی، دوست بسیار نزدیک و عزیز، که جایزۀ معتبر ادبیِ گنکور را دریافت کرده بود مهمانی دادیم. علاوه بر داریوش شایگان، چندین نویسنده، ناشر و هنرپیشۀ فرانسوی هم جزو مدعوین بودند، از جمله عضو آکادمی فرانسه، اؤریک اورسِنا. این مردِ متبسمِ فرهیخته نخست شیفتۀ حال و هوا شد بعد مجذوب غذاهای ایرانی و زمانی که عتیق، نهال و من شروع به خواندن شعری چند از مولانا کردیم، حیرت‌زده گفت: "من، عضو آکادمی فرانسه، چگونه ممکن است تا این حد از این‌همه زیبایی بی‌خبر بوده باشم؟" همۀ حس‌ها، همۀ خواسته‌ها، همۀ غم و اندوه‌های یک ملت بزرگ به روش شگفت‌آوری، ناگهان، در او رخنه کرده بود و شوریده‌حال با وزن اشعار سر و دست برمی‌افشاند.»
@ehsanname
🔺دکتر غلامحسین ساعدی در زمان اقامت در تهران، در مطب برادرش (علی‌اکبر ساعدی) در خیابان شکوفه، محله دلگشا طبابت می‌کرد. مطبی که خیلی زود به پاتوقی برای نویسندگان و روشنفکران دهه چهل تبدیل شد. شماره ۵۴ ماهنامه «شبکه آفتاب» گزارشی دربارۀ وضعیت فعلی این مطب دارد (به قلم نرگس جودکی). مطبی که فقط ردِ چند پله باقی مانده، آن هم روی دیوار همسایه @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
از عشق و دیگر اهریمنان
احسان رضایی
@ehsanname
اگر از آنهایی هستید که فکر می‎کنید عشق و نامزدی به این است که از صبح تا شب بروید پارک و سینما و کافی‌شاپ و یک گل دستتان بگیرید و با هم قرار بگذارید خانه‌ای بسازید در و دیوارش همه نور، معلوم است که در کل عمرتان یک روز هم عاشق نبوده‎اید و به زمین سفت نرسیده‌اید. برای شما، شاید بهترین کار، خواندن چندتا کتاب عاشقانه درست و حسابی باشد تا بفهمید این عشق و عاشقی چقدر می‌تواند خوب، خوشایند و خطرناک باشد.
برای شروع باید بروید سراغ کلاسیکها. عشق، قدیمی‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید. مثلا با جین آستن‌ها، بخصوص «غرور و تعصب»ش شروع کنید. ماجرای خانواده‌ای که چهارتا دختر دارند و همسایۀ جدیدی برایشان می‌آید که بِه از شما نباشد، آقای جوان برازنده پولدار و مهمتر از همه مجردی است. پر واضح است که مادر خانواده به فکر می‌افتد از این نمد، برای دخترها کلاهی بسازد. جریان برو و بیا و قالیچه لب بوم تکان بده دارد خوب پیش می‌رود که دوستِ ازخودراضی آقای همسایه پیدایش می‌شود و می‌افتد مشکلها. اگر پرشورترش را می‌خواهید، بروید سراغ «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی. داستان یک راننده آمبولانس در زمان جنگ جهانی اول که دارد برای خودش «دل ای، دل ای ...» می‌خواند و خوش می‌گذراند و عقیده دارد عشق چیز مزخرفی است که شاعرها بیخودی بزرگش کرده‌اند. به قول بیهقی اما «قضا در کمین بود، کار خویش می‌کرد». یک سال بعد، راننده قصه ما کاملا عوض شده، پرستاری که موقع بستری او در بیمارستان دلش را برده، کشته شده و حالا او به جهان جور دیگری نگاه می‌کند. درست مثل «خداحافظ گری کوپر» رومن گاری که داستان جوانی آمریکایی را تعریف می‌کند که به پیستهای اسکی شمال اروپا پناه آورده تا از جنگ ویتنام در امان باشد، اما آنجا به بدتر از جنگ گرفتار می‌شود و عشق و عاشقی پدرش را درمی‌آورد، که بسوزد پدرش. در همین قسمت از برنامه، از «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد هم غفلت نکنید. درست است که یک‌کم داستانش کند پیش می‌رود اما عشق آتشین گتسبی، شخصیت جاه‌طلب، ماجراجو و رمانتیک قصه یک جور ناجوری پیش می‌رود که دل خواننده برایش کباب می‌شود.
البته مصایب عشق، فقط مردانه نیست. قبول ندارید «جین ایر» شارلوت برونته را بردارید و خودتان ملاحظه بفرمایید. خواهر بزرگه برونته‌ها، خودش یک تجربه وحشتناک داشت و وقتی خواست درباره مشقت‌های عشق بنویسد، حق مطلب را ادا کرد. داستان دل بستن جین ایر به اربابش، آقای روچستر که بعدا می‌فهمیم همسرش را زندانی کرده همان ماجرایی که سر نویسنده آمد. از دیگر محصولات کارخانه ادبی خواهران رنگ‌پریده، «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته است. داستان یک عشق آتشین و نافرجام که جماعتی را به باد می‌دهد. هیثکلیف کولی‌زاده‌ای است که پیش خانواده کاترین بزرگ می‌شود، جایی که همه جز کاترین با او چپ هستند. طبیعتا هیثکلیف به او عاشق می‌شود ولی از تنها امیدش در زندگی هم جواب رد می‌شنود. از اینجا بعد است که آن روی عشقِ هیثکلیف بالا می‌آید و اول می‌رود پولدار می‌شود و بعد می‌زند از همه انتقام می‌گیرد.
گفت: «روز اول که دیدمش گفتم/ آن که روزم کند سیه، این است!» این یک خط را هم می‌شود جای خلاصه «بر باد رفته» مارگارت میچل و عشق بی‌حاصل اسکارلت به اشلی ویلکز، که هم خودش و هم رَت باتلر را سفیل و سرگردان می‌گذارد جا زد. ماجرای «آنا کارنینا» لئو تولستوی بزرگ هم همچین چیزهایی است: جستجوی عشق در مسیری غلط. درست مثل آنا که دل به ورونسکی عاشق‌پیشه می‌دهد و وقتی خودش و زندگی‌اش را نابود کرد، تازه می‌فهمد طرف چه آدم بی‌بته‌ای بوده است و خودش را سر به نیست می‌کند. عشق، بخصوص عشقی چنین اشتباه و در مسیر غلط، بدجوری پدر درمی‌آورد.
خیال می‌کنید فقط عشق در جای اشتباه، این بلاها را سر آدم می‌آورد؟ این‌قدر ساده نباشد، «رنج‌های ورتر جوان» گوته، داستان جوان پولدار، خوشتیپ و باکمالاتی است که بعد از تمام شدن درس و دانشگاه، برای هواخوری به یک شهر ییلاقی آمده. آنجا چشمش به شارلوت، دختر قاضی شهر می‌افتد و طبق فرمول هرچه دیده بیند، گرفتار می‌شود. شارلوت هم از او خوشش می‌آید و فقط یک مشکل کوچک در کار است: اینکه شارلوت قبلا به کس دیگری جواب بله داده و آن بابا هم، مرد خوبی است و بهانه‌ای برای به هم زدن ندارد و خلاصه که هیچی به هیچی! حالا گیریم هم که طرف جواب مثبت را داد، آن وقت اگر مثل «دکتر ژیواگو» بوریس پاسترناک، عدل وسط عشق و عاشقی‌تان، جنگ جهانی شد و انقلاب اکتبر هم علیحده در همان ایام افتاد و هر کسی به یک طرف رفت و «نگار من به لهاورد و من به نیشابور»، آن وقت تکلیف چیست؟ داستان معروف پاسترناک شرح تلاش ژیواگو و همسرش برای رسیدن دوباره به همدیگر است تا بدانید که عشق، اصلا مقوله شوخی‌برداری نیست. خلاصه که «این است نصیحت سنایی: عاشق نشوید، اگر توانید!»
@ehsanname
از شماره ۲۴ هفته‌نامه «کرگدن»
Ghazal 3
Mehdi Akhavan Sales
❤️«ای تکیه‌گاه و پناهِ
زیباترین لحظه‌هایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»

🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای خودش و موسیقی مجید درخشانی @ehsanname
Shatte Shirin
Forough Farrokhzad
❤️«ای تکیه‌گاه و پناهِ
زیباترین لحظه‌هایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»

🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای #فروغ_فرخزاد و موسیقی مجید انتظامی @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📖چرا باید کتاب بخوانیم؟ یک پاسخ متفاوت و امروزی، از زبان دکتر مجتبی شکوری @ehsanname
گفتم ای جان و جهان، چشم و چراغ دل من
من همان عاشق دیرینۀ جان‌افشانم
به هوای تو جهان گردِ سرم می‌چرخد
ورنه دور از تو همان سایۀ سرگردانم

🔺بخشی از جدیدترین شعر استاد هوشنگ ابتهاج #سایه که در شماره نوروز ۱۴۰۰ مجله بخارا (شماره ۱۴۲) منتشر شده است (+) @ehsanname
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
نمی‌دانستم!

روزت بستودم و نمی‌دانستم
شب با تو غنودم و نمی‌دانستم
ظن بُرده بُدم که بی‌تو من من باشم
من جمله تو بودم و نمی‌دانستم.

(اوحد الدین کرمانی)
سفینۀ تبریز، چاپ عکسی / ۵۸۲

▫️▫️▫️

من طعنۀ همنشین نمی‌دانستم
عشق تو بلای دین نمی‌دانستم
بیگانه‌نواز و آشناسوز شدی
من خوی تو را چنین نمی‌دانستم.

(شرف‌الدین‌ غیرتی)
خلاصه‌الاشعار و زبده‌الافکار، بخش شیراز و نواحی آن، میرتقی‌الدین کاشانی، تصحیح نفیسه ایرانی / ۹۱

▫️▫️▫️

میل تو به جور و کین نمی‌دانستم
بیگانه شدی و این نمی‌دانستم
بالله که اعتقاد من دیگر بود
والله که این چنین نمی‌دانستم

(گزیده دیوان مشفقی، به کوشش ز. احرارف، نشریات دولتی تاجیکستان، استالین‌آباد، ۱۹۵۹، ص۷۸)

▫️▫️▫️

با من بودی، منت نمی‌دانستم
یا من بودی، منت نمی‌دانستم
چون من ز میان شدم تو گشتی پیدا
تا من بودی، منت نمی‌دانستم!

(ملا عبدالمحسن کاشی)
تذکره نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، ارمغان: ۱۳۱۷ /ص ۱۵۵

▫️▫️▫️

من گریۀ آتشین نمی‌دانستم
من سوز دل حزین نمی‌دانستم
نه نام به من گذاشتی و نه نشان
ای عشق! تو را چنین نمی‌دانستم

(محوی همدانی، د. ۱۰۱۶ ق، جُنگ رباعی، ص ۶۹۱)

▫️▫️▫️

معشوقه عیان بود، نمی‌دانستم
با ما به‌ میان بود، نمی‌دانستم
گفتم به طلب مگر به جایی برسم
خود تفرقه، آن بود نمی‌دانستم

(جامی)
نقد النصوص، ص ۶۶

▫️▫️▫️

من طورِ تو کینه‌ور نمی‌دانستم
خویِ تو ستیزه‌گر نمی‌دانستم
می‌دانستم که بی‌وفایی، امّا
بی‌رحمی‌ات این‌قدر نمی‌دانستم

(قراری گیلانی)
کاروان هند، احمد گلچین معانی، جلد ۲ ص ۱۱۳۱

@atefeh_tayyeh
🗞صفحه اول‌های متفاوت روزنامه «نیویورک‌تایمز» برای ۱۰۰هزار نفری شدن تعداد قربانیان کرونا در آمریکا (۴ خرداد) اسامی آنها را نوشته بود و حالا (۳ اسفند) ۵۰۰هزار نقطه در صفحه اول گذاشته به نشانۀ تعداد زندگی‌های از دست رفته بر اثر کرونا در این کشور. از آن خلاقیتهایی که در مطبوعات ما جایش خالی است @ehsanname
🔻به مناسبت روزِ جهانیِ زبانِ مادری، ترانه‌هایی از قوم بختیاری بشنویم. ترانه‌هایی مربوط به داستان عبده‌محمد للری و خدابس، از عاشقانه‌های معروف در ایل بختیاری. ماجرای مردی به نام عبدالمحمد از ایل هفت‌لنگ در منطقۀ لَلَر، در نزدیکی شهرستان اندیکا و دختری به نام خدابس در حدود نیم قرن پیش، که چون اقوام خدابس با ازدواج آنها موافقت نمی‌کردند و اصرار به ازدواج خدابس با شخص دیگری داشتند، عاقبت عبده‌محمد و خدابس با هم به کوه می‌زنند و از دست اقوام خدابس و تفنگچی‌های خان فرار می‌کنند، تا عاقبت پس از ماجراهایی، با وساطت بزرگان موفق به ازدواج می‌شوند، اما پس از مدت کوتاهی خدابس به دلیل رنج‌هایی که این مدت کشیده بود، بیمار شده و می‌میرد. اشعار عبده‌ممد در فراق خدابس، جزو عاشقانه‌های قوم بختیاری است که خوانندگان زیادی آن را خوانده‌اند.
@ehsanname
Maghom Shire Ali Mardon
Masoud Bakhtiari
🎼 تصنیف «مقوم شیرعلی مردون» با آواز مسعود بختیاری، تار عطا جنگوک و شعر عبده‌ممد للری، از آلبوم «هی جار» (۷۱) @ehsanname
Balal (Bakhtiari)
Rastak Ensemble
🎼 تصنیف «بلال» با اجرای گروه موسیقی رستاک، آهنگسازی سیامک سپهری و شعر عبده‌ممد للری، از آلبوم «همه اقوام من» (۸۹) @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺این هم دلیل آماری که چرا غلط‌نویسی ضایع است؟
@in1min
@ehsanname
Asemane Abri
Homayoun Shajarian
❤️بگو که از غم عشقت چگونه جان برهانم؟
چگونه این‌همه غم را به هر طرف بکشانم؟
نه پای رفتن از اینجا، نه طاقتی که بمانم
چگونه دست دلم را به دست تو برسانم؟
@ehsanname
🎼 قطعه «آسمان ابری» (تیتراژ سریال «می‌خواهم زنده بمانم») با آواز همایون شجریان و موسیقی غلامرضا صادقی روی اشعاری از زنده‌یاد #حسین_منزوی و #غلامرضا_طریقی. دو بیت بالا از طریقی است
📚طرح زمستانه کتاب از فردا شنبه ۹ اسفند به مدت یک هفته (تا ۱۶ اسفند) برگزار می‌شود و در آن برای هر ۲۰۰هزار تومان خرید، از ۲۵ درصد یارانه (۵۰هزار تومان) و تخفیف می‌توانید استفاده کنید. فقط اینکه همۀ کتابفروشی‌ها عضو طرح نیستند (فهرست کتابفروشی‌های عضو اینجا) @ehsanname
🔹اختتامیه دومین دوره مسابقه داستان‌نویسی خودنویس، عصر دیروز (جمعه ۸ اسفند ۹۹) برگزار شد. این مسابقه ویژه دوستان نوقلم بود و کسانی که هیچ کتاب داستانی منتشر نکرده بودند. ابتدا از علاقمندان خواستیم تا طرح و ایدۀ اولیه داستان خود را بفرستند تا بعد این طرح‌ها زیر نظر اساتید تبدیل به رمان شود. تا نیمۀ خرداد ۸۹۸ طرح دریافت کردیم که بعد از داوری اولیه، ۳۱ طرح برگزیده شد و صاحبان این طرحها در سه گروه و کلاس، زیر نظر مربیان شروع به نوشتن کردند. تا نیمۀ بهمن ۱۶ رمان تولید شد و در مرحله دوم داوری، سه برندۀ نهایی انتخاب شدند. نکتۀ جالب برای خودم، به عنوان دبیر علمی این مسابقه، حجم کارهای خوبی بود که توسط نویسندگان کتاب اولی فراتر از انتظارها تولید شد. فقط سه اثر اول («سربازهای گشنیز» از مهدی ناظری، «رویای بهار» از محمد عربی و «من فقط یک داستان کوتاه نوشته بودم» خانم قدسی خان‌بابایی) چنان خوب و خواندنی بودند که ما دوباره بررسی کردیم تا مطمئن شویم واقعاً اثر اول نویسندگانشان است. باقی آثار هم حرفهای زیادی برای گفتن دارند. این آثار در سال آینده توسط نشر خودنویس منتشر خواهند شد و خودتان می‌توانید نتیجۀ شگفت‌انگیز این دوره را ببینید. این، متن سخنرانی کوتاهم در مراسم اختتامیه است:
@ehsanname
🔸"در شرح احوالات ویلیام شکسپیر، آن مرد نابغه، آورده‌اند که در زمانه همه‌گیری‌های مکرر طاعون زیست. درست چند ماه قبل از همه‌گیری کشنده ۱۵۶۴ متولد شد؛ در سال‌های ۱۵۹۲و۱۵۹۳ که تماشاخانه‌های لندن تعطیل شد، شغلش را به نمایشنامه‌نویسی تغییر داد و در دوران قرنطینه خانگی ۱۶۰۳ و ۱۶۰۶ «شاه لیر» و «مکبث» را نوشت. این تبدیل تهدید و آشوب به فرصت و خلاقیت، البته کاری است که نویسندگان و بزرگان دیگری هم انجام داده‌اند، چنان‌که سعدی و مولانا در زمان حملۀ عالمگیر مغول آن اشعار آبدار را سرودند و خواجه حافظ، با کشورگشایی‌های تیمور معاصر بود. اما نمونۀ شکسپیر از آن جهت جالب توجه است که او در دورانی شبیه روزگار ما توانست خودش را از یک کارمند و بازیگر تئاتر به نویسنده شاهکارهایی جاودان ارتقا دهد. این، اتفاقی بود که در دومین دوره جشنواره خودنویس هم به دنبالش بودیم. آفرینش و خلق آثار ادبی دوستان نوقلم، درست در روزگار کرونا و نگرانی از جان عزیزان. خوشحالم که در این دوره از جشنواره خودنویس، به عنوان دبیر مسابقه توانستم فرصت خواندن ایده‌های ناب شرکت‌کنندگان را پیدا کنم، با دوستان خلاقی از نقاط مختلف کشور، از کاشمر و مشهد تا بوشهر و ماهشهر آشنا شوم و در نهایت، در تولید ۱۶ رمان ادبی که به زودی از آنها بیشتر خواهیم شنید، مشارکت داشته باشم. آثاری که تمامشان در همین روزهای کرونایی و در ستیز با دلمردگی این ایام پدید آمدند و با آفرینش و امید، به استقبال روزهای روشن فردا رفتند. آثاری که علیرغم سوژه نسبتاً دشوار این دوره، یعنی استقلال، ژانرها و جهان‌های مختلفی خلق کردند. خدا را چه دیدید؟ شاید قرن‌ها بعد، اهالی ادبیات از آنها هم همچون آثار شکسپیر به عنوان یادگارهایی از روزگار همه‌گیری نام ببرند و به سختکوشی و امید پدیدآورندگان این آثار درود بفرستند. از همه اساتید و سروران گرامی، آقایان خسرو باباخانی، هادی خورشاهیان، محمدرضا شرفی خبوشان، حبیب یوسف‌زاده و سرکار خانم آناهیتا آروان که در برگزاری کلاس‌ها و داوری و نقد آثار مشارکت داشتند تشکر می‌کنم. از همکاران محترم نشرهای صاد و خودنویس، بویژه آقایان قاسم صفایی‌نژاد و شمس‌الدین فلاح‌هاشمی که از برگزاری این جشنواره حمایت کردند نیز سپاسگزارم. از بخت شکر دارم و از روزگار هم.
احسان رضایی"
@ehsanname
🔺 گزارشی مربوط به اسفند ۱۳۱۹ که در آن سفیر ایران در آنکارا و وزیر خارجه وقت، گزاش داده‌اند در ترکیه تلاش‌هایی برای مال خود کردن مشاهیر ایرانی مثل حکیم عمر خیام نیشابوری ، فارابی و خواجه نظام‌الملک توسی در جریان است و خواستار اقدام دولت ايران در راستای روشن‌سازی افكار عمومی و آشنایی با مشاهير شده‌اند. یعنی داستان برای امروز و دیروز نیست و دست‌کم ۸۰ سال قدمت دارد (منبع: سایت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📝۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - چاپ اولِ شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا در شماره ۳ دوره دوم «صور اسرافیل» چاپ سوئیس، به تاریخ ۱۵ صفر ۱۳۲۷ قمری و ۸ مارس ۱۹۰۹ میلادی @ehsanname
Yaadaar
Mohammad Motamedi
🎼 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا با آواز محمد معتمدی و موسیقی آرش کامور، از آلبوم «سراسر مه» @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا در سریال «در چشم باد» @ehsanname