احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
... از تیرگی در دیگر گشاده است
ابرِ ستیزه از چه سبب ایستاده است؟

شعری از یکی از دستنویس‌های نیما که فرهنگستان به تازگی بر روی سایت خود منتشر کرده است @ehsanname
🌺 وصیت‌نامه دکتر اسلامی ندوشن، امروز در مراسم تشییع او در نیشابور خوانده شد. طبق وصیتنامه امتیاز چاپ و تجدید چاپ کتابهای استاد به نهاد آرامگاه فردوسی واگذار شده تا حق‌التألیف آنها، صرف کاشتن گل در محوطه آرامگاه و جاده مشهد به توس شود. (+) عشق، این شکلی است.
@ehsanname
Forwarded from حکمت طبیعی
📜

🔹 قال محمّد بن زکریا:

السموم ثلاثة: أكل الشواء المغموم، واللبن الفاسد، والسمك المنتن. ١٢

🔸 أقول: الغمّ أشدّ منها.


در حاشیه دستنویسی طبی دیدم که نوشته بود:
🔹 رازی گفت: سموم سه است؛ خوردن گوشتِ مانده و شیر فاسد و ماهیِ بوگرفته.
🔸 حاشیه نویس افزوده است: می‌گویم غمّ شدیدتر از این هر سه است.

#رازی

🌾 @naturalphilosophy
چقدر دوست دارم این «چند نفر از اهالی شعر» را ببینم و بهشون بگم: شماها دیگه خیلی خفن هستید، بابا!
🍉 یادداشت کوتاهی از دکتر شروین فریدنژاد، از برجسته‌ترین پژوهشگران مطالعات ایرانی در حال حاضر، در مورد یلدا:

نام یلدا در متون باستانی ایران نیامده. کهن‌ترین یادکرد نام یلدا را می‌توان در کتاب «آثار الباقیه» بیرونی از سدهٔ چهارم و پنجم هجری یافت که یلدا یا «میلاد مسیح» را به نقل از مسیحیان خوارزم، از جشن‌های مشترک مسیحیان ملکایی، یعقوبی و نسطوری و زمان آن را بیست‌و‌پنجم دسامبر می‌داند. ‎یلدا از همان زمان در قرن پنجم و به پیروی از مسیحیان ایرانی در شعر و متون ادب فارسی هم به معنای جشن میلاد مسیح وارد می‌شود و با مفهوم بلند‌ترین شب سال قرین‌ می‌گردد و به مرور زمان پیوندش با میلاد مسیح فراموش می‌شود. در زمانی نامعلوم، نام یلدا جایگزین نام «آذر جشن»، جشن باستانی زرتشتیان در آغاز زمستان، می‌گردد که به نام شب چله هم شناخته می‌شده. امروزه هم یلدا و هم چله نام این جشن ایرانی است که البته ربطی هم به میترائیسم رومی و تولد میترا و... ندارد. آنا کراسنوولسکا، ایران‌شناس و اسطوره‌پژوه معاصر لهستانی، در آثار و نوشته‌هایش برای نخستین بار به آذر جشن و‌ ارتباط آن با یلدا و شب چله و تطور این نام و شکل این جشن باستانی پرداخته است، از جمله در «چند چهره کلیدی در اساطیر گاه‌شماری ایرانی» (۱۹۹۸) و‌ «شب چله» (۱۹۹۹). کتاب اول با ترجمه‌ ژاله متحدین (نشر ورجاوند) به فارسی ترجمه شده.
🍉@ehsanname
🔹در خبرها بود که از ۱۴۲ مورد ایرادی که شورای نگهبان به لایحه حجاب گرفته، ۱۷ موردش غلط ویرایشی است. به سامانه نظرات شورای نگهبان سر زدم و دیدم در همۀ لوایح و قوانین ارسالی اشکالات نگارشی عجیب و غریب هست. آن‌قدر که اگر کسی نمونه‌هایش را جمع کند، خودش یک جلد کتاب «غلط ننویسیم» می‌شود. @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔺 ۴ دی‌ماه به نام استاد رودکی است. بیایید به این مناسبت، چند اجرا از شعر معروف او را ببینیم و بشنویم و مثل حافظ بخوانیم: «خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم/ کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی». تصویر از آرامگاه رودکی در شهر پنجکنت، در تاجیکستان است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 ماجرای سرودن شعر «بوی جوی مولیان آید همی» از فیلم «سرنوشت یک شاعر» (بوریس کیمیاگاروف، تاجیکستان، ۱۹۵۹) @ehsanname
Boye joye Moliyan
Manoochehr Anvar
🎧 دکلمۀ شعر «بوی جوی مولیان» با صدای منوچهر انور و موسیقی فریدون شهبازیان، از آلبوم «شعرهای رودکی» کانون پرورش فکری، ۱۳۵۲ @ehsanname
Booy Jooy Molian
Banan & Marzie
🎼 تصنیف «چنگ رودکی» با صدای غلامحسین بنان و مرضیه، با آهنگسازی روح‌الله خالقی، اجرا در برنامۀ رادیویی «گلهای رنگارنگ» شماره ۲۵۴ @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹بازخوانی تصنیف «بوی جوی مولیان» توسط ارکستر مجلسی سیلک به تنظیم و رهبری لوریس هویان، با خوانندگی مجتبی عسگری، ۱۳۸۵ @ehsanname
Booye Jooye Moolian
Davlatmand Kholov
🎼 تصنیف «بوی جوی مولیان» با صدا و موسیقی دولتمند خال‌اُف، هنرمند تاجیکستانی از آلبوم «بهار آمد»، ۱۳۸۸ @ehsanname
احسان‌نامه
👞افسانۀ «کفش‌های بچه» @ehsanname داستان معروفی هست که شبی ارنست همینگوی و دوستانش که سرشان گرم شده بود، سر نوشتن یک داستان کامل با حداکثر ۶ کلمه شرط می‌بندند. همینگوی هم فی‌المجلس بر روی دستمال کاغذی این داستان را می‌نویسد و شرط را می‌برد: ✍️“For Sale: Baby…
◾️داستانک ۶ کلمه‌ای معروفی است در مورد کفش‌های پوشیده‌نشدۀ بچه که از فرط غم‌انگیزی آن را به ارنست همینگوی نسبت می‌دهند. این فهرست قربانيان حادثه تروریستی کرمان که پشت شیشۀ اداره پزشکی قانونی نصب شده بود تا خانواده‌ها از روی آن پیکر عزیزانشان را شناسایی کنند، سطری دارد از آن داستانک هم دردناکتر: «دو ساله، کاپشن صورتی، گوشواره قلبی»
@ehsanname
🗓میرزا تقی‌خان امیرکبیر را صد و هفتاد و دو سال پیش در چنین روزهای زمستانی، بیستم دی ۱۲۳۰ در حمام فین کاشان رگ زدند. در سال‌های اخیر، پژوهشگران سعی کرده‌اند تا از روایت کلیشه‌ای شاه و وزیر فاصله بگیرند و چراغ قوه را بیشتر و بهتر روی ماجراهای عصر قاجار بیاندازند، با این حال قتل امیر همچنان واقعه‌ای نمادین باقی مانده است. اجزای این روایت، هر کدام به تنهایی ارزش داستانی و بارِ دراماتیک دارند و طبیعتا قرار گرفتنشان در کنار هم، وجه فراتاریخی ماجرا را تشدید می‌کند. آمر قتل، شاه جوانی است که پیروزی‌اش بر مدعیان را مدیون تدبیر همین وزیر است و آن‌قدر به او علاقه داشته که زمانی خواهرش را به ازدواجش درآورده بود. این زن (عزت‌الدوله) چنان امیر را دوست داشت که بعد از خلع امیر هر جا امیر می‌رفت با او همراه بود و هر غذایی برای امیر می‌آوردند، اول خودش از آن می‌خورد مبادا مسموم باشد، و برای همین بود که امیر را در حمام عمومی کشتند. حتی روش قتل هم داستانی است. به جای خفه کردن و سر بریدن و سایر روش‌های مرسوم (به پیشنهاد خود امیر البته) رگهای مچ دست مرد را بریدند و مرد، نشست و ذره ذره رفتن مایۀ حیات از جانش را تماشا کرد. (شما را به خدا از این لحظه دراماتیک‌تر؟!) عزت‌الدوله بعدها جسد امیر را هم به کربلا فرستاد (احتمالاً برای آن که تعرضی به مزارش نشود). آن طرف قصه، مادرزن امیر (مهدعلیا) چنان کینه‌ای از امیر داشت که بعد از قتل امیر، دخترش را به زور به ازدواج پسر دشمن امیر و صدراعظم جدید، میرزا آقاخان نوری درآورد. آقاخان نوری که در شلوغی‌های بعد از مرگ محمدشاه، از ترسش به سفارت انگلیس رفته و شهروندی انگلیس را قبول کرده بود در زمان امیر سمت درباری داشت، ولی بیشتر می‌خواست. پس علیه امیر توطئه‌ها کرد تا از چشم شاه افتاد و به کاشان تبعید شد. درست دو هفته قبل از قتل امیر، آقاخان همراه شاه به افتتاح مدرسۀ دارالفنون رفته و اقدام بزرگ امیر را به اسم خودش زد. ... برای کامل شدن قصه، این را هم داشته باشید که میرزا آقاخان کسی را برای قتل امیر فرستاد به اسم علی‌خان حاجب‌الدوله. این حاجب‌الدوله که بعدها شد وزیر عدلیه (بله، عدلیه!) دو پسر داشت: یکی محمدحسن اعتمادالسلطنه، وزیر انطباعات ناصرالدین شاه و از پیشگامان نهضت ترجمه و چاپ در ایران و دیگری عبدالعلی ادیب‌الملک، از ادبای وقت (دو نوۀ ادیب‌الملک هم مشهور هستند: حسن مقدم که با نمایش‌نامۀ «جعفرخان از فرنگ آمده» از پیشگامان ادبیات مدرن شد و محسن مقدم که از بنیانگذاران دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و طراح نشان این دانشگاه است). پسرهای حاجب‌الدوله می‌دانستند که نام خاندانشان در تاریخ با خون امیر گره خورده و خطاب به پدر می‌نوشتند: «با این کار خانوادۀ ما را بدنام کرده‌اید و بعد از این نمی‌توانیم میان مردم سر بلند کنیم.» (امیرکبیر و ایران، ص ۷۳۴) جواب حاجب‌الدوله به پسرانش را داشته باشید. او که به میرزاآقاخان تحمت حمایت انگلیس خدمت می‌کرد، میرزاتقی خان را به روس‌دوستی متهم کرده! و در نامه‌ به ادیب‌الملک نوشته: «بعد از اینکه این عبدِ عبیدِ پادشاه اسلام‌پناه (یعنی خودش، حاجب‌الدوله) به چشم خود ترجمۀ حکم غراف [کارل] نسلرود (وزیر خارجۀ روسیه) را از جانب امپراتور روس به وزیر مختار دیوانه می‌بینم که در آن نوشته باشد چون میرزا تقی‌خان به سفارتخانه ما پناه آورده حمایت از او بر دولت روسیه واجب است .... مگر غیرت مملکتی و نمک‌خوارگی را باید شخص کنار بگذارد و لباس دیوثی بپوشد تا محترم باشد؟ بحمدالله، منظور را به اقبال بلند سلطنت عظمی بجا آوردم. چه مضایقه، به عقیدۀ مردم، بدنام من شده باشم. مردم چه می‌دانند چه خبر بود؟ ... نمی‌دانند مردکه خود را به چه نحو به دولت کفر بسته، و به چه قسم از حمایت آن مفسده‌ها برپا می‌شد.» (امیرکبیر و ایران، ص ۷۳۴ و ۷۳۵) پسر او، اعتمادالسلطنه هم شبیه همین را تکرار می‌کرد که حجامت خون امیر، باعث دفع شر و فساد از کشور شده است: «در حمام کاشان به کاشانۀ دیگر آشیانه‌اش دادند... حکیم کامل (یعنی شاه) حکم به فصدش کرد تا فساد بدن او به سایر ابدان بنی‌نوع انسان سرایت نکند و مُلکِ جهان را به آشوب نیندازد.» (صدرالتواریخ، ص ۲۱۷) مرد را کشتند و به تلگرافی استناد می‌کردند که هرگز مخابره نشده بود!
@ehsanname
شأن دانش و دانشگاه چقدر پایین آمده؟ این‌قدر که در آگهی ترحیم یکی از معروفترین و برجسته‌ترین اساتید دانشگاه تهران، نام یک قنادی از نام دانشگاه جلوتر قید می‌شود!

(ظاهراً این قنادی متعلق به خواهرزادۀ استاد مرحوم است که در سال‌های اخیر از او مراقبت می‌کردند. باز هم عنایت داشته باشید که قنادی بیشتر از دانشگاه رسیدگی می‌کرده)
📊یک کم آمار: خانه کتاب، گزارشی مفصل منتشر کرده از خریدهای بخش مجازی نمایشگاه کتاب تهران (اردیبهشت ۱۴۰۲). چون خریدهای مجازی نمایشگاه کتاب با بُن بوده، طبیعتاً این آمار، تمام سلیقه فرهنگی کتابخوان‌ها را نشان نمی‌دهد، ولی باز آمار قابل‌توجهی است. از یک میلیون و ۳۷۰هزار جلد کتاب فروش‌رفته، ۱۵ عنوان بیشتر از هزار طالب و خریدار داشته‌اند. «کتابخانۀ نیمه‌شب»، «شازده کوچولو» و «کیمیاگر» پرفروشترین رمان‌هایند. باقی پرفروش‌ها آثار خودیاری، مذهبی، کمیک «ایلیا» و «آموزش آیین دادرسی مدنی» هستند. دسته‌های کودک و نوجوان (۱۸.۴ درصد)، ادبی (۱۵.۵) و دینی (۱۳.۶) پرمخاطب‌ترین موضوعات هستند. و دیگر اینکه ۳۳ درصد مصرف کتاب در استان تهران است و در مقابل، هفت استانِ ایلام، چهارمحال و بختیاری، خراسان‌های جنوبی و شمالی، سیستان و بلوچستان، كهگیلویه و بویراحمد، هرمزگان هر کدام کمتر از یک درصد خرید کتاب را دارند. @ehsanname